
بحران سوريه با گذشت بيش از دوسال به دليل فعاليتهاي گسترده كشورهاي عرب محافظهكار و قدرتهاي فرامنطقهاي حامي هنوز فروكش نكرده است. امريكا در برخورد با بحران سوريه، رويكرد پرفراز و نشيبي را پشت سر گذاشته است. ابتدا طرح حمله نظامي با همراهي كشورهاي اروپايي را دنبال كرد، اما سپس با عقبنشيني از طرحهاي نظامي تلاش كرد تا راهكارهاي سياسي را بيشتر مورد توجه قرار دهد. طرح ادعاي استفاده سوريه از سلاح شيميايي، بحران سوريه را وارد مرحله تازهاي كرد و اين بحران سوريه را تا جايي پيش برد كه احتمال مداخله نظامي امريكا و متحدان اروپايي را افزايش داد. با اين حال، پذيرش طرح پيشنهادي روسيه و ايران براي خلع سلاح شيميايي دمشق، امريكا را مجاب به اجتناب از اقدام نظامي عليه دمشق كرد.
با ورود بازرسان سازمان ملل و موافقت دمشق با مأموريت نامحدود آنان براي حقيقتيابي و ريشهيابي موضوع باعث شد امريكا و غرب از مواضع نظامي خود عقبنشيني كرده و در واقع دولت سوريه با پذيرش طرح روسيه براي كنترل بينالمللي بر تسليحات شيميايي خود و موافقت با ازبين بردن اين تسليحات، احتمال تجاوز نظامي امريكا به اين كشورعربي را دفع كرد.
به نظر ميرسد، فشارهاي درگيري نيروي نظامي امريكا در چندين نقطه از دنيا، باعث تضعيف راهبردي سياستهاي نظامي ايالات متحده در سوريه شده است. حتي اگر فرض كنيم قدرت نظامي امريكا در حد مطلوبي قرار دارد ولي نبايد ترديد داشت كه بروز دو جنگ متوسط در افغانستان و پاكستان و يك جنگ گسترده در عراق و همچنين گماردن صدها هزار نيروي نظامي در آفريقا و مستقر شدن نيروهاي نظامي ارتش امريكا در اطراف كره شمالي، قطعاً بخش عظيمي از نيرو و پتانسيل نظامي امريكا را مختل ميكند. در عين حال، همكاري ايران، روسيه، چين و حزبالله ميتواند عرصه را براي اقدامات نظامي امريكا در سوريه سخت كند.
تحولات در سوريه شبيه به هيچ يك از سياستها و معادلات جهاني نيست كه امريكا در آن دخالت و نقش داشته است. برخي كارشناسان امريكايي دخالت نظامي در سوريه را باتلاقي بزرگ براي ايالات متحده ارزيابي كردهاند در حالي كه مداخله نكردن امريكا در يكي از پيچيدهترين بحرانهاي جهاني نيز هزينهبر است. ايالات متحده يا بايد راه مداخله نظامي را در پيش بگيرد كه در اين صورت با سيل انتقادات و اعتراضات از تبعات و هزينههاي جنگ مواجه خواهد شد يا به راهبرد ديپلماسي و گفتوگو روي بياورد كه نشان از ضعف مديريت و عقبنشيني خواهد بود. از همه مهمتر اينكه سياستهاي رياضتي در حوزه اقتصاد، نهتنها در اروپا بلكه در امريكا به امري جدي و زمانبر تبديل شده و به همين خاطر، كاهش بودجه نظامي بسيار بيش از آنچه پيشبيني ميشد در دستور كار دو طرف قرار گرفته است، بهخصوص امريكا مصمم است تا از مسئوليتهاي نظامي غيرضروري اما پرهزينه خود نسبت به اروپا بكاهد. در اين ارتباط نوع رفتار خود اروپا نيز مؤثر بوده و كاهش هرچه بيشتر بودجه دفاعي آن، امريكا را به سوي رفتار تلافيجويانه سوق داده است.
مجموع متغيرهاي ذكر شده، سبب شده امريكا در برخورد با بحران سوريه با رويكردي ترديدآميز برخورد كند چراكه از نظر مقامات امريكايي براي اروپا حفظ نظم بينالملل، عنصري تجملي است كه تنها زماني ميارزد كه مخالفان جدي نداشته باشد وگرنه اروپا حاضر به پرداخت هزينههاي مالي و جاني حفظ وضع موجود نيست. علاوهبر اين، اروپاي دچار بحران مالي در شرايطي نيست كه بتواند با افزودن بر هزينههاي دفاعي و قبول نقش پررنگتر در اجراي عملياتها و نه پشتيباني از آنها انتظارات امريكا را برآورده سازد.
از طرف ديگر، امريكا خود نيز ديگر حاضر به ايفاي نقش رهبري نيست و رفتارهاي مداخلاتي آن تا جايي پيش ميرود كه به شكست متحدانش منجر نشود. تجربه مداخله در ليبي و اخيرا آفريقاي مركزي، مؤيد اين موضوع است. بر همين اساس به نظر ميرسد امريكا سعي دارد اصولاً هر مداخلهاي را در چارچوب مأموريتهاي سازمان ملل و در كنار ديگر اعضاي ناتو دنبال نمايد؛ رفتاري كه اساساً با نقش رهبري مرسوم آن بعد از پايان جنگ جهاني دوم تفاوت اساسي دارد.
آنچه مسلم است، مداخله نظامي و حتي انصراف از اقدام نظامي عليه دولت سوريه، هردو براي امريكا تبعات منفي بسيار زيادي در پي خواهد داشت و اين نشان ميدهد، برنامهريزيهاي صورت گرفته از سوي ايالات متحده در مورد بحران سوريه موفقيت چنداني در پي نداشته است. ايالات متحده در سوريه امروزي يا بايد راه مداخله را در پيش بگيرد كه در اين صورت با سيل انتقادات و اعتراضات از تبعات و هزينههاي جنگ مواجه خواهد شد يا به راهبرد ديپلماسي و گفتوگو روي بياورد كه اين رفتار نيز به ضعف مديريت و عقبنشيني ترجمه ميشود، موضوعي كه براي متحدان عرب و همچنين مقامات اسرائيل قابل پذيرش نيست. اين همان چيزي است كه روزنامه واشنگتنپست روز چهارشنبه گذشته 18 دسامبر نوشت: «سستي امريكا در سوريه بسيار پرهزينهتر از مداخله كردن است.»