صف پمپ بنزين را نگاه كردم تا وسط اتوبان رسيده بود. آخر هفتهها معمولاً اوضاع اين پمپ بنزين همينطور است.
وارد جايگاه شدم و منتظر بودم تا نوبتم برسد. متوجه سرفههاي شديد يكي از كارگرهاي پمپ بنزين شدم. با خودم فكر كردم در اين سرماي هوا سرماخوردگي و سرفههاي شديد همه جا ديده ميشود. وقتي نوبت به من رسيد، پياده شدم تا بنزين بزنم كه شنيدم يكي از كارگرهاي سكوي آخر پمپ بنزين رو به كارگر كناري من كرده و ميگويد: تو هنوز خوب نشدي؟ دكتر نگفت چرا شش ماهه اين اوضاع و احوالته؟
كارگر سكوي ما هم كه همچنان در حال سرفه كردن بود، گفت: رفتم آزمايش هم دادم گفت به خاطر محل كار و شغلت است، چارهاي نيست بايد ساخت!
با خودم فكر كردم يعني چه كه چارهاي نيست بايد ساخت؟! مگر ميشود در جايي كار كرد كه حقوق و درآمدش به قيمت از دست دادن سلامتي يا حتي جان كسي تمام شود؟!
گرم افكارم بود كه شنيدم از اين سر سكوي پمپ بنزين كارگر جايگاه داد زد حسين بگيرش در رفت! من كه تا سر برگرداندم ديدم كارگر ديگري به سرعت در حال دويدن پشت سر ماشين سواري مدل بالايي است آن لحظه فهميدم حسين همين كارگر است كه چند دقيقه بعد هم دست از پا درازتر بعد از كلي تعقيب و گريز ماشين فراري به پمپ بنزين برگشت.
حسين كه نفس نفس ميزد رو به همكارش كرد و گفت: اين سومي بود، فكر كنم يك باك كامل سوپر زد حدود 28 تومان.
كارگر اول كه بعداً فهميدم اسمش احمد است، گفت: راست ميگي؟! پس اين ماه بيچارهام ديگه حقوقي برام نميمونه آخه ماشين اولي هم كه بنزين زد و فرار كرد سوپر زده بود. در همين اوضاع و احوال بود كه صداي درگيري و كتك كاري از طرف ديگر پمپ بنزين به گوشم رسيد. به سرعت خودم را به سكوي درگيري رساندم و ديدم يكي از كارگرهاي پمپ بنزين خوني روي زمين افتاده است. بقيه كارگرها كمكش كردند و او را به اتاق مسئول پمپ بنزين بردند. وقتي كمي آرام شد توضيح داد كه انگار يك موتور با سه سرنشين آمدند و بنزين زدند اما وقتي خواستند فرار كنند جلويشان را گرفتم كه نامردي كردند سه نفري ريختند سرم و كتكم زدم. مثلاً به خيال خودم دلدارياش بدهم جلو رفتم و گفتم: فداي سرتان نهايتش 20 هزار تومان بود در عوض جان سالم به در برديد.
كارگر با پوزخندي نگاهم كرد و گفت: مگر همين يكبار است، در همين دو هفته شش موتورسوار بنزين زدهاند و بدون پرداخت پول فرار كردهاند از طرف ديگر فكر كرديد كسري اين پول از كجا تأمين ميشود؟! از حقوق من، از حق زن و بچه من، از اجاره آخر ماه من و هزينه بچههايم. فكرم بدجور درگير اوضاع كارگرهاي پمپ بنزين بود. يادم است دوران كودكي و نوجواني تصور ميكردم دو دسته آدم هميشه خوشبخت هستند اول شيريني فروشها كه هر وقت ميخواهند ميتوانند شيريني بخورند و دوم كارگرهاي پمپ بنزين كه هميشه جيبهايشان پر از پول است اما تازه فهميدم كه اغلب شيريني فروشها ديابت دارند و خودشان در حسرت خوردن يك عدد شيريني هستند و كارگرهاي پمپ بنزين از همه رنج كشيدهترند.
هميشه براي شنيدن درد دلهاي يك شغل و يك حرفه بايد پاي صحبت كارگرهاي آن شغل نشست. بنزين زدن، پول ندادن و فرار كردن تنها يكي از مشكلات كارگرهاي پمپ بنزين است. اكثر كارگرهاي مشغول به كار در پمپهاي بنزين به انواع بيماريهاي پوستي و تنفسي مبتلا ميشوند و همه اينها در حالي است كه هزينههاي درمانشان را بايد خودشان بپردازند و از بازنشستگي پيش از موعد يا سختي كار هم خبري نيست!
حسن ابراهيمي، 47 ساله، كارگر پمپ بنزين
سال 65 وارد اين شغل شدم. علاقهاي در كار نبود، چون درس نخوانده بودم و حتي ديپلم هم نداشتم مجبور شدم تن به كاري بدهم كه فقط خرج خانوادهام را بدهد. آن سال حقوقم 10 هزار تومان بود، كم بود ولي كافي بود.
من كارگر يكي از پمپ بنزينهاي جاده امام رضا(ع) بودم. پيش از بازنشستگيام متوجه شدم سطح پوست دستم كه در تماس با هواي پمپ بنزين بود دچار بيماري شده است. بعد از كلي آزمايش و دكتر رفتن اول گفتند كه اگزماي پوستي گرفتهام بعد از يكسال متوجه شدم اگزماي پوستي دركار نبوده و آن پوست انداختنها و تورمها نشانههاي سرطان پوست بوده است.
وقتي براي گرفتن نتيجه آزمايشم رفتم دكتر گفت بخش مهمي از بيماريام به خاطر كار كردن در فضاي آلوده و خطرناك پمپ بنزين است اما چه فايده هم به خاطر بيماريام نتوانستم دوره خدمتم را تمام كنم تا بازنشسته شوم هم هزينههاي درمان بيماري كه به خاطر اين كار برايم ايجاد شده بود، بر گردن خودم افتاد.
تمام حرفم اين است كه خود مسئولان ميدانند شغل ما چه خطراتي دارد. همه ميدانند كه كارگرها در محيطهاي زيان آور بايد هر چند ماه يكبار آزمايش سلامت بدهند اما متأسفانه هيچكس به فكر ما نيست.
من كارگر يكي از پمپ بنزينهاي جاده امام رضا(ع) بودم. پيش از بازنشستگيام متوجه شدم سطح پوست دستم كه در تماس با هواي پمپ بنزين بود دچار بيماري شده است. بعد از كلي آزمايش و دكتر رفتن اول گفتند كه اگزماي پوستي گرفتهام بعد از يكسال متوجه شدم اگزماي پوستي دركار نبوده و آن پوست انداختنها و تورمها نشانههاي سرطان پوست بوده است.
وقتي براي گرفتن نتيجه آزمايشم رفتم دكتر گفت بخش مهمي از بيماريام به خاطر كار كردن در فضاي آلوده و خطرناك پمپ بنزين است اما چه فايده هم به خاطر بيماريام نتوانستم دوره خدمتم را تمام كنم تا بازنشسته شوم هم هزينههاي درمان بيماري كه به خاطر اين كار برايم ايجاد شده بود، بر گردن خودم افتاد.
تمام حرفم اين است كه خود مسئولان ميدانند شغل ما چه خطراتي دارد. همه ميدانند كه كارگرها در محيطهاي زيان آور بايد هر چند ماه يكبار آزمايش سلامت بدهند اما متأسفانه هيچكس به فكر ما نيست.
من در مدت 14 سالي كه در اين شغل مشغول شدهام هيچ مشكل تنفسي و پوستي ندارم اما به جاي همه اينها تا دلتان بخواهد مشكل اعصاب پيدا كردهام. بارها پيش آمده بر سر پول بنزين با مشتري بحث كردهام. چندين بار اتفاق افتاده البته بيشتر در بين موتورسوارها كه بنزين زدهاند اما هيچ پولي نداده و فرار كردهاند.
حتي يكي دوبار هم پيش آمده كه يك نفر با دو كارت براي يك ماشين بنزين زده اما ميخواسته از پرداخت پول اولين بنزين زدن فرار كند. اينها تنها بخش كوچكي از مشكلات ما كارگرهاي پمپ بنزين است چون تصورش را كنيد با هر اتفاق اينچنيني من يا بايد دنبال مشتري بدوم تا پول را بگيرم يا بايد بروم و تمام فيلم جايگاه را وارسي كنم تا بتوانم ثابت كنم كه او پول كم داده است.
در نهايت و بيشتر مواقع اين من هستم كه دستم به فراريها نميرسد و بايد تن به كسر حقوق بدهم چون وقتي دخل هر سكو حساب ميشود و شيفت به گروه بعدي واگذار ميشود آخر ماه هر كسري پول سكو از حقوق شندرغاز كارگر كسر ميشود. البته اين خوشبينانهترين حالت مشكلات ماست چون در بعضي موارد هم مشتري نه تنها پول نميدهد وقتي هم اعتراض ميكنيم با دوستانش سر كارگر ميريزند تا ميخورد كتكش ميزنند. در بعضي موارد هم نيروي انتظامي دخالت ميكند اما چون ما تجربه كردهايم كه وقتي غائله به شكايت و كلانتري ميكشد بايد قيد چند روز كار و حقوقمان را بزنيم پس ترجيح ميدهيم به قيمت حفظ كارمان حتي از حقمان هم بگذريم. خلاصه كلام اينكه مردم بيمعرفت شدهاند!
کارگر جایگاه بیچاره ترین ادم دنیاست ،باید در سرما وگرما،نوروز،سیزده بدروخاک باشه زلزله بیاد برف بیاد نیاد بره سرکار ،کتک بخوره،بدونه حقوق ومزایا از همه چیز محروم باشه بدونه حتی ۱روز مرخصی ،آخر هم هیچ