در شمارههاي پيشين نگاهي گذرا به مغالطاتِ مضمر در برخي استدلالهاي آقاي عبدالكريم سروش در كتاب «صراطهاي مستقيم» داشتيم، ضمن اينكه آن مطلب در شمارههاي آتي پي گرفته خواهد شد، در اين شماره به اصل موضوع «مغالطه» خواهيم پرداخت و ضمن تعريف آن به طور اجمالي به دستهبندي و تحديد انواع مغالطات ميپردازيم.
خاستگاه «مغالطه» و نسبت آن با منطق
در ابتدا لفظ «سوفيست» در يونان باستان، داراي بار معنايي مثبت بود و به معناي حكيم، معلم و استاد به كار برده ميشد اما سوفيستها در نيمه دوم قرن پنجم پيش از ميلاد با مغالطات گستردهاي كه در محاكم و سپس در ديگر حوزههاي انديشه انجام دادند، اين لفظ را بدنام كرده و آغازگر اولين نهضت شكاكيت شدند.
يكي از مصاديق مهم و بارز تعاليم سوفيستها، آموزش خطابه و سخنوري، به ويژه در محاكم قضايي و دادگاهها بود. جريان از اين قرار است كه در يونان باستان، مدعي و متهم شخصاً در دادگاه به دفاع از خود ميپرداختند، نه به واسطه وكلاي حرفهاي لذا توفيق يا شكست ايشان تا حد زيادي منوط به مهارتشان در سخنوري و خطابه و اقناع مخاطبين بود، البته شخص ميتوانست فرد متخصصي كه در اين زمينه توانايي دارد را اجير كند تا در ازاي مبلغي پول، نطق او را بنويسد يا فنوني كه لازم است را به او پرورش دهد تا در محكمه پيروز شود. وظيفه سوفسطاييان تعليم همين فنون بود. (1) اما سوفيستها رفته رفته به اين تلقي رسيدند كه در واقع و نفسالامر، دوگانههاي حق و باطل و راست ودروغ وجود ندارد كه رأي ايشان بر آن مطابقت كند يا نه بلكه معيار حق و حقيقت، شخصِ انسان است و پندارهاي او در اثبات مدعاي مطلوب. به تدريج، اين عقيده را به ساير امور عالم نيز سرايت داده و گفتند: حقيقت به طور كلي تابع شعور و ادراك انسان است. (2) جمله پروتاگوراس (Protagoras 490-420 ق. م.) كه از او به عنوان پايهگذار سوفيسم ياد ميشود، جملهاي مشهور است كه ميگفت: آدمي مقياس همه چيز است. مقياس هستي آنچه هست و چگونه است و مقياس آنچه نيست و چگونه نيست. (3)
به تدريج پس از آنكه قوانين منطقي كه در ذهن و ضمير انسانها مفطور است، به وسيله سوفيستها مورد ترديد و تشكيك قرار گرفت، فيلسوفان بزرگي چون سقراط (Socrats 469-399.ق.م)، افلاطون از سوي ديگر با نظر به تعريف و هدف دانش منطق ميتوان به اين نكته اساسي دست يافت كه مغالطه حائز جايگاه ويژهاي در تعريف و به تبع آن شكلگيري منطق است چراكه پيشينيان هدف علم منطق را مبارزه با مغالطه و به طور كلي مبارزه با ورود لغزش به ساحت انديشه دانستهاند. چنانكه در معروفترين تعاريف منطق آمده است:«المنطق آله قانونيه تعصم مراعاتها الذهن عن الخطا في الفكر» (4) (منطق ابزاري علمي است كه به كارگيري آن ذهن انسان را از خطاي در تفكر مصون ميدارد.) تعريف «مغالطه» مغالطه در معناي لغوي عبارت است از «سوق دادن ديگري به اشتباه» (5) اما آنچه در اينجا مورد بحث قرار ميگيرد معناي لغوي «مغالطه» است كه عبارت است از نوعي قياس كه در اثبات يا رد مدعايي به كار ميرود، در حالي كه مواد آن شبيه مواد برهان و صورت آن شبيه صورتِ قياس منتج است و نه مواد و صورت حقيقي قياس. روشن است كه در صورت وضوح و آشكاري نقص و فساد در مواد و صورت قياس مخاطب دچار اشتباه نميشود اما وقتي مغالطه روي ميدهد كه مواد و صورت قياس، شبيه مواد و صورت قياس صحيح باشند و همين شباهت است كه سبب تحقق و رواج مغالطه ميشود. (6) خواجه نصيرالدين طوسي در تعريف «مغالطه» آورده است: مغالطه قياس فاسدي است كه منتج به نتيجه صحيح نباشد و فساد آن يا از جهت ماده است يا صورت يا هر دو. (7) در تعريف كوتاهتري، محمدرضا مظفر در «المنطق» ميآورد:«قياسي است مركب از وهميات يا مشبهات.» (8) برخي تعاريف نيز به گستره گستردهتري از استعمالِ مغالطات اشاره داشته و مغالطه را در معناي عامتر و كليتري تعريف كردهاند. در بعضي از اين دست تعاريف، انواع خطاها و آشفتگيهايي كه كم و بيش مرتبط با خطاي در استدلال است نيز به معناي وسيع كلمه مغالطه ناميده شده است. (9) و نيز در عامترين تعريف، گاهي مغالطه به چيزي در حد يك باور نادرست اطلاق شده است. (10) طبقهبندي مغالطات دستهبندي مغالطات، عموماً متأثر از تعريف مغالطه و نحوه پرداخت به اين مسئله است. در سنت فلسفه اسلامي طبقهبندي رايج چنين است كه ابتدا به دو قسم «مغالطه در قياس» و «مغالطه در امور خارج از قياس» اشاره ميشود. مراد از قسم دوم مواردي همچون: شرمنده كردن مخاطب، ناسزا گفتن، مسخره كردن، قطع نمودن كلام او و...است. (11) اما قسم اول، يعني مغالطات ذاتي يا به سبب لفظ است يا به سبب معنا. (12) بنابراين مغالطات ذاتي به دو دسته مغالطات لفظي و مغالطات معنوي تقسيمبندي ميشوند: مغالطات لفظي نوعي از مغالطات است كه به سبب الفاظ به كار رفته در استدلال روي ميدهد، بنابراين از انواع مغالطات ذاتيه به شمار ميرود. اين نوع مغالطات به دو دسته «بسيط» و «مركب» تقسيم ميشوند كه مغالطات مركب يا در نفس تركيب است يا در تركيب مفصلو مغالطات بسيط يا در نفس ذات الفاظ است يا در هيئت و احوال الفاظ، چه هيئت ذاتي لفظ و چه حالات عرضي آن. (13) مراد از «مغالطات معنوى» هر نوع مغالطه غيرلفظى است كه در قياس و استدلال صورت مىگيرد (14) مغالطات معنوي يا در يك قضيه رخ ميدهند كه شامل مغالطات «ايهام انعكاس»، «اخذ غيرذاتي به جاي ذاتي» و «سوء اعتبار حمل» ميشوند يا در قضاياي مركبه كه مشتمل است بر چهار مغالطه «سوء تأليف»، «مصادره به مطلوب»، «غير علت را علت شمردن» و «جمع چند مسئله در يك مسئله. (15)» در دايرهالمعارف «پل ادواردز» مغالطات به دو قسم اصلي «قياسي» و «غيرقياسي» تقسيم ميشوند. مغالطات قياسي خود به دو نوع «صوري و غير صوري» و مغالطات غيرقياسي شامل «استقراء، تمثيل و طبقهبندي» ميشوند. به علاوه در اين دايرهالمعارف، دستهاي از مغالطات فرعي نيز ذكر شده كه مغالطات خطابي و فلسفي ناميده شدهاند. (16) اگر چه در منطق ارسطويي و پس از آن ميان منطقدانان مسلمان، مغالطات لفظي به شش مورد و مغالطات معنوي به هفت مورد (مجموعاً 13 نوع مغالطه) محدود ميشود اما خواجه نصيرالدين طوسي، تعداد مغالطات لفظي را بيش از مغالطات معنوي ميداند. (17) چنانكه امروزه با پيشرفت و گستردگي اين علم، مغالطاتِ مختلف به طور جزئي ليست شدهاند و در كتب مختلف منطقي و كتب ويژه مغالطات بدانها پرداخته ميشود. براي نمونه در بعضي از اين كتابها 100 مغالطه ليست شده و در به كارگيري اين نوع مغالطات مثالهاي متنوعي زده شده است. (18) نيز در برخي مقالات به تحديد 310 نوع مغالطه پرداخته شده است. (19) با اين تفاصيل روشن است كه يكي از مسائل اساسي در انديشهورزي و تفلسف، آشنايي مناسب با مبحث مغالطات است؛ مسئلهاي كه با نظر به آن است كه ميتوان از بسياري لغزشهاي انديشه و تفكر مصون ماند. در شمارههاي آتي به ادامه تبيين مغالطات مستتر در برهانهاي صراطهاي مستقيم خواهيم پرداخت. انشاءالله پينوشتها 1- راسل، برتراند، تاریخ فلسفه غرب، ترجمه نجف دریابندری،راسل، صص 129-127. 2- ر.ک. مطهری، مرتضی، اصول فلسفه و روش رئالیسم،ج 1، صدرا، صفحه 56 و مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش فلسفه، ج1، سازمان تبلیغات، چاپ ششم، ص 25. 3- افلاطون، دوره آثار، ج 3، خوارزمی ، ص 1377. 4- مظفّر، محمّدرضا،المنطق، دارالتعارف للمطبوعات ، ص 10. 5- جوهری، اسماعیل بن حمّاد، الصّحاح، ج2، امیری، ص 1147. 6- طوسی، خواجه نصیرالدین، اساس الاقتباس، انتشارات دانشگاه تهران، ص 515. 7- طوسي، همان، ص 518. 8- مظفر، همان، ص 10. 9- ابن رشد، ابی الولید، تلخیص السّفسطه، صص 4-2 10- .Paul Edwards, The encyclopedia of Philosophy, vol 3, New York, P 170-169. 11- خندان، همان، ص 24. 12- مظفر، همان، ص 420. 13- خندان، علی اصغر، مغالطات، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، ص 24. 14- مظفر، همان، ص 427. 15- خندان، همان، 24. 16- .Edwards, Ibid, P .صص179-170 17- طوسی،همان، 518. 18- رک. خندان، همان، صص 378-43. 19- نبویان، سیدمحمود، بهار 1385 ، مغالطات، معرفت فلسفی.
(Plato427-347. ق. م) و ارسطو(Aristotle322-184 ق.م) به مقابله با آنها پرداختند كه در نهايت اين تلاشها با تدوين علم «منطق» توسط ارسطو به نتيجه رسيد، بنابراين چنانچه اجمالاً توضيح داده شد از حيث تاريخي، «منطق» و «مغالطه» دو امر انفكاكناپذيرند و «منطق» به سبب تلاشهاي مغالطهستيزانه فلاسفه شكل گرفت.