کد خبر: 623342
تعداد نظرات: ۱۱ نظر
تاریخ انتشار: ۰۶ آذر ۱۳۹۲ - ۰۸:۵۲
با خداداد عزيزي 16 سال بعد از 8 آذر 76
نفس‌ها در سينه حبس بود. دروغ چرا، هيچ اميدي نبود. همه با چشم‌هاي ملتمسانه و دست‌هاي به دعا بلند شده چشم به صفحه تلويزيون دوخته بودند و زير لب ذكر مي‌گفتند
دنيا حيدري
نفس‌ها در سينه حبس بود. دروغ چرا، هيچ اميدي نبود. همه با چشم‌هاي ملتمسانه و دست‌هاي به دعا بلند شده چشم به صفحه تلويزيون دوخته بودند و زير لب ذكر مي‌گفتند. استراليايي‌ها روي دروازه عابدزاده هوار شده بودند. نه اينكه نخواهيم، نه! نمي‌توانستيم. انگار در كل زمين تنها يك دروازه بود آن هم دروازه عابدزاده. بوسنيچ لبخند زنان طول دروازه‌اش را قدم مي‌زد. گويي خيالش راحت بود كه تيمش اجازه نمي‌دهد گذر بازيكنان ايراني به اين سمت بيفتد. همان يك گلي هم كه كريم باقري زده بود را به حساب شانس و اقبال گذاشته بود اما يك لحظه، يك بازيكن ريز نقش را ديد كه با سرعت جلو مي‌آيد. به سرعت خواست خودش را جمع وجور كند اما وقتي به خودش آمد روي زمين ولو شده بود و خداداد را مي‌ديد كه از خوشحالي تبليغات دور زمين را در مي‌نوردد براي رساندن خودش به تماشاگران ايراني حاضر در استاديوم. همه چيز تمام شده بود البته براي استراليا. براي ايران اما اين فرار تند و تيز و اين دريبل جانانه شروع تازه‌اي بود، شروعي دوباره بعد از 20 سال. خداداد باز هم به استراليا گل زده بود. مثل بازي رفت و حالا اشك بود كه از چشمان ايراني‌ها مي‌باريد. فراري زيبا كه 8 آذر 76 را براي هميشه در قلب ايراني‌ها جاودانه كرد.


خودتان شروع كنيد، 8 آذر 76؟

باور كنيد در همه اين سال‌ها آنقدر از آن روز و اتفاقات و خاطراتش گفته‌ام كه فكر مي‌كنم ديگر يك «و» هم به جا نمانده است. هنوز هم 8 آذر كه مي‌شود دوستانم زنگ مي‌زنند و تبريك مي‌گويند. خيلي‌ها 8 آذر را روز تولد فوتبالي‌ام مي‌دانند و خيلي لطف دارند.

يعني از تعريف كردن خاطراتش خسته شده‌ايد؟

نه، آدم از مرور خاطرات خوب هرگز خسته نمي‌شود خصوصاً اگر اين خاطرات خوب با خوشحالي مردم عجين شده باشد. آن روز يك روز فوق‌العاده بود. هنوز هم مردم كه مرا مي‌بينند راجع به آن صحبت مي‌كنند. يكي مي‌گويد پدرم حالش بد بود و در بيمارستان بستري بود، گل كه زديد خوب شد. يكي مي‌گويد پدرم سكته كرد بعد از آن گل، يكي مي‌گويد تلويزيونمان را شكستيم، يكي مي‌گويد پريدم هوا و سرم خورد به جايي و شكست و خلاصه هر كس خاطره‌اي دارد از آن روز به ياد ماندني.

بگذار از قبل بازي شروع كنيم. وقتي هنوز وارد زمين نشده بوديد. هيچ‌كس حتي تصورش را هم نمي‌كرد بتوانيم صعود كنيم.


جو خيلي سنگين بود. البته اين خيلي طبيعي بود. اصلاً فكر مساوي را هم نمي‌كرديم، برد كه جاي خود داشت. اصلاً فكر مي‌كرديم مي‌بازيم و برمي‌گرديم و همه چيز تمام مي‌شود. استراليا تيم خيلي قوي داشت اما فوتباليست‌ها معمولاً روزهاي بازي به نتيجه فكر نمي‌كنند و فقط به بازي فكر مي‌كنند. به همين دليل سعي مي‌كرديم به برد و باخت فكر نكنيم. هر چند كه شدني نبود اما شايد مي‌خواستيم اينطوري به خودمان روحيه و اميدواري بدهيم. سعي مي‌كرديم به اين فكر كنيم كه يك بازي خوب ارائه دهيم كه اين هم در آن جو سنگين كار آساني نبود.

در آن شرايط كادر فني بيشتر روي مسائل روحي- رواني تيم تمركز داشت يا مسائل فني؟


كادر فني چيزي براي گفتن نداشت. يعني براي آن بازي چيزي براي گفتن وجود نداشت. همه فقط مي‌خواستند آن بازي تمام شود. ما از استراليا شناخت داشتيم. در بازي رفت آنها نشان داده بودند چه حريف قدرتمندي هستند اما اينها هيچ كدام به درد آن بازي نمي‌خورد. آن بازي شرايط خيلي خاصي داشت و در واقع كاري از دست كسي بر نمي‌آمد و فقط اميدمان به خدا بود.

خيلي‌ها مي‌گويند نبايد صعود به جام‌جهاني را به پاي ويه‌را نوشت.

نمي‌دانم، شايد. شايد هم نه. از زمان ورود او به ايران تا پايان كار سه هفته طول كشيد. خب او قاعدتاً در اين مدت كوتاه نمي‌توانست كار خاصي انجام دهد اما از طرفي هم روي نيمكت بود و نمي‌توان سهمي برايش قائل نشد. به هر حال او سرمربي تيم بود.

بعضي‌ها پيتر هور، آن ديوانه‌اي كه وارد زمين شد و تور دروازه را پاره كرد فرشته نجات ايران مي‌دانند. او اين روزها به دليل اسكيزوفرني در بيمارستان رواني بستري است.

خدا شفايش بدهد. شايد عده‌اي قصد زير سؤال بردن زحمت بچه‌ها را دارند كه او را فرشته نجات تيم مي‌دانند و اين خيلي غلو است. به زمين آمدن او در جريان بازي به ما كمك كرد. آن هم در شرايطي كه استراليا روي دروازه ما فشار زيادي آورده بود. او باعث ايجاد وقفه در جريان بازي شد و از شدت حملات آنها كاست و موجب شد بازي به حالت عادي بازگردد اما اينكه او را فرشته نجات بدانيم خيلي بي‌انصافي است. يعني او به جاي عابدزاده آن همه توپ را مهار كرد و به جاي مدافعان، حملات حريف را دفع كرد؟ او حملات ايران را تدارك ديد و دو گل زد؟ اين حرف‌ها كمي كم لطفي است به بچه‌ها.

تيم‌ملي ايران بعد از 98 فرانسه هم چند مرتبه ديگر به جام‌جهاني صعود كرد اما هيچ كدام از آنها به شيريني صعود ملبورن نبود.


شايد يكي از دلايلي كه صعود ايران در آن سال آنقدر لذتبخش و شيرين بود، شرايط به وجود آمده بود. اول اينكه ما بعد از 20 سال، براي دومين بار به جام‌جهاني صعود كرديم. بعد شرايط عجيبي رخ داد. ما شروع مقتدرانه‌اي با برد صفر- 17 مالديو داشتيم. نتيجه‌اي عجيب و غريب در فوتبال. علاوه بر آن ما در مراحل بعدي بازي‌هاي رفت را خوب انجام داديم و خوب نتيجه گرفتيم اما در بازي‌هاي برگشت، نتايج خيلي غيرمنتظره بود. باخت به عربستان، مساوي با كويت و شكست برابر قطر كه همه چيز را تمام كرد و كار را گره زد. از طرفي در پلي‌آف استراليايي‌ها قبل از ورود به ايران جو بدي درست كرده بودند و حاشيه‌سازي‌هايي عليه كشورمان انجام دادند كه باعث ناراحتي همه شده بود و فكر مي‌كنم با مساوي در ملبورن بغض ملت از اين اتفاقات تركيد. مردم آن سال به خاطر كش و قوس‌هاي تيم‌ملي خيلي حساس شده بودند و اين مسئله باعث شد حس ملي مردم بيش از هر زماني خودش را نشان دهد و بعد از بازي آنگونه خيابان‌ها مملو از جمعيت شد.

بعد از بازي همه خوشحال و خندان بودند. مهدي دادرس مي‌گفت مي‌خواستم در رختكن حركات موزون انجام دهم اما خداداد گوشه رختكن چنان غرق راز و نياز بود كه اشك از چشمانم فرو ريخت.

خب هر كسي زمان خوشحالي يك حالتي دارد. يكي مي‌خندد، يكي گريه مي‌كند، يكي به قول شما حركات موزون در مي‌آورد و من هم آن لحظه فكر كردم بهترين موقع است براي شكر خدا. گفتم تا داغ داغ است و سرد نشده نذرم را ادا كنم و شكرش را بكنم. نذر كرده بودم نماز شكر بخوانم. به پدرم هم قبل از بازي گفته بودم برود امام رضا زيارت و برايمان دعا كند. گفتم بازي خيلي سختي است يك سر هم برو سر خاك مادرم. آن لحظه لحظه خاصي بود. بهترين زمان براي شكر خدا از لطفي كه به ما كرده بود و باعث شده بود بتوانيم مردم را خوشحال و خندان كنيم. اين اتفاق بزرگي بود. بعد از 20 سال صعود به جام‌جهاني به نظرم جاي شكر داشت. البته اين دعاي خير مردم بود كه باعث شد به اين موفقيت برسيم. هرچند خيلي‌ها نمي‌خواستند به جام‌جهاني برويم.

چه كساني؟

از اين افراد هميشه هستند، حتي حالا و امروز كه تيم‌ملي با كرش به جام‌جهاني رفته.

اما گفته مي‌شود يكي از منتقدان هميشگي كرش خود شما هستيد كه در برد و باخت انتقاد مي‌كنيد.

من هميشه از كرش حمايت كردم. حتي در آن سه بازي آخر كه خيلي‌ها مي‌گفتند بايد كرش برود، من مي‌گفتم او بايد بماند و ايران را به جام‌جهاني ببرد. اين را به خود شما هم گفته بودم. الان هم اگر انتقاد مي‌كنم بحثم چيز ديگري است كه بعضي‌ها سعي مي‌كنند خودشان را به آن راه بزنند كه نمي‌دانند منظورم چيست اما اگر هم نمي‌دانند بهتر است در همين حال بمانند.

برگرديم به 8 آذر. خداداد هم در بازي رفت گل زد و هم در بازي برگشت. انگار گربه سياه استراليا شده بود؟

البته كمك بچه‌ها بود و خب توپ به پاي من خورد و رفت توي گل. البته گلي كه در تهران زديم خيلي مهم‌تر بود. اگر آن گل را نزده بوديم 2- 2 در استراليا به كارمان نمي‌آمد اما پاسي هم كه دايي در بازي برگشت داد فوق‌العاده بود. هميشه من به همه پاس مي‌دادم گل بزنند و در آن بازي دايي پاس داد، آن هم يك پاس عالي. كريم توپ را با سر به دايي داد و دايي بدون آنكه نگاهي به من يا دروازه داشته باشد فوق‌العاده عالي چرخيد و توپ را به من داد. اين پاس از نظر فني فوق‌العاده بود.

جالب نبود بعد از آن درگيري كه قبل از بازي سر ميز غذا داشتيد و خنده بلند شما و اعتراض دايي و جواب دادنتان به او و هسته زيتوني كه به سمت شما پرتاب شد و...

خب آن مسائل بيرون از زمين بود. هيچ وقت آنها را با خود به زمين نمي‌آورديم. اين يك فكر مسموم است كه فكر كند به خاطر اتفاقات بيرون از زمين، در بازي به هم پاس ندهيم. هرگز از اين مسائل نبود. ضمن اينكه همه به فكر نتيجه‌گيري بوديم و براي شاد كردن مردم بازي مي‌كرديم نه براي دل خودمان. ما هيچ وقت به خودمان اجازه نمي‌داديم اختلافات بيرون از زمين، در عملكردمان در بازي تاثير بگذارد يا بخواهيم به اين دلايل به يكديگر پاس ندهيم. وقتي با پيراهن تيم‌ملي به ميدان مي‌روي بايد به مردم فكر كني و وظيفه‌اي كه روي دوش داري نه به خودت و مسائل شخصي‌ات. من هم يك مهاجم بودم و وظيفه‌ام گلزني بود و كار خارق‌العاده‌اي نكردم. فقط زحمت بچه‌ها را به نتيجه رساندم.

خيلي‌ها مي‌گويند خداداد هنوز هم نان آن گلي را مي‌خورد كه به استراليا زد!

اين هم از يك ذهن مسموم بيرون مي‌آيد. شايد آنها اطلاعات خوبي از فوتبال ندارند. خداداد قبل از آن گل، بهترين بازيكن سال آسيا شده بود و بهترين بازيكن جام‌ملت‌ها بود و در اروپا بازي مي‌كرد.

بعد از آن موفقيت استقبال خوبي از بازيكنان در بازگشت شد.

بله، شنيدم، اما من در بازگشت همراه تيم‌ملي نبودم و براي انجام بازي به اروپا رفتم و متأسفانه نتوانستم در آن مراسم باشكوهي كه مردم در استقبال از ملي‌پوشان گرفته بودند، شركت كنم.

غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۱
انتشار یافته: ۱۱
عزیززاده
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۱:۲۳ - ۱۳۹۲/۰۹/۰۶
0
14
عالی بود. عالی بود
پاسخ ها
رضا
| IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
۱۲:۲۵ - ۱۳۹۲/۰۹/۰۶
يادش به خير چه روزي بود اون روز
ايران
| IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
۱۲:۴۰ - ۱۳۹۲/۰۹/۰۶
هيچ صعودي 98 فرانسه نشد
اسد
| IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
۱۳:۰۷ - ۱۳۹۲/۰۹/۰۶
تا صبح تو خيابون داشتيم شادي مي كرديم يادش بخير عجب روزي بود
رمضان فر
| IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
۱۶:۵۳ - ۱۳۹۲/۰۹/۰۶
يك روز به ياد ماندني
الهام
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۸:۳۷ - ۱۳۹۲/۰۹/۰۶
0
1
عالی بود ما رو یاد خاطرات خوبمان انداختی
پاسخ ها
عباس
| IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
۱۰:۵۴ - ۱۳۹۲/۰۹/۰۸
کاش هنوز هم بازی می کرد
محمد
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۸:۳۸ - ۱۳۹۲/۰۹/۰۶
0
1
ممنون
جواد
|
GERMANY
|
۱۲:۲۶ - ۱۳۹۲/۰۹/۰۸
0
1
فوتبال ما دو تا خداداد عزیزی داشت الان وضعیتش این نبود
حاجبی
|
GERMANY
|
۱۳:۰۵ - ۱۳۹۲/۰۹/۰۸
0
0
امروز باشگاه دبیری تبریز از حماسه سازان ملبورت تجلیل کرده اما خبری از خداداد عزیزی نیست. اونوقت نصرتی دعوت بوده خنده داره بخدا
مرضیه
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۰:۳۰ - ۱۳۹۲/۰۹/۱۲
0
1
باوجودیکه اون موقع 8 سالم بود و از فوتبال چیزی سردرنمیاوردم، ولی نماز حاجت خوندم و بعد از نماز خداداد عزیزی گل زد و منم گریه کردم.
هیچوقت اون لحظه رو فراموش نمیکنم..
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار