پرسپوليسيهاي قديمي اين روزها به بهانه بازي پنجشنبه ستارگان ميلان و پيشكسوتان پرسپوليس دور هم جمع شدهاند، جمعي كه همايون بهزادي آنها را تاريخ پرسپوليس ميخواند. ورزشگاه كارگران در غرب تهران ميزبان تمرينهاي آنهاست، ستاره هايي از تمامي نسلهاي گذشته پرسپوليس. آنها اين روزها به ياد روزهايي كه بازي ميكردند به ورزشگاه كارگران ميروند تا زير نظر علي پروين براي بازي با ميلان آماده شوند. كم بازيكنان بزرگ در بين آنها ديده نميشود، بازيكناني كه ميتوان آنها را ستارههاي واقعي فوتبال دانست.
جمع شدن ستارههايي مانند ناصر محمدخاني، فرشاد پيوس، مجتبي محرمي، محمد پنجعلي، مهدي مهدوي كيا و خيليهاي ديگر باعث شده تا دوباره به روزهايي پرتاب شويم كه اين ستارهها بازي ميكردند، به سالهايي كه خبري از قراردادهاي ميلياردي نبود، خبري از زمينهاي تمرين مجهز و اردو در بهترين هتلها نبود، روزهايي كه خبري از ماشينهاي مدل بالاي زير پاي فوتباليستها نبود، روزهايي كه بازيكنان بزرگي مانند عباس كارگر و خيليهاي ديگر از بازيكنان پرسپوليس و استقلال با تاكسي امرار معاش ميكردند و فوتبال نانآور سفره آنها نبود.
همان روزهايي كه پولي در بساط نبود حتي بازيكنان كفش هايشان را عوض ميكردند، همان روزهايي كه علي پروين ميگفت رختكن پرسپوليس، صندوق عقب ماشين بود. همان روزهايي كه آزادي براي بازيهاي پرسپوليس و استقلال حتي با تيمهاي درجه چندم لبريز از جمعيت ميشد. همان روزهايي كه به قول ستارههايش تنها عشق به فوتبال آنها را ماندگار كرده بود. همان روزهايي كه تعصب معني داشت و بازيكن براي موفقيت تيمش سرش را هم جلوي توپ ميگذاشت.
همان روزهايي كه پرسپوليس تك تك بازيكنانش ستاره بودند، ستارههاي واقعي كه با توپ جادو ميكردند، همان روزهايي كه بازيكنان امروزي حتي سايهاي از هنرنمايي علي پروين، دريبلهاي ناصر محمدخاني و فرصت طلبي فرشاد پيوس نيستند. همان روزهايي كه بازيكنان خودشان را تافته جدا بافته نميدانستند و براي گرفتن عكس يادگاري با مردم اخم هايشان در هم نميشد، همان روزهايي كه تالار افتخارات فوتباليستهايش را كمتر بازيكني امروز دارد.
آنها امروز در ورزشگاه كارگران جمع شدهاند تا ياد آن روزها زنده شود، آنها مانند همان ديروز هستند، همان ديروزي كه با موتور خودشان را به سر تمرين ميرساندند، همين است كه مرتضي فنوني زاده سوار بر ترك موتور به كارگران ميآيد تا براي بازي با ميلان آماده شود، مسابقهاي كه جشن جمع شدن بخشي از ستارههاي ديروز فوتبال ايران است، ستاره هايي كه لباس پرسپوليس و تيم ملي بر تنشان زار نميزد.
حالا اين ستارههاي قديمي و آن روزها را بگذاريد كنار بازيكناني كه امروز به آنها ستاره ميگويند، بازيكناني كه ستارههاي پوشالي اين فوتبال هستند، بازيكناني كه كمتر خاطره خوبي از آنها در ذهن هوادران نقش بسته، بازيكناني كه به كمتر از امضاي قراردادهاي ميلياردي راضي نميشوند و پول براي آنها حرف اول را ميزند، بازيكناني كه بدون ماشينهاي مدل بالا انگار چيزي كم دارند، بازيكناني كه نه ديگر مانند قديميها سرشان را جلوي توپ ميگذارند و نه تعصبي به پيراهن تيمشان دارند.
همين است كه نگران ساق هايشان هستند تا مبادا مصدوم شوند و قراردادهاي ميلياردي شان را از دست بدهند، بازيكناني كه ديگر براي تماشاي بازي آنها كمترسكوها پرميشود، همان بازيكناني كه وقتي پرسپوليس بازي دارد تماشاگران آن را ميتوان با دست شمرد و سكوهاي خالي آن توي ذوق ميزند.
حالا اين بازيكنان يا همان ستارههاي پوشالي را بگذاريد كنار ستارههاي واقعي فوتبال كه اين روزها بخشي ازآنها را ميتوانيد در ورزشگاه كارگران ببينيد. وقتي بازيكنان امروز قراردادهاي ميلياردي ميبندند، ستاره هايي مانند پيوس يا ناصر محمدخاني اگر امروز بازي ميكردند چقدر بايد ميگرفتند؟!