کد خبر: 620843
تاریخ انتشار: ۲۰ آبان ۱۳۹۲ - ۱۰:۰۸
فوتباليستي كه سارق طلافروشي شد
مي‌گويد پول دزدي خوردن ندارد هرچند خودش يك بار وسوسه شده و دو سال قبل همراه خواهرزاده‌اش به يك طلافروشي در شهرك ولي عصر دستبرد زده
مي‌گويد پول دزدي خوردن ندارد هرچند خودش يك بار وسوسه شده و دو سال قبل همراه خواهرزاده‌اش به يك طلافروشي در شهرك ولي عصر دستبرد زده و مقدار زيادي طلا هم دزديده است. مأموران پليس اما هر دو را بازداشت كردند. صبح ديروز وقتي براي بازجويي مقابل قاضي پرونده قرار گرفت، گريه امانش نمي‌داد. مدام مي‌گفت پايش به كلانتري هم باز نشده بود اما عشق به فوتبال و انتخاب راه اشتباه زندگي و جواني‌اش را تباه كرد. متهم كه ادعا مي‌كند فوتباليست حرفه‌اي است و حتي به تيم اميد فوتبال هم راه يافته، دهم آبان ماه سال 90 به همراه خواهرزاده‌اش با سلاح گرم به يك طلافروشي در شهرك وليعصر دستبرد زدند و بعد از سرقت حدود سه كيلو طلا گريختند. سارقان مسلح بعد از اين براي فرار از دام پليس با تغيير محل زندگي‌شان به يكي از شهرهاي شمال كشور رفتند اما ضبط تصوير سارقان در دوربين مغازه طلافروشي سرانجام آنها را بعد از گذشت دو سال از سرقت مسلحانه، گرفتار قانون كرد.

خودت را معرفي كن؟
اميد. م هستم 24 سال سن دارم.
چرا گريه مي‌كني؟
پشيمان هستم.
فكر مي‌كني پشيماني حالا فايده‌اي دارد؟
نه، من فقط يك بار اشتباه كردم و زندگي‌ام تباه شد.
چه اشتباهي؟
سرقت مسلحانه از طلافروشي.
سابقه داري؟
نه ندارم. پرونده‌ام اين را نشان مي‌دهد. مي‌تواني از قاضي سؤال كني. حتي به كلانتري هم نرفته بودم.
درباره طراحي نقشه سرقت از طلافروشي توضيح بده؟
آن زمان به خاطر مشكلي كه برايم پيش آمده بود به 10‌ميليون تومان پول نياز داشتم. به هر دري زدم جور نشد تا اينكه تصميم گرفتم از طلافروشي سرقت كنم.
اين پول را براي چه مي‌خواستي؟
فوتباليست حرفه‌اي بودم. يك روز در اردوي تيم اميد با شخصي آشنا شدم كه دلال بازيكنان بود. به من پيشنهاد داد 10 ميليون تومان به او بدهم و در عوض او هم مرا به تيم مطرحي معرفي كند.
البته اين را بگويم كه از بچگي عاشق فوتبال بودم. همه زندگي‌ام فوتبال بود. حدود هشت سال قبل از طريق يكي از بستگانم كه در بندر انزلي زندگي مي‌كند به تيم ملوان انزلي معرفي شدم. بعد از آن هم در تست‌هاي باشگاه قبول شدم و رسماً عضو تيم نوجوانان ملوان انزلي شدم. بعد از اين همه وقتم را صرف تمرين كردم تا به آرزويم كه بازي در تيم ملي بود، برسم.
سرانجام دعوت شدي؟
بله دعوت شدم. البته شش سال مدام تمرين كردم. بازي‌ام خيلي خوب بود و نظر مربيان را جلب كرد. در اردو با فردي آشنا شدم كه ارتباط خوبي با باشگاه‌ها داشت. وقتي از او خواستم براي بستن قرارداد مرا هم به تيم خوبي معرفي كند، به من گفت بايد 10 ميليون تومان به او بدهم. او مدعي بود اين پول بين چند نفر تقسيم مي‌شود. قرار شد با پرداخت 10 ميليون تومان من قرارداد 100 ميليون توماني با تيمي امضا كنم.
مگر شما در طول 6 سال كه براي ملوان بازي مي‌كردي پول نمي‌گرفتي؟
نه، معمولاً طبق عرف بازيكنان وقتي در تيم نوجوانان و جوانان تيمي بازي مي‌كنند، از باشگاه پولي دريافت نمي‌كنند بلكه حمايت مي‌شوند تا حرفه‌اي شوند و بعد به عضويت تيم در رده بزرگسالان در آيند. فقط ما در طول بازي هر وقت به تيم مقابل گل مي‌زديم پاداش دريافت مي‌كرديم.
چرا اين پول را از دوستان يا اقوام قرض نگرفتي؟
من به هر دري زدم اما نتوانستم پولي به دست بياورم. وضع مالي پدرم خوب نبود و بستگان هم كسي اين مقدار پول را نداشت تا به من قرض بدهد. همه زندگي و اميدم فوتبال بود. فقط مي‌خواستم به هر طريقي شده اين پول را به دست بياورم تا به آرزويم برسم. به خاطر همين نقشه سرقت طلافروشي را طراحي كردم.
فكر نمي‌كردي كه گرفتار شوي و آرزوهايت بر باد برود؟
نه، آن موقع به چيزي جز آرزويم فكر نمي‌كردم.
اسلحه را از كجا به دست آوردي؟
اسلحه را از ورامين به مبلغ 600 هزار تومان خريدم كه بعد هم فهميدم اسلحه خراب است. بعد از اين به پسر خواهرم پيشنهاد دادم. او هم طمع كرد و با من همراه شد. اولين بار بود كه دست به خلاف مي‌زدم و به خاطر اجراي نقشه‌مان ماشين ريويي سرقت كرديم. آن روز حتي به فكرم نرسيد كه ماسك بزنم تا اينكه به طلافروشي رفتيم و با تهديد اسلحه طلاها را سرقت كرديم.
طلاها را به چه كسي فروختيد؟
بعد از سرقت با داماد خواهرم موضوع سرقت را مطرح كرديم و او هم به عنوان مالخر تمام طلا‌ها را از ما گرفت.
چقدر طلا بود و چقدر سهم شما شد؟
نمي‌دانم مقدارش چقدر بود. فقط همه را به داماد خواهرم داديم و او هم ابتدا نفري 7 ميليون تومان به هر كدام از ما داد و قرار شد تا بعد از اينكه همه طلا‌ها را آب كند و بفروشد بقيه پول ما را بدهد كه او هم سر ما كلاه گذاشت.
يعني بقيه پول شما را نداد؟
نه، هر وقت به او مي‌گفتيم بقيه سهم ما را بدهد ما را تهديد مي‌كرد كه موضوع را به پليس خبر مي‌دهد و ما هم مي‌ترسيديم و سكوت مي‌كرديم.
آخرش چه شد؟
پول دزدي خوردن ندارد حتي اگر گير پليس هم نيفتي يك جايي گلوي آدم را مي‌گيره. او بعد از اين با ماشين در جاده تصادف كرد، خودش، همسر و فرزندش در تصادف مردند.
با اين پول چكار كردي؟
بعد از سرقت پدرم سكته كرد و 7 ميليون را خرج بيمارستان او كردم تا اينكه پدر من هم مرد و من نتواتستم پول را به دلال فوتبال برسانم و به آرزويم برسم.
در اين 2 سال كجا مخفي شده بوديد؟
ما از ترس اينكه گرفتار پليس نشويم به بندر انزلي رفتيم و در اين مدت در مغازه لباس‌فروشي كار مي‌كردم و در كنارش هم تمرين فوتبال مي‌كردم تا بتوانم به عضويت تيمي داريم.
الان چه فكر مي‌كني؟
الان مي‌دانم كه اشتباه بزرگي مرتكب شدم و زندگي‌ام را خراب كردم. راضي‌ام هر چه دارم حتي لباس‌هاي تنم را بفروشم تا بتوانم رضايت مالباخته را بگيرم. همه آرزوها و اميدم را يك لحظه به خاطر اشتباهي تباه كردم. اميد بخشش دارم.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار