محمدرضا هاديلو | دو واژه جوان و جامعه چنان به يكديگر گره خوردهاند كه تمام مسئولان و دولتمردان به خوبي ميدانند اولين گزينهاي كه بايد براي حفظ و بقاي جامعه مورد توجه قرار دهند، جوان است.
بعد از وقوع انقلاب اسلامي، ايران دورههاي زيادي را تجربه كرده است و بدون اغراق در هر برهه از زمان، اين جوانان بودند كه نقش اول و محوري را بر عهده داشتند و يكي از اين دوران كه به برگ زرين انقلاب نيز تبديل شد، دوران دفاع مقدس است.
در آن زمان كسي به پول و مدرك و طبقه اجتماعي و... فكر نميكرد و هر آنچه بود، اخلاص بود و ايثار و حس پاسداري از انقلاب و نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران.
بعد از گذشت بيش از سه دهه از انقلاب اسلامي، حالا جوانان آن روز، پدران و مادران جوانان امروزي شدهاند؛ پدران و مادراني كه خودشان هم خوب ميدانند كه از نظر فكري و رفتاري فاصله زيادي با فرزندانشان دارند يا حداقل در بسياري از كردارها با آنان همعقيده نيستند.
اما فارغ از اعتقادات، چه شد كه آن سادهپوشي و بيآلايشي دختران و پسران دهه 60، جايشان را به مدلهاي بياصل و نسب لباسها و موهايي دادند كه خودمان هم از ديدنشان انگشت تعجب بر دهان ميگيريم؟
بيشك جوانان امروز، نه تنها فرازهاي انقلاب را نديدهاند بلكه در سالهاي جنگ تحميلي عراق با ايران نيز يا كودك بودند يا اصلاً پاي بر اين دنيا نگذاشته بودند.
سخت است از چيزي كه كسي نديده، برايش حرف زد و از او خواست كه ديدههايش را كنار بگذارد و ناديدههايش را الگو و چراغ راه زندگياش كند، اما همان ناديدهها اصل و اساس و نياز زندگيها را تشكيل ميدهند و ميتوان با جرئت گفت، بدون آنهاست كه امروز دنيايمان مملو از مشكل و معضل و تشويش شده.
حركت معكوس زمان
آن روزها يك چيزهايي ارزش بود و احترام به ارزشها معياري براي سنجش عيار جوانان. واژگاني مثل ايثار و گذشت و مردمداري تعريف داشت. جايگاه كسي با پول و امكاناتش سنجيده نميشد و مردم ميدانستند در هر رفتار و كرداري خداوند شاهد و ناظرشان است و دولتمردان و مديران اجرايي كشور جز سربلندي اين آب و خاك دغدغه ديگري نداشتند.
دنياي خانوادهها و جوانان دهه 50 و 60 ايران، دنياي خاصي بود. وقتي انقلاب به پيروزي رسيد و دنيا متوجه شد كه ايران و ايراني اصول و عقايدش را كنار نخواهد گذاشت، تصميم گرفت با به راه انداختن جنگي تحميلي اين كشور را به زانو درآورد.
با شروع جنگ، ايران به شدت با كاهش درآمدهاي نفتي و به تبع آن، دولت با محدوديت منابع مواجه شد. از يك سو بايد زندگي مردم، ارزاق عمومي و مايحتاج آنها و از سوي ديگر هزينههاي جنگ تأمين ميشد، به همين دليل و با توجه به محدوديت منابع و درآمد ارزي كشور، مسئولان و مديران دولت تلاش كردند كه به بهترين روش، هزينهها را مديريت كنند و انصافاً همه در اين مسير فداكاري كردند و در نتيجه، بر اساس آمارها، سر جمع بودجه تخصيصي به امور دفاعي 52 ميليارد دلار بود. يعني هزينه جنگ در هشت سال معادل نصف درآمد ارزي يك سال امروز كشور يا يك شانزدهم بودجه كشور در هشت سال اخير!
ارزشها حافظ كشورند
در هشت سال اخير 1383 تا 1391 و قبل از شدت گرفتن تحريمها، دلار 1000 تومان بود و هرسال 70ميليارد دلار صرف واردات كالا و 16 ميليارد دلار خرج سفر ايرانيان به تركيه، امارات، مالزي، چين و. . . ميشد، در حالي كه كل درآمد ارزي سالهاي دفاع مقدس حدود 100 ميليارد دلار، يعني سالي 5/13ميليارد دلار بوده و هزينه جنگ نيز سالي 5/6 ميليارد دلار و در مجموع 52ميليارد دلار برآورد شده است.
در آن دوران درآمدهاي نفتي كشور به عنوان منبع اصلي درآمدي دولت به شدت كاهش پيدا كرد. متوسط درآمد نفتي كشور طي سالهاي 1359 تا 1367 معادل 6/13ميليارد دلار و ميزان بودجه عمومي دولت در سالهاي مورد اشاره 328 ميليارد تومان بود كه با توجه به نرخ رسمي دلار هفت توماني معادل سالي 47 ميليارد دلار ميشود.
اين در حالي است كه در سال جاري (1392) بودجه عمومي كشور از مرز 210 هزار ميليارد تومان عبور كرده و در سالهاي گذشته و هشت سال اخير نيز چيزي حدود 100 تا 150 هزار ميليارد تومان، معادل 100 تا 150 ميليارد دلار بوده است، حتي اگر كاهش ارزش دلار در 30 سال اخير و تورم را محاسبه كنيم، به نرخ دلار امروز هزينه دفاعي كل جنگ حدود 100 تا 150 ميليارد دلار در هشت سال ميشود كه باز هم معادل درآمد ارزي يك سال كشور در شرايط هشت سال اخير است، يعني با حدود هفت تا 10 درصد بودجه امروز كشور، آن روزها توانستند جنگ را اداره كنند.
اين موضوع نشان ميدهد كه سطح زندگي مردم، امكانات جوانان، هزينه زندگي خانوارها، بودجه و امكانات در اختيار مديريت نظام و دولت، ارتش و سپاه، رزمندگان جبههها، خانوادههاي شهدا و جانبازان، امكانات بيمارستانها و... در مقايسه با شرايط امروز بسيار كمتر بوده اما انگيزه و اراده و اخلاق و ارزشهاي ديگري وجود داشته كه كشور را حفظ كرده است.
اقتصاد با اصول مقاومت
آن روزها كسي نميدانست اقتصاد مقاومتي چيست و كسي براي انجام كارهاي خير و خداپسندانه چرتكه و ماشينحساب به دست نميگرفت.
هر روز يك نوع شلوار پاره و مانتوي رنگ و رو رفته و كفش و مانتو و مدل آرايش مد نميشد. جوانان با چند خط موبايل در خيابانها راه نميرفتند و از خدمات طلايي مكالمه رايگان شب تا صبح بهرهمند نبودند.
جوانان آن روز، اقتصاد را با مقاومت واقعي در عملشان تعريف كردند و حمايت از توليد ملي را با دل نبستن به كالاهاي خارجي تعريف كردند و احترام به ارزشها مايه فخرشان بود.
وقتي دشمنان دست تجاوز به سمت ايران دراز كردند، جوانان از كوچه و مدرسه و مزرعه و دانشگاه راهي جبههها شدند و مردم در پشت جبهه و زير باران موشكها، به جبههها ياري رساندند و هرچه داشتند تقديم جبههها كردند و رزمندگاني كه در جبهه شهيد ميشدند روي دست و شانههاي مردم و با احترام به خاك سپرده ميشدند و موجب افزايش مقاومت مردم و جوانان ديگر شدند و همه را از روزمرگي و عافيتطلبي دور ميكردند. تمام اين رفتارها صدايي آسماني و هشداري بودند براي اينكه دل به زرق و برق اين دنيا نبنديم و رفاهطلب نباشيم.
و سرانجام اين مقاومت مردم و اقتصاد مقاومتي دولت موجب شد كه حتي يك وجب از خاك كشور در اختيار دشمن قرار نگيرد و با قطعنامه شوراي امنيت سازمان ملل متحد موسوم به 598 ايران با جوانان سربلندش طعم شيرين پيروزي در سايه ايثار و مقاومت را بچشد.
چي بود، چي شد!
وقتي حرفي از ژل مو و شلوارهاي هزار وصله 300هزار توماني و مانتوهاي بدون دكمه و رنگ موهاي ملون و سوناتا و پورشه نبود. وقتي ساختمانهاي شهر اينچنين با خطوط شكسته و زواياي 90درجه سر به فلك نكشيده بودند. وقتي بدون وام ازدواج ميشد به خانه بخت رفت و دغدغه جوانان صرف حقوق چند ماهشان براي خريد يك گوشي موبايل نبود، زندگي آسان بود.
مقايسه تعداد ساختوساز ساختمانها، وام ازدواج، ميزان اشتغال، وسايل خانگي و امكانات زندگي، سفرها، تعداد دانشگاهها، امكانات مدارس و مراكز آموزشي، وسايل صوتي و تصويري، موبايل و تلويزيون و ماهواره و... نشان ميدهد جوانان امروز به چه ميانديشند و چه فرقهايي با جوانان دوران دفاع مقدس دارند.
شايد تفاوت شيوههاي زندگي و امكانات جوانان ديروز در مقايسه با برخي جوانان امروزي ما را به ياد ايثار و تلاش و فداكاري ملتي بيندازد كه با عزم راسخ و پايداري و مقاومتشان از ناموس و خاك و شرفشان حفاظت كردند.
چه شد كه اين شد؟
اما سؤالي كه امروز اذهان را به خود مشغول كرده، اين است كه كجاي معادلات اشتباه بوده كه شماري از جوانان امروز اينچنين اسير مد و رنگ و لعاب دنيا شدهاند. به عقيده كارشناسان، يكي از علل مهم و واقعيات، فاصله فكري و تفاوت در نحوه نگرش به مسائل از طرف پدران و مادران با فرزندانشان است، يعني جوان ديروز سخت توانست جوان امروز را درك كند و همين مسئله ذرهذره آنان را از يكديگر دور كرد.
بيشك زندگيهاي نوين خصوصيات ويژهاي دارند كه كاهش ارتباط كلامي، اختلال در فرايند همانندسازي، كاهش فصل مشتركهاي عاطفي، عدمتعهد به فرهنگ خودي، نابردباري نسلها، عدمحضور نسل جوان در مشاركتهاي اجتماعي حاصل آن است و بيتوجهي بزرگان به اين مسائل، ثمري جز از دست دادن ارتباطشان با نسلهاي بعدي را به همراه ندارد.
متأسفانه جوانان ديروز وقتي پا به ميانسالي گذاشتند و جاي آنها را فرزندانشان و جوانان امروز گرفتند، فراموش كردند كه عدمارتباط دقيق و شفاف بين فضاي معنايي دو نسل، دگرگوني و تغيير در آرمانها و اهداف را به همراه دارد.
همچنين تغييرات در مجموعههاي به هم پيوسته مفاهيم يك جامعه، گوناگوني در ظواهر، آرايش مو و صورت، شيوه سخن گفتن و ميزان انتظارات نسلها از يكديگر حاصل درك نشدن نسل جوان از طرف اوليا و مربيانشان است.
پايان كلام اينكه ضمير نوجوانان و جوانان همچون آينهاي است كه تربيت آنان را بازتاب ميدهد. ضمير جوانان امروز ما نيز زلالي همان جوانان ديروز را دارد به شرط آنكه بزرگترها، مسئولان و برنامهريزان فرهنگي تصاوير خوبي را در مقابل اين آينه قرار دهند كه اگر چنين كنيم، تكرار آن روزهاي حماسه دور از ذهن نخواهد بود.