عراق، سوريه و لبنان؛ اين خط آتش حملات تروريستي است كه با انفجارهاي مهيب و ايجاد تلفات سنگين، با دهها يا صدها كشته و زخمي همراه است. با بررسي اين خط آتش دو جهت قابل توجه را ميتوان ذكر كرد. جهت نخست نحوه و چگونگي انجام حملات تروريستي در اين خط آتش است. جهت دوم به وضعيت ژئوپلتيك اين خط آتش مربوط ميشود به صورتي كه نميتوان گفت اين سه كشور به صورت اتفاقي در خط آتش القاعده قرار گرفتهاند. بررسي اين دو جهت براي آن است كه با در نظر گرفتن هر دو ميتوان سياست هدايتگر تروريستها را در حملاتشان بهتر شناخت.
ابتدا بايد گفت كه متهم شماره يك در اين حملات همان نام مشهور القاعده است. اين نام بيشتر از اينكه گوياي سازماني مشخص با ساختار معيني باشد، بر مجموعهاي از هستههايي دلالت ميكند كه از ساختاري نامتعارف برخوردار است و بيشتر مضمون افراطي مذهبي در صورت تكفيري بيانگر ماهيت آن است. نميتوان گفت كه القاعده در چگونگي انجام اين خط آتش به صورت كور عمل ميكند بلكه اهداف مشخص نظامي- انتظامي يا مراكز مهم دولتي و نهادهاي وابسته به آن از اهداف عمده القاعده است.
اين اهداف به صورت روزمره در عراق مورد تهاجم اين حملات قرار ميگيرد و انفجارها در سوريه نيز تا اندازه زيادي اين اهداف را دنبال كرده است. هدف ديگر حملات تروريستي، با جهتگيري جنگ فرقهاي انجام ميشود كه به لحاظ زماني اين نوع هدف در مرتبه بعد از اهداف قبلي قرار ميگيرد. به عبارت ديگر، القاعده حملات خود را در زمره تعريفي از جنگ انجام ميدهد كه ميتوان آن را تحت عنوان ضربه زدن به امكانات نظامي- دولتي بيان كرد. از اين جهت است كه مراكز نظامي، انتظامي و اداري به طور عمده مورد هدف القاعده قرار ميگرفت و هر چند كه منطقه سبز بغداد به دليل حفاظت شديد امنيتي در موارد معدودي مورد حمله قرار گرفت اما در ديگر شهرهاي عراق با توجه به اين هدف انجام ميگرفت.
با وجود اينكه جنگ فرقهاي از مدتها پيش در حملات تروريستي عراق وجود داشته اما قرار گرفتن اين موضوع در تعريف القاعده از حملات تروريستي خود پديدهاي است كه با يك تغيير استراتژي در اهداف مورد نظر القاعده انجام شد. اين تغيير استراتژي به معناي تغيير اهداف القاعده از مراكز نظامي- دولتي به مراكز مذهبي نيست بلكه به اين معناست كه با تداوم حملات به اين مركز، مراكز مذهبي يا انفجار به قصد ايجاد جنگ فرقهاي در كنار آن تشديد شده تا آنجا كه مبدل به اهداف مستمر القاعده شده است. از اين جهت است كه در ماههاي اخير، تغيير محسوسي در خط آتش القاعده ديده شده و به طور مشخص انفجارهاي اخير لبنان در شهرهاي بيروت و طرابلس همخوان با اين تغيير اتفاق افتاده است. انفجار روز پنجشنبه 15 آگوست در منطقه ضاحيه بيروت انجام شد كه منطقهاي شيعهنشين است و 27 كشته و 336 زخمي را به بار آورد و دو انفجار روز جمعه 23 آگوست طرابلس در نزديكي دو مسجد متعلق به اكثريت سكنه سنيمذهب انجام شد كه 29 كشته و بيش از 500 زخمي داد. هدف جنگ فرقهاي در اين حملات آنقدر روشن است كه تمامي مقامات لبناني به آن اذعان داشتند و حتي پليس لبنان، شيخ احمد الغريب، يكي از رهبران افراطيهاي تكفيري را در اين رابطه دستگير كرد. جالب اينجاست كه با وجود دستگيري الغريب و مدارك موجود از مسئوليت او در انفجار طرابلس، القاعده در بيانيهاي حزبالله لبنان را متهم كرده و وعده انتقام داده است. اين بيانيه القاعده به خوبي گوياي استراتژي آن براي انجام حملات تروريستي است كه هدف فرقهاي اين گروه اگر هم بر اهداف قبلي آن پيشي نگرفته باشد، حداقل همتراز آن است.
بررسي وضعيت ژئوپلتيك خط آتش، به خوبي اهميت هدف فرقهاي بر ديگر اهداف را نشان ميدهد. القاعده يا به عبارت درستتر، مجموعه هستههاي مرتبط با نام القاعده بنا بر اطلاعات و دادههاي موجود در نقاط مشخص ژئوپلتيك قرار نميگيرند و پراكندگي اين هستهها در قارههاي مختلف امري ثابت شده است. به اين دليل است كه نميتوان از يك يا چند كشور مشخص به عنوان مركز تجمع اين هستهها نام برد. هر چند كه تجمع آنها در برخي كشورها بيشتر به چشم ميخورد كه به طور طبيعي، سه كشور واقع در خط آتش القاعده از جمله اين كشورها هستند. بيانيه القاعده به تهديد حزبالله علاوه بر نكته فوق دلالت بر نكته قابل توجه ديگري نيز دارد. اين بيانيه نه از سوي القاعده و هستههاي مرتبط به آن در خط آتش يا هستههاي آن در يمن بلكه از سوي شاخه شمال آفريقا و تحت عنوان القاعده مغرب اسلامي منتشر شده است.
به بيان ديگر، هستهاي از القاعده حزبالله را تهديد كرده كه به صورت مستقيم در خط آتش القاعده دخالت ندارد در حالي كه منطقه شمال آفريقا درگير حوادث سنگيني است. به عبارت ديگر، اين هسته به جاي الجزاير و درگيري نيروهاي الجزايري با گروههاي مسلح يا دخالت در اوضاع مصر رو به لبنان كرده است. اين جهتگيري نشان ميدهد كه هدف فرقهاي القاعده چنان اهميت پيدا كرده كه حتي بر وضعيت ژئوپلتيك آن نيز سايه انداخته و با شناخت اين امر است كه ميتوان گفت سياست هدايتگر القاعده سعي بر آرايش هستههاي آن با اين نگرش دارد. با توجه به اين امر است كه اين تهديد هستهاي از القاعده در شمال آفريقا قابل توجيه است و ميتوان گفت كه سياست هدايتگر القاعده به طور كلي خط آتش هستههاي القاعده را با تمركز بر هدف فرقهاي پيش خواهند برد.