کد خبر: 608084
تاریخ انتشار: ۰۱ شهريور ۱۳۹۲ - ۲۰:۱۰

ماجراي خلعتبري و عشقش به وطن. عشقي كه مثلاً نمي‌گذارد او براي امارات و ليگي با نام جعلي بازي كند، جرياني است كه ديگر وارد مقوله‌اي جديد شده است.

بحث امارات و اماراتي‌ها نيست، چراكه تكليف آنها ننوشته معلوم است. بحث، بحث يك بازيكن ملي است. بازيكني كه مي‌دانست چه مي‌كند اما شايد واقعا به عواقب كار فكر نكرده بود. شايد هم كرده بود.

بازيكني كه در هر حال حالا از رفتن پشيمان شده است، يعني اينطور مي‌گويد و همه بسيج شده‌اند براي درآوردن سنگي كه او به چاه انداخته، اما او خود فقط مي‌گويد كه پشيمان است.

خيلي‌ها كمر همت بسته‌اند براي بازگرداندن او و مانع شدن از رفتنش و قبول ننگ پوشيدن پيراهني كه قرار است نامي جعلي روي آن طراحي شود. هر‌چند كه او در امارات بازي هم كرده. بعضي‌ها دست به جيب شده‌اند و بعضي‌ها هم پادرمياني كرده‌اند براي گرفتن تخفيف و خيلي‌ها هم همچنان در حال رايزني هستند. در اين ميان تنها خلعتبري است كه فقط نظاره‌گر است و هر از چندگاهي مصاحبه‌اي مي‌كند و مي‌گويد كه نمي‌خواهد در امارات بماند. آن هم به خاطر عشقش به وطنش. البته نمي‌خواهيم وارد اين مقوله شويم و اميدواريم كه حق با او باشد، يعني زماني مذاكره كرده باشد كه بحثي از استفاده از يك واژه جعلي در ليگ امارات نبوده است. مي‌خواهيم بپذيريم كه ماجرا هماني است كه او مي‌گويد. اما با اين وجود باز هم خلعتبري مبرا نمي‌شود. حتي اگر صد بار ديگر هم مصاحبه كرده و از عشقش به ايران بگويد. عشقي كه هنوز حاضر نيست بابت آن ريالي خرج كند!

پنج ميليارد رقم كمي نيست. آن هم در كشوري كه بسياري از مردم آن براي چند صد هزار تومان ناقابل، نه ميليون، چه رسد به ميليارد، به اين در و آن در مي‌زنند كه شرمنده زن و بچه خود نباشند و يك روزي حلال سرسفره‌هايشان ببرند. آن هم در كشوري كه جوانان زيادي پاي همين عشقي كه امروز خلعتبري از آن حرف مي‌زند، جان دادند تا وجبي از خاكش كم نشود. اما در همين كشور، امروز يك بازيكن ملي، يك فوتباليست كه درآمدهاي ميلياردي‌اش در مخيله مان نمي‌گنجد، براي جبران اشتباهي كه خود مرتكب شده است، حاضر نيست حتي دست در جيبش كرده و قراني از اين هزينه هنگفتي را كه قرار است پاي او پرداخت شود، بپردازد.

خلعتبري مدام از عشقش به وطن مي‌گويد. از عرقي كه به كشورش دارد و مانع رفتن او به امارات مي‌شود. اما چرا حاضر نيست براي عشقش دست به جيب شود و نه همه، كه جزئي از خواسته‌هاي مالي اماراتي‌ها را براي فسخ اين قرارداد بپردازد.

يعني خلعتبري طي اين سال‌ها آنقدر از اين فوتبال در نياورده كه امروز بتواند براي كشور و وطنش- وطني كه مي‌گويد عاشق آن است- ذره‌اي از درآمدي را كه در تمام اين سال‌ها به دست آورده خرج كند.

خلعتبري در حد و اندازه‌هايي نيست كه بتوان او را با بزرگان مقايسه كرد. اما اين خاك عاشقاني داشته كه براي حفظ هر وجب آن جانشان را بدون كوچكترين چشمداشتي كف دست گرفته‌اند. اما حالا، عاشقان جديدش براي دادن پول‌هايشان دست و دلشان مي‌لرزد. مقايسه‌اي كه معناي عشق واقعي و عشق زباني را برايمان يادآور مي‌شود و يادمان مي‌آيد كه برخي آنقدر عاشق بودند كه جانشان را بر كف دست گذاشته و پيشكش خاك وطن كردند. اما عاشقان امروزي كه به لطف همين خاك پول‌ها به جيب زده‌اند حتي حاضر نيستند ذره‌اي از آن را براي خاك مقدس كشورشان كه مي‌گويند عشقشان است بدهند!

خلعتبري مي‌گويد كه عاشق وطنش است. اما چرا حاضر نيست براي اين عشق، دست به جيب شود و خواسته‌هاي مالي اماراتي‌ها را پاسخ دهد و عشق به وطنش را ثابت كند؟آيا مي‌توان عشقي را كه خلعتبري مي‌گويد عشق خواند؟آيا نه آن است كه عاشق براي معشوق از جان هم مي‌گذرد؟پس چرا خلعتبري نه از جان، كه حتي حاضر نيست از بخشي از مالش بگذرد؟

ماجراي خلعتبري ناخودآگاه اين بيت را به خاطر مي‌آورد:

بزرگي سراسر به گفتار نيست/ دو صد گفته چون نيم كردار نيست

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار