
مبارزه با موجوديت اسرائيل، تلاش براي بازگرداندن سرزمينهاي فلسطيني به صاحبان اصلياش و غير مشروع دانستن حضور يك دولت جعلي در داخل اراضي فلسطين، آرمانهايي بود كه جنبش مقاومت حماس را به وجود آورد. از زمان تأسيس رژيم صهيونيستي در سال 1948 اعراب به انحاي مختلف به مبارزه با آن روي آوردند. با وقوع انقلاب اسلامي ايران در سال 1979، نظام سياسي اين كشور نيز به جرگه مخالفين حضور اسرائيل در منطقه و اقدامات غاصبانهاش افزوده شد. اما دركمتر از 40 سال از آغاز مبارزات عليه رژيم صهيونيستي بسياري از مهرههاي عرصه نبرد به شيوهها و دلايل مختلف از گردونه خارج شدند. در اين ميان محور مقاومت صرفاً به چهار بازيگر محدود شد؛ جمهوري اسلامي ايران، سوريه، حزبالله لبنان و حماس. سران دولت يهودي و امريكا همچون سالهاي پيشين تلاش ميكنند تا تهديد عناصر فوق نسبت به فلسفه وجودي و امنيت اسرائيل را به طرق مختلف از بين ببرند. در رابطه با جمهوري اسلامي ايران، آنها تلاش كردند از راه ايجاد يك جبهه متحد از كشورهاي قدرتمند منطقهاي و بينالمللي در عرصههاي اقتصادي و سياسي به نظام سياسي حاكم بر ايران فشار وارد كنند. تحريمهاي اقتصادي و نظامي، پروژه ايرانهراسي، تبليغات سوء رسانهاي در مورد عملكرد اين نظام در بعد داخلي و بينالمللي، بخشي از اين اقدامات بود. نتيجه اين مبارزه نامتقارن، چيزي نبود كه مدنظر سران غرب باشد زيرا نظام جمهوري اسلامي ايران با رويكرد مدبرانه و با اتكا به منابع قدرت داخلي خود تاكنون توانسته است اين حملات را خنثي كند. ليكن در رابطه با سوريه، آنها موفق شدند از نارضايتي داخلي اين كشور بهره بجويند و با عنوان كردن وقوع بهار عربي در نظام سياسي سوريه، كشور مذكور را به ورطه جنگ داخلي بكشانند؛ جنگ داخلياي كه به واسطه دخالت و حضور عناصر خارجي شكل بينالمللي يافته است. تلاش واشنگتن و تلآويو براي براندازي خاندان اسد، در راستاي حذف يكي از مهمترين معاندين وجود يك دولت جعلي در سرزمينهاي يك كشور عربي است. امري كه پس از دو سال و نيم از اجرايش، به نتيجه نرسيده است. راهبرد حذف مخالفين، در مورد حزب الله لبنان نيز كارگر نيفتاد. جنگ 33 روزه سال 6200، نشان داد كه سياستمداران صهيونيست از هر ابزاري براي نابود كردن اعضاي محور مقاومت منطقه استفاده ميكنند. تقابل نظامي بخشي از اين رويكرد بود كه به دليل توان مقابله بالاي حزبالله به ثمر نرسيد. در ادامه اين روند، اسرائيليها بايد حماس را نيز از دور خارج ميكردند. حزبي كه توانسته بود با شعارهاي انقلابي خود در انتخابات پارلماني 2006 فلسطين به پيروزي دست يابد و همچنين در جنگ بيست و دو روزه، طعم شكست را به اسرائيل بچشاند. بر اين اساس بود كه جمهوري اسلامي ايران به جهت وجود يك هدف مشترك- برچيدن دولت اسرائيلي از منطقه- از حماس حمايت معنوي به عمل ميآورد. در عين حال سوريه نيز خود را با اين حزب فلسطيني همفكر ميدانست و اجازه فعاليت در خاكش را داده بود اما شروع بحران در سوريه، در اين معادلات تغييرات شگرفي ايجاد كرد.
برخي از اعضاي گروه حماس به دليل اشتراكات تشكيلاتي با اخوانالمسلمين و به تبع تأثيرپذيري از آنها در جريان محكوميت اقدامات بشار اسد در سوريه، تلاش براي كسب مشروعيت بينالمللي به واسطه رقابت با فتح پس از ورود به روندهاي سياسي فلسطين در سال 2006، بر آن شدند كه با تغيير جهتگيريهايش سهم خود از قدرت را در بعد داخلي و بينالمللي افزايش دهد. در اين راستا بحران سوريه نقطه عطف اين چرخش رويكرد از عمليات جهادي به ساز و كارهاي سياسي و غيرانقلابي محسوب ميشود. همراهي حماس با قطر، عربستان، تركيه و احزاب اخوانالمسلمين مصر در نكوهش اقدامات اسد در جريان تحولات داخلي سوريه، در كنار دريافت كمكهاي مالياي كه از سوي كشورهاي فوق به اين گروه شده است، باعث خواهد شد نوك تيز ديدگاههاي انقلابياش ساييده شود و آنگونه كه اسرائيل مد نظرش است وارد طيف ميانهروهاي منطقه گردد.
حماس به دليل همبستگي تشكيلاتياش با اخوانالمسلمين، به آنها گرايش يافته است. اما لازم به ذكر است اين گرايش با تناقضاتي روبهرو است. حماس موجوديت اسرائيل را شناسايي نكرده است و اين مسئله مهمترين دليل كنار زدن هنيه از پست نخست وزيري توسط محمود عباس بود. در حالي كه اخوانيها در هر جا به قدرت دست يافتهاند، با موجوديت اسرائيل تضادي نداشتهاند و رابطهاي هرچند كمرنگ را با اين دولت برقرار كردهاند. نمونه آن پذيرش اسرائيل در منطقه و ارسال نامه دوستانه مرسي به نمايندگي از حزب اخوانالمسلمين مصر به پرز و همچنين مراودات حزب عدالت و توسعه تركيه با اسرائيليها. بر اين اساس لازم است كه تعارض موجود براي حفظ پيوند ميان قطر، تركيه، مصر، عربستان و حماس حل شود. اخوانيها بر خلاف رويكرد اسلاميشان، مشكلي با اسرائيل در منطقه ندارند و به همين دليل امروزه به نوعي مورد حمايت و توجه غرب به ويژه امريكا هستند. اگر حماس خواسته باشد از مزاياي مالي و سياسي رابطهاش با اخوانيها بهرهمند شود، بايستي ديدگاههاي انقلابياش را كنار بگذارد، تضادي با فلسفه وجودي اسرائيل نداشته باشد و در واقع رويكردي سياسي و در ساختار در پيش بگيرد. به نظر ميرسد اجازه اعطاي كمكهاي مالي و سياسي كشورهاي منطقهاي مخالف بشار اسد و اخوانيها به حماس، در شرايطي از سوي امريكا و اسرائيل صادر شده است كه اين پروسه بتواند حماس را به سازش بكشاند و اين تشكل را هرچه بيشتر از ايران و محور مقاومت دور كند. اما آغاز دور جديد مذاكرات سازش ميان تشكيلات خودگردان و تلآويو با ميانجيگري امريكا آن هم در شريطي كه اخوانالمسلمين در مصر از قدرت بركنار شده است و محمود عباس هم بدون مشورت و تأمين نظر گروههاي مختلف فلسطيني وارد مذاكرات شده است نيز نشانه ديگري است كه حماس نميتواند روي گزينهاي جز مقاومت حساب باز كند.
از سوي ديگر حماس بايد مطمئن باشد كه غرب به محض اينكه احساس كند گروههاي تروريستي در سوريه كاركرد خود را از دست بدهند به سادگي از حمايت آنها دست بر خواهد داشت. سران حماس بايد بدانند كه پيروزي آنها در انتخابات پارلماني در نتيجه نگاه مردم فلسطين به نگرشهاي انقلابيشان بوده است. محبوبيت اين حزب به دليل برنامههاي غيرسازشكارانهاش با غاصبان سرزمين و مايملك فلسطينيان بود. بنابراين، چرخش يكباره و عظيم در نوع جهتگيريها و عمل كردن در راستاي دستيابي به منابع قدرت و كنار زدن فتح از ساختار سياسي فلسطين، بينشهاي قدرتطلبانه رهبران را به نمايش ميگذارد كه در اين پروسه، آرزوها و اميدهاي طرفدارانش را نقش بر آب ميكند. گرايش فلسطينيان در انتخابات پارلماني 2006 به حماس آن هم در اولين دوره حضور اين حزب در فرايند انتخابات، اين مسئله را ميرساند كه سازش و غيرانقلابي شدن حماس نهايتاً به مرگ سياسي اين حزب و در نهايت به از دست دادن حمايت امروزي غرب و بعضي كشورهاي منطقهاي منجر خواهد شد. اين قضيه در بلندمدت باعث ميشود كه اسرائيل بيش از پيش بتواند در غصب اراضي باقي مانده در دست حكومت خودگردان موفق گردد. البته اين روزها آنچه به گوش ميرسد آن است كه اقدام ارتش در كودتا عليه محمد مرسي و بركناري اخوانالمسلمين از صحنه سياسي اين كشور، شوكي آگاهيبخش براي برخي سران حماس بوده و براي آنان بارديگر محرز شد كه غرب هيچ گاه هيچ نسخه سياسي از اسلام را كه به دنبال حذف اسرائيل يا حتي مصالحهاي كه اسرائيل را در موضع ضعف قرار دهد، تحمل نخواهد كرد. از اين نظر ترك محور مقاومت خطاي راهبردي است كه حماس را از تأثيرگذاري و كاركرد خود ساقط خواهد كرد.