اين روزها منطقه با تحولاتي روبهرو است كه شايد كمتر نظير آن را با اين وسعت شاهد بودهايم. در عراق در حمله به زندان ابوغريب و ترك صدها نفر از زندانيان كه اكثرا از سران القاعده و تكفيريها هستند فراري داده شدهاند. در ليبي به زندانها حمله و اعضاي القاعده فراري داده شدهاند. در پاكستان نيز وضعيت مشابهي روي داده و دهها نفر از اعضاي طالبان از زندان گريختهاند. در افغانستان نيز گزارشهاي مشابهي انتشار يافته است. هر چند كه اين تحولات در ظاهر ارتباطي با يكديگر ندارند و بعضاً از بعد مسافتي نيز فاصلهاي طولاني را در بر ميگيرد اما يك اصل در تمام آنها مشترك است و آن آزاد شدن اعضايي از گروههاي تروريستي است كه ميتواند بر بحران امنيتي اين كشورها و منطقه بيفزايد. نكته مهم ديگر آنكه همزمان با آزاد شدن اين افراد فضاي امنيتي در كشورهاي مذكور نيز به شدت افزايش يافته است به گونهاي كه هر كدام از اين كشورها با انفجارهاي خونين همراه بودهاند.
با توجه به اين شرايط اين سؤال مطرح است كه چه عواملي در حملات صورت گرفته به زندانها نقش داشتهاند و چه اهدافي را پيگيري ميكنند. در پاسخ به اين پرسش چند سناريو مطرح است: نخست آنكه اين گروهها با استفاده از شرايط بحراني كشورهاي مذكور و منطقه فرصت را غنيمت شمرده و براي آزادي همقطاران خود اقدام كردهاند. هر چند كه اين مسئله، امري قابل پذيرش است اما بررسي تحولات عراق، پاكستان، افغانستان و ليبي نشان ميدهد كه آنها به تنهايي توان اجراي اين طرح را نداشتهاند چراكه اگر اين توان براي آنها وجود داشت در گذشته اين اقدام را صورت ميدادند. با توجه به اين مسئله اين سؤال مطرح است كه كدامين گروه يا كشوري از اين فرارها سود ميبرد و چه اهدافي را پيگيري ميكند؟ پاسخ به اين پرسش را در فضاي بحراني منطقه ميتوان جستوجو كرد. اكنون بسياري از كشورهاي منطقه و بازيگران فرامنطقهاي با چالشهاي امنيتي مواجه هستند كه تحولات افغانستان، پاكستان، عراق، سوريه، لبنان، مصر، تونس، ليبي و... نمودهايي از آن است. مجموع اين فرآيندها در حالي روي ميدهد كه همزمان مشاهده ميشود دشمنان جهان اسلام به ويژه صهيونيستها و كشورهاي غربي برآنند تا فضايي از بحران را بر كشورهاي اسلامي حاكم سازند. همزماني اين اتفاقات با ماه رمضان و روز قدس نيز قابل توجه است. با توجه به دستاوردهاي اين دو رويداد مهم براي وحدت جهان اسلام ميتوان اين حوادث را در راستاي تئوري هرج و مرج خلاق نيز تحليل كرد. تئوري كه ايجاد فضاي بحراني در كشورهاي اسلامي را مولد ساختارهاي جديد غربگرا ميداند.
نكته مهم ديگري كه بايد به آن توجه داشت شكستهاي سنگين دشمنان سوريه است به گونهاي كه حتي غربيها نيز به اين شكستها اعتراف كردهاند. با توجه به سنگينتر شدن تلفات گروههاي تروريستي در سوريه و ناتواني غرب در تأمين امنيت نيز اين مسئله مطرح است كه ائتلافي از كشورهاي غربي، عربي و صهيونيستها با زمينهسازي و حمايت از حملات صورت گرفته به زندانهايي كه اكثر زندانيان آنها را گروههاي تروريستي تشكيل ميدهند، برآنند تا اين زندانيان و نيز حاميان آنها را به حضور در جنگ سوريه متقاعد سازند. به عبارتي اين افراد پس از فرار راهي سوريه ميشوند تا خواست حاميان خود يعني نابودي سوريه را اجرايي سازند. در نهايت ميتوان گفت كه نزديكترين سناريو درباره چرايي فرار زندانيان از زندانهاي عراق، پاكستان، افغانستان و عراق تحركات دشمنان جهان اسلام مبني بر بهرهگيري از تروريستها عليه جهان اسلام است كه نمودهاي آن را ميتوان از انفجارهاي خونين در اين كشورها و ساير كشورهاي اسلامي مشاهده كرد.