
يك سال و نيم از وقتي كه سد كنكور ارشد را شكستيم نگذشته بود كه دانشگاه به دانشجويان پيغام داد آنهايي كه تا تاريخ 20/12/91 پروپوزال خود را به تصويب نرسانند؛ تمام واحدهايشان يك جا حذف ميشود. در بحبوحه امتحانات پايان ترم بودم كه بايد به انتخاب موضوع پاياننامه هم فكر ميكردم. پيدا كردن موضوع در عرض يكي دو هفته خيلي سخت بود؛ آن هم موضوعي كه خوب باشد؛ مشابه آن وجود نداشته باشه و از اين قبيل مسائل. به هر طريقي كه بود چند موضوع انتخاب كردم و آنها را نزد يكي از استادان محبوبم بردم؛ از ايشان خواستم راهنماي پاياننامه من باشند. استاد گفت موضوع مناسب و جديدي انتخاب كردهام ولي او در اين زمينه تخصص كافي ندارد، بنابراين مرا به دو استاد متخصص در زمينه موضوع معرفي كردند. از آنجايي كه ترم پيش با دكتر الف (يكي از اين دو استادي كه ايشان معرفي كرده بودند) كلاس داشتم و با قابليتهايشان آشنا بودم و اينكه ميتوانستم دسترسي بيشتري به ايشان داشته باشم خدمتشان رسيدم. دكتر الف موضوعم را تأييد كردند؛ يك سري تغييرات در موضوع دادند. فقط يك مشكل بود؛ اينكه در دانشگاه ما تا پروپوزال تصويب نشود نميتوان دقيقاً استاد راهنماي خود را تعيين كرد؛ ممكن است ظرفيت استاد راهنماي مورد نظر پر شود. باز هم بايد با عجله نوشتن پروپوزال خود را آغاز ميكردم.
بار ديگر كه خدمت دكتر الف رسيدم؛ مقالاتي كه گرفته بودم در اختيارشان گذاشتم؛ به من پيشنهاد كردند يكي از استادهاي ديگر را كه موضوع پاياننامهشان نزديك به موضوع من بود به عنوان استاد راهنماي خود برگزينم. اما از آنجايي كه استادي كه دكتر الف معرفي كرده بودند به تازگي به عضويت هيئت علمي دانشگاه درآمده بود و گروه رشته ما تقريباً او را نميشناختند و با توجه به اينكه در جلسه دفاع، استادان محترم به جاي توجه به پاياننامه بچهها به استاد راهنما و مشاور آنها دقت دارند و بر اساس آن نمره دانشجو را تعيين ميكنند؛ من اصرار داشتم همچنان دكتر الف، استاد راهنماي من باشند ولي استاد دكتر نون را پيشنهاد ميكردند. براي يك جلسه خدمت دكتر نون رسيدم و وقتي سواد علمي و اشرافشان بر موضوع را ديدم ترديدهايم برطرف شد و تصميم قطعي گرفتم دكتر نون استاد راهنماي من باشند. فقط بايد با مدير گروهم مشورت ميكردم آيا ميتوانم با اين استاد تازه كار پايان نامه بردارم يا نه. مدير گروه گفتند دكتر نون را نميشناسيم و شما بايد استاد راهنماي خود را از ساير اساتيد دانشكده انتخاب كنيد. با دكتر الف مجدداً صحبت كردم، گفتند خودشان با مدير گروه صحبت ميكنند و تأييد را ميگيرند.
به كمك استاد راهنمايم موضوعم را به ايران داك فرستادم؛ سازماني كه عناوين پاياننامهها را از نظر تكراري بودن بررسي ميكند. كارمند دبيرخانه دانشكده گفتند جواب «ايران داك» در عرض دو تا سه هفته ميآيد، ضمناً تا زماني كه جواب موضوع از ايران داك نيايد دانشجو عملاً كاري نميتواند بكند. بعد از دو هفته به دبيرخانه سر زدم گفتند جواب نيامده هفته سوم رفتم باز هم همين جمله را گفتند. كارمند دبيرخانه مجدداً نامهاي براي ايران داك فرستادند و يك شماره در اختيارم گذاشتند تا خودم پيگيري كنم. فرداي آن روز با شماره ايران داك تماس گرفتم، گفتند اصلاً نامهاي با چنين موضوعي از طرف دانشكده شما به دست ما نرسيده است. بله ! اين اهمال از جانب كارمند دانشگاه بود كه بعد از سه هفته هنوز موضوعم را به ايرانداك نفرستاده بودند. باز هم پيگيري و پيگيري و پيگيري تا بالاخره طي يك ضربالاجل و بعد از يك ماه، وقتي كه من پروپوزالم را نوشته بودم ـ چون به جديد بودن عنوان پاياننامم ايمان داشتم، كار نوشتن پروپوزال را به كمك استاد راهنما شروع كرده بودم ـ نتيجه ايرانداك آمد.
پروپوزال در ابتدا به جلسه گروه رفت و بدون هيچگونه اصلاحيهاي به تأييد اعضاي گروه رسيد و سپس در آخرين روزهاي پاياني سال به جلسه شورا رفت. در جلسه شورا، اساتيد برجسته دانشكده تشخيص دادند كه دكتر نون بايد مشاوره چندين پاياننامه را داشته باشند تا تجربه كافي را به دست بياورند و جاي استاد راهنما و مشاوره عوض شدند. روز از نو روزي از نو، دوباره پيگيري، شكايت و آخر هم بن بست. نميدانستم بايد چه كار كنم. مجدداً به دكتر الف متوسل شدم، دكتر الف نتيجه جلسه شورا را به دكتر نون اطلاع دادند و دكتر نون قبول كردند كه مشاورم باشند ـ يك نكته جالب اينكه استاد راهنماي فعلي من قبلا گفته بودند تخصص موضوع مرا ندارند و نميتوانند استاد راهنمايم باشند اما به يكباره هيچ مشكلي از اين نظر وجود نداشت ـ باز هم گفتم قبول و نوشتن پاياننامه را شروع كردم.
فصل دو را شروع كرده بودم كه مصادف شد با امتحانات پايان ترم و قبولي دكترا و مصاحبه. با اين همه اين مراحل را به هر سختي بود پشت سر گذاشتم. فصل دو را تقريباً نوشته بودم كه اوايل تير ماه شد، مطالبم را براي استاد ميل كردم. يك روز، دو روز، دو هفته منتظر شدم. جوابي نگرفتم، با استاد تماس گرفتم اما تلفن همراهش خاموش بود، اصلاً نميدانستم بايد براي مراحل بعدي چه كار كنم، علاوه بر همه اينها شرايط بحراني داشتم و بايد تا پايان شهريور دفاع ميكردم. خلاصه اينقدر تماس گرفتم تا جواب دادند و گفتند جواب كارهايي كه انجام داده بودم تا شب برايم ميفرستند. بعد از آن هر بار كه تماس ميگيرم ميگويند جواب را برايتان ميفرستم ولي هنوز خبري نيست كه نيست. واقعاً نميدانم بايد چه كار كنم. تا فصل قبلي پاياننامه هم به تأييد استاد نرسد نميتوانم به سراغ فصل بعدي بروم.
متأسفانه امروز همه دانشجوياني كه پاياننامه دارند از همكاري نكردن استاد راهنما و مشاورانشان شكايت دارند و اينكه اكثريت اساتيد با دانشجويان همكاري نميكنند، در حال حاضر هم كه در فصل تابستان و تعطيلي يك ماهه دانشكده هستيم، عملاً استادها در دسترس نيستند در حالي كه تاريخ دفاع شهريورماه اعلام شده است.