شهيد آيتالله مطهري فقيه، فيلسوف و نظريهپرداز يگانه انقلاب اسلامي، از جمله نوادر روزگار بود كه همواره با هوشمندي و بصيرتي مثالزدني نشانههاي انحراف و التقاط را پيش از ديگران درمييافت و راهحل مناسبي را براي اصلاح واقعي آنها ارائه ميكرد، به همين دليل هم است كه امام همه آثار وي را سودمند و ارزشمند ارزيابي و مطالعه آنها را به همگان توصيه كردند.
آثار گرانقدر استاد سرشار از تازگي و انسجام و سرمايه گرانبهايي براي ارتقاي فهم ديني نسل جوان و بهترين پادزهر در برابر آموزههاي خطرناكي است كه به وسيله انواع رسانههاي ويرانگر و ضد ارزشهاي ديني و اخلاقي منتشر ميشوند و كمر به انهدام اخلاقي جوامع منفعل بستهاند.
شهيد مطهري بيترديد يكي از احياگران انديشه سترگ اسلامي در تاريخ معاصر ماست. وي در دوراني كه انديشههاي ماركسيستي تحت عنوان تنها ايدئولوژي انقلابي براي مبارزه بااستبداد داخلي و استعمار بينالمللي، بهويژه در ميان جوانان دانشگاهي رواج پيدا كرده بود، مردانه گام در ميدان نهاد و با دلسوزي و دقت علمي بالا به مبارزه با افكار الحادي و مخصوصاً التقاطي پرداخت كه از قرآن و معارف اسلامي تفسيري ماركسيستي را ارائه ميدادند و بعدها منشأ جنايات بسيار شدند و انقلاب را از سرمايههاي ارزشمندي محروم كردند، خسارتي كه جامعه ما هنوز هم از آثار آن رنج ميبرد.
شهيد مطهري علاوه بر تسلطي كمنظير بر معارف اسلامي، با مكاتب فكري و فلسفي جهان آشنايي عميق و همهجانبه داشت. او بااستعداد و نبوغ ذاتي و پشتكاري بيوقفه، نسل جوان را با اسلام آشنا كرد و تحريفات گوناگون را از ساحت دين زدود. او در رويارويي با مروجين انديشههاي انحرافي، بسيار جدي و سرسخت بود و در تقابل با آنان لحظهاي از پا نمينشست و در طوفانهاي انكار و الحاد همچون ديدهباني هوشيار، سكان كشتي نجات را در دست داشت و با تبحر در دشمنشناسي و با تيزبيني، تحريف و انحراف و التقاط را زير هر نقاب و شعاري تشخيص و در مورد رگههاي التقاط پنهان و آشكار هشدار ميداد و هرگز تحت تأثير شعارها و موضعگيريهاي تند و ظاهراً انقلابي قرار نميگرفت و همواره بر اين باور بود كه كمونيسم نيز به اندازه امپرياليسم غرب، دشمن اسلام است.
شهيد مطهري مهمترين رسالت عالمان ديني را بهويژه در هنگامهاي كه تشخيص حق و باطل، دشوار و غبار فتنه، امكان درست و دقيق ديدن را دشوار ميسازد، زدودن تحريف از افكار و باورهاي ديني مردم و تبيين حقايق با اتكا به معارف اصيل اسلامي ميدانست. وي در ميان عالمان دوره خود تنها كسي بود كه روي اين قبيل مسائل حساسيت فوقالعاده زيادي نشان ميداد و يكتنه با آنها مبارزه ميكرد و انصافاً نقش اول و درجه يك را داشت و خطر التقاط و تفسيرهاي انحرافي از قرآن و معارف ديني را از امريكا و شوروي هم بيشتر ميدانست.
شهيد مطهري با حوصله و پيگيري عجيبي تمام كتابها و نشريات منتشر شده را رصد ميكرد و هر جا كوچكترين نشانهاي از انحراف ميديد، بلافاصله به مقابله و نقد عالمانه آنها ميپرداخت. ايشان در سال ۱۳۵۶ نامه محرمانهاي به امام در نجف نوشت و در آن تحليل دقيقي از وضعيت ايران و گروههاي مختلف از جمله سازمان مجاهدين خلق ارائه كرد و شايد براي اولين بار در ادبيات سياسي ايران، آنان را منافقين خلق لقب داد. تحليل دقيق و شگفتانگيز وي سالها بعد به حقيقت پيوست.
شهيد مطهري در اين نامه اشاره ميكند:
«در اينجا جريانهاي پيچيده و گمراهكنندهاي وجود دارند كه توجه و آگاهي حضرتعالي ضرورت دارد... جريان دوم، جريان به اصطلاح مجاهدين است كه در ابتدا يك گروه سياسي بودند، ولي تدريجاً دارند به صورت يك انشعاب مذهبي در ميآيند، درست مانند خوارج كه در ابتدا حركتشان يك حركت سياسي بود و بعد به صورت يك مذهب با يك سلسله اصول و فروع درآمدند. كوچكترين بدعت اينها اين است كه به قول خودشان به خودكفايي رسيدهاند و هر مقام روحاني و هر مرجع ديني را نفي ميكنند. از همين جا ميتوان تا آخر خواند. ديگر اينكه در عين اظهار وفاداري به اسلام، كارل ماركس لااقل در حد امام جعفرصادق(ع) نزد اينها مقدس و محترم است.»
و بازماندگان همين تفكرات انحرافي و گرفتار دگماتيسم و كوربيني بودند كه اين انديشمند يگانه را از انقلاب گرفتند و چنان صدمهاي بر پيكره نظريهپردازي اسلامي- انقلابي وارد ساختند كه هرگز جبران نشد.