کد خبر: 523288
تاریخ انتشار: ۰۸ ارديبهشت ۱۳۹۲ - ۱۲:۳۳
رهيافتي به خصال شخصيتي و عملي استادشهيدآيت‌الله مرتضي مطهري
نيما احمدپور
خصال شخصيتي نوابغ و مصلحان بزرگ فكري و اجتماعي، از رهيافت‌هاي شاخص دروصول به علل توفيق ايشان است. به عبارت ديگر آنان كه برآنند تا در مسير اصلاح گام زنند، ناگزير از رجوع و ارجاع به رموز موفقيت اسلاف خويشند. در نوشتاري كه پيش روي داريد به پاره‌اي ازخصال شخصيتي معلم كبير انقلاب شهيد آيت‌الله مرتضي مطهري (قدس‌الله سره)اشاره رفته است.

شرافت و ارجمندي
عزت و عزت‌‌طلبي يكي از سرمايه‌هاي ارزشمند انسان مؤمن است و تنها اوست كه پس از خدا و پيامبر(ص) از آن برخوردار است، چنانچه قرآن مجيد آن را منحصر در خدا، پيامبر(ص) و مؤمنان دانسته و فرموده است:«وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ»(۱) عزت از آن خدا و پيامبرش و مؤمنان است. مؤمن با سر نهادن به آستانه معبود عزيز و عزت‌بخش خود از سويي و چشم‌پوشي از مال، مقام، رزق و برق دنيا ـ‌كه در دست بندگان اوست‌ـ از سوي ديگر به مقام منيع و رفيع عزت نايل مي‌شود و در طول عزت خدا و پيامبر(ص) قرار مي‌گيرد و در نزد خدا و اولياي او و مردم «عزيز» خواهد بود و چنين افتخاري براي او بس است.
اقتدار روحي و شخصيتي از خصال بارز استاد شهيد است. روحيه‌اي از نوع روحيه امام خميني(ره) كه اگر به فرض محال تمام ملت هم مخالف ايشان باشند، وي از راه خود دست برنمي‌داشت. شهيد استاد مطهري به دليل قوت و عزت نفسي كه داشت هيچگاه در فكر مريد جمع كردن نبود و بسا كارها كه كرد و مريدهاي بسياري را از دست داد، ولي در عوض از حريم اسلام ناب محمدي دفاع كرد و نگذاشت افكار بيگانه را به نام اسلام قالب بزنند. «... استاد مطهري بسيار ابي‌النفس ـ‌كسي كه زير بار زور نمي‌رودـ بود. نزد ارباب زر و زور خضوع نمي‌كرد و تسليم كسي نمي‌شد. تا امكان داشت اظهار حاجت نمي‌كرد. در جمع مال و ثروت دنيا حريص نبود... گاهي مي‌گفت من براي جمع كردن ثروت فرصت‌هايي را از دست داده‌ام كه شايد در نظر ديگران به يك نوع ديوانگي و جنون شبيه‌تر بوده است...» (۳ )
در دانشگاه‌هاي كشور رسم بر اين بوده و هست كه تمام استادان غذاي مخصوصي به غير از غذاي دانشجويان دارند، لكن استاد مطهري چون از مناعت طبع و شرافت بسيار بالايي برخوردار بود، رسمش بر اين بود كه بعد از به‌جا آوردن نماز اول وقت، همان غذاي ساده و خوبي را كه از خانه مي‌آورد مي‌خورد، اصلاً حاضر نبودند از غذاي دانشگاه بخورند. يكي از خدمتگزاران دانشگاه از استاد مطهري سؤال كرد: «استاد! چرا شما از اين غذا نمي‌خوريد؟ غذا مال استادان است». استاد مطهري پاسخ داد:«از كجا مي‌دانيد غذا مال استادان است، اين مال بيت‌المال است. به شما هم چنين غذايي مي‌دهند؟» خدمتگزار گفت:«نه آقا! به ما كوبيده مي‌دهند، ولي آنها چلوكباب دوبله مي‌گيرند». استاد خيلي ناراحت شده بودند. بالاخره يك روز به دبيرخانه اعتراض كردند: «آخر چرا تبعيض قائل مي‌شويد؟ چرا اين قدر اينها را ضعيف حساب مي‌كنيد؟ اينها هم شخصيتي دارند». (۴)

نماد نظم
بي‌ترديد عمل به برنامه صحيح انسان را منظم، متعهد و معتقد به آنچه انجام مي‌دهد، مي‌كند. توصيه عموم بزرگان و علماي اخلاق اين بوده است كه:سعي كنيد رفتار روزانه شما بر طبق برنامه باشد تا از لحظات عمر خود بهره‌مند شويد و از زندگي پربار و پرسودي برخوردار باشيد. اين راهي است كه مردان بزرگ تاريخ از آن پيروي كرده و بدان پايبند بوده‌اند. ما نيز راه آنان را در پيش گيريم و هيچ‌گاه از داشتن نظم و برنامه صحيح و خداپسندانه غفلت نورزيم. در طول تاريخ بشريت، هر جا كه در زندگي بزرگان علمي تأمل مي‌شود مي‌توان رد پاي مداومت نظم و برنامه را جست. استاد شهيد مطهري از اين نعمت الهي به نحو بسيار عالي برخوردار بود. همسرش اظهار مي‌دارد:«استاد مطهري در تنظيم وقت ابتكار عجيبي داشت و چنان اوقات شبانه‌روزي خود را تنظيم مي‌كرد كه به تمام كارهايش مي‌رسيد، گويا خداوند به وقتش بركت داده بود». (۵)
استاد يكي از درخشنده‌ترين و موفق‌ترين چهره‌هايي است كه در جهت انضباط و نظم برنامه اجتماعي و وجدان كاري گوي سبقت را از اكثر افراد ربوده است:«كارهاي او به ترتيب مخصوص جايگاه ويژه خود را داشت، به‌‌گونه‌اي كه يكي از آن كارها يا گنجاندن كار ديگري در اين ترتيب خالي از فايده يا غيرممكن بود... گويي استاد مطهري نتايج وجدان كاري، نظم و انضباط اجتماعي خويش را از امام بزرگوارش به ارث برده بود». (۶)

شخصيت قاطع
استواري مردان الهي در احياي ارزش‌هاي الهي حاكي از اراده و قاطعيت آنهاست. يكي از خصوصيات استاد مطهري اين بود كه سخت در برابر اصل اسلام و اصل قرآن تعصب و قاطعيت داشت. كوچك‌ترين انحرافي در يك برداشت تفسيري، فلسفي، اقتصادي و اجتماعي كه درباره اسلام مي‌ديد عكس‌العمل نشان مي‌داد. تعبد و تقيد او به اعتقادات و احكام اسلامي موجب شد كه با تمام وجود در برابر انديشه‌هاي التقاطي و الحادي بايستد. يك روز در منزلش در جمع دوستان گفت:«من با اينها (منافقين) مقابله مي‌كنم، ممكن است مرا بكشند، اما من حرفم را مي‌زنم، چون مي‌دانم اينها براي دين خطرناكند. ما بايد اعلاميه بدهيم و موضع خود را نسبت به اينها مشخص كنيم...». (۷) استاد مطهري در مقابل حركت موذيانه‌اي كه از طرف ليبرال‌هاي ميانه‌رو در همان روزهاي اول پيروزي انقلاب براي خنثي كردن صورت اسلامي انقلاب انجام مي‌گرفت با صلابت و قاطعيت ايستادگي كرد. «آن وقتي كه بختيار پيشنهاد كرده بود خدمت امام برسد، به يكي از آقايان وابسته به جبهه ملي اعلاميه‌اي داده بود كه به شوراي انقلاب بياورد كه بختيار مايل است اگر موافقيد و اگر امام هم قبول مي‌كند اين اعلاميه را صادر كند. اين اعلاميه مي‌توانست وجهه‌اي براي بختيار درست كند و كار را عقب بيندازد. لكن در آن جمع دو نفر با قاطعيت مخالفت كردند. يكي مرحوم شهيد مطهري و ديگري مرحوم شهيد بهشتي. اين دو نفر هر كدام نكته‌اي را به عنوان ايراد در اين اعلاميه ذكر كردند كه اگر آن نكته اصلاح مي‌شد، نظر بختيار برآورده نمي‌شد». (۸)

جامعيت
ما در طول تاريخ با افكار زيادي آشنا شده‌ايم و انديشمندان متعددي را سراغ داريم، در جهان اسلام محققاني بوده‌ و در رشته‌هاي مختلف علوم اسلامي تحقيقات گرانبهايي داشته و براي ما به يادگار گذاشته‌اند؛ در عالم فقه نيز فقهاي بزرگي آمده و آثاري را از خود به‌جا گذاشته‌اند؛ در ادبيات و علوم ديني، منطق، فلسفه، عرفان، تفسير و معارف الهي كه معدودي از آنها از يك نوع جامعيت برخوردار بوده و درباره هر كدام از علوم اسلامي حظ وافري برده‌اند. «استاد مطهري نه‌تنها در فلسفه يد طولايي داشتند، در فقه و اصول فقه نيز فردي صاحب‌نظر و به معني واقعي كلمه مجتهد بودند و جامع‌الاطراف بودن استاد شهيد مطهري اين امكان را به وي داد تا در زمينه‌هاي متنوعي پيرامون معارف اسلامي، ادبيات و فرهنگ قلم زند و نيروي خود را در بيان موضوعات گسترده‌اي كه هريك شعبه‌اي مستقل و در عين حال داراي فروعي متعدد است ظاهر سازد». (۹)

خوداتكايي علمي
دراين باب، اشاره به يك مثال ما را ازهرتوضيح ديگري مستغني مي‌كند. استاد علامه طباطبايي شخصيتي است كه بخش عمده افكار مرحوم مطهري از مكتب آن استاد بزرگ مايه گرفته است تا جايي كه بايد گفت استاد مطهري ناشر و شارح افكار علامه طباطبايي است. با اين همه شهيد مطهري در برابر آراي استاد بزرگ خويش نيز، همين شيوه استقلال فكري را به كار مي‌بندد. استاد مطهري ضمن آنكه از علامه طباطبايي بسيار استفاده برده و براي وي احترام زيادي قائل بود، در عين حال در بحث جاودانگي اخلاقِ نظريه علامه طباطبايي را نقد مي‌كند». (۱۰)
روح واقعگرا و حقيقت‌جوي استاد مطهري باكي از انتقاد به استاد خود را هم ندارد. از ارسطو نقل مي‌كند كه گفته است:«افلاطون را دوست دارم، اما حقيقت را بيشتر از او دوست دارم». يعني اگر از افلاطون اشتباهي ببينم حقيقت را فداي او نمي‌كنم و اشتباه او را برملا مي‌سازم. اين خصوصيت نمونه‌هاي زيادي در آثار استاد مطهري دارد، منتها با نزاكت، لطافت و احترام كه انسان هنگام خواندن متوجه نمي‌شود كه او حرف استاد را رد كرده، اين روح انتقادي ناشي از همان روح واقع‌بيني و ناشي از هدف داشتن و حق‌خواهي است. انسان واقعگرا قهراً صريح است، سخنش روشن و موضعش در برابر مسائل آشكار و واضح است. در تاريخ مي‌بينيم اهل حق در قول و فعل خود صريح‌اند، صريح‌ترين اصحاب رسول خدا(ص)، علي(ع) است، چون به حق رسيده است، حق را عريان و صريح مي‌گويد و از كسي باك ندارد، بلكه به ديگران هم توصيه مي‌كند. (۱۱)

تدبير و نگاه به پيش رو
از ميان مخلوقات خداوند انسان اين امتياز را دارد كه در مسير زندگي خويش داراي اختيار و تصميم است. او مي‌تواند به‌وسيله آموخته‌ها و آزمايش‌هاي خويش آينده خود را ترسيم و با برنامه‌ريزي صحيح و اصولي سعادت خود را تضمين كند يا با بي‌برنامگي يا دستورالعمل ناصحيح آينده خود را تباه سازد. دورنگري و عاقبت‌انديشي خميرمايه برنامه‌ريزي صحيح و سبب به دست آوردن سعادت جاويد است كه انسان‌هاي سعادتمند از آن برخوردار بوده و پيامبران و پيشوايان آسماني از آن جمله‌اند. بعضي از كارها ثمره قطعي دارد و بعد از گذشت اندك زماني حاصل آن از بين مي‌رود و آثاري از آن باقي نخواهد ماند، ولي بعضي ديگر از كارهاي توليدي نتايجي دارند كه مي‌توان در طول چند سال از آن بهره گرفت. توجه به بازدهي كار در درازمدت و استفاده بيشتر از دسترنج در آينده تضمين‌كننده خواسته‌هاي جامعه خواهد بود و انجام اين نوع كارها حاكي از شناخت نيازهاي آينده و تأمين آن است كه پيشوايان دين به آن اهميت مي‌دهند و آينده‌نگري در كارها را مورد توجه قرار مي‌دهند.
شهيد آيت‌الله مطهري انديشمندي مدبر و آينده‌نگر بود. او هيچ اقدامي را وراي محاسبات منطقي شروع نمي‌كرد. دائماً انديشه مي‌نمود كه جهت هر اقدامي، از چه عناصري بايد سود جست. با كدام گروه تماس گرفت و از كدام گروه اجتناب ورزيد. استاد مطهري در سال ۱۳۵۲ بحثي را تحت عنوان «در گريز از ايمان» در محكوم كردن جريان چپ‌گرايي و مادي‌گرايي مطرح كرد و گفت:«ما هدف مشترك با هيچ غير مسلمي نداريم و من احساس خطر مي‌كنم. هدف ما بيرون راندن شاه نيست. هدف ما پياده كردن اسلام است و اينها با اسلام مخالفند. چه آنها كه ظاهراً مسلمانند و چه آنها كه با اسلام مخالفند، با ما هدف مشترك ندارند... من مي‌دانم كه آينده از ماست و بايد صفوف خودمان را از دشمنانمان جدا كنيم كه دشمنان ما بعداً طلبكار نشوند و نگويند ما بوديم انقلاب كرديم». در اين خصوص آيت‌الله مهدوي كني مي‌گويند:«استاد مطهري ده سال آينده را زودتر از همه ما درك مي‌كردند و ما بعد از او بوديم». (۱۲)
بعد از امام خميني(ره) اولين شخصيتي كه به ماهيت واقعي افراد و گروه‌هاي مختلف از جمله گروه ماركسيست و گروه منافقين پي برد، استاد مطهري بود. علت پيش‌بيني آينده اين گروه‌ها به‌واسطه احاطه بسيار وسيع استاد مطهري بر معارف اسلامي و مكاتب جديد و مطالعه انواع كتاب‌هاي آنها بود. در سال ۱۳۵۴ استاد مطهري درباره گروه منافقين گفت:«سران اين سازمان از شاه هم بدترند» و همان زمان اعتقاد داشتند كه اين سازمان ماركسيستي است و اسلام را وسيله رسيدن به اهداف خود قرار داده است... نمونه ديگري از آينده‌نگري و دورانديشي استاد مطهري پي بردن به افكار و اهداف بني‌صدر چند سال قبل از پيروزي انقلاب اسلامي بود. در زماني كه اين شخص در اروپا بود. استاد مطهري در ملاقات‌هاي خصوصي مي‌‌گفت:«‌من از آينده اين شخص (بني‌صدر) مي‌ترسم» و حتي به يكي از دوستان خود گفته بود:«اين آدم در آينده در ميان مردم اختلاف خواهد انداخت». (۱۳)
از نشانه‌هاي ديگر تيزبيني و دورانديشي استاد مطهري آن است كه ايشان همواره دوستان را از مهدي هاشمي معدوم و همفكرانش برحذر مي‌داشت و در همان زمان وي را قاتل مرحوم شمس‌آبادي مي‌شناخت و پس از سال‌ها ديديم كه چهره واقعي او آشكار شد و تشخيص استاد صائب بوده است. (۱۴)

پركاري استاد مطهري
زندگي مردان موفق شهادت مي‌دهد كه همگي مرد كار و زحمت بودند و به قول الكساندر هاميلتون نابغه عصر خود:«مردم مي‌گويند تو نابغه هستي. من از نبوغ خود خبر ندارم. فقط مي‌دانم شخص زحمتكشي هستم و به قول يكي ديگر از دانشمندان آنچه شده‌ام نتيجه كار است. من در سراسر عمرم لقمه‌اي بدون كار و زحمت نخورده‌ام....»
اديسون براي تكميل پاره‌اي از اختراعات خود شب‌ها و روزها در آزمايشگاه مي‌ماند و براي آنكه نيروي برق را طوري تسخير كند كه استفاده از آن ارزان و آسان باشد، بارها اتفاق مي‌افتاد كه دو روز يا سه روز از آزمايشگاه بيرون نمي‌آمد و چه بسا غذا خوردن را فراموش مي‌كرد و به چند پاره نان خشكيده اكتفا مي‌كرد. در زندگاني پاستور دانشمند بزرگ فرانسه مي‌خوانيم كه شعار او در طول زندگي كار بود. گاهي چنان سرگرم كار مي‌شد كه سر و صدا و غوغاي بيرون آزمايشگاه را نمي‌شنيد. حتي هنگامي كه قواي مهاجم آلمان شهر پاريس را محاصره كردند و غريو توپ‌هاي دشمن در آن شهر محشر به پا كرد، او به هيچ‌وجه اين سر و صداها را كه بيرون از آزمايشگاه به پا خاسته بود، نشنيد.
... ناپلئون شبانه‌روز پنج ساعت مي‌خوابيد و بقيه ساعات را مشغول كار بود... نيوتن مي‌گفت:«اگر من به جايي رسيده‌ام بر اثر كار و كوشش است... .»
اين خصيصه درحيات استادشهيد نيز به نيكي قابل رديابي است. دكترغلامعلي حدادعادل يكي از شاگردان استاد مطهري مي‌گويد:«ايشان به اندازه سه برابر يك استاد رسمي دانشگاه تدريس مي‌كردند. اگر يك استاد دانشگاه شش ساعت در روز درس و وظيفه خود را انجام مي‌داد، استاد مطهري در دو روزي كه به قم مي‌رفتند، مقدار تدريسشان از استادان رسمي بيشتر بود». (۱۵)
شهيد قدوسي مي‌گويد:«پشتكار و كثرت مطالعه آقاي مطهري در مدرسه فيضيه همه ما را به اعجاب مي‌آورد» و تأكيد مي‌كرد كه استاد مطهري وقتي اصول فقه را خوانده بود، مدعي بود جزوه و اثري نيست كه در اين زمينه باشد و من آن را نديده باشم يا علم اصول اكنون چون موم در دستان من است به هر شكل و صورتي كه بخواهم مي‌توانم تجزيه و تحليلش كنم. (۱۶) شهيد دكتر مفتح مي‌گويد:« در اوج مبارزات با رژيم طاغوتي، استاد مطهري به من فرمودند:«به خدا اگر امام و رهبر ما پيروز شود هيچ پستي نمي‌خواهم، برايم همين زندگي كه الان دارم و كتابخانه‌ام بهترين لذت است. من همين را مي‌خواهم كه بنشينم و كتاب بنويسم، تحقيق كنم و از اسلام عزيز دفاع كنم. اين هدف من است. بنابراين اين كوشش و تلاش ارزش شخصي برايم نيست». (۱۷)

نگاه پرجذبه استاد به شاگرد
حضرت امام خميني (قده) علاقه وافري به شهيد مطهري داشتند و اگر مسئله‌اي پيش مي‌آمد به ايشان ارجاع مي‌دادند. يك زماني كتابي در نفي معجزه و نبوت نوشته شده بود كه مرحوم علامه طباطبايي مي‌گفتند: «از سطر به سطر اين كتاب خباثت مي‌بارد!». چند نسخه از همان كتاب را پيش مراجع عظام تقليد بردند و همگي با احترام بسياري فرمودند:«هرچه آقاي مطهري جواب بدهند ما هم همكاري مي‌كنيم». حتي مرحوم علامه طباطبايي هم نظرشان اين بود كه جواب اين كتاب را فقط آقاي مطهري بايد بدهد. به اين دليل كه هم تفكر و هم بيان ايشان فوق‌العاده بود. حضرت امام هم گفتند:«جواب اين كار را فقط آقاي مطهري بايد بدهند». هرچند روش امام خميني(ره) چنين بود كه علاقه‌شان را ظاهر نمي‌كردند با وجود اين علاقه‌شان به استاد مطهري بارز بود. (۱۸) استاد علامه طباطبايي در قسمتي از مصاحبه خود پس از شهادت استاد مطهري گفتند:«مرحوم مطهري هوش فراوان و فوق‌العاده‌اي داشت و هرچه مي‌گفتيم هدر نمي‌رفت. مطمئن بودم كه هدر نمي‌رود. در نتيجه ما مجملات اصول فلسفه و روش رئاليسم را به مرحوم آقاي مطهري دودستي داديم و ايشان به بهترين وجه از عهده شرح و تفصيل آن برآمد و آن مقداري كه نوشته انصافاً قابل توجه است». اعتماد علامه طباطبايي نسبت به آقاي مطهري تا آنجاست كه نقل مي‌كنند اگر مشكل علمي و فلسفي براي مرحوم علامه طباطبايي پيش مي‌آمد به استاد مطهري ارجاع مي‌دادند. (۱۹) همسر شهيد محلاتي نقل كرد كه دو سه روز بعد از شهادت ايشان، خانم امام خميني به منزل ما تشريف آوردند و تا مرا ديدند بوسيدند و گريه كردند و گفتند:«امام در دو مقطع زماني خيلي گريستند و بلندبلند گريه كردند؛ يكي در شهادت استاد مطهري و ديگري هم شهادت شهيد محلاتي». خانم امام فرمودند: «در شهادت آقامصطفي كه فرزند و پاره جگرشان بود اين قدر ناراحت نشدند و اين حاكي از علاقه امام به شهيد مطهري و شهيد محلاتي بود». (۲۰) يادش بلند باد
*پي‌نوشت‌ها درسرويس گفت‌وگوي «جوان» موجود است.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها