کد خبر: 523256
تاریخ انتشار: ۰۸ ارديبهشت ۱۳۹۲ - ۱۰:۰۳
استاد مطهري، كميته استقبال از امام خميني و بايسته‌هاي آن در آينه روايت‌ها و اسناد
شاهد توحيدي
درجريان اوجگيري انقلاب اسلامي، حضور حضرت امام خميني(ره) به عنوان رهبر انقلاب عليه نظام شاهنشاهي در ايران مي‌توانست نقطه اتكا و اعتمادي براي انقلابيون و توده‌ها و نقطه ضعف و ناتواني رژيم و بقاياي آن باشد. خروج شاه از ايران و ورود امام به خاك وطن نشانه پايان شاهنشاهي و مهر باطلي براي هرگونه تلاش جهت حفظ آن بود، ورودي كه بنا بود با شكوه و حاوي تمامي اين نشانه‌ها باشد.

استاد شهيد و گام‌هاي اوليه تشكيل ستاد استقبال
حجت‌الاسلام حاج شيخ‌ فضل‌الله مهدي‌زاده محلاتي از آگاه شدن انقلابيون از تصميم امام در اين باره چنين مي‌گويد:«يك روز صبح بعد از اذان، در منزل استراحت مي‌كردم، تلفن زنگ زد. مرحوم مطهري بود، گفتند: ديشب حاج احمد آقا تلفن كردند و گفتند كه امام تصميم گرفته‌اند بيايند ايران. شما رفقا را خبر كنيد و به منزل بياييد. من به بعضي از دوستان تلفن كردم و صبح اول وقت به منزل مرحوم شهيد مطهري رفتيم. ايشان گفتند: امام پيغام داده و تصميم گرفته‌اند به ايران بيايند. فرمودند: منزلي در جنوب شهر كه از توپخانه پايين‌تر باشد و منزل اعياني هم نباشد، براي ايشان اجاره كنيم. البته ما مخالف بوديم. ما مي‌گفتيم كه امام در شرايط فعلي مصلحت نيست تشريف بياورند. براي اينكه دارند مبارزه را اداره مي‌فرمايند و در تمام جريانات مملكت هم كه هستند، پيام‌هايشان هم كه مي‌رسد، اوامرشان هم كه اجرا مي‌شود، اگر الان بيايند خداي ناكرده امام را از بين مي‌برند. آقاي مطهري گفتند: ديگر امام تصميم خودش را گرفته است و حرف ما در ايشان اثر ندارد. امام تشخيص داده‌اند كه تشريف بياورند. البته بعد كه امام تشريف آوردند ايران، وقتي از ايشان سؤال كردم، فرمودند: من ديدم امريكا پيغام داده و مايل است من به ايران نيايم. حتي خود شاه پيغام داده است كه هرچه بگوييد، من حاضرم، حتي ايران نروم، فقط اسمي رويم باشد. از طرف حكومت ايران هم فشار آوردند و واسطه فرستادند. فهميدم چون همه اينها ميل ندارند من بروم معلوم مي‌شود اصلاً مصلحت در اين است كه بروم، چون اختيار از دستشان در رفته است و مي‌خواهند يك ماه آمدنم را به ايران به تأخير بيندازند تا بتوانند نيروهايشان را دو باره جمع‌آوري و توطئه جديدي كنند.»
به گفته شهيد محلاتي، در همان جلسه درباره تشكيل كميته استقبال از امام خميني(ره) تصميم‌گيري شد. ايشان در اين باره چنين مي‌گويد:«... آقاي مطهري فرمودند كه بايد اول فكر محلي باشيم. بعد هم كميته استقبال را تشكيل بدهيم. به مرحوم شهيد بهشتي تلفن كرديم كه ايشان هم به آنجا بيايند. گفتند: بعضي از دوستان اينجا هستند و دارند مذاكره مي‌كنند. ديديم دو تا كار مي‌شود، الان مرحوم مطهري با يك نيرو دارد كميته تشكيل مي‌دهد و آقاي بهشتي هم با نيروي ديگري صحبت كرده‌اند. براي اينكه هماهنگ كنيم به اتفاق مرحوم مطهري به منزل شهيد بهشتي رفتيم. بقيه اعضاي جامعه روحانيت را هم خبر كرديم. شورايي تشكيل شد و آن وقت دو دسته بودند كه بعضي‌هايشان با هم خوب نبودند، يك دسته با آقاي مطهري و دوستاني بودند كه بيشتر با ايشان همفكر بودند، مثل آقاي عسگراولادي، آقاي حاج مهدي عراقي، مرحوم حاج صادق اسلامي، آقاي بادامچيان و رفقايي كه از هيئت مؤتلفه قبلي بودند. گروه ديگر نهضت آزادي‌ها و اين تيپ افراد بودند. به هر حال بعد گفتيم هر كس از هر جمعيتي كه مي‌خواهد كميته استقبال تشكيل بدهد، بايد از بين دوستان روحانيت مبارز در كميته استقبال حضور داشته باشد و تمام كارها زير نظر جامعه روحانيت انجام شود. اين پيشنهاد پذيرفته شد. قرار شد سه نفر انتخاب شوند. معمولاً در جمعيت رأي مخفي مي‌گرفتند. وقتي رأي گرفتند، مرحوم شهيد مطهري، مرحوم شهيد مفتح و من به عنوان كميته استقبال از طرف جامعه روحانيت انتخاب شديم. به من گفتند: شما زودتر برويد و آنجا را آماده كنيد و مدرسه رفاه را هم براي ورود امام در نظر گرفتند. گفتند: خانه‌اي كه امام مي‌خواهد، الان خالي نيست. مدرسه رفاه خالي است. آنجا مربوط به خودمان است، چون اختيارش دست مرحوم بهشتي، مرحوم باهنر، آقاي هاشمي رفسنجاني و مانند اينها بود. تصويب شد كه اولين جلسه كميته استقبال در مدرسه رفاه تشكيل شود و خلاصه شش نفر در آنجا انتخاب شدند. اينها دكتر سامي، مهندس توسلي، مهندس صباغيان، آقاي شاه‌حسيني، آقاي تهرانچي، آقاي دانش آشتياني و آقاي بادامچيان بودند. شش نفر آنها بودند، سه نفر هم از جامعه روحانيت بودند. مرحوم شهيد مطهري و مرحوم شهيد مفتح كارهاي دانشگاهي داشتند و مي‌رفتند و مي‌آمدند و بنا شد من دائم آنجا باشم.»(۱)
محمد حجتي از ديگر اعضاي كميته استقبال در شرح وظايف و نقش افراد در اين كميته چنين مي‌گويد: «كميته استقبال از امام در اواخر دي‌ماه يا اوايل بهمن‌ماه سال ۵۷ كه مشخص شد امام به ايران مراجعت مي‌كنند، تشكيل شد. در اين ستاد مرحوم مطهري رئيس ستاد بودند و نقش مديريت مجموعه را داشتند. مرحوم دكتر مفتح سخنگو بودند و مرحوم شيخ فضل‌الله محلاتي رابط ستاد با روحانيت بودند. چهار نفر هم نقش مديريتي و اجرايي داشتند. آقاي مهندس هاشم صباغيان مسئول برنامه‌ريزي، آقاي علي‌اصغر تهرانچي مسئول انتظامات و آقاي شاه‌حسيني مسئول تداركات بودند و بنده هم مسئول تبليغات بودم. با توجه به اينكه در اخبار و اطلاعات بعد از انقلاب خيلي از رويدادهاي قبل از انقلاب و در آستانه انقلاب ناگفته مانده يا تحليل نشده است، بد نيست اين توضيح را اضافه كنم كه در حسينيه ارشاد حدود هشتم يا نهم بهمن‌ماه مصاحبه مطبوعاتي برگزار كرديم كه جمع زيادي از خبرنگاران داخلي و خارجي حضور داشتند. در اين جلسه مصاحبه مطبوعاتي مرحوم مطهري ستاد استقبال از امام را با مسئوليت‌هايش معرفي كرد و بعد افراد ستاد به سؤالاتي كه خبرنگاران داشتند پاسخ دادند. نسخه‌اي از اين نوار در حسينيه ارشاد هست...»(۲)

تصدي رياست كميته استقبال
هاشم صباغيان هم بر انتخاب شهيد مطهري به رياست كميته استقبال تأكيد مي‌كند و مي‌گويد:«در اولين جلسه رئيس انتخاب شد و بنده معاون شدم و بعد هر كدام مسئوليت‌هاي مختلفي را به عهده گرفتيم. اينجا بايد جلسات تشكيل مي‌شد، كارها فشرده و اكثراً هم اجرايي بودند. بعد مرحوم مطهري كارهاي ديگري هم داشت، اولاً عضو شوراي انقلاب بود و مسئوليت‌هاي ديگري داشت، علاوه بر اينكه اهل كار اجرايي نبود. يك روز به من گفت: من ديگر شركت نمي‌كنم. اداره جلسات را شما به عهده بگيريد.»
مهندس علي دانش‌منفرد ديگر عضو كميته، استاد مطهري را به معناي مرسوم رئيس كميته استقبال نمي‌داند و مي‌گويد :«نمي‌شود گفت ايشان رئيس كميته استقبال بود. در واقع همه ايشان [را] به عنوان رئيس قبول داشتيم. ايشان رابط بين شوراي انقلاب و كميته استقبال بود، يعني نماينده شوراي انقلاب در كميته استقبال بود. بالطبع به طريق جايگاهش مي‌توانيم بگوييم رئيس، ولي اصلاً رئيس و مرئوس به آن شكل در آنجا وجود نداشت.»(۳)

در انديشه تحصن در مسجد دانشگاه تهران
درحالي كه توده‌هاي انقلابي به همراه گروه‌ها و سازمان‌هاي ديني و سياسي در انتظار ورود رهبر كبير انقلاب به خاك وطن بودند، خبر بسته شدن فرودگاه‌ها توسط دولت بختيار حاكي از آخرين تلاش‌هاي دولتي بود كه براي بقا هر تلاشي مي‌كرد. علاوه بر راهپيمايي‌هاي مردمي، روحانيون و علماي بلادي كه در تهران براي استقبال از امام گرد آمده بودند، دست به فعاليت زدند. از جمله اين فعاليت‌ها تحصن جمعي آنان در مسجد دانشگاه تهران بود كه با بيانيه‌اي در هشتم بهمن‌ماه ۱۳۵۷ اعلام شد.
«حكومت غيرقانوني و غاصب شاهپور بختيار در بي‌شرمي و اهانت به حيثيت ملت ايران روي پيشينيان نوكرصفت خود را سفيد كرد. در روز جمعه ۶ بهمن در تهران، تبريز، رشت، گرگان، آبادان، سنندج و بعضي شهرهاي ديگر دست به كشتارهاي فجيع و وحشيانه‌اي زد و با بستن فرودگاه‌هاي كشور به روي رهبر محبوب ملت، آيت‌الله‌العظمي امام خميني(ره) احساسات پاك مردم شريف ايران را كه با قلبي لبريز از عشق و ديدگاني پر از اشك شوق در انتظار مقدم فرخنده رهبر عظيم‌الشأن خود بود، سخت جريحه‌دار ساخت و خشم سهمگين ملت ايران را كه ريشه او و اربابانش را خواهد سوزاند، بيش از پيش برانگيخت. اينجانبان به عنوان اعتراض به اعمال ضد انساني دولت غيرقانوني بختيار از ساعت ۹ صبح روز يك‌شنبه ۸ صبح بهمن‌ماه جاري تا بازگشت حضرت آيت‌الله‌العظمي امام خميني(ره) به وطن به آغوش پر از مهر ملت در مسجد دانشگاه تهران تحصن اختيار مي‌كنيم و از اين محل مقدس در كنار برادران دانشجوي خود نداي حق‌طلبانه خود را به گوش جهانيان خواهيم رساند. برقرار باد جمهوري اسلامي به رهبري امام خميني، روحانيون متحصن، مسجد دانشگاه تهران.»(۴)
آيت‌الله سيد‌حسن طاهري خرم‌آبادي تحصن در دانشگاه تهران را نظري مي‌داند كه شهيد مطهري از آن حمايت مي‌كرد. ايشان در اين باره مي‌گويد:
«[پس از راهپيمايي اعتراض به بستن فرودگاه‌ها] وقتي به مدرسه رفاه برگشتيم، شب هنگام جلسه‌اي با حضور آقايان تشكيل شد. در اين جلسه بيشتر آقايان و دست‌اندركاران انقلاب حضور داشتند. شهيد مطهري، شهيد بهشتي، آقاي خامنه‌اي، مرحوم رباني شيرازي، مرحوم رباني املشي، آقاي توسلي، شهيد محلاتي، آقاي هاشمي رفسنجاني و آقاي منتظري از حاضران در جلسه آن شب بودند. . . در جلسه آن شب، بحث تحصن مطرح شد. راهپيمايي انجام شده بود، اما امام همچنان نمي‌توانستند به كشور بيايند. فكر كرديم اگر در جايي متحصن شويم، مردم هم به جمع متحصنان خواهند پيوست، حتي از شهرستان‌ها نيز خواهند آمد. اين پيشنهاد و طرح حساب‌شده و بسيار مفيد بود. در واقع در آن جلسه دو نظر مطرح شد؛ يكي اينكه تحصن در مكاني صرفاً مذهبي انجام بگيرد. براي اين منظور مسجد شاه سابق ـ‌كه بعدها امام خميني نام گرفت‌ـ در نظر گرفته شد. دوستان مي‌گفتند: آنجا بهترين مكان براي تحصن است. اين مسجد در بازار قرار داشت و مردم هم در مسجد و اطراف آن تردد داشتند. علاوه بر اينكه مكان وسيعي بود. نظر ديگر ‌كه شهيد مطهري هم طرفدار آن بود، تحصن در دانشگاه بود. طرفداران اين نظر معتقد بودند نام دانشگاه نام جهاني است و اين تحصن از اين طريق در سطح جهان مطرح مي‌شود و رسانه‌هاي دنيا هم آن را مطرح مي‌كنند. علاوه بر اينكه با قشر دانشجو و دانشگاهيان ارتباط و نزديكي بيشتري ايجاد مي‌شود.
اما همان طور كه عرض كردم در مقابل اين نظر، بعضي از آقايان از جمله آقاي خامنه‌اي پيشنهاد مي‌كردند كه تحصن در مسجد بازار انجام بگيرد كه در دانشگاه گروه‌هاي مختلفي حضور و تسلط دارند و به دليل وجود منافقان در ميان دانشجويان ممكن است مسئله و حادثه‌اي براي ما به وجود بياورند. مسجد و بازار كاملاً در اختيار مردم قرار دارد، اما دانشگاه اين‌گونه نيست و با مسجد و بازار متفاوت است. اتفاقاً وقتي به دانشگاه تهران رفتيم، نزديك بود مشكل ايجاد كنند كه جلوي آن را گرفتيم. قرار شد تحصن در مسجد دانشگاه باشد و به محض اينكه وارد مسجد دانشگاه شديم، ديديم در كنار محراب مسجد پلاكارد بزرگي با موضوع آمدن امام زده‌اند و در زير پلاكارد نام سازمان مجاهدين خلق (منافقين) را نوشته‌اند. تا وارد شديم، آقاي مطهري گفتند: اين پلاكارد را برداريد.»(۵)

مديريت تحصن
مديريت تحصن در مسجد دانشگاه تهران به عهده استاد مطهري بود و او آغاز و هدف تحصن را اعلام كرد. آيت‌الله طاهري خرم‌آبادي مي‌گويد:«وقتي به دانشگاه تهران وارد شديم، با تعدادي از دانشجويان كه حدود ۲۰،۱۰ نفر بودند، مواجه شديم كه از تحصن ما مطلع شده و در آنجا حضور يافته بودند. شهيد مطهري روي پله‌هاي مسجد دانشگاه ايستادند و در حضور عده‌اي كه در آنجا بودند، اعلام كردند ما در اعتراض به رژيم و دولت كه از ورود حضرت امام جلوگيري كرده است، متحصن مي‌شويم و تحصن خود را از همين جا به دنيا اعلام مي‌كنيم و تا اين منع برطرف نشود، به تحصن خود ادامه خواهيم داد. شهيد مطهري به صورت خلاصه و در چند جمله هدف از تحصن را بيان كردند و خبرنگاراني هم كه در آنجا حضور داشتند، مطالب را نوشتند و مخابره كردند.»(۶)

حساسيت‌ استاد برخوشامدگويي مجاهدين خلق به امام
علاوه بر اين شهيد مطهري مسائل مربوط به ورود امام خميني را از نظر دور نداشت. حساسيت‌هاي او درباره سازمان مجاهدين خلق در مراسم استقبال از امام همچنان وجود داشت. علي دانش‌منفرد مي‌گويد:«مسئله ديگري كه در كميته مورد بحث واقع شد، تعيين خواننده بيانيه پيش از سخنراني امام خميني بود. تصميم بر اين بود كه اين امر به عهده يكي از اعضاي خانواده شهدا باشد. پدر رضايي‌ها، از اعضاي سازمان مجاهدين، نامزد اين كار بود، اما شهيد مطهري و اينجانب تأكيد داشتيم كه بهتر است اين امر به خانواده شهيداني غير از شهداي سازمان مجاهدين واگذار شود. البته مسير تحولات و انحرافات در سازمان مجاهدين و شناخت ما از سازمان در اين تصميم دخيل بود. شهيد مطهري حتي در انتخاب افراد نزديك به امام نيز چنين ملاحظاتي را در نظر داشت و سعي‌اش بر اين بود افرادي انتخاب شوند كه دقيقاً شناخته شده باشند. سرانجام شهيدان مفتح و دانش‌آشتياني، اخوي بنده و پدر شهيد محبوبه دانش به عنوان دو روحاني دانشگاهي براي همنشيني در كنار امام در بهشت زهرا برگزيده شدند.»(۷)
به گفته آيت‌الله خزعلي حتي اين مخالفت به پاريس و امام خميني(ره) نيز منتقل شد و ايشان در اين باره مي‌گويد:«هنگام ورود امام به ايران عده‌اي مي‌خواستند پدر و مادر رضايي‌ها موقع پياده شدن از هواپيما به ايشان خير مقدم بگويند. ايشان به‌شدت مخالفت كرد. به پاريس تلفن و مخالفت خود را اعلام كرد و گفت: به امام بگوييد اگر يكي از اينها [مجاهدين خلق] به استقبال امام به اين صورت بيايد، ديگر مطهري با امام نخواهد بود. ايشان فوراً به من كه در اهواز بودم، تلفن زد و گفت: فوراً به تهران بيا. تو بايد هنگام پياده شدن امام از هواپيما به ايشان گل بدهي. مكالمه ايشان با من حدود ۳۰ دقيقه طول كشيد. شهيد مطهري اصرار داشت من سريع به تهران بيايم، ولي من مايل نبودم اهواز را در آن موقعيت ترك كنم.»(۸)
حتي آيت‌الله مطهري از خوشامدگويي مسعود رجوي در روز ورود رهبر فقيد انقلاب جلوگيري كرد تا مانع كسب مشروعيت اين سازمان در اين برهه شود.
جواد منصوري روايت مي‌كند:«در دوازدهم بهمن منافقين اصرار داشتند به عنوان يك تشكل خاص به نام سازمان مجاهدين حضور داشته باشند و مسعود رجوي به عنوان نماينده سازمان به امام خوشامد بگويد. كسي كه ايستاد و اين را به هم زد، شهيد مطهري بود. آنها در پي ايجاد موجي بودند كه مشروعيتي از امام كسب كنند تا لكه انحراف را از خود بزدايند.»(۹)
همين حساسيت‌هاي استاد مطهري بود كه برخي از همراهان امام خميني را گله‌مند مي‌ساخت. به‌طوري كه ابوالحسن بني‌صدر درباره استقبال شهيد مطهري از رهبر كبير انقلاب چنين تعبيري دارد:«وقتي هواپيما متوقف و در آن باز شد، دو نفر وارد هواپيما شدند؛ برادر ايشان آقاي پسنديده و آقاي مطهري و آنان دو طرفش قرار گرفتند و از در هواپيما بيرون بردند. چنان‌كه پنداري وظيفه روشنفكران اين بود كه آقا را برسانند و تا سر پله‌ها تحويل آقايان روحانيون بدهند و آنها ببرند.»(۱۰)

پي‌نوشت‌:
(۱) خاطرات و مبارزات شهيد محلاتي، صص ۱۰۵ـ۱۰۷.
(۲) مصاحبه نگارنده با محمدجواد توسلي.
(۳) مصاحبه نگارنده با هاشم صباغيان.
(۴) روزنامه كيهان، يك‌شنبه ۸ بهمن‌ماه ۱۳۵۷، ص ۱.
(۵) خاطرات آيت‌الله طاهري خرم‌آبادي، ج ۲، صص ۲۸۳ـ۲۸۴.
(۶) همان، ص ۲۸۵.
(۷) خاطرات علي دانش‌منفرد، تدوين رضا بسطامي، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، ۱۳۸۴، ص ۷۹.
(۸) خاطرات آيت‌الله ابوالقاسم خزعلي، ص ۱۵۰.
(۹) مصاحبه نگارنده با جواد منصوري.
(۱۰) انقلاب ايران به روايت راديو بي. بي. سي
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها