
ما در دوره و جامعهاي زندگي ميكنيم كه دچار نوعي آشفتگي فرهنگي هستيم. ما از يكسو تحت تأثير تمدن غرب و از سوي ديگر، تحت تأثير زندگي اجتماعي خودمان هستيم. از سوي سوم، متأثر از منابع ديني هستيم... در حقيقت ميشود گفت ما فاقد يك زندگي هستيم كه «سبك» خاصي داشته باشد. بلكه تركيبي است از عوامل مختلف كه يك فضاي ناهمگون را در زندگي ما ايجاد كرده است.
بحث از سبك زندگي و آداب اسلامي در عرصه زندگي فردي و اجتماعي، از مباحث بسيار ضروري جامعه كنوني ما است. اركان اصلي شكلدهي به هويت اجتماعي يك جامعه عبارتند از: باورها (جهانبيني)، ارزشها (ايدئولوژي) و سبك زندگي (نظام ترجيحات رفتاري). تفاوتهاي جوامع مختلف نيز به همين سه مؤلفه عمده بازگشت ميكند.
لايه آشكار هويت يك جامعه، سبك زندگي آن است. هر جامعهاي زماني ميتواند ثمره و محصول جهانبيني و ايدئولوژي خود را به ديگران نشان دهد كه سبك زندگي او متناسب با باورها و ارزشهايش شكل يافته باشد. جامعه كنوني ما متأسفانه نتوانسته است ميان باورهاي بنيادين و ارزشهاي اصيل اسلامي از يك طرف و سبك زندگي خود در حوزههاي مختلف اجتماعي، ارتباطي معنادار ايجاد كند! سبك زندگي ما در بسياري از موارد متأثر از آداب و رسوم غيراسلامي است. علل اين گسست و شكاف ميان ارزشها و سبك زندگي در جاي خود قابل بررسي است اما به نظر ميرسد مهمترين عامل آن عامل شناختي است. يعني بسياري از افراد جامعه چون آگاهي لازم از آداب و سبك زندگي اسلامي ندارند، به همين دليل در شيوه رفتاري و سبك سلوكي خود آنها را به كار نميگيرند.
غفلت از مسئله سبك زندگي ميتواند خسارتهاي جبرانناپذيري بر پيكره جامعه وارد كند. وقتي مردم نتوانند ميان شيوه زندگي خود و باورها و ارزشهايشان ارتباط برقرار نمايند، بعد از مدتي ممكن است دست از باورها و ارزشهاي خود نيز بشويند و آنان را ناكارآمد تلقي كنند! و براي اينكه توجيهي براي سبك زندگي غيراسلامي خود داشته باشند، باورها و ارزشهاي اسلامي را زيرسؤال ببرند و مثلاً آنها را ناظر به گذشته و مربوط به جوامع غيرپيشرفته بپندارند! و بدين ترتيب از اساس دست از اسلام و باورهاي خود بشويند.
قرآن كريم در اين باره ميفرمايد: «ثُم كانَ عاقِبَه الذينَ أَساؤُا السواى أَنْ كَذبُوا بِآياتِ اللهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُن؛ سپس، سرانجام كساني كه اعمال بد مرتكب شدند به جايي رسيد كه آيات خدا را تكذيب كردند و پيوسته آن را مسخره ميكردند.»
گناه به يك معنا انحراف در سبك زندگي است: انحراف در نوع خوراك، نوشيدني، پوشاك، موسيقي، معماري، آرايش، دكوراسيون و امثال آن. قرآن ميفرمايد گناه به صورت تدريجي و آرام آرام موجب تكذيب آيات الهي و تمسخر آنها خواهد شد!
متأسفانه ما در شناساندن الگوهاي زندگي اسلامي به جامعه غفلت كردهايم و شبكههاي مختلف تلويزيوني و ماهوارهاي و اينترنتي روزانه هزاران ساعت برنامههاي مختلف تصويري در جهت تقويت سبك زندگي غربي و معرفي الگوهاي ضداسلامي پخش ميكنند. نخبگان فرهنگي و رسانهها اصليترين نقش را در معرفي هنرمندانه الگوهاي ديني به عهده دارند؛ چراكه امروزه «هنر» به خصوص موسيقي و فيلم قدرتمندترين ابزار در جهت تغيير فرهنگ جامعه و ابزاري براي سوق دادن جوانان به سوي كمال انساني يا حيات حيواني ميباشد. سبك زندگي، يك نوع هويت فردي و اجتماعي ايجاد ميكند. وقتي شما ميخواهيد آدمها را بشناسيد كه چه جور انسانهايي هستند، با شيوه تعامل و زندگي و معاشرتشان، به تعبير ديگر با سبك زندگيشان، آنها را شناسايي ميكنيد. يعني كاركرد مهم سبك زندگي را امروزه، ايجاد يك هويت فردي و اجتماعي گفتهاند.تجزيه و تحليل ما هم از شخصيت و هويت ديگران تا اندازهاي به همين ظواهر وابسته است. براي قضاوت درباره يك فرد معمولاً اگر پاسخ اين سؤالها را بدانيم برچسبي نسبتاً مطمئن بر او ميزنيم: «چه كارهاي؟ چقدر درآمد داري؟ ماشين و وسايل زندگيات چگونه است؟ كدام محله زندگي ميكني؟ محل آمد و شد تو بيشتر كجا است؟ باشگاه؟ هيئت؟ كدام رستورانها؟ و...» به اين ترتيب موضعگيريها، رفتارها و قضاوتهاي اجتماعي، اقتصادي، سياسي، فرهنگي ديگران براي ما قابل پيشبيني خواهد شد.
عوامل ايجاد سبك زندگياما سبك زندگي تحت چه عواملي قرار دارد؟ چگونه شكل ميگيرد؟ و چه دستهاي هدايتگر پنهاني آن را مديريت ميكند؟ بيگمان اقشار پيشتاز جامعه مانند عالمان، اساتيد برجسته دانشگاه، حاكمان و بزرگان، نخبگان علمي و فرهنگي و ورزشي و هنري در شكلدهي به سبك زندگي بسيار مؤثرند. البته ميزان دريافت و ضريب تأثيرگذاري هر يك از اين گروهها متفاوت است. همچنين در يك مقياس وسيعتر سبك زندگي توده جامعه ما به شدت تحت تأثير رسانههاي تصويري است. در دنياي مدرن، رسانهها ارتباط فراواني با زندگي پيدا كردهاند. آمارها نشان ميدهد كه تقريباً در سراسر دنيا پس از «خواب» و «كار براي تأمين معاش» استفاده از رسانهها سومين كاري است كه بشر انجام ميدهد و مصرف رسانهاي از محوريترين عناصر زندگي شده است. به همين دليل، نقش رسانهها در ترويج سبك زندگي غربي در دنياي كنوني و تخريب و تضعيف باورها و ارزشهاي اسلامي نقشي بسيار جدي است. در حال حاضر يك جنگ جهاني رسانهاي عليه اسلام و جمهوري اسلامي در حال انجام است. شبكههاي مختلف تلويزيوني و ماهوارهاي و اينترنتي روزانه هزاران ساعت برنامههاي مختلف تصويري در جهت تقويت سبك زندگي غربي و تخريب فرهنگهاي رقيب پخش ميكنند. رسانههاي غربي ميكوشند كه كعبه آمال و آرزوها را زندگي غربي معرفي كنند. به همين دليل هيچگاه ضعفها و سستيها و نقاط منفي آن را منعكس نميكنند زيرا به خوبي ميدانند كه اگر براي يك مسلمان متدين پرده آخر زندگي غربي نمايش داده شود از آن سخت متنفر ميگردد و هرگز آن را نميپذيرد اما به صورت تدريجي و خزنده عناصر سبك زندگي فرنگي يك به يك و قدم به قدم از طريق ماهواره، اينترنت، تلويزيون، كتاب، مدل لباس، معماري، مصرف و... وارد ميشود و حساسيت يا مقاومتي برنميانگيزد! تن دادن به الگوي زندگي غربي در واقع تن زدن از شريعت اسلامي است. اين اتفاق به سهولت و تا حدي بدون حساسيت در جامعه ما در حال صورت گرفتن است. يكي از ريشههاي آن ناآشنايي با الگوي زندگي اسلامي است.
هدف نهايي ما چيست؟!سبك زندگي هر فرد و جامعهاي متأثر از نوع باورها (جهانبيني) و ارزشهاي (ايدئولوژي) حاكم بر آن فرد و جامعه است. جهانبيني مادي و ارزشهاي لذتگرايانه و سودمحورانه طبيعتاً سبك زندگي خاصي را پديد ميآورند، همانطور كه جهانبيني الهي و ارزشهاي كمالگرايانه سبك خاصي از زندگي را شكل ميدهند. بنابراين دين در گام نخست با ارائه جهانبيني و ايدئولوژي الهي زيربناي شكلدهي به زندگي ديني را ميسازد. در مرحله بعد دين با ارائه آداب و دستورالعملهاي خاصي براي همه ابعاد زندگي انسان در حقيقت به دنبال شكلدهي به زندگي انساني است؛ دستورالعملهايي كه در حوزه پوشش، خوراك، آرايش، رفتار با خانواده، رفتار با همسايگان، رفتار با همكيشان و غير همكيشان و... در دين مطرح شده است همگي براي ساختن سبك زندگي ديني است. به تعبير ديگر، سبك زندگي هر كسي متأثر از اهداف يا هدف غايي او است. هدف نهايي هر كسي به صورت طبيعي آدابي را بر فرد الزام ميكند؛ يعني الزامات رفتاري خاصي را پديد ميآورد. مثلاً كسي كه ميخواهد در يك رقابت سنگين علمي مانند كنكور شركت كند، اگر در اين هدف جدي باشد، آرايش فعاليتهاي خود را به تناسب آن تغيير ميدهد؛ براي آنكه فكرش پراكنده نباشد، دغدغههاي مزاحم را دور ميكند، از خواندن روزنامه و رمان پرهيز ميكند، برنامه غذايي خود را كنترل ميكند، محيط آرامي را براي مطالعه انتخاب ميكند، روابط خود را محدود ميسازد، مهماني نميرود، ميهمان نميپذيرد و تلفن همراه خود را در ساعات مطالعه خاموش ميكند. اكنون كسي را فرض كنيد كه هدفش در زندگي به دست آوردن لذت بيشتر است. اگر اين هدف جدي شده باشد آداب و انضباط خاص خود را پديد ميآورد. مثلاً آن فرد روي موضوعاتي فكر نميكند، از مشكلات مردم خبر نميگيرد، ابزارهاي سرگرمي و لذتجويي خود را تهيه ميكند، در دعواها و درگيريها دخالت نميكند و برخي از روابط را حذف ميكند. كسي كه تقرب به خدا را هدف نهايي خود ميبيند، همه شئون زندگي خود، از نماز و عبادت تا كسب و كار، تحصيل، تفريح، معاشرت، بهداشت، خوراك، معماري، هنر، سخن گفتن، توليد، مصرف، آراستگي ظاهري و امثال آن را در مسير اين هدف قرار ميدهد. يعني به همه جزئيات زندگي خود رنگ الهي ميبخشد. مسلمان نه فقط در مسجد كه در خانه، بازار، كلاس درس، مدرسه، محل كار و خيابان نخست به رضاي خدا ميانديشد. انسان مسلمان به طور طبيعي مدلي را كه بيشترين بندگي در آن لحاظ شده باشد و بيشترين هماهنگي را با دستيابي به قرب الهي داشته باشد در زندگي فردي و اجتماعي خود مطلوب ميداند. مثلاً در انتخاب لباس و نوع پوشش به رضاي خدا و تقويت صفت بندگي توجه ميكند در حاليكه يك انسان لذتجوي هوسپرست فقط به راحتي و لذتجويي خود توجه ميكند و لباسي تنگ و تُنُك انتخاب ميكند با تركيبي از پوشيدگي و برهنگي كه بيشترين خيالانگيزي و التذاذ را پديد آورد. از اين رو است كه مقام معظم رهبري، حضرت آيتالله خامنهاي تأكيد دارند: «توحيد صرفاً يك نظريه فلسفي و فكري نيست؛ بلكه يك روش زندگي براي انسانهاست: خدا را در زندگي خود حاكم كردن و دست قدرتهاي گوناگون را كوتاه كردن. لاالهالا الله كه پيام اصلي پيغمبر ما و همه پيغمبران است، به معناي اين است كه در زندگي و در مسير انسان و در انتخاب روشهاي زندگي، قدرتهاي طاغوتي و شيطانها نبايد دخالت كنند. اگر توحيد در زندگي جامعه بشري تحقق پيدا كند، دنياي بشر هم آباد خواهد شد؛ دنيايي در خدمت تكامل و تعالي حقيقي انسان.»