کد خبر: 517346
تاریخ انتشار: ۲۷ اسفند ۱۳۹۱ - ۰۶:۰۰
گفتگوي "ويژه‌نامه روزنامه جوان" با حسين شيخ‌الاسلام
گفت‌وگو: مسعود محموديان/ رضا پويا
حسين شيخ‌الاسلام نامش به سوريه، فلسطين و خاورميانه گره خورده است. سفير سابق ايران در سوريه، قائم مقام وزير خارجه و حالا هم مشاور بين‌الملل رئيس مجلس شوراي اسلامي، مسئوليت‌‌هايي است كه هر كسي آن را داشته باشد، براي خبرنگاران تبديل به يك سوژه خوب براي گفت‌وگو مي‌شود. با شيخ الاسلام از بيداري اسلامي شروع كرده‌ايم و به تحولات فلسطين و سوريه رسيديم. او در‌باره حماس، ديدگاه‌هاي صريحي دارد و معتقد است كه حماس نتوانست اصل مقاومت را در مقابل تعصبات طايفه‌اي تشخيص بدهد و بفهمد كه قضيه سوريه، طراحي اسرائيلي- امريكايي و شاهان عرب است. ‌

مي‌خواهيم ‌ ابتدا يك آسيب‌شناسي از تحولات منطقه داشته باشيد و نگاهي هم به راه‌ها و بيراهه‌هايي كه طي اين مدت رفته شده، بفرماييد. 

بحث بيداري اسلامي يك واقعيت بود و آمدن مردم به صحنه هم چيزي بود كه مردم منطقه از انقلاب ايران درس گرفته بودند. ‌در انقلاب ايران هم مردم به صحنه آمدند كه با انگيزه الهي زير نظر يك رهبري مشخص در مقابل نيروهاي مسلح بود اما در واقع تفاوت انقلاب ايران با انقلاب‌هاي پيش از خودش اين بود كه انقلاب ايران به يك ارتش آزاديبخش متكي نبود. مثل انقلاب روسيه كه به ارتش كارگران و ارتش سرخ متكي بود و انقلاب چين كه به ارتش كشاورزان متكي بود، ولي انقلاب ايران به ارتشي متكي نبود. اگرچه بعضي‌ها به حضرت امام(ره) اين پيشنهاد را داده بودند.‌ روش امام اين بود كه مردم را به صحنه بياورد. ‌ پس مي‌بينيم كه اين يك روش جديد بود؛ روشي جديد‌ كه نتيجه جديدي را به همراه داشت. نتيجه‌اش هم اين بود كه دين و سياست را از هم جدا نمي‌كرد، چيزي كه در غرب وجود داشت. اين هم در نظريه ولايت فقيه به آن پرداخته شده بود كه در قانون اساسي ما متبلور شده است. قانون اساسي، دين و سياست، دنيا و آخرت و ماده و معنا را يكپارچه كرد. البته براي حضرت امام مشكلاتي هم پيش آمد، مانند قضيه اشغال لانه جاسوسي يا در مقابله با توطئه استكبار يا در جنگ تحميلي يا در راه‌حل حضرت امام براي قدس شريف و همچنين در مراسم برائت از مشركين اما همه اينها را كه نگاه مي‌كنيم مي‌بينيم كه حضرت امام مردم را تنها با انگيزه الهي و براي هدف مشخص به صحنه مي‌آورد. بعد ازآن حضرت امام اين روش را به داخل مراسم برائت مشركين بردند و در مراسم حج برپا كردند تا اين روش را به كشورهاي ديگر و به ملت‌هاي ديگرهم نشان دهند. البته اگرچه ما در حج سركوب شديم ولي ملت فلسطين اين را ياد گرفتند و انتفاضه فلسطين هم نتيجه همين روش بوده است. آدرس اين موضوع هم پيام حضرت امام به حجاج بيت‌الله‌الحرام بود كه سال بعد از كشتار يعني سال ۶۷ (در آن سال ما را به حج راه ندادند) ولي فلسطيني‌ها در اثر مراسم برائت، انتفاضه را راه انداختند. سال ۶۷ يك قسمت از پيام حضرت امام كه از آخرين مكتوبات ايشان در رابطه با قضيه فلسطين است نشان مي‌دهد كه به چه طريقي انتفاضه كه البته در آن زمان به اين اسم شناخته نمي‌شد، از حركت ملت ايران درس گرفته‌اند. پايداري و مقاومت حضرت امام در مقابل صهيونيست‌ها، احياي عزت مسلمانان در جهت تشكيلات متبلور شده حزب‌الله، آزادي بيروت در سال ۱۹۸۲، آزادي (جنوب) لبنان در سال ۲۰۰۰، آزادي غزه در سال ۲۰۰۵، مقاومت ۳۳ روزه كه افتخار شكست اسرائيلي‌ها در سال ۲۰۰۶ و افتخار و عزت در جنگ ۲۲ روزه در سال ۲۰۰۸، اينها شد بيداري اسلامي، منتها بيداري اسلامي چند اشكال اساسي هم دارد. 

دقيقاً اينجاست كه به دنبال آسيب‌شنــاسي بيداري اسلامي هستيم و مي‌خواهيم شما بيداري اسلامي را آسيب‌شناسي كنيد؟ 

همانطوري كه گفتم بيداري اسلامي چند مشكل اساسي دارد. يكي اينكه بيداري اسلامي رهبري شايسته نداشت و با اينكه مردم خودشان حركت كردند اما رهبري شايسته نداشتند. در صورتي كه در انقلاب ايران، همه چيز براي امام روشن بود و آن نظريه ولايت فقيه بود. ولي مردم كشورهاي اسلامي هيچ چيز برايشان روشن نبود. مردم كشورهاي اسلامي تنها مي‌دانستند كه چه چيزي را نمي‌خواهند. مثلاً مي‌دانستند كه حسني مبارك را نمي‌خواهند يا مي‌دانستند كه بن علي را نمي‌خواهند. ولي نظريه‌پردازهاي آنها در اينكه چه چيزي را مي‌خوا هند خيلي ضعيف و نحيف بودند. پس مي‌بينيم كه در نظريه اشكال داشتند و جايگزيني هم نداشتند و نمي‌فهميدند كه بايد چه كار كنند‌. اين در حالي است كه امام وقتي به ايران آمد قانون اساسي‌اش را هم نوشته بودند. دوم اينكه حضرت امام در اجرا از بدنه خود انقلاب، آن چيزي را كه انقلاب نياز داشت ساخت. مثلاً حضرت امام دادگاه‌هاي انقلاب را براي محاكمه ضدانقلاب ساختند و بعد از اينكه اين دادگاه‌ها مسئوليشان را به پايان بردند در قوه قضائيه ادغام شدند. ولي در مصر، حسني مبارك را در دادگاه‌هايي كه خود مبارك ساخته بود محاكمه كردند. ديگر اينكه حضرت امام براي دفاع از انقلاب كميته‌هاي انقلاب را ساختند كه بعد از پايان كارشان هم در نيروي انتظامي ادغام شدند. ولي در مصر اينگونه نشد و با همان ارتش و پليسي كه مبارك ساخته بود انقلاب را به پيش بردند. 

پس با اين اوصاف شما عمده اين مشكلات را به خاطر بحث رهبري مي‌دانيد؟ 

بله اينها مشكلاتي بود كه هم در رهبري و هم در نظريه‌پردازي و هم در اجرا در اين انقلاب‌ها وجود داشت. 

در واقع انقلاب ايران بحث رهبري، نظريه‌پردازي و ولايت فقيه را همزمان و يكجا دارد؟ 

بله، رهبري هم نظريه‌پرداز است و هم مجري. در اول انقلاب خود حضرت امام و تشكيلاتي را كه حضرت امام پشتيباني مي‌كردند، انقلاب را هدايت مي‌كردند، البته من نمي‌خواهم بگويم كه شخص حضرت امام، بلكه كل رهبري منظور است ولي متجلي در حضرت امام است. اما ديدگاه اهل سنت از نظر فلسفي، عقيدتي و مكتبي در طول زمان اينگونه بوده كه حتي با حكام جور كار كرده و هر حاكمي را اولي‌‌الامر مي‌دانست. به نظر مي‌رسد اين امر از همان قضيه اول ريشه مي‌گيرد و حكومت خلفا را در مقابل حضرت علي(ع) قرار مي‌دهند. يعني اين اشتباه را كه آنها واقعيت را عدالت مي‌دانستند، در صورتي كه حق چيز ديگري بوده است. يعني ايدئولوژي‌شان يك ضعف اساسي دارد. ايدئولوژي‌شان در مقابل ايدئولوژي امامت و به ويژه ايدئولوژي ولايت رسول، ولي و ائمه در غياب امام عصر يك ضعف اساسي دارد. اين موضوع در نظريه حضرت امام هست و در شيعه هم وجود دارد. وقتي حضرت امام، اسلام ناب‌محمدي را بيان مي‌كنند كه منظورشان شيعه است و منظورشان درك خاصي از شيعه است كه در آن ولايت فقيه وجود دارد كه اسلام ناب و اسلام واقعي از نظر امام همين است. 

پس ما بايد ريشه اصلي آسيب و بيراهه رفتن بحث بيداري اسلامي را در بعضي از كشورها در رهبري و بحث ايدئولوژي و همچنين در مقام اجرا و عمل جست‌وجو كنيم؟ 

بله، اجرا خيلي مهم است. چون اگر اين اشتباهات را نكرده بودند به اين وضعيت كه در حال حاضر گرفتار هستند دچار نمي‌شدند. ببينيد اخوان‌المسلمين ادعاي رهبري جهان اسلام را دارند ولي از همان اول ديديد كه چه وضعيتي را در مصر به‌وجود آوردند كه تعداد آرايشان تنها ۵۲ درصد در مقابل ۴۸ درصد ديگران شد. يعني ضدانقلابي همانند احمد شفيق كه زماني نخست‌وزير حسني مبارك بود، مدعي و شريك حكومت شد. 

با اين اوصاف كه مي‌فرماييد، پس نمي‌توان انتظار چنداني از اين نوع بيداري داشت؟ 

ببينيد ما به عنوان پرچمدار اين حركت مردمي كه يك نمونه موفق ۳۴ ساله را به همراه دارد در مقابل همه فشار‌هاي دنيا پايداري و مقاومت كرديم و روي آن تأثير گذاشته‌ايم. اولين تأثير سازنده و راهبردي آن همان موضوع پايان جدايي دين از سياست بود. چون كه معنويت در غرب مرده و در شرق زير پاي ماركسيست‌ها له شده بود اما ما، دوباره معنويت را زنده كرديم. حالا اين فلسفه در غرب داراي حياتي شده كه اين امر به نوبه خود خيلي مهم است. دومين تأثير نيز در اجرا و پرداختن به قضيه اسرائيل است كه موضوع خيلي مهمي است. 

كمي درباره اثرات اين تحولات صحبت كنيم. به عقيده شما تحولات منطقه تا چه اندازه صورت‌بندي سياسي خاورميانه را به هم ريخته است؟ 

واقعيت اين است كه قبل از پيروزي انقلاب اسلامي جناح استكباري، حاكم بلامنازع بود، هيچ چيز در مقابلش وجود نداشت، منطقه كلاً و تماماً تحت اختيار امريكايي‌ها از اسرائيل تا ايران زمان شاه بود، هيچ نيرويي در مقابلشان وجود نداشت، به ويژه كه صهيونيست‌ها تجاوزات جديدي را انجام مي‌دادند و خاك مسلمانان را اشغال مي‌كردند اما با پيروزي انقلاب اسلامي، مخصوصاً با روش حضرت امام كه آوردن مردم به صحنه و با مقاومت همراه بود، معادله‌ها شروع به تغيير كردند. در حال حاضر اين معادله به نفع مسلمانان است؛ يعني اسرائيلي كه قرار بود بزرگ و بزرگ‌تر شود و از نيل تا فرات را در بر بگيرد، حالا كوچك و كوچك‌تر شده كه از لبنان و غزه عقب‌نشيني مي‌كند. در حال حاضر نيز در اطراف خودش ديوار مي‌كشد. 

پس در اين زمينه بحث تهديد شدن امنيت اسرائيل را هم مي‌توانيم مطرح كنيم؟ 

بله دقيقاً، ببينيد يك زماني موشه دايان بعد از جنگ سال ۱۹۷۳ يك مصاحبه انجام داد و در آنجا گفته بود هيچ پايتخت عربي از تيررس ما دور نيست. اين در حالي بود كه دنيا اسرائيلي‌ها را مظلوم و فلسطيني‌ها را ظالم مي‌دانست. حتي افكار عمومي، فلسطيني‌ها را تندرو و تروريست مي‌دانستند اما امروز ديگر اين طور نيست. امروز ديگر سلاح متعارف اسرائيلي‌ها تهديد نيست. زماني كه اسرائيل از حزب‌الله كه تنها قسمتي از لبنان است شكست مي‌خورد و زماني كه در جنگ ۲۰۱۲ بعد از هشت روز اسرائيل مجبور مي‌شود در مقابل يك قسمت از مردم فلسطين كه همان غزه است شرايط تحميلي غزه را بپذيرد، اينها همه نشان مي‌دهد كه معادله‌ها عوض شده است. به اضافه اينكه دنيا ديگر قبول كرده كه اسرائيل متجاوز است. حتي گوشه‌اي از جنايات و كشتار اسرائيلي‌ها بعد از حوادث جنگ سال ۲۰۰۸ نمايش داده شد. بعد از آن هم با اتفاقاتي كه در مورد كشتي آزادي افتاد، ديگر همه قبول كردند كه اسرائيلي‌ها متجاوز و فلسطيني‌ها مظلوم هستند. افكار عمومي دنيا هم ديگر اين معادله را نمي‌پذيرد. اول به خاطر اينكه سلاح متعارف اسرائيل، ديگر تهديد تلقي نمي‌شود‌. ثانياً اينكه ديگر دليلي ندارد كه براي اسرائيل بيش از اين هزينه كنند در حالي كه اسرائيل ديگر نمي‌تواند اهداف آنها را برآورده سازد. 

به نظر شما اين امكان وجود دارد كه امريكا بيشتر از اين از اسرائيل فاصله بگيرد و ديگر از آن حمايت نكند؟ 

اين امكان در طولاني مدت وجود دارد، چون در گزارشي كه كيسينجر تهيه كرده بود اين موضوع عنوان شد. 

دقيقاً به همين خاطر عرض مي‌كنم تا مسئله را بازتر كنيد. 

بله، كيسينجر مي‌گويد تا ۱۰سال آينده اسرائيلي نخواهد بود. وقتي كيسينجر به اين نتيجه برسد، يك حرف است و اينكه آن نتيجه را علني كند يك حرف ديگر است. بنابراين احتمال آن سؤالي كه شما مطرح كرديد وجود دارد. 

بنابراين بايد منتظر اين موضوع باشيم؟ 

بله، اين امكان وجود دارد. براي اينكه ديگر هزينه و فايده اسرائيل براي غرب نمي‌صرفد. 

پس در آينده بيش از اين امنيت اسرائيل تهديد خواهد شد؟ 

بله، اساساً دليل وجودي اسرائيل در حال از بين رفتن است و اسرائيل ديگر نمي‌تواند اهدافي را كه براي آن ايجاد شد، محقق كند. 

در بحث بيداري اسلامي ما مي‌بينيم كه تلاش امريكا و غرب ‌ اين است تا بيداري اسلامي را كنترل و با آن مقابله كنند منظورم بحث سوريه است. نظر شما در اين باره چيست؟ 

به نظر من مهم‌ترين اثر كنترل بيداري اسلامي، سوريه نيست. مهم‌ترين اثر كنترل بيداري اسلامي اين است كه برنارد لوئيس چند ماه بعد از شروع بيداري اسلامي در مصر، در يك سخنراني در سرزمين‌هاي اشغالي مي‌گويد: «اگر ما مي‌خواهيم بمانيم بايد موضوع سوريه به جنگ شيعه و سني و درگيري مابين خود مسلمانان تبديل شود.» كاري كه در عربستان و بحرين انجام شد، در حالي كه مردم حقوق خودشان را در مقابل خاندان‌‌ سلطنتي‌ طلب مي‌كردند. همه مي‌دانند كه حكومت‌هاي خانوادگي بدتر از حكومت‌هاي نژادپرستانه است. يعني اينكه در اين نوع حكومت‌ها اصالت تنها براي اين خاندان است‌‌.‌اين حالت حتي از حكومت‌هاي ديكتاتوري هم بدتر است. در حال حاضرهم براي اينكه مبارزات ضد استبدادي و آزادي‌خواهانه را منحرف كنند مي‌گويند از آنجايي كه ما اهل سنت هستيم شيعيان با ما مخالفت مي‌كنند. اين در حالي است كه مردم بحرين حرفشان اين است كه هر بحريني بايد يك رأي داشته باشد. يعني دقيقاً دموكراسي را مي‌خواهند. هدف عربستاني‌ها از دخالت در سوريه اين بود كه جنگ را به جنگ علوي و سني منحرف كنند و بگويند كه جنگ سوريه دعواي شيعه و سني است، همان حرفي را كه برنارد لوئيس شرق‌شناس ۸۸ ساله و تئوري پرداز بزرگ اسرائيلي‌ها عنوان كرد. 

‌به عقيده شما بيداري اسلامي شكل گرفته در خاورميانه تا چه اندازه مي‌تواند بر سعودي‌ها اثر بگذارد؟ آيا احتمال فروپاشي حاكميت اين خاندان وجود دارد؟ 

بله، حكومت‌هاي فردي و سلطاني نمي‌توانند ادامه داشته باشند. هيچ توجيهي هم ندارد كه يك خانواده تمام مقدرات يك ملت را در دست خود بگيرد. 

من يك سؤال متفاوت هم دارم؛ بعد از اينكه تحولات به سمت سوريه رفت و تاكنون هم ادامه داشته، ما شاهد اين هستيم كه تغييراتي مخصوصاً در بحث بين حماس و ايران ايجاد شده، آيا گرايش حماس به سمت مصر كنوني و مواضعي كه نسبت به سوريه دارد، مي‌تواند بحث مقاومت را خدشه‌دار كند؟ 

بله، اين امكان وجود دارد. ببينيد يكي از اشتباهات حماس اين است كه نبايد در امور داخلي ديگران دخالت كند و بايد مسئله‌اش تنها مسئله فلسطين باشد و اگر مسائل را با يكديگر در هم بياميزد از قضيه فلسطين كه موضوع اول فلسطينيان است دور مي‌شود. حالا ببينيم خطا از كجا بوده است. حماس در قضيه ملت بحرين هيچ دخالتي نكرد و متأسفانه سكوت كرد و در دامي كه صهيونيست‌ها و برنارد لوئيس طراحي كرده بودند افتاد و با بعضي از ديگراني كه صحنه را كوته‌بينانه نگاه مي‌كردند اصل مقاومت را نتوانست در مقابل تعصبات طايفه‌اي تشخيص بدهد و نتوانست بفهمد كه قضيه سوريه طراحي اسرائيلي- امريكايي و شاهان عرب است. براي اينكه امكانات ملت سوريه، امكانات ضد اسرائيلي است و در حالي كه ملت، ارتش و دولت سوريه براي مبارزه با اسرائيل تجهيز شده‌اند اما اكنون در درگيري‌هاي بين همديگر درحال از بين رفتن هستند. اين طراحي، طراحي اسرائيلي و امريكايي است. 

شما پادزهر آن را در چه چيزي مي‌دانيد؟ 

ببينيد حماس نتوانست اين موارد را تشخيص بدهد و در دام افتاد و هم مواضع با همان كساني شد كه در جنگ ۲۰۰۸ در كنار اسرائيل و عليه ملت فلسطين ايستاده بودند. به نظر مي‌رسد اشتباه حماس از همان اصل ديدگاهي است كه حماس نمي‌تواند تشخيص دهد كه چه چيزي در مسير استكبار است. در واقع هيچ‌كس نيست كه نداند معارضان سوريه از خارجيان پول و اسلحه مي‌گيرند و سياست‌هاي خارجيان را اجرا مي‌كنند. در عوض حكومت سوريه، حكومت مستقلي است كه در حال مقابله با دخالت‌هاي خارجي است. يعني حكومت سوريه ملي است و معارضان سوريه نوكر خارجيان و وابسته هستند اما در بحرين درست برعكس اين است، چنانكه حكومت وابسته به خارج و نوكر خارجيان است، براي اينكه خارجيان را به داخل كشورش دعوت كرده و معارضان، ملي و ضد دخالت خارجيان هستند.
 
بر همين اساس كه در سوريه حتي ديده مي‌شود كه معارضان از اسرائيل مي‌خواهند تا به كشورشان حمله كند و از اسرائيل حمايت كرده‌اند؟ 

بله دقيقاً، حماس در قبال ملت بحرين كه مستقل و ملي هستند موضع نگرفت و در كنار حكومت سوريه كه مستقل و ملي است نيز موضع نگرفت و متأسفانه با سكوتش از جناحي كه دشمن حماس است پشتيباني كرد، يعني از اروپا و امريكايي كه حامي اسرائيل هستند پشتيباني مي‌كند.
با اين حال ايران به عنوان يك شاخص هدايتگر با رابطه خوبي كه با حماس دارد، حماس را به خاطر اشتباهش تنبيه نكرد. بنابراين ما بايد اين راهبري را داشته باشيم و ان‌شاءالله مي‌توانيم اين كار را بكنيم يعني ما بايد حماس را به راه راست بياوريم. 

پس نمي‌توانيم انتظار داشته باشيم كه حماس وارد گفت‌وگوهاي فلسطيني و اسرائيلي بشود؟ 

خير؛ حماس نمي‌تواند وارد گفت‌وگوهاي سياسي بشود. نه حماس و نه اخوان، براي اينكه آنها ماهيتشان ضداسرائيلي است.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار