
چند سالي است كه بعضي از خيابانهاي شمال و غرب و حتي شرق تهران شبها به پاتوق كارناوال اتومبيلهاي مختلف تبديل ميشود. كارناوالي كه به قول جوانهايي كه خودشان پايه شركت در آن هستند، سرگرمي و خنده و البته دوستيابي است؛ براي آسيبشناسان، معضل اجتماعي و براي پليس راهنمايي و رانندگي گره كور ترافيكي. اما اين موضوع با همه سادگي ظاهرياش اين روزها به يك پديده نه چندان مطلوب شهرها و كشورهاي به خصوص با سير جمعيتي جوان تبديل شده است. پديدهاي كه اتفاقا هم فقط مختص پايتخت نشينها نيست و دراكثر شهرها و استانها فراگير شده است. آنقدر كه اگر مسافر هر شهري هم باشيد به راحتي ميتوانيد با يك پرس و جوي ساده اين خيابانهاي پاتوق را كشف كنيد! امروز تفريح شبها و به خصوص شبهاي پنجشنبه و جمعه جوانها، تبديل شده به بالا و پايين رفتن از بعضي خيابانهاي شهر و خودنمايي با ماشينهاي مختلف، خودنمايي و تفريحي كه البته بدون عواقب هم نيست و گذشته از تصادفات بعضاً سنگين، نوعي فرهنگ دورزدنهاي باطل را رواج داده است.
ساعت حدود هفت شب يك پنجشنبه معمولي است. امتداد خيابان پاسداران به نياوران غرق در ترافيك عجيبي است. انواع اتومبيلهاي مختلف از بدون سقف و كروك گرفته تا شاسي بلند و گذر موقت در هر دو طرف خيابان به چشم ميخورد. اتومبيلهايي كه اگر بيشتر دقت كني، متوجه ميشوي چند دقيقه قبل هم دوباره و چندباره اين طرف و آن طرف همين خيابان به چشمت خوردهاند. شيشه پنجره اكثر اين خودروها پايين است. راننده و شاگرد هم غرق در صحبت و خنده با سرنشينان خودروهاي كناري. ظاهراً هم هيچ كس از اين ترافيكي كه انگار خودخواسته گره خورده شاكي نيست. اين را صداي بلند موزيك و خنده و بوقهاي ملايم و بگو مگوهاي دوستانه ميگويد. چند ساعتي وضع به همين منوال ميماند. ترافيك فشردهتر ميشود و هجوم ماشينهاي ديگر به خيابان به قول معروف دور دور بيشتر و بيشتر ميشود. نه كسي متوجه گذر زمان است و نه رسيدن عقربهها به ساعت يك بعد از نصف شب از بار ترافيك كم ميكند. بعضي ماشينها هم كنار زدهاند و همان طور كه كنار خيابان توقف كردهاند سرگرم خوش و بش با خودروهاي عبوري هستند. جالبتر اينكه سرنشينان اين اتومبيلهاي سرگرم دور هم از همه جور قشر و با همه نوع سني هستند. حتي به نظر ميرسد راننده بعضي از اتومبيلها كوچكتر از سن قانوني براي گرفتن گواهينامه باشند. دختران و پسران جوان حدود ۱۶ يا ۱۷ ساله با تيپها و لباسها و آرايشهاي عجيب و غريب. حتي افراد ميانسال هم در اين كارناوال اتومبيلي ديده ميشوند. كساني كه با هر سن و هر تفكري بالا و پايين كردن بيهدف در خيابان را نوعي تفريح ميدانند.
خودنمايي ماشيني البته تفريح و پر كردن وقت شايد فقط يكي از دلايل داغ شدن بازار خيابانگرديهاي تهران باشد. به رخ كشيدن انواع و اقسام خودروهاي ۲۰۱۲ و ۲۰۱۳ و گذر موقت كه چشم هر بينندهاي را خيره ميكند دليل پررنگتر ديگري براي رونق اين دور باطل است. بيشتر بعد از ظهرها و شبها جوانهاي زيادي در حالي كه سكان انواع و اقسام اتومبيلهاي چند صد ميليوني خيرهكننده را در دست گرفتهاند، خيابانهاي بورس اين كار را زير و رو ميكنند تا در حالي كه ژست و قيافه خلبانهاي جت را گرفتهاند، تلنگري به اتومبيلهاي كمقيمتتر كناري بزنند. شبهايي كه خيابانهاي فرشته، پاسداران، اندرزگو، نياوران، ميدان كاج، شهرك غرب، ايران زمين و رشيد تهرانپارس تبديل ميشود به محلي براي جولان هيولاهاي آهني. هيولاهايي كه خيلي طول نكشيد تا به ديدنشان در سطح شهر عادت كنيم. كوپه جنسيس، هيوندا كوپه، برخي مدلهاي فراري و لكسوس انواع خودروهاي كوپهاي هستند كه تا اندازه زيادي جلب توجه ميكند. البته قبل از آن نيز بنز و بي. ام. دبليو انواع خودروهاي سان روف و كروك هم در اين خيابانها به وفور ديده ميشود. خودروهايي كه شايد تا مدتها پيش فقط عكس آنها را در مجله ماشين يا تبليغات تعويض روغنيها ميديديم، امروز مثل نقل و نبات در خيابانهاي تهران جولان ميدهند. انواع خودروهاي شاسي بلند تويوتا، هيوندا و كيا كه جوانان مشتريهاي پر و پا قرص آنها هستند و براي اسپرت كردن آن چند ۱۰ ميليون خرج ميكنند. البته اينها تنها قهرمانان اين كارناوال خياباني نيستند و فضاي اين كل انداختنهاي بچگانه با ورود هيولاهايي مانند هامر، لامبورگيني، فورد موستانگ، مازراتي، آستون مارتين وينتيج، پورشه، فراري، آئودي، بنتلي و كانتيننتال داغتر ميشود. در واقع اين دور دورهاي خياباني گذشته از تفريح و پر كردن وقت، جنبه آزاردهنده ديگري نيز دارد و آن نوعي خودنمايي ماشيني است. خودروهاي آخرين مدلي كه با جولان دادن در خيابانهاي معروف به ماشينهاي مدل پايين داخلي فخري غير قابل وصف ميفروشند تا ثابت كنند شكافي كه ميگويند، شكاف طبقاتي است در بعضي از اين خيابانها سر به فلك كشيده است.
رينگهاي داغتر از آش البته اين جوانهايي كه ميخواهند به زور خودروهاي آهنيشان جلب توجه خريداري كنند براي رسيدن به اين هدفشان از هيچ تلاش و البته هزينهاي دريغ نميكنند. گذشته از خيابانهايي كه نام برده شد بعضي محلهاي معروف هم در پايتخت و شهرهاي ديگر وجود دارد كه جوانها چه پسر و چه دختر با اسپرت كردن خودروهايشان آن هم با هزينههاي نجومي آنجا را به محل كورس و دريفت تبديل كردهاند. خودروهايي مثل فورد موستانگ ۷۰۰ ميليوني، لامبورگيني يك ميلياردي و انواع فراري و مازراتي با پلاك گذر موقت همه اينها نمونههاي كوچكي از خودروهاي جواناني است كه براي گذران اوقات و تفريح در خيابانهاي تهران حاضرند براي داشتن شش ماهه خودرويي مانند فورد ۷۰۰ ميليون هزينه كنند! بساط نصب سيستمهاي صوتي ميليوني و درهاي خفاشي، رينگهاي گرانقيمت و لاستيك پهن، سان روف و انواع و اقسام لوازم جانبي هم براي داغتر شدن اين كارناوال اكثر اوقات پهن است. اگر گشت كوتاه نيم روزهاي در حوالي خيابان سورنا تهران و چراغ برق بزنيد به خوبي اين عاشقان و قهرمانان بالا و پايين كردن خيابانها را خواهيد ديد كه حتي گاهي حاضرند هزينهاي تقريباً نصف مبلغ خودرويشان را بپردازند اما از يك پرشياي معمولي يك هيولا با سابهاي گوش كر كن بسازند!
توقيف، چارهاي كه چارهساز نشد گاهي وقتها در كمال روزمرگي و عادت، اتفاقاتي درست در يك قدمي ما به يك اپيدمي ويرانگر تبديل ميشود. اپيدمي كه همچون ويروسي مسمومكننده ميان همه پخش ميشود. در اين بين بيش از آنكه كسي يا كساني به فكر درمان منبع ويروس باشند در كار تزريق مسكنند. هرچند رئيس پليس تهران بزرگ بارها و بارها اعلام كرده بود كه با رانندگاني كه بيدليل خيابانها را بالا و پايين ميكنند و آلودگي صوتي ايجاد ميكنند و در نتيجه مزاحم نواميس هم هستند برخورد قاطع ميكند اما طرحهايي از اين دست هم نتوانست از ترافيك اين كارناوالهاي خودروهاي فولادي كم كند، آن هم تنها و تنها به يك دليل ساده كه فرصت رشد و بالندگي براي جوانها درست تعريف نشده، بنابر اين گاهي تفريحات كاذب به يك فرهنگ غالب تبديل خواهد شد. اين نظر دكتر حسين راغفر، جامعهشناس و نظريهپرداز حوزه رفاه اجتماعي نيز هست كه در گفت و گو با جوان ميگويد: «به نظر من اصليترين دليل ظهور اين پديدههاي نوظهور در جوامع در حال توسعه تلاش براي جلب توجه است آن هم در شرايطي كه فرصتهاي رشد و بالندگي وجود ندارد. در چنين جوامعي انتظار ورود فرهنگهاي جديد و نوظهور به هر شكلي وجود دارد. ممكن است به شكل آرايشهاي عجيب و غريب و مدها و تيپ و لباسهاي خاص يا حتي يك رفتار خاص بروز كند. ماشينگرديهاي بيهدف موسوم به «دور دور» كه در برخي از خيابانها رواج يافته نيز از اين دست است. تمام اين رفتارها به قصد جلب توجه و ارزيابي مثبت از ديگران صورت ميگيرد.
اين يك ويژگي عام روانشناسي است كه همه در آن سهيم هستند. اگر كساني اين جلب توجه را كه نوعي احترام و ارزش است به طور منطقي از خود بروز دهند نيازي به روي آوردن به جلب توجههاي كاذب ندارند. نشستن پاي حرفهاي بعضي از اين جوانها كه بدون خستگي از پدالهاي گاز و ترمز عاشق چرخيدن و بلند كردن صداي موزيك خوانندگان رپ و غربي در خيابانها هستند، مهر محكمتري بر اين ادعا ميكوبد. شايان كه پشت رل يك لندكروز نشسته، به گفته خودش ۲۲ سال دارد و تقريباً هرشب چند دوري در خيابان ايران زمين بالا و پايين ميرود.
خودش ميگويد چون مسير خانهاش از اين خيابان است مجبور است كه از اينجا عبور كند اما در جواب اينكه چرا چند بار ميرود و ميآيد فقط لبخندي ميزند و ميگويد: «خب آخر شبها بچهها اينجا كورس ميذارند من هم بدم نميآد يه دوري بزنم، حداقل از بيكاري كه بهتره، تازه اينجا انقدر ماشينهاي عجيب و غريب ميرن و مييان كه واقعاً امثال من اصلاً ديده نميشيم. تازه اصلاً مگه اينكه آدم با ماشين خودش تو خيابون بچرخه جرمه؟»
اما نكته جالب اين گفت و گوي كوتاه همان خريدن جلب توجه زوري است، جلب توجهي كه ميتوانست از راههاي منطقي و همهپسند هم جلب شود اما چون محقق نشده به آسفالت كف خيابان و خودروهاي چند صد ميليوني رسيده است. شايان ۲۲ ساله در جواب اينكه به جز لايي كشيدن و دستي كشيدن مهارت يا هنر ديگري دارد يا نه، جوابي نميدهد و با يك بوق كوتاه به سرعت برق دور ميشود. اما دكتر راغفر ميگويد: «اگر يك جوان نه مستعد باشد و نه داراي تحصيلات عاليه و نه مبتكر و نه مخترع و نخبه باشد و هيچ مهارت يا الگوي رفتاري تعريف شدهاي براي جلب توجه ديگران نداشته باشد، خب طبيعي است كه ترجيح بدهد با خودروي آخرين مدلش در خيابانها جلب توجه كند. مثلاً اوايل انقلاب بيشتر جوانها ترجيح ميدادند با شلوار خاكي و كت سربازي و سر و وضعي كاملاً انقلابي در جامعه ظاهر شوند، چون اين رفتارها ارزشهاي مسلط در آن زمان بود اما واقعاً جوان امروز بايد با چه ارزشهاي تعريفشدهاي در جامعه حاضر شود؟ امروز به دليل نابرابريهايي كه وجود دارد، جوانها فرصتهاي زيادي را براي كسب توفيق آن هم از مسيرهاي قانوني از دست ميدهند و چون راه ديگري براي جلب توجه ندارند به ماشينگردي روي ميآورند.» زماني كه حرف ديگري براي مطرح شدن نباشد، لايي كشيدن در اتوبان و مانور دادن با خودروهاي چند صد ميليوني ميشود يك فرق با بقيه! درست همان چيزي كه شبها در خيابانهاي تهران و البته شهرهاي بزرگ در حال اتفاق است. متفاوت بودن به قيمت اجاره ماشينهاي ميلياردي!
اين مدرس دانشگاه و نظريهپرداز حوزه فقر و نابرابري درباره راهكارهاي ناموفق پليس در برخورد با اين كارناوالهاي شبانه ميگويد: «به اعتقاد من اين معضل دو جنبه دارد. از يك طرف نظام اجتماعي ما كه نتوانسته زمينههاي رشد ظرفيتهاي جوانان را به نحوي منطقي و مطلوب فراهم كند و از طرف ديگر برخوردهايي كه براي سركوب اين فرهنگ رواج يافته در واقع برخورد با معلولهاست نه علتها. آن جواني كه شيشه ماشينش را پايين ميكشد و با صداي بلند موزيك گوش ميدهد و خيابانها را بيهدف بالا پايين ميكند در واقع در حال جبران همان جلب توجهي است كه نتوانسته از راههاي منطقي به آن دست پيدا كند. خب در چنين شرايطي بايد آن جوان سركوب شود و ماشينش را بخوابانند يا به دنبال راه حلي براي جبران اين خلأ توجهي باشند؟ به نظر من بسياري از اين مشكلات كه جامعه جوان امروز با آن دست و پنجه نرم ميكند ذاتاً صنفي است و نه سياسي اما متأسفانه اكثراً راه حلهاي سياسي به آن اختصاص داده ميشود.» اين جامعهشناس معتقد است تا زماني كه اشتغال، تفريح، اميد به آينده و شرايط مطلوب ازدواج يا تحقق خواستهها به نحو مطلوب فراهم نشود، نميتوان براي جلوگيري از فرهنگهاي غالبي همچون دور دورهاي بيهدف چارهاي انديشيد.
***
خواسته يا ناخواسته اين خيابانگرديهاي موسوم به دوردور، به بخشي از اوقات فراغت مسلط جوانان تبديل شده است. آنقدري كه ديگر ديدن چهرههاي آشنا و خودروهاي آشنا در اين خيابانها و راستهها عجيب نيست. فرهنگي كه آرام آرام خيليها با آن كنار آمدهاند و به چشم تفريح و خنده به آن نگاه ميكنند. حالا هم صحبت از خوب يا بد بودن نيست. حرف از شكافي است كه آنقدر چارهاي براي آن انديشيده نشده كه ديگر تغييرش به كاري محال تبديل شده، شكاف عميقي كه جوانهاي زيادي را از جنوبيترين خيابانهاي شهر با خودوريي شايد قرضي به نياوران و ايران زمين ميكشاند، فقط و فقط براي ديده شدن و ديگر هيچ...!