
دي ماه امسال كه شايعه تمام شدن جهان تمام دنيا را پر كرده بود، براندن عكس و وبلاگنويس امريكايي دوربينش را برداشت، وسايلش را جمع كرد و امريكا را به مقصد تهران ترك كرد. اطرافيانش او را از رفتن به ايران ميترساندند اما او گوشش به اين حرفها بدهكار نبود. خودش در رابطه با سفر اينچنين مينويسد: «بهرغم هشدارهاي دولت امريكا براي سفر به ايران و به ويژه عكاسي در آنجا، من به ايران آمدم. كشوري زيبا با تاريخچهاي غني و مردماني مهمان نواز.»
براندن پس از مشورت با مترجمش به اين نتيجه ميرسد كه به جاي عكاسي از طبيعت، دريا و جنگل از مردمي كه هر روز در شهر در حال گذر هستند عكاسي كند. او تعريف ميكند كه مترجمش به او گفته بود: «موزهها جالبن، اما بيا به جاي اون، بريم تو سطح شهر قدم بزنيم و سوژههاي جالب و مردمي رو براي عكاسي پيدا كنيم.» پس دوربين به دست همراه مترجمش از مردم در حال گذر، شروع به عكاسي ميكند.
اتفاق جالب وقتي ميافتد كه اين عكاس امريكايي عكسهايش را در امريكا منتشر ميكند. مردم امريكا مانند مردم ايران افرادي سياسي نيستند و اطلاعات سياسي ندارند. به همين دليل شايد پيگير خيلي از اتفاقاتي كه در جهان ميافتد نباشند و علاقهاي هم به پيگيري ندارند. ميشود گفت گاهي آدمها مانند نشريات زرد هستند. البته سيستم حاكم در امريكا هم بدش نميآيد كه مردمش زرد بينديشند و كاري به اتفاقات سياست و جهان نداشته باشند. از همين رو با تمام قوا رسانههايش را جهتدهي ميكند تا تصاويري كه باب دل سياستمداران است را نشان دهد. حالا وقتي اين مردم عكسهاي براندن را در صفحات اينترنتي مشاهده ميكنند انگار دنياي جديدي پيش چشمانشان گشوده شده است. همه از ديدن چنين آدم و صحنههايي از ايران شگفتزده شدهاند و باور نميكنند كه ايران داراي چنين مردم و سرزميني باشد. امريكاييان با انتشار عكسها در اينترنت و صفحات اجتماعي، خيلي سريع نسبت به تصاويري كه ميبينند واكنش نشان ميدهند و در رابطه با عكسها نظر ميدهند. خواندن و مرور اين نظرات، نشان ميدهد كه مردم امريكا تصويري متفاوت و عجيب و غريب از ايران و ايراني دارند. تصاويري كه رسانههاي غربي به خوبي توانستهاند به خورد مردم دهند، به عنوان مثال جني در پايين يكي از عكسها مينويسد: «من عاشق اين عكسهايي هستم كه توي اين مدت از مردم ايران گذاشتي. چون به طرز عجيبي روي شناخت ما از مردم دوستداشتني ايران تأثيرگذار بود و به ما امريكاييها اجازه داد تصاوير واقعي اونا رو ببينيم نه تصاوير كاريكاتورگونه و اغراقآميز فاكسنيوز رو!»
نظر آگاتا هم بسيار جالب است: «با خوندن كامنتا به اين نتيجه رسيدم كه مردم امريكا نه مطالعه ميكنن، نه در مورد چيزي تحقيق ميكنن و فقط جذب چيزايي كه از تلويزيون پخش ميشه هستن. اين روزا ديگه دنيا كوچيك شده، اطلاعات تو اينترنت جاري شده، مردم فراي از مرزها دارن باهم دوست ميشن، صحبت ميكنن، همديگه رو ملاقات ميكنن و به افكار و عقايد شخصي خودشون شكل ميدن. اگه كسي بخواد چيزي رو بفهمه و ياد بگيره، راهش رو پيدا ميكنه. مگر اينكه شما بشينيد و صبر كنيد تا اطلاعات رو بيارن تقديمتون كنن و دربارش براتون شرح بدن. بعد شما سورپرايز بشيد از اينكه مردم ايران دوتا سر با دستاي قلاب مانند ندارن و شبيه بقيه انسانها هستن!»
يا الكساندرا نظرش را اينگونه بيان ميكند: «من تابستون يه سفر به ايران داشتم. ما به تهران، اصفهان، شيراز و چند تا شهر ديگه رفتيم. من برام جالب بود كه چقدر اين مردم مهربونن. حقيقتاً اونها بهترين مردمي بودند كه در تمام سفرهاي دور دنيام ديده بودم. اونا عاشق امريكاييها بودن، حتي كساني كه ما اصلاً نميشناختيمشون مارو تو خيابون نگه ميداشتن تا باهامون صحبت كنن و بعدش هم به صرف چايي و سوپ دعوت ميكردن. هيچ چيز براي من غمانگيزتر از ديدن تصورهاي غلط امريكاييها نسبت به اين مردم نازنين نيست.»
نظر باربارا هم اين است: «تبليغات رسانهها واقعاً قدرتمند هستن. من از ديدن اين تصاوير شوكه شدم. اين تصاوير باعث شدن من متوجه اين موضوع بشم كه تا قبل از ديدن اين آلبوم حتي يك تصوير مثبت هم از ايران نديده بودم.»
نظر يكي از كاربران هم جالب است كه با ديدن برف در ايران شوكه شده و نوشته: نميدونستم تو ايران برف هم ميآيد. براندن با تكفريمهايي كه از مردم ايران انداخته، كار تمام رسانههايي كه بيوقفه با هزينههاي زياد در حال وارونه جلوه دادن حقيقت هستند را پوچ كرده است. عكسهاي او آنقدر ساده و صادقانه هستند كه ببينندگان با تماشايش با عكسها همذاتپنداري ميكنند و هيچ فرقي بين خودشان با مردم ايران نميبينند. عده ديگري هم از صميم قلب آرزوي سفر به ايران را ميكنند.
در كنار عكسهاي براندن، نبايد اين را فراموش كنيم كه سوژههايي كه مقابل او قرار گرفتهاند مردمي خونگرم، دوستداشتني و مهماننواز هستند: خود اين عكاس درباره يكي از عكسهايش كه در بازار گرفته مينويسد در حال عبور از بازار بودم كه جوان بازاري من را صدا زد تا در كنار او ناهار بخورم و وقتي او هم سفره مرد بازاري ميشود، ميبيند كه او با تمام سخاوت يك بشقاب برنجش را با او تقسيم كرده است.
فرهنگ، تاريخ و مردم ايران، بهقدري غني و چشمنواز است كه ميتواند هر شخصي را مجذوب و مبهوت خودش كند. تنها تفاوت براندن اين بود كه در عكسهايش دروغ نگفت. ويزور دوربينش را واقعبينانه به سمت سوژهها گرفت و بدون غرضورزي شاتر زد؛ كاري كه بسياري از رسانهها از انجام آن وحشت دارند.