کد خبر: 514718
تاریخ انتشار: ۱۲ اسفند ۱۳۹۱ - ۰۸:۴۲
گفت‌وگو با نسترن شهبازي رتبه دوم بخش ادبي سيزدهمين جشنواره جوان خوارزمي
زينب شكوهي طرقي
نسترن شهبازي دانشجوي رشته ادبيات داستاني دانشگاه خوارزمي كرج است. شهبازي در دوازدهمين دوره جشنواره خوارزمي كه در سال ۸۹ برگزار شد رتبه چهارم بخش ادبيات و سال بعد در سيزدهمين دوره اين جشنواره رتبه دوم همين بخش را كسب كرد. طرح اوليه‌اي كه از سوي شهبازي در جشنواره خوارزمي ارائه شده بود طرحي پژوهشي و خلاق بود در زمينه واكاوي و ارائه نمونه‌هاي جديد شعر كوتاه. اين طرح آنقدر جامع بود كه شهبازي با اعمال برخي تغييرات در آن توانست با حضور مجدد در اين جشنواره به رتبه بهتري دست پيدا كند. ايده شعركوتاه چطور به ذهن يك دانش‌آموز دبيرستاني خطور كرده است؟ شهبازي چه ديدگاهي از اين نوع شعر و قالب ويژه آن يعني «طرح» داشته كه به سراغ طرح پژوهشي رفته است؟ بخش خلاق اين طرح چگونه شكل گرفته و چطور اين بخش توانسته رضايت داوران مرحله نهايي را كسب كند؟ جواب همه اين سؤال‌ها را در يك گفت‌وگو از شخص اول كسب اين رتبه يعني نسترن شهبازي پرسيدم.

چه شد يك دختر دانش‌آموز براي انتخاب موضوعي در حوزه ادبيات در جشنواره خوارزمي تا اين اندازه جدي قدم برداشت؟
من در دبيرستان فرهنگ درس خواندم. اين دبيرستان تنها دبيرستان تخصصي ويژه بچه‌هاي علوم انساني است. در اين دبيرستان بچه‌ها به حضور و شركت در جشنواره‌ها و مسابقات بزرگ تشويق مي‌شوند و چون زمينه كار هم وجود دارد استقبال زيادي از سوي بچه‌ها صورت مي‌گيرد. در زمان ما بچه‌ها دو دسته شدند؛ دسته اول كساني بودند كه به سراغ المپياد رفتند و در زمينه مسابقات علمي كار كردند. دسته دوم هم كساني بودند كه به مطالعه آزاد علاقه داشتند اما مي‌خواستند از كنار اين مطالعه به تحقيق‌هاي بزرگ و مسابقات مهم هم دست پيدا كنند پس در جشنواره خوارزمي شركت مي‌كردند. خوشبختانه دبيرهايي كه در شعبه اين دبيرستان در استان شيراز وجود دارند هميشه دانش‌آموزان را به تحقيق در حوزه ادبيات و شعر تشويق مي‌كنند و من هم در اثر فعاليت ساير بچه‌ها وارد دسته دوم و شركت‌كنندگان براي جشنواره خوارزمي شدم.
در جشنواره خوارزمي طرح‌ها درست به اندازه يك پايان‌نامه دانشجويي تخصصي و كاربردي است شايد به همين دليل است كه اين سال‌ها كار كردن در اين جشنواره تا اين اندازه تخصصي و مهم شده است زيرا لازم است كه يك پيشينه پژوهشي كاملي از هر طرح در جشنواره مطرح شود تا طرح شما بتواند رتبه‌اي را كسب كند اما موضوعي كه من براي تحقيق در اين جشنواره انتخاب كردم بررسي شعر كوتاه بود.

چرا تحقيق در زمينه شعر كوتاه كه تقريباً براي من يكي كمي نامفهوم است براي شما در بين ساير موضوعات حوزه ادبيات مهم‌تر بود؟
البته اين موضوع يكدفعه به ذهن من نرسيد. من در دوران راهنمايي و سال‌هاي اوليه دبيرستان به شكل جدي به مطالعه تاريخ، فلسفه و ادبيات مي‌پرداختم. انتخاب موضوع‌هاي تحقيقاتي هميشه به يك جايي وابسته است گاهي اين انتخاب به يك خاطره، يك اتفاق خوب يا بد، يك خلأ و نظاير آن باز مي‌گردد. شايد اولين جرقه‌هاي چنين سوژه‌اي به همان روزهاي مطالعه‌ام برمي‌گردد. با اين وجود براي من خيلي مهم بود كه بدانم در گذشته هم شعر كوتاه داشته‌ايم يا نه و اين گذشته دقيقاً به چه سالي بازمي‌گردد، چه شعرايي در اين زمينه بيشتر كار مي‌كردند و ساختار شعر كوتاه در هر زماني چطور بوده است و چه تفاوت‌هايي با گذشت زمان روي اين نوع شعر رخ داده است. من موضوع را جدي انتخاب و با هدف بررسي بيشتر روي قالب خاصي از شعر كوتاه «طرح» شروع كردم اما هيچ وقت فكر نمي‌كردم تا اين اندازه جشنواره به اين بزرگي برايم جدي شود چون مراحل بررسي طرح در جشنواره خوارزمي بسيار پيچيده و چند مرحله‌اي است طرح اول در ناحيه، استان و كشور بررسي مي‌شود سپس به مرحله وزارت علوم راه پيدا مي‌كند. سال ۸۹ من با طرح اوليه در جشنواره خوارزمي شركت كردم و زماني كه به سومين مرحله داوري حضوري راه پيدا كردم ناگهان احساس كردم اين توانايي و اعتماد به نفس را دارم كه چنين طرحي را تا رتبه اول هم ادامه دهم و با قدرت از آن دفاع كنم.

طرح اوليه در چه سالي رتبه گرفت و دقيقاً چه ساختار و محتوايي داشت؟
طرح من در همان سال و دوازدهمين دوره برگزاري جشنواره خوارزمي رتبه چهارم را كسب كرد. اين طرح دو بخش پژوهشي و خلاق داشت كه بخش پژوهشي آن بسيار پررنگ‌تر و تخصصي‌تر از بخش خلاق آن بود.
طرح به طور كلي تحقيق در زمينه شعر كوتاه بود كه در بخش پژوهشي به زمينه‌ها و رگه‌هاي تاريخي اين نوع شعر و ساختار و اهداف شكلگيري آن اشاره كرده بودم اما در بخش خلاق روايتي از اتفاقاتي است كه از ساعت ۹ شب تا ساعت ۱۲ شب براي يك دختر اتفاق مي‌افتد. البته اين بخش خلاق از كنار هم قرار گرفتن چند اپيزود شكل گرفته، اولين اپيزود مربوط به زماني است كه دختر در خانه است، اپيزود دوم از خانه خارج شده و در اپيزودهاي بعدي ملاقات و نااميدي اتفاقات به زبان شعر كوتاه روايت مي‌شود. در دل هر اپيزود هم من ۱۰ «طرح» گنجانده بودم.

اين شخصيت در زندگي‌تان نمونه عيني داشت؟
من فكر مي‌كنم زماني كه ما يك سوژه و يك‌سري اتفاقات واقعي را در جايي مطرح مي‌كنيم مي‌توانيم موضوعي قابل درك‌تر و راحت فهم‌تر بسازيم طرح من هم درست برهمين نظر شكل گرفت. بخشي از اتفاقاتي كه در روايت مي‌شود تجربه‌هاي شخصي خود من يا اطرافيانم است كه نقش بسيار پررنگي در ديد من در فضاي روايت به شكل خلاق داشت. البته من معتقدم به طور كلي نگاه شاعرانه داشتن به هر چيزي مي‌تواند اولين جرقه براي سرودن يك شعر باشد اگر بخواهم خيلي ساده مثال بزنم يك شعري دارم كه در آن مي‌گويم «دهاني كه هميشه باز خواهد ماند از نيامدنت» يعني شكل پل هوايي در ذهن من به خاطر نيامدن و نديدن آن مخاطب خاص در وعده ديدار به شكل دهان ديده مي‌شود. در جاي ديگري شعر كوتاهي با نام شب دارم كه در آن گفته‌ام «وقت‌هايي كه آسمان حال و روزش روشن نيست» اينجا دقيقاً يك بازي زباني با روشن بودن، آسمان، شب و شكل شب كه يك سلسله مراتب و مراعات نظير خاصي در بين آنها وجود دارد. ما تكيه كلامي داريم كه مي‌گوييم «فلاني حال و روزش روشن نيست» در اين شعر كوتاه من گفته‌ام شب هم زماني است كه آسمان حال و روزش با خودش روشن نيست و نمي‌داند دقيقاً چه حالي دارد. بگذاريد يك تعريف درست از «طرح» برايتان بگويم. طرح شعرهاي بسيار كوتاه است كه علاوه بر اينكه بايد اين قابليت را داشته باشد كه تصويري را در خود جاي دهد و در همان كوتاهي بتواند اين تصوير و هدف را در كمترين كلمات كامل انتقال دهد، بايد در سطر نهايي خود يك ضربه داشته باشند كه بتوانند در ذهن مخاطب نوعي كشف ايجاد كند. تمام زيبايي «طرح» در اين است كه مخاطب بعد از خواند چند سطر كوتاه با خودش بگويد «وااااي چه جالب! اصلاً فكر نمي‌كردم آن آغاز چنين پاياني داشته باشد!» يعني تمام ذهن خواننده را درگير خود كند و به قول خودمان يك شعر شسته رفته نباشد. با شركت در داوري جشنواره در سطح كشوري متوجه شدم چون ما كمتر دانش‌آموز خلاق و ايده‌پرداز در اين حوزه داشتيم داورها نسبت به بخش خلاق اهميت بيشتري مي‌دهند. شايد به همين دليل بود كه همين طرح را با كم كردن بخش پژوهشي و افزايش بخش خلاق در دوره بعد شركت دادم.

طرح كامل شده چه تفاوتي با طرح اوليه داشت؟
بررسي ساختار شعر، تحقيق روي فرم و محتواي شعرها كارهايي بود كه براي افزايش بخش خلاق روي طرح انجام دادم و خوشبختانه در سيزدهمين دوره جشنواره خوارزمي كه سال ۹۰ برگزار شد توانستم رتبه دوم را كسب كنم.

چرا فكر كرديد شعر كوتاه تا اين اندازه مي‌تواند در ذهن جوان‌هاي هم‌نسلتان مهم باشد؟
شايد جالب باشد اما من هميشه فكر مي‌كنم هم‌نسلي‌هاي من جواناني هستند كه خصوصيات خاص خودشان را دارند، آنها دنبال فلش مموري، موبايل‌هاي پيشرفته، چيپس، غذاهاي سريع، نوشتارهاي كوتاه و سريع و نظاير آن هستند. اين رفتارها و اين كاربردها ناشي از كم شدن فرصت آنهاست، يعني آنها ترجيح مي‌دهند كه در زمان كمتر بيشترين آورده را كسب كنند. من مي‌ديدم كه در بين همين جوان‌ها كتاب‌هاي كوچك و داستان كوتاه طرفداران زيادي دارد پس مطمئن شدم كه در همين يكي دو سال آينده هم نسل جوان شعر دوست از شعر كوتاه بيشتر استقبال مي‌كند. من خيلي دوست دارم راحت‌تر ساختار شعر كوتاه را برايتان شرح دهم متأسفانه در زبان فارسي ما كمترين جايي را داريم كه كامل و دقيق به تعريف درستي از ساختار، هدف و چيدمان شعر كوتاه بپردازد اما آنچه مي‌توان در ذهن مردم در مورد اين شعر تصور كرد دقيقاً بر اساس ساختار آن است. شعري كه به نسبت شعرهاي ديگر كوتاه است از حد مشخصي هم تجاوز نكند مثلاً به اندازه ۱۰ سطر اما در نظر بگيريد همين اندازه ۱۰ سطر هم براي قالب ويژه «طرح» بسيار زياد است. بگذاريد يك مثال واضح‌تر بزنم. در زبان ژاپني قالب شعري به اسم «هايكو» وجود دارد كه در اين قالب اشعار ۱۷ هجايي يا بخشي سروده مي‌شود كه بيشتر در زمينه توصيف طبيعت و محيط پيرامون است.
ما در ايران چنين قالب شعري نداريم اما نمونه‌هايي از شعر كوتاه بارز را داريم براي مثال دكتر كافي مجموعه شعر كوتاهي با نام «ترانك» دارند كه اشعار با وجود كوتاهي ذهن شما را به عنوان مخاطب بسيار درگير ابعاد خود مي‌كند مثلاً در يك شعر گفته‌اند «جنگيديم تا راه‌ها باز شود اما دكمه‌ها باز شد» اين شعر با همين چند كلمه كوتاه نشان مي‌دهد كه هدف از جنگيدن در عرصه‌ها و زمان‌هاي خاص در ابتدا با ابعاد معنوي و تعالي بوده است كه با گذشته زمان اين اهداف رنگ عوض كرده‌اند.

در عرفان مبحثي وجود دارد كه مي‌گويند يك ادب خاص براي حضور يك مريدان در مقابل يك استاد، پير يا مراد بايد وجود داشته باشد و من فكر مي‌كنم در بين اهل ادب و ادبيات هم چنين ادبي وجود دارد. اگر ما قبول داريم و پذيرفته‌ايم كه حافظ و مولانا جزو شاعران طراز اول و جزو اساتيد ما هستند آيا اين درست است كه من هم اسم و لقب «شاعر» را روي خودم بگذارم؟! مسلماً نه!
از نظر من اينكه كسي يك سري اصول را بداند و براساس آن شعر بگويد خيلي فرق دارد با كسي كه شاعر زاده مي‌شود و طبع شعر در خون او وجود دارد و تفاوت بين اين دو دسته افراد فقط با گذر زمان مشخص مي‌شود و اين آيندگان هستند كه بايد با خواندن شعرهاي ما قضاوت كنند كه شخصي به اسم نسترن شهبازي حقيقتاً و ذاتي شاعر بوده يا فقط اصول شعر گفتن را بلد بوده است. هميشه سعي كرده‌ام اگر شعري مي‌گويم شعري باشد كه ملموس و غيرقابل تكه تكه شدن باشد و اين نظر به شدت در زندگي‌ام گسترده است شايد به همين دليل است كه الان به اين فكر مي‌كنم طرحي كه در جشنواره ارائه كرده‌ام را به شكل كتاب چاپ كنم البته هيچ عجله‌اي در اين مورد ندارم و ترجيح مي‌دهم كه خودم پيش از اين كار طرح‌ها را كاملاً زير سؤال ببرم تا بتوانم نقاط ضعف آن را بشناسم و برايشان جواب پيدا كنم. دانش‌آموزان رشته‌هاي علوم انساني تا زماني كه در دوره كارداني دانشگاه تحصيل مي‌كنند مي‌توانند در جشنواره جوان خوارزمي شركت كنند اين بخشي از نامهرباني‌هايي اين جشنواره است كه شامل حال ما هم شده است اما من دست از كار نمي‌كشم و تصميم دارم در جشنواره فارابي در زمينه رشته تحصيلي‌ام كه ادبيات داستاني است پژوهشي در مورد روايت‌شناسي يكي از داستان‌هاي كلاسيك انجام دهم. البته بخشي از كارهاي تحقيقاتي اين سوژه را شروع كرده‌ام ولي چون نمي‌خواهم طرحي سطحي به جشنواره فارابي بفرستم و تصميم دارم ريشه‌اي به تحقيق در اين زمينه بپردازم قول نمي‌دهم در دوره بعدي اين جشنواره شركت كنم اما مطمئن باشيد طرح خوبي شكل خواهد گرفت.

چه چارچوبي را براي شعرهاي خودتان در بخش خلاق در نظر گرفتيد؟
بگذاريد اول يك تعريف خاص از شعر بگويم. شعر كلماتي هستند كه در كنار يكديگر سعي مي‌كنند با ديدي متفاوت به بخشي از اتفاق‌هاي دنيا نگاه كنند. در اين كلمات نوعي از جذابيت وجود دارد كه به وسيله كشف مفاهيم انتقال پيدا كند. يعني شعري موفق‌تر است كه مخاطب بعد از خواندن آن از خودش بپرسد اين يعني چه؟ دقيقاً درگيري ذهني نقطه قوت و قدرت شاعر است. هرچقدر يك شاعر بتواند بيشتر ذهن شما را درگير خودش كند به اندازه‌اي كه بعد از كشف موضوع و هدف شعر با خودتان بگوييد «اي واي چه جالب اصلاً فكرش را هم نمي‌كردم!» نشان‌دهنده اين است كه شاعر در اين زمينه ماهرتر عمل كرده است. من تمام تلاشم را كردم كه شعرهايي بسازيم كه از چند كلمه فراتر نروند اما در كنار اين موضوع مي‌خواستم شعر كوتاهم از چنان انسجامي برخوردار باشد كه با برداشتن حتي چند كلمه شعر ديگر معناي كامل را ندهد و مخاطب نتواند با حدف خودخواسته بعضي كلمات شعر را به نوعي قلع و قمع كند اتفاقي كه متأسفانه براي بسياري از شعرهاي بلند مي‌افتد. به جز شعرهاي بلند شعراي بزرگ كه با حذف مصرع‌هايي حتي كوتاه به منظور شعر لطمه اساسي وارد مي‌شود شما امروز كمتر شاعري را در حوزه شعر مي‌توانيد پيدا كنيد كه به راحتي بتوانيد بخش از شعر او را بدون اينكه به چارچوب اهدافي شعر لطمه وارد شود حذف كنيد تقريباً شعرهاي امروز چهل تكه وصل شده مصرع‌هايي هستند كه حتي اگر قطعه‌اي از آن را جدا كنيم بازهم به جايي از شعر برنمي‌خورد و من اين اتفاق را نمي‌پسندم. ما معمولاً اين خصلت بد را داريم كه با گذشت زمان هميشه بخشي از شعرهاي بلند را در حافظه‌مان نگه مي‌داريم و از آن براي بيان مفاهيم‌مان استفاده مي‌كنيم درست اتفاقي كه امروز در بسياري از پيامك‌هاي ما ردپايي از آن وجود دارد، بخشي از شعري كه دوستش را داريم را از دل شعر بر مي‌داريم بدون هيچ نگراني از دست خوردن مفهوم شعر و آن را براي دوستانمان هم ارسال مي‌كنيم. شعر بايد خيلي بالا و پايين شود و ذهن شما را درگير كند تا بتواند يك شعر كامل شود درست مثل دست گرفتن يك خمير مجسمه‌سازي و شكل دادن آن با دست است، شما با ذهنتان به چيدمان و انتخاب كلمات شكل مي‌دهيد تا شعري را بسازيد كه مفهومي‌تر و منسجم‌تر باشد و اتفاقي كه اين سال‌ها در مورد تكه‌تكه شدن شعرها مي‌افتد واقعاً جفا در حق شاعر است. اين اتفاق در شعر كوتاه نمي‌افتد شعر كوتاه برخلاف اسمش و قد و قواره‌اش بسيار وقت مي‌برد و ذهنتان و زندگي‌تان را چند روزي درگير خود مي‌كند و اگر بتوانيد در نهايت شعري بگوييد كه كلمات آن در كنار هم طوري چيده شوند كه انگار سيمان آنها را كنار هم قرار داده مي‌توانيد از دست نخورده ماندن شعرتان با گذشت چند صد سال مطمئن باشيد.

ما در همه زمينه‌ها و رشته‌ها نگاه روان‌شناختي، جامعه شناختي و نظاير آن در مورد ابعاد و تأثيرات اثر داريم. رشته‌هايي كه از دل همان رشته مادر منفك مي‌شوند اما چنين بررسي و اتفاق كارشناسي كمتر در بين ادبيات كشور ما وجود دارد، يعني جامعه‌شناس، روانشناس يا مردم شناس وقتي با همان زاويه ديد به ادبيات به مثابه يك متن جامعه‌شناختي، يا سوژه روانشناسي و مردم‌شناسي نگاه مي‌كند، اينجا زاويه‌هاي جديد و بكري زاده مي‌شود.
اين يك خلأ است. ما خودمان فرصت بررسي روانشناسي و كارشناسي اثرمان را در بين مردم از خودمان سلب كرده‌ايم در حالي كه همه در هر زمينه‌اي معتقدند كاري ماندگارتر است كه در ميان مردم جايگيرتر و پسنديده‌تر باشد اما وقتي ما از نظر سليقه مردم به شكل دقيق خبر نداريم پس چطور مي‌توانيم درست مطابق سليقه آنها برايشان شعر بگوييم؟!
وقتي به عقب برمي‌گرديد و در شعرها و ديوان‌هاي شعراي بزرگ‌تر نگاه مي‌كنيد آنقدر ديدتان در اين زمينه بزرگ مي‌شود كه الان با گذشت چندين سال هنوز بررسي ابعاد روانشناسي و جامعه‌شناسي اثر آنها از اقبال خوبي در ميان مردم برخوردار است. يك مثالي هست كه بيشتر اساتيد براي ما هميشه عنوان مي‌كنند و مي‌گويند در زمان حافظ ما فقط يك شاعر نداشتيم، شعراي بسياري بودند كه در كنار او و همدوره او شعر مي‌سرودند ولي چرا بعد از اين همه سال ما فقط حافظ و شعرهايش را مي‌شناسيم؟! اين اتفاق دقيقاً در زمان حال در حال رخ دادن است. ما هر ماه يا هر روز تعداد زيادي كتب شعر و داستان داريم كه نوشته و چاپ مي‌شود و در بين مردم هم به فروش مي‌رسد اما اگر بخواهيم ببينيم در سال‌هاي بعد كدام شعر و كدام شاعر در ذهن مردم ماندگارتر شده است بايد از همان ديد روانشناسي و جامعه‌شناسي به آثار نگاه كنيم. شايد ما فرصت بررسي مورد به مورد شعرهاي تمام شعراي فعلي كشور را نداشته باشيم اما مطمئن باشيد اگر ما ملاك‌ها و معيارهاي اساسي سنجش اعتماد و پسند مردم را نتوانيم از دل جامعه و عكس‌العمل مردم نسبت به شعرمان بيرون بكشيم هرگز نمي‌توانيم در اين عرصه ماندگار شويم، يعني مطمئن باشيد شعري كه من امروز مي‌گويم و چاپ مي‌شود اگر ريشه در علايق مردم و خصلت‌هاي آنها نداشته باشد هرگز فرصت چاپ چندم را هم پيدا نمي‌كند چه رسد به چند دهمين نسخه! اين ضعف وجود دارد و جاي كار دارد چون ممكن است ما از همين جهت به ادبياتمان ناخواسته ضربه بزنيم.

ما اين ارتباط را در شعراي كلاسيك مي‌بينيم، يعني متن در‌عين‌حال كه روايت يك امر دروني است اما جغرافيا و تاريخ آن دوره را هم برملا مي‌كند.
بله، شعرهاي مولوي از چنان شناختي ريشه مي‌گيرد كه حتي با وجود تغيير شخصيت‌ها و نقش‌ها باز شعر در بين مردم قابل فهم و حتي نقل است. آنقدر در بطن و كلنجار كشيدن ذهن هدف اشعار مولوي شيرين و مطابق با سطح امروز ما عنوان مي‌شود كه اگر مطمئن نباشي لحظه‌اي تصور مي‌كني او براي مردم چند صد سال قبل شعر نگفته چون با گذشت زمان هر زبان و فهمي تغيير مي‌كند ولي شعر مولوي را هم پيش از ما پدر و مادرهايمان درك مي‌كردند و هم ما به عنوان يك نوجوان و جوان آن را مي‌فهميم و درك مي‌كنيم اين درست نقطه معيار و تفاوت ميان شعراي ماندگار و غيرماندگار است.

اين معضل ريشه در كجا دارد؟ مشكل چنين كوتاه فكري از كجا منشأ گرفته است؟
اين مشكل صرفاً مربوط به حوزه ادبيات نيست و در حوزه هنر هم قابل لمس است. من فكر مي‌كنم از زماني كه ما تصورمان از ضرورت وجود ادبيات تغيير كرد اين مشكل شروع كرد به ريشه گرفتن. ما امروز به درك درستي نرسيده‌ايم و نمي‌دانيم كه هنر و ادبيات را صرفاً به خاطر خودشان مي‌خواهيم يا تصميم داريم از آنها به عنوان ابزاري براي رسيدن به اهداف بيشتر و گستره‌تر حتي در بعد اجتماعي استفاده كنيم. اينكه من شعري بگويم كه از آن لذت برده شود با اينكه شعري بگوييم كه از آن استفاده شود دو كاركرد و نگاه متفاوت در حوزه شعر است. در حوزه هنر مكتبي به نام «پارناس» وجود دارد كه در اين مكتب گفته مي‌شود «وجود هنر، براي هنر است» يعني حضور و جود اثر هنري به صرف هنري بودن آن است ولاغير!
ما چنين مكتب‌ بندي و استفاده هدفي را در ادبيات هم شاهديم. بسياري از شعرا از شعرهايشان براي استفاده خاص بهره مي‌برند يا حتي شعر را براي هدف خاص مي‌گويند. ملك‌الشعراي بهار يكي از جمله اين شعراست كه از شعر به عنوان راهي براي اثبات و بيان ايراني بودن يا ناسيوناليسم بودن استفاده مي‌كند اما بسياري از شعراي امروز به اين ديد اعتقاد ندارند درست مثل خود من. من فكر مي‌كنم قرار نيست كه من شعري بگويم كه نكته فلسفي را براي شخص ديگري عنوان كنم بلكه شعر را از آن جهت مي‌سرايم كه تصميم دارم نگاه و ديدم را به يك مسئله به چند نفر ديگر هم انتقال دهم براي همين است كه براي من مهم است كه مخاطب مسئله‌اي را كه من براي آن شعر سروده‌ام درست از زاويه ديد من ببينيد، اين اتفاقي است كه در سرودن شعر با هدف كاربردي و فلسفي وجود ندارد.

يك كم مسئله پيچيده شد!
بله، قبول دارم بگذاريد يك مثال واضح‌تر بزنم. تفاوت نگاه در حوزه شعر و ادبيات درست مثل ديدن تئاتر تفنني با ديدن تئاتر كاربردي و حرفه‌اي است. دو نفر ممكن است هر دو به يك اندازه به ديدن تئاتر علاقه داشته باشند و از ديدن آن هم به يك اندازه لذت ببرند اما يكي تئاتر را صرفاً از روي علاقه مي‌بيند ولي ديگري تئاتر را براي كارش، فكر كردن و نقد كردن آن مي‌بيند. هر دو نفر در ديدن تئاتر نظرات مهمي دارند اما در هدف از ديدن تئاتر تفاوت‌هايي دارند، اين درست مثل تفاوت ديد در حوزه شعر و ادبيات است شايد همين نگاه باعث محدود شدن نگاه مي‌شود اما آن دسته‌اي كه تئاتر را براي اهداف كاربردي‌تر مي‌بينند و ادبيات و شعر را براي اهداف مهم‌تري مي‌خوانند رفته‌رفته به دسته‌اي از مردم تبديل مي‌شوند كه شعر و كتاب مي‌شود جزء جدانشدني سبد خانوار آنها!
البته در بعضي مواقع چنين ديدي بسيار به مخاطب در انتخاب نوع شعر و شاعر كمك مي‌كند. مثلاً اگر كسي بخواهد شعري بخواند كه نكته فلسفي از آن بياموزد به سراغ شعرهاي خيام مي‌رود، يا اگر كسي بخواهد آثار عارفانه بخواند سراغ آثار سنايي مي‌رود يا اگر كسي دنبال شعرهاي عاشقانه باشد به سراغ حافظ و سعدي مي‌رود.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها