کد خبر: 514670
تاریخ انتشار: ۱۲ اسفند ۱۳۹۱ - ۰۷:۱۲
مردي كه دوستش را كشته بود به قصاص محكوم شد
به گزارش خبرنگار ما، هفتم مردادماه سال گذشته پسر جواني به مأموران پليس كرج گفت پدرش كه مردي ۶۸ ساله به نام عظيم است، ناپديد شده است. پسر جوان توضيح داد: پدرم به تنهايي زندگي مي‌كند و من هر روز به او سر مي‌زدم. امروز صبح قبل از رفتن به خانه‌اش چند بار با تلفن همراهش تماس گرفتم اما به تماس‌هايم جواب نداد. به خاطر همين نگران شدم و به در خانه‌اش رفتم. چندبار هم زنگ خانه‌اش را زدم اما در را باز نكرد. با كليد يدكي كه داشتم وارد خانه‌اش شدم اما كسي در خانه نبود و ماشين پرايدش هم داخل حياط نبود. بعد با همسر صيغه‌اي‌اش تماس گرفتم اما او هم گفت چند روز است كه از پدرم خبر ندارد. پسر جوان سپس راهي خانه‌اش شد و پليس هم نام پدر او را در ليست افراد ناپديد شده ثبت كرد. يك روز بعد پسر جوان دوباره به پليس مراجعه كرد و گفت از پدرش پيامكي دريافت كرده است. او توضيح داد: صبح امروز پدرم برايم پيامك فرستاده كه براي تفريح به شيراز رفته است. من هم بلافاصله با تلفن همراه پدرم تماس گرفتم اما گوشي او خاموش بود. من به اين پيامك مشكوك هستم چون پدرم اصلاً بدون اطلاع قبلي از شهر خارج نمي‌شد.
سه روز بعد از مطرح شدن شكايت، مرد چوباني هنگام چراي گوسفندهايش اطراف روستاي شورقلعه ماهدشت با جسد مردي ميانسال در حالي كه دست وپايش بسته بود، روبه‌رو شد و به پليس خبر داد.
سپس مأموران كلانتري ۲۶ ماهدشت و بازپرس كشيك قتل در محل حاضر شدند و جسد مرد ناشناس به پزشكي قانوني منتقل شد. بررسي‌هاي بعدي پليس نشان داد جسد متعلق به عظيم است و خانواده او هم هويت وي را شناسايي كردند.
بعد از شناسايي هويت مقتول، مأموران با رديابي پلاك خودروي مقتول، سواري پرايد را در يك نمايشگاه ماشين كشف كردند. صاحب نمايشگاه وقتي مقابل بازپرس پرونده نشست، گفت سواري پرايد را از مردي به نام ابراهيم كه از دوستان مقتول است، خريده است. بنابراين مرد ۳۶ساله بازداشت شد. او در اولين بازجويي‌ها نحوه مرگ عظيم را توضيح داد. متهم گفت: من صاحب يك بنگاه املاك هستم و سه ماه قبل با عظيم دوست شدم. او بيشتر روز‌ها به بنگاه من مي‌آمد و با هم حرف مي‌زديم و گاهي هم مشروب مي‌خورديم. شب حادثه هم به بنگاه من آمد و با هم مشروب خورديم. او زياده‌روي كرد و حالش بد شد. نگران شدم و او را سوار ماشين خودش كردم و به طرف بيمارستان رفتم. در راه چند بار او را صدا زدم اما فهميدم كه فوت شده است. ترسيدم و نمي‌دانستم بايد چه كنم. از يك مغازه مقداري طناب خريدم و دوباره پشت فرمان نشستم و به طرف بيرون شهر رفتم. در محل خلوتي دست و پاي او را با طناب بستم و از روي يك پل جسدش را داخل يك گودال انداختم. سپس گوشي تلفن همراهش را برداشتم و به خانه رفتم. در راه پسر مقتول را ديدم كه دنبال پدرش مي‌گشت. او به من گفت پليس را از ماجراي ناپديد شدن پدرش با‌خبر كرده است، به خاطر همين صبح روز بعد با گوشي تلفن همراه پدرش براي او يك پيامك فرستادم و ادعا كردم پدرش براي سفر به شيراز رفته تا ذهن پليس را منحرف كنم.
متهم ادامه داد: وقتي به خانه‌ام رفتم، متوجه شدم مقتول همه مدارك خودرو را داخل ماشين گذاشته است. به خاطر همين ماشين او را به يك بنگاه املاك بردم و ادعا كردم صاحب ماشين در بيمارستان بستري است و به پول نياز دارد. صاحب بنگاه را فريب دادم و ماشين را ۵ ميليون تومان به او فروختم. اما سرانجام پليس مرا بازداشت كرد.
متهم چند بار ديگر مورد بازجويي قرار گرفت و حرف‌هاي اوليه‌اش را تكرار كرد. سرانجام قرار كيفرخواست عليه او به اتهام قتل عمد صادر و پرونده براي رسيدگي به شعبه اول دادگاه كيفري استان البرز فرستاده شد.
در ابتداي جلسه نماينده دادستان كرج در جايگاه قرار گرفت و از كيفرخواست دفاع كرد. او گفت: براساس اوراق پرونده، متهم گناهكار است و براي او درخواست مجازات قانوني دارم. خانواده مقتول هم درخواست قصاص كردند.
سپس ابراهيم در جايگاه ايستاد و گفت: من اتهام قتل‌عمد را قبول ندارم. شب حادثه او به مغازه من آمد و با هم مشروب خورديم. البته او زياده‌روي كرد و مقدار زيادي مشروب خورد. به خاطر همين حالش بد شد. من با كمك دو نفر ديگر او را سوار ماشين كرديم و به بيمارستان رجايي برديم. كاركنان بيمارستان به من گفتند امكانات ندارند و بايد او را به بيمارستان ديگري ببريم. ما هم او را به بيمارستان شريعتي برديم اما در راه متوجه شديم او فوت شده است. ما ترسيديم و دست و پاي مقتول را بستيم و جسدش را در بيابان انداختيم.
قاضي از متهم سؤال كرد: اولين بار است كه شما ادعا مي‌كنيد دو نفر ديگر همراه شما بوده‌اند. متهم سكوت كرد.
قاضي: چرا دست و پاي عظيم را در حالي كه فوت شده بود، بستيد؟
متهم: به خاطر اينكه من مست بودم و متوجه كارهايم نبودم.
قاضي: اگر متوجه كارهايت نبودي، چگونه طناب خريدي و در سلامت كامل رانندگي كردي؟
سكوت متهم
متهم گفت: من شنيده بودم كه خوردن مشروب دل انسان را سياه و زندگي را تباه مي‌كند. حالا كه مقابل شما ايستاده‌ام و بايد جوابگوي مرگ يك انسان بي‌گناه باشم، مي‌فهمم كه آنچه شنيده بودم، درست بود و من گرفتار اشتباه خودم شدم.
قاضي هدايت رنجبر بعد از شنيدن آخرين دفاع متهم و وكيل مدافع وي، با اعضاي دادگاه وارد شور شد و متهم را به قصاص محكوم كرد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار