کد خبر: 514591
تاریخ انتشار: ۱۱ اسفند ۱۳۹۱ - ۱۴:۰۳
زهرا انصاري
شايد بارها و بارها ديده باشمت. شايد بي‌هيچ توجهي از كنارت گذشته باشم. در آفتاب تابستان يا سوز سرماي زمستان. گاهي برايت دل سوزانده‌ام، نمي‌دانم‌! گاهي هم با يك آخ كشدار و سوزناك گذر كرده‌ام و خود را تبرئه كرده باشم تا كمكي نكنم.
من و خيلي‌ها مثل من. شايد تو قدم‌هاي تك‌تك آدم‌هايي كه از كنارت مي‌گذرند را شنيده باشي، نه؟ يا تمام دلسوزي‌ها را گوش كرده باشي، نه؟ شايد خيلي وقت‌ها منتظر بوده‌اي قدمي در كنارت توقف كند... تا الان حتي صداي تك‌تك پاها را حفظ كرده‌اي. نمي‌دانم چندمين جوراب است كه مي‌بافي، اما هيچ‌گاه به ياد نمي‌آورم صدايي از تو براي كمك شنيده باشم. مظلوميتت وقتي كه كودك زيبايت در آغوشت هست صد برابر مي‌شود. امروز به صورت معصوم نوزادت نگاه كردم، دلم لرزيد. بارها و بارها زيباتر از خيلي كودكاني كه ديده‌ام... اما چه سرنوشت تلخي براي تو و فرزندت رقم خورده. چهره‌ات را پوشانده‌اي، اما حتماً با هر صداي قدمي صورتت از شرم گل انداخته. واي از اين روزها، باورت مي‌شود بانو! فكر به دستان يخ‌زده تو كه بافتني مي‌بافد خواب از سرم پرانده؟ باورت مي‌شود كه در تصوراتم بارها فرزندت را در آغوش گرفته‌ام و صورت رنگ پريده‌اش را بوسيده‌ام؟ قضاوتي نمي‌كنم... حس مي‌كنم شانه‌هايت براي تحمل سختي‌ها و نگاه‌ها زيادي ضعيف باشد. شايد زودتر از آنكه بايد به گوشه خيابان‌ها پناه آورده‌اي.
هزاران هزار مثل تو‌! و من اين روزها بد جور تلخ مي‌شوم از ديدن‌تان. من از خودم و از تو و امثال تو شرمنده مي‌شوم كه حرص مي‌زنم براي پر كردن كمد مانتوهايم و انگار سيري‌ناپذير شده‌ام، حتي اگر چهره‌هاي يخ‌زده كودكان و زنان و مردان دروغين هم مي‌بود، باز شرمندگي داشت... اين روزها بايد قدم‌هايم را آهسته‌تر بردارم براي كمك به بعضي‌ها، شايد بايد حسابگري‌ام را كنار بگذارم...
خشم مي‌كنم و آتش مي‌گيرم بانو! همان بهتر كه قدمي نزنم در خيابان‌هاي اين شهر. پشيمان و شرمنده مي‌شوم از راه رفتن، اما تو هم تنها نيستي، به خيلي از چهره‌ها كه نگاه مي‌كني، آنقدر گيج مي‌زنند و در فكر خود غوطه‌ورند كه هيچ چيز از دور و برشان نمي‌فهمند. شايد شانه‌هاي آنها هم دردي را تحمل مي‌كند‌! فقط خدا مي‌داند. اما دعا مي‌كنم كه همه آنهايي هم كه بي‌تفاوت مي‌گذرند، آنقدر خوب و شاد باشند كه گيجي‌شان از سر شوق باشد، اما بانوي شهر من‌! كاش كمكي از دستم ساخته بود، حتي وقتي اينها را مي‌نويسم به اين فكر مي‌كنم كه اگر تو روزي مي‌خواندي‌شان با زهر خندي مي‌گفتي، اين هم چه دل خوشي دارد. فقط بدان تو را يادم هست بانو.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها