
سينما يكي از مهمترين ابزارها و زبانها براي انعكاس و انتقال مفاهيم فرهنگي، اجتماعي است. براي مثال تصوير ذهني كه ما از قدرت علمي و نظامي كشور امريكا داريم تصويري است كه با ديدن فيلمهاي هاليوودي در ذهن ما ساخته شده است.
اهميت سينما گاهي تا آنجا مهم ميشود كه تنها وسيله بيان نيازها، مشكلات و دغدغههاي قشر خاصي از مردم جامعه ميشود.
وقتي بخش مهمي از افراد جامعه به واسطه داشتن روابط، شغل و شرايط ارتباطي خاص تنها راه براي بيان مشكلات و نيازهايشان را ساخت فيلم ميبينند بايد اين تصور را داشته باشيم كه فيلم ساخته شده چون از بستر و مرجع حادثهاي به جمع مردم راه پيدا ميكند بيشترين تأثير را هم به دنبال خود ايجاد كند.
هر مدير، نويسنده، فيلمساز يا فرد تأثيرگذار ديگر كه پا به دوران ميانسالي گذاشته است جوان امروز را صرفاً براساس سالهاي جواني خود ميبيند و تعريف ميكند در نتيجه طبيعي است در اثر چنين ديدگاهي تصويري كه به ظاهر از نيازهاي جوان امروز ساخته شده در حقيقت بيان نيازهاي جوان چهار يا پنج دهه قبل است.
كشور ما جوانترين كشور جهان است و جوانان حضور فعال در تمام عرصههاي جامعه دارند، پس طبيعي است فعالاني از همين قشر بكوشند كه از زبان سينما براي بيان خواستهها و اعلام حضورشان استفاده كنند. اما سؤال اينجاست كه چرا با همه تلاشها و ساختههايي كه در اين زمينه وجود دارد ما هنوز تصوير درستي از اين قشر جامعه نداريم؟ چرا نيازها، مشكلات و خواستههاي آن جواني كه در فيلمهاي سينما ميبينيم كمترين تناسب را با شرايط زندگي امروز جوانان ما دارد؟
چرا با وجود عمر نسبتاً طولاني سينماي كشورمان، ساخت فيلمهاي متنوع و حضور بازيگران و فيلمسازان جوان هنوز به بخشهايي از مشكلات جامعه جوان آنطور كه بايد و شايد پرداخته نشده است. گفتوگوي كوتاه ما با منوچهر اكبرلو منتقد سينما به اين بحث ميپردازد.
اكبرلو، در اين باره ميگويد: در طول سال تعداد زيادي فيلم در سينماي ايران ساخته شده است كه در دهههاي اخير بيشترين تمركز اين فيلمها در به كارگيري شخصيتهاي محوري، موضوعات و مسائل مربوط به نسل جوان است. فيلمهايي وجود دارند كه ميكوشند شخصيت واقعي از نسل جوان و مسائل آنها به مخاطبان عمومي جامعه ارائه دهند. البته هستند فيلمهاي بسياري كه به دلايل مختلف قادر به ارائه تصويرهاي واقعي از متن جامعه جوان ايران نيستند.
البته عوامل متعددي در اين شكلگيري غيرواقعي تأثير دارند كه از آن جمله ميتوان به مديريتهاي سليقهاي اشاره كرد كه بر اساس ناآگاهي مطلق يا نسبي از جامعه اطراف به ويژه جوانان اتفاق ميافتد. تصور كنيد مديري در رأس كار توليد فيلم حضور و نقش اساسي را دارد كه به هيچ وجه درك كامل و صحيحي از قشر جوان جامعه ندارد. اين افراد ميكوشند ديد ذهني خود را به فيلمسازان تحميل كنند.
مميزي سليقهاي، عامل دوم ساخت فيلمهاي غيرواقعي از نسل جوان كشور است. گاهي مميزيها آنقدر سليقهاي و غيرمنطقي پيش ميرود كه فيلمساز براي تأييد فيلمش مجبور ميشود به رغم ميل باطني صحنههايي را بسازد كه خودش هم به هيچ وجه اين ساخته و اتفاقاتش را قبول ندارد.
گاهي حتي تا مرز فيلم درست ساخته شدن هم پيش ميرود اما حذف و اضافههاي غيرمنطقي كه در نهايت روي آن صورت ميگيرد باعث ميشود ماهيت و هدف فيلم به شكل غيرقابل باور و با چرخش ۱۸۰ درجه از واقعيت به دروغ تغيير كند.
اما نكته اساسي اينجاست كه در سينماي ايران برخلاف ساير سينماهاي جهان مخاطبشناسي و پيداكردن، تحقيق كردن و ساختن براساس سليقههاي مخاطبان قشرهاي خاص جامعه نقش بسيار كمرنگي دارند تا آنجا كه ميتوانم به جرئت بگويم هيچ جايگاهي در روند فيلمسازي ما ندارد. در فيلمسازي دنيا معمول است كه گروهي پيش از ساختن و حتي نوشتن فيلمنامه دست به كار تحقيق در بستر جامعه ميشوند تا شرايط رواني نيازها و سليقههاي مخاطب بالقوه فيلم را شناسايي كنند و در اختيار فيلمساز قرار دهند. طبيعي است فيلمي كه بر اساس شناخت جمعي خاص، نيازها و مسائلش صورت گيرد از اقبال بهتري در ميان مخاطبان برخوردار خواهد بود.
مخاطبشناسي بايد از سوي تهيهكنندگان، سرمايهگذاران، فيلمنامهنويسان، كارگردانان و مديران مربوطه از بستر جامعه صورت بگيرد تا بتوان فيلمي براساس تصويرهاي واقعي و خواسته مردم هر جامعه ساخت كه متأسفانه اين عامل در كشور ما هيچ نقشي ندارد.
من ميپذيرم كه بيشتر كارگردانان، فيلمنامهنويسان و مديران ما اگر بخواهند فيلمي در حوزه جوان بسازند شخصيت محوري فيلم و نيازهاي او را براساس نيازها و خواستههاي جواني خود تعريف ميكنند. البته اين اتفاق در تمام حوزههاي هنري و حتي ادبياتي كشور اتفاق ميافتد و دليل آن تنها همان نبود مخاطبشناسي است.
ادامه اين روند امروز به جايي رسيده كه هنرمند ما فيلمي ميسازد كه نه تنها بر اساس واقعيت و نيازهاي روز جامعه جوان نيست بلكه اطلاعاتي در آن فيلم گنجانده شده كه تنها پيرمردهاي امروز و جوانان نسلهاي قبل ميتوانند آن را درك كنند.
همه فيلمسازان ما در حوزه جوانان سطحي فكر نميكنند اما كوتاهيها در اين زمينه كم نيست و آنچه باعث تفاوت در ساختههاي سينمايي و دامن زدن به كوتاهيهاي فيلمسازان ميشود مديريت موقت و غيرمتخصص، مميزي سليقهاي، تعريف غلط مديران از حمايت و سفارش دادن است.
قبول كنيد كه همين عوامل ميتواند دست به دست هم دهد تا آنچه كه به عنوان فيلم از سوي فيلمساز ساخته ميشود محصول كاملي نباشد. بايد قبول كنيم هريك از اين عوامل به سهم خود ميتواند در بخشي از كار فيلمسازي در حوزه جوان خلل وارد كند تا در نهايت به آن نقطه برسد كه برداشت ما از سينماي جوان آن چيزي شود كه امروز شاهد هستيم.
خوشبختانه تمايل جوانان به عرصه فيلمسازي مانند اشتياق آنها به حضور در همه عرصههاي اجتماعي به خودي خود اتفاق بسيار شگرف و تكاندهندهاي است اما آنچه بيش از اين مهم است اينكه اگر حمايتها و هدايتها به شكل صحيحي براي اين نسل انجام نشود كمترين نتيجه تخريب اين نسل خواهد بود. به عنوان مثال در چند سال به فيلمسازان جوان و موفق عرصه سينماي كشور افزوده شده بود كه با حمايتهاي غلط، تغيير انگيزهها و شرايطي كه گفتم آنها مجبور شدند فيلمهايي بسازند كه در نهايت نه براساس سليقه فيلمساز بود و نه مردم از آن استقبال كردند.