من كه با كسي تعارف ندارم چون همه نزديكانم ميدانند و جاي پنهان كردن ندارد و از خدا هم كه پنهان نيست از شما چه پنهان كه بچه كه بودم آرزو داشتم سوار طبقه دوم اتوبوسهاي دو طبقه شوم ولي پدرم دست من را هميشه ميگرفت و در طبقه پايين مينشست و ميگفت اينجا راحتتر پياده ميشويم! به مرور جمله پدرم در زندگي من اثرات خودش را گذاشت! من ياد گرفتم بودن در طبقات پايينتر يعني راحت پياده شدن! براي همين است كه هميشه با همه فاصله طبقاتي داشتم. امروز خانهام در طبقه همكف است و همه همسايههايم در طبقات بالا زندگي ميكنند و من همچنان فاصله طبقاتيام را با همسايهها حفظ كردهام اما كسي كه زودتر پياده ميشود من هستم، از حساب و كتاب شارژ ساختمان گرفته تا رفت و آمدها! محل كارم هم در زيرزمين اداره است در حالي كه رئيسم در طبقه پنجم اداره است! گرچه آسانسور مخصوص براي رفت و آمد دارد اما باز هم در پياده شدن و خروج از اداره به پاي من نميرسد كه از زيرزمين به سرعت بيرون ميآيم و ميدوم صف اتوبوسهاي يك طبقه! در فشار اتوبوس و مترو هم كه فاصله طبقاتي كم است من همان دم در ميايستم تا راحتتر پياده شوم و هميشه زير دست و پاي كساني كه در مترو وارد زندگيام ميشوند و بلافاصله خارج ميشوند له ميشوم! من هميشه با فاصله طبقاتي زندگي كردهام و امروز چنان به اندازه طبقه خودم عادت كردهام كه وقتي وارد ساختماني چندطبقه ميشوم ميدانم طبقات بالا جاي من نيست چون نه هوايش هوايي است كه در آن نفس كشيدهام و نه درو ديوارش و نه هم طبقاتيهايم!