
به گزارش خبرنگار جوان، ساعت ۲۳ نوزدهم آذر مأموران كلانتري خاني آباد در جريان يك درگيري در خيابان ميعاد جنوبي خانيآباد قرار گرفتند.
با حضور مأموران و بررسيهاي اوليه مشخص شد، مردي به نام علي اصغر با دو سرنشين يك پرايد سفيد رنگ درگير شده كه با ضربات چاقو زخمي و به بيمارستان منتقل شده اما به علت شدت ضربات در بيمارستان فوت شده است.
برادر علياصغر كه در صحنه درگيري حضور داشت، به كارآگاهان اداره دهم پليس آگاهي تهران بزرگ گفت: سر كوچه ايستاده بودم كه برادرم براي خريد ميوه از خانه بيرون آمد. علياصغر در حال سلام و احوالپرسي با دوستش بود كه پرايد سفيدي با دو سرنشين كه يك دختر و يك پسر سوار آن بودند، از كنار ما رد شدند اما چند لحظه توقف كردند. من فكر كردم راننده پرايد يكي از دوستانم است اما وقتي جلوتر رفتم، متوجه شدم كه اشتباه كردم. علي اصغر از راننده عذرخواهي كرد اما با اين وجود راننده از ما پرسيد به كي ميخنديد؟ ما دوباره عذرخواهي كرديم و راننده پرايد هم رفت.
او ادامه داد: هنوز چند دقيقه از اين موضوع نگذشته بود كه همان پرايد دوباره برگشت اما اين بار يك جوان ديگر هم در صندلي عقب نشسته بود. او از ماشين پياده شد و به سمت برادرم رفت. در يك لحظه متوجه راننده شدم كه در حال پياده شدن از ماشين بود و چاقويي را از غلاف بيرون ميآورد. با عجله به طرف او رفتم و دستش را گرفتم اما او با دست ديگرش چاقو را از غلاف بيرون آورد و به سمت من پرتاب كرد كه مجبور شدم دستش را رها كنم. او چند بار چاقو را به طرف گردنم نشانه گرفت. در همان لحظه فردي كه به سمت برادرم رفته بود، با سرعت به طرف ماشين برگشت و به راننده گفت: بشين بريم! بعد هر دو نفر سوار ماشين شدند و فرار كردند. من هم پشت فرمان ماشين برادرم نشستم تا آنها را تعقيب كنم اما ناگهان علي اصغر را ديدم كه روي زمين افتاده و غرق خون است. به خاطر همين برگشتم و از مردم كمك خواستم بعد هم با كمك چند نفر او را به بيمارستان برديم اما در آنجا به ما گفتند به علت شدت ضربه چاقو فوت شده است.
در ادامه، رسيدگي به پرونده كارآگاهان با استعلام شماره پلاك پرايد كه يكي از شاهدان آن را برداشته بود، صاحب آن را در تهرانسر شناسايي كردند. او در جريان تحقيقات به كارآگاهان گفت: پرايد را براي پسرم مرتضي خريدهام. چند ماه است كه مرتضي با دختري به نام ليلا آشنا شده و قصد ازدواج با او را دارد اما وقتي با مخالفت من و مادرش روبهرو شد، با پرايدي كه برايش خريده بودم، از خانه بيرون رفت و از آن زمان ما ديگر خبري از او نداريم.
او به كارآگاهان گفت: مرتضي دوست نزديكي به نام محمدرضا دارد كه بيشتر اوقات را با هم ميگذرانند. با شناسايي هويت دقيق محمدرضا و محل سكونتش، كارآگاهان دريافتند او همان سرنشين صندلي عقب پرايد است كه با مقتول درگير شد و او را به قتل رساند.
بدين ترتيب كارآگاهان تصاوير مرتضي و محمدرضا را به برادر مقتول نشان دادند كه او هر دو نفر آنها را شناسايي كرد اما مشخص شد محمدرضا هم از همان روز درگيري متواري شده است.
سرانجام كارآگاهان با گذشت يك ماه موفق شدند صبح روز بيست و هشتم دي پس از شناسايي مخفيگاه متهم، او را در خيابان مختاري دستگير كنند.
متهم در جريان بازجوييها منكر هرگونه ارتكاب جنايت شد اما پس از مواجهه حضوري با برادر مقتول سرانجام بعد از يك هفته، هفتم بهمن به جرم خود اعتراف كرد.
متهم در اعترافاتش به افسر پرونده گفت: شب حادثه داخل خانه نشسته بودم كه مرتضي به همراه ليلا به آنجا آمد و گفت با چند نفر از بچههاي محل درگير شده است. من هم به قصد طرفداري از او چاقويي را كه هميشه همراهم بود، برداشتم و با هم به محل درگيري رفتيم.
وقتي رسيديم، علي اصغر و برادرش به همراه چند نفر ديگر هنوز در آنجا ايستاده بودند. من با او درگير شدم و چاقو را به طرفش پرتاب كردم. بعد همراه مرتضي سوار ماشين شديم و فرار كرديم.
سرهنگ كارآگاه آريا حاجيزاده، معاون مبارزه با جرائم جنايي پليس آگاهي تهران بزرگ گفت: تحقيقات بيشتر در اينباره ادامه دارد.