
راهپيمايي عظيم تاسوعاي ۵۷ به دعوت آيتالله طالقاني و متعاقب آن راهپيمايي عاشورا به دعوت جامعه روحانيت مبارز تهران، تا بدان پايه موقعيت رژيم شاه را متزلزل نمود، كه پس از آن امامخميني(ره) طي مصاحبهاي در پاريس، اين دو راهپيمايي را به مثابه پايان رژيم سلطنت در ايران قلمداد نمودند. آثار اين رستاخيز عظيم را ميتوان در آثار و خاطراتي كه از آن دوره به نگارش درآمده است، باز خواند. از آن جمله است خاطرات ذيل كه توسط دكترمحمدهاشم پوريزدانپرست شاهد عيني اين دو راهپيمايي به نگارش درآمده است.
در چهارمين روز محرم، آيتالله طالقاني اطلاعيهاي صادر كردند و مردم را براي راهپيمايي در روز تاسوعا دعوت كردند و جامعه روحانيت مبارز تهران آن را تأييد كرد و اين مطلب در حقيقت نشاندهنده اين است كه حضرت امام(ره) نيز راهپيمايي را تأييد كرده بودند. اطلاعيه آيتالله طالقاني با «بسماللهالقاصمالجبارين» و جمله معروف سالار شهيدان «هيهات من الذله» آغاز شده و عنوان آن «حماسه حسيني» بود. ايشان ضمن اشاره به اينكه تاسوعا روزي است كه پيشواي شهيدان در محاصره و محروميت از نخستين حقوق انساني، در برابر هرگونه پيشنهاد سازش و ائتلاف دشمن «نه» گفت و ضمن اشاره به جنايات سبعانهاي كه در تاريخ مدنيت و شهرنشيني بشري كم سابقه است، نسبت به ملت ايران و اينكه دامنه كشتار و خونريزي عليه آنان از حد و مرز و احصا گذشته است، اعلام كردند كه ملت جان بر كف ايران در نهايت خويشتنداري فقط يك كلمه فرياد ميكنند و آن اين است: «ما از ظلم و فساد رژيم موجود به جان آمدهايم». ايشان افزودند: «پايداري و مقاومت مردم مسلمان كه جان خود را بيدريغ در راه خدا و نجات خلق به پيروي از سيره ائمه شيعه(ع) و اجابت دستورات زعيم عاليقدر آيتاللهالعظمي خميني نثار ميكنند چنان شورانگيز و حماسهآفرين است كه مسلمانان و حتي شوق تحقير شده و استعمارزده را ميرود كه از خواب قرون و اعصار برانگيزاند و به خويششان بازگرداند». سپس ايشان مردم را به راهپيمايي در روز تاسوعا دعوت و اعلام كردند: «اينجانب روز يكشنبه، تاسوعا كه با روز اعلاميه جهاني حقوق بشر مصادف است، از ساعت ۹ با عزم و معرفت و آگاهي به تمام جوانب و لوازم امر، اين راهپيمايي را از خانهام آغاز ميكنم. اميد است برادران، خواهران و فرزندان عزيزم رشد و قابليتهاي اجتماعي خود را يك بار ديگر نشان بدهند. بديهي است در ساير نقاط كشور نيز برادران و خواهران بر اساس نظرات بزرگان و پيشوايان محترم مذهبي اين برنامه باشكوه را هر چه بيشتر اجرا خواهند كرد.»
اعلام اين راهپيمايي راه جديدي را در مبارزات ملت ايران گشود. همه در انتظار آمدن تاسوعا لحظهشماري ميكردند. آقاي فياضي، صاحبخانه ما كه معلم و فرزند روحاني محل نيز بود، با توجه به تعطيلي مدارس، تمام وقت در كار بسيج جوانان بود و مسجد پدرش، مسجد صاحبالزمان(عج) مركز فعاليتهاي او محسوب ميشد. هر روز پيشاپيش نوجوانان راه ميافتاد و با شعار «مرگ بر شاه» آنان را بسيج ميكرد و تظاهرات به راه ميانداخت و شبها نيز با برپايي مراسم تكبير در پشتبام قبل از همه سكوت محل را ميشكست.
او براي گرم نگه داشتن مسجد پدرش و تجمع و آگاهيبخشي به جوانان از دانشجويان نيز براي سخنراني دعوت ميكرد. با اعلام راهپيمايي روز تاسوعا، او براي بسيج اهالي محل كه چندين خيابان اطراف مسجد را در برميگرفت، به فعاليت شديدي پرداخت.
انقلاب با سلاح «اللهاكبر»شب تاسوعا در پشتبامها مراسم، شورانگيزتر از هر شب برگزار شد. فضاي شهر از «اللهاكبر» پر شده بود و شعار ديگري نيز بر شعارهاي هر شب افزوده شد: «تاسوعا قرار ما، عاشورا قيام ما». در پشتبام به خاطرم آمد كه سالهاي گذشته در رؤياهاي خود تصوري كه از انقلاب داشتم، يك انقلاب مسلحانه بود و خود را سربازي كه در پشت ضد هوايي نشسته و به سوي هواپيماهاي امريكايي يا هواپيماهاي نظام شاه شليك ميكند، ميديدم و اين برترين تصور بود. تصوري كه فقط در گوشه آرزوهاي دستنيافتنيام ميديدم و حال در انقلابي كه آغاز شده بود در پشتبام خانه يكي از افراد مبارز و در كنار خانواده او و هزاران همسايه او ايستاده بودم و با سلاح «اللهاكبر» و «مرگ بر شاه» در بزرگترين، مردميترين و مظلومترين انقلاب قرن شركت ميكردم و به رؤياهاي گذشتهام ميخنديدم. بالاخره صبح تاسوعا رسيد.
راهپيمايي تاسوعاآقاي فياضي براي راهپيمايي وضو گرفت و به ديگران نيز توصيه كرد با وضو حركت كنند. با اهل خانه بيرون رفتيم و همراه تعدادي از جوانان محل به سمت مسجد به راه افتاديم. شماري از آنان نام و آدرس خود را در جيب گذاشتند و بعضي اظهار كردند مشخصات خود را بر بدنشان نوشتهاند تا در صورت شهادت، هويت آنها معلوم باشد. جمعيت زيادي در نزديك مسجد صاحبالزمان(عج) تجمع كرده بود كه به آنان پيوستيم و به راه افتاديم. هنوز به ابتداي مجيديه نرسيده بوديم كه جمعيتهاي زيادي كه از ساير محلهها راه افتاده بودند به ما پيوستند و سپس با طي مسافتي از طريق خيابان شريعتي به سمت خيابان انقلاب به راه افتاديم.
رهبري تظاهرات با آقاي فياضي بود. او با شور و هيجان و شهامت درحالي كه شعار ميداد، جمعيت را به جلو ميبرد. وقتي به تقاطع عباسآباد رسيديم نميدانستم كه ايشان در آنجا چه خواهد كرد؟ آيا جمعيت را به سكوت امر خواهد كرد؟ يا با همين شعارها جمعيت را به جلو خواهد برد؟ ساختمان بسيار بلند ستاد ارتش در آن نزديكي بود، اما با كمال تعجب او نه تنها سكوت نكرد، بلكه شعارها را تندتر كرد و حتي شخصاً به جلوي ديوارها و نردهها رفت و درحالي كه سربازان خود را مسلح كرده و مقابل جمعيت ايستاده بودند، رو به آنها به شعار دادن پرداخت.
در هر صورت با توجه به تعجيلي كه براي رسيدن به خيابان انقلاب وجود داشت، جمعيت با سرعت از آنجا عبور كردند و سرانجام در درياي مواج جمعيت موجود در اين خيابان غرق شدند. جمعيت عظيم و منظم راهپيمايان تاسوعاي حسيني به سمت ميدان آزادي در حركت بود و هر لحظه از خيابانهاي فرعي دستههاي جديدي به آنجا سرازير ميشدند. آن روز همه چيز رنگ و بوي ديگري داشت. حجم انبوه پلاكاردها كه هر كدام پيامي را از گروهي بر سينه خود داشت اعجابانگيز بود. شعارها از حالت هر روز خارج شده و به سبك تازهاي درآمده بود. چيزي شبيه نوحههاي عزا و شعارهاي حماسي و آهنگين.
«اي مرد جهان، خميني جان
دل به تو بستيم، محبان تو هستيم
نظر كن تو به ايران
به اين خلق مسلمان»
«حسين راه تو را با دل و جان
ما برگزيديم، گرفتار يزيديم
نظر كن تو به ايران
به اين خلق مسلمان»
هر بندي از اين ابيات را گروهي از جمعيت، درحالي كه چون سيل در حركت بود، با صداي رعدآساي خود تكرار ميكرد.
استعداد، ذوق و قريحه شعري يك ملت به عنوان يك سلاح كاري به كار گرفته شده بود تا در اين روز تاريخساز و سرنوشتساز بر قلب دشمنان ضد دين، ضد فرهنگ و ضد انسانيت فرود آيد. اين پديده جديد و كثرت آن، آنچنان جالب توجه بود كه انسان را به اعجاب و شگفتي وا ميداشت. بدينگونه با راهپيمايي تاسوعا، برگ جديدي در تاريخ مبارزات ملت ايران ورق خورد و دوران جديدي از احساس عزت، وحدت، شور، هيجان و خودباوري آغاز شد، اگرچه اين راهپيمايي فقط نصف روز طول كشيد و وسعت زماني راهپيماييهاي شهريورماه را نداشت، تعداد جمعيت حاضر در راهپيمايي تا آن زمان در تاريخ ايران و جهان بينظير بود. اگرچه بعضي خبرگزاريهاي خارجي و داخلي سعي كردند با دادن آمارهاي دروغين از بزرگي و عظمت آن بكاهند، اما نميدانستند در مورد حماسه بزرگي كه خود مردم در آن حضور داشتند و خود آفريننده آن بودهاند، نميتوان به آنان دروغ گفت و واقعيت را به صورت ديگر جلوه ساخت. حدس زده ميشد راهپيمايان بيش از سه ميليون نفر بودند. (۱) از اعجابانگيزترين مسائل اين راهپيمايي نداشتن قطعنامه بود، زيرا اعلام شد قطعنامه اين راهپيمايي در راهپيمايي روز عاشورا خوانده خواهد شد و از مردم دعوت شد كه در اين راهپيمايي شركت كنند. شعارهاي اين راهپيمايي چندان كوبنده نبود و شاه و رژيمش را بهطور مستقيم مورد تهاجم قرار نداده بود. جمعيت از محدوديتهاي حاصل شده از جانب مسئولان راهپيمايي ناراضي بودند. آنان ميخواستند حرف آخر خود را در راهپيمايي بزنند، اما در هر صورت، اين راهپيمايي نظم، انضباط، قانونپذيري، فرهنگ، درك و شعور بالاي سياسي ملت ايران و لياقتشان براي اداره خود را به نمايش گذارد درحالي كه نيروهاي نظامي به كل، در صحنه حضور نداشتند و بيشتر در مناطق شمالي شهر مستقر شده بودند تا ميان مردم و كاخ شاه حائل باشند و آنها را از تهاجم احتمالي مصون دارند، كوچكترين حادثهاي اتفاق نيفتاد و اين، اعجاب تمام جهانيان را كه گزارشهاي اين راهپيماييهاي عظيم را پي گرفتند، برانگيخت. جمعيت عظيم تاسوعا به اميد حضور عظيمتر و كوبندهتر در روز عاشوراي حسيني پراكنده شدند.
شب عاشورا در پشتبام محل نظامآباد و درحالي كه شهر تهران در تاريكي مطلق فرو رفته و فرياد «اللهاكبر» و «لاالهالاالله» از پشتبام خانهها به آسمان برخاسته بود، صحنههاي مختلف تظاهرات عظيم تاسوعا در خاطر انسان موج ميزد و احساس ميكرد جمعيتي به آن عظمت هماينك نيز در پشتبامها حضور دارند و مشغول شعار دادن هستند. گاهي به طعنه شعاري نيز به بعضي خانوادههايي كه به پشتبامها نيامده بودند يا بهگونهاي از همراهي خودداري كرده بودند، داده ميشد:«سكوت هر مسلمان، خيانت است به قرآن».
بدين ترتيب مردم تهران شب عاشوراي ۵۷ را تا ديروقت در پشتبامها گذراندند. ياران امامخميني(ره) در اقتدا به سالار شهيدان و ياران باوفايش در ميان تاريكي شب، از ياري او دست برنداشتند و اعلام كردند كه در حمايت از راه معلم و امام آزادگي، شجاعت، شهامت، شهادت و ايمان و با دست خالي، حتي اگر در تاريكي مطلق باشد و امامحسين(ع) نيز شمع خيمهگاه خود را خاموش كرده باشند تا هر كس بخواهد برود شرم، مانع رفتنش نشود ماندن عزتمندانه را بر رفتن ذليلانه ترجيح دادند.
راهپيمايي عاشورا، مرگ بر شاهصبح عاشورا، مصادف با ۲۰ آذر، شور و هيجان ديگري داشت كه حتي در روز تاسوعا نيز چنين وضعي مشاهده نميشد. كساني كه روز گذشته، به هر دليل، چه از ترس كشتار يا هر دليل ديگر در راهپيمايي شركت نكرده بودند نيز آن روز به راه افتاده بودند. از هر خانهاي مردان، زنان و فرزندان بيرون ميآمدند و از همان آغاز معلوم بود حماسهاي فراتر از حماسه روز تاسوعا در حال شكل گرفتن است. جوانان با شور و هيجان شعار ميدادند و وقتي به مسجد صاحبالزمان(عج) رسيديم، در خيابان مقابل آن جمعيت زيادي حضور داشت و علاوه بر پلاكاردها، پرچمهاي عزاي حسيني نيز برافراشته شده بود و لباسهاي سياه بيش از روز پيش در تن آنها بود و شعارها هيجانانگيزتر از روز قبل به گوش ميرسيد. با شعار «حسين حسين شعار ماست، شهادت افتخار ماست» جمعيت به راه افتاد و از هر كوچه و خانهاي جمعيتهاي تازه به آن ميپيوست. بلندگوهاي دستي بسيار كارساز بود و شعارها را سريع منتقل ميكرد و مردم با يكي دو بار تكرار بر آن مسلط شدند و با تمام وجود و با فرياد بلند آن را تكرار ميكردند. با رسيدن به خيابان انقلاب در اقيانوس جمعيت گم شديم. آن روز همه آمده بودند عاشورا بود و در كربلاي ايران و كربلاي تهران غوغا برپا بود. حجم انبوه شعارها اعجابانگيز بود. بهراستي اين همه شعار آهنگين با اين سرعت در كجا سروده شده بود؟ همه استعدادهاي شعري به كار گرفته شده و در حقيقت، به سلاحي براي سركوب دشمنان پليد و خونخوار و وسيلهاي براي برپا كردن شور، حماسه و هيجان تبديل شده بود. شاعران گمنام در روز و شب گذشته سلاح شعري را براي بيان بزرگترين آرزو و خواست ملت ايران، يعني «نابودي شاه»، «سرنگوني نظام شاهنشاهي» و «برقراري نظام جمهوري اسلامي» به كار گرفته بودند. اداره شعارها از دست مسئولان راهپيمايي خارج شده بود و هيجان در وجود همه موج ميزد. روز عاشورا علاوه بر تظاهرات و راهپيمايي و شعار دادن و حمل پلاكارد و پرچم عزاي حسيني و تصاوير شهداي مظلوم اول محرم، گروههاي عظيم جمعيتي كه چون سيل به دنبال هم در حركت بودند به حالتي شبيه رژه، پاي خود را بر زمين ميكوبيدند(۲) و با مشتهاي گره كرده شعار ميدادند. هدف آنها در ابتدا اصرار بر خواستهايي بود كه تاكنون براي آن جانبازي شده بود و ديگر نشان دادن عزم محكم خود به آنان كه هنوز به اعتراف و تسليم به خواست ملت مسلمان ايران حاضر نبودند.
نامداران در ميان مردم آيتالله طالقاني در پيشاپيش جمعيت حركت كردند. آيتالله مطهري نيز در ميان انبوه جمعيت مشاهده ميشدند. كنجكاوي باعث شد از جمعيت جدا شوم و از پيادهرو به تماشاي اين حضور اعجابانگيز بپردازم. موج عظيم راهپيمايان كه بسياري به شيوه عزاداري سنتي عاشورا حركت ميكردند از هر سو به سمت خيابان انقلاب سرازير ميشد و از هر خيابان جمعيت مانند چشمهاي جوشان ميجوشيد و وارد سيل راهپيمايان كه به سمت ميدان آزادي در حال حركت بودند، ميشد.
تماشاييترين قسمت راهپيمايي حركت راهپيمايان، از روي پل حافظ بود كه از صدها متر دورتر شكوه و عظمت راهپيمايي را به رخ انسان ميكشيد. در مقابل گروههاي زنان، جوانان زيادي زنجيروار دست به دست هم داده بودند و از جمعيت آنان حفاظت ميكردند. نظم راهپيمايي اعجابانگيز بود و اصولاً كسي جرئت نميكرد در سيل بنيانكن آنان خلافي را مرتكب شود. ديوارها تا حدي كه امكان دسترسي بود با كليشه شعارنويسي شده و تصاوير امام با كليشه بر سينه آن نقش بسته بود به صورتي كه كمتر جايي به حال خود رها شده بود. عكس زيبايي از امام درحالي كه دستهايشان را مشت كرده بودند در ميان جمعيت پخش شده بود. در زير عكس اين پيام امام به چشم ميخورد: «به شاه بگوييد كارش تمام است». هر كس اين عكس و اين مطلب را انتخاب و آن را چاپ كرده است، تحسين ميكنم.
خبرنگاران خارجي در همه جا بهخصوص در طبقات بالاي ساختمانها با دوربينهاي خود در كمين نشسته بودند و به تصويربرداري از حماسه بزرگ ملت ايران ميپرداختند. هليكوپترهايي در فاصله دور بر سر جمعيت پرواز ميكردند، اما از پليس و ارتش روي زمين خبري نبود.
با توجه به اينكه تمام گروههاي ماركسيستي براي اعلام موجوديت، پاركينگ پشت پارك دانشجو را محل تجمع خود اعلام كرده بودند تا سپس در راهپيمايي شركت كنند، كنجكاوي مرا به آنجا كشاند و پس از رسيدن به چهارراه وليعصر(ع) وارد پارك دانشجو شدم. با كمال تعجب مشاهده كردم كه حتي يكسوم پاركينگ نيز از جمعيت آنان آن هم با وجود آن همه تبليغات در سطح شهر و اطراف دانشگاه تهران جمع نشده است. چهرههاي مفلوك رهبران و نويسندگان ماركسيست كه بسياري از آنها را ميشناختم و در آنجا جمع شده بودند، برايم درسآموز بود و پس از لحظاتي كه موج عظيم جمعيت تودههاي مردم مدام از خيابان وليعصر جنوبي و شمالي به سمت چهارراه ميجوشيد، آنان از پاركينگ حركت كرده بودند و چون قطرهاي در اقيانوس جمعيت گم شدند. پلاكاردهاي آنان نيز از ترس جمعيت عزادار كه حتي از شهرهاي ديگر به تهران آمده بودند، مطالب روزهاي قبل را نداشت. جلال گنجهاي و اكبر گودرزي سوار بر يك مينيبوس به تشريح آرم سازمان مجاهدين خلق مشغول بودند و مردم درحالي كه شعار ميدادند:«ما همه ايرانيان آزادهايم، دست بيعت با خميني دادهايم» از اين كار آنان جلوگيري كردند.
شعارها متوجه دشمن اصليشايد جالبترين شعاري كه از آن روز وارد شعارها شده بود شعار «مرگ بر امريكا» بود كه به علت حمايتهاي مداوم رئيسجمهور امريكا از شاه، به او اينگونه پاسخ داده ميشد. در ميدان انقلاب آيتالله طالقاني دقايقي براي جمعيت سخن گفتند و سپس جمعيت به راهپيمايي خود براي رسيدن به ميدان آزادي ادامه داد. در اواسط خيابان آيزنهاور (آزادي) عده زيادي در طبقات يك آپارتمان چند طبقه نيمهتمام ايستاده بودند و در آنجا درحالي كه پلاكاردهايي را به ساختمان آويخته بودند و بسياري از عكسهاي امام را در دست داشتند، همراه جمعيتي كه در حال عبور بود، شعار ميدادند. منظره اين ساختمان آنچنان باشكوه و جالب بود كه توجه همه بهخصوص خبرنگاران را به خود جلب كرد. بر يكي از پلاكاردها نوشته شده بود: «شاهان ننگ تاريخاند و تو ننگ شاهاني» و بر ديگري: «ملتي كه شهادت دارد، اسارت ندارد» نوشته شده بود. در خيابان انقلاب و آزادي تا چشم كار ميكرد جمعيت، پلاكارد، پرچم عزا و ماشين حامل بلندگو و تصاوير امام و شهدا به چشم ميخورد. سادهترين انسانها نيز ميفهميد ديگر همه چيز تمام است و امام و امت او، شاه و نظام شاهنشاهي و پشتيبانان خارجياش بهخصوص امريكا را مات كردهاند و امام بنبست ۲۰۰ ساله انقلاب را در ايران با انقلاب اسلامي شكسته است.
پينوشت:
(۱) قرهباغي در كتاب «اعترافات ژنرال» اعتراف كرده است كه در روز تاسوعا شمار راهپيمايان تهران بيش از دو ميليون نفر و روز عاشورا از آن بيشتر بوده و نظير همين راهپيمايي در شهرستانها انجام شده است. (ر. ك. به: اعترافات ژنرال، صص ۷۲ و ۷۳).
(۲) اين شيوه راهپيمايي مخصوص برادران آذربايجاني ساكن تهران بود.