
«مادر»؛ يك خودرو، «پدر»؛ يك خودرو، «پسر»؛ يك خودرو، «دختر»؛ يك خودرو. اين چينش و تناظر ميان خودرو و اعضاي يك خانواده است. كافي است دور و برمان چشم بگردانيم تا ببينيم كه اين اتفاق آرامآرام در تهران و كلانشهرها به رفتاري عادي تبديل ميشود. آيا بايد به خانوادهها حق داد؟ آنها ميگويند ساعات خروجشان از خانه يكي نيست، پس نميتوانند به يك خودرو براي خانواده بسنده كنند. حتي اگر ساعات خروج يا ورودشان به خانه هم يكسان باشد باز ميگويند مسيرشان يكي نيست، يعني به زحمت ميافتند و ممكن است به قرارهاي كاريشان نرسند. حتي اگر مسيرها هم يكي باشد باز آدمها گاهي دوست دارند خودرو را به يك خلوتگاه شخصي تبديل كنند اما از ياد نبريم، هر خودرو بيشتري كه از خانههاي ما بيرون آيد يك اگزوز بيشتر به اگزوزهاي شهر افزوده ميشود. متأسفانه شهرنشيني امروز، خانوادهها را به سمتي سوق داده كه تصور ميكنند بدون خودروهاي شخصي حتي نميتوانند نفس بكشند چه رسد به انجام كارهاي روزمره. در واقع در دنياي امروز «خودروها حاكم بر انسانها شدهاند». امروز هر خانم خانهدار حتي براي خريد از يك سوپر ماركت محله، جوان خانواده براي رفتن به يك مركز تفريحي، دختر خانواده براي رفتن به يك كلاس آموزشي يا پدر خانواده براي رفتن به پارك محل به خودش اجازه نميدهد فاصلهاي را پيادهروي كند. پس اولين گزينهاي كه به ذهنش ميرسد روشن كردن ماشين داخل پاركينگ خانه است. اين سبك جديد زندگي شهري، ما را هر روز بيش از ديروز تنبل ميكند. پيادهروي يا قدمزدنهاي چند صدمتري مفهومي ترسناك بين مردم ما پيدا كرده است. آنقدر به خودروي شخصي وابسته شدهايم كه حتي نميتوانيم تصور كنيم يك روز كارهاي سبك و روزمرهمان را بدون استفاده از خودرو انجام دهيم. مگر ما فرزندان نسلي نيستيم كه ساعتها در ايستگاه براي آمدن اتوبوس انتظار ميكشيدند يا مسافتهاي طولاني را براي رسيدن به يك ايستگاه اتوبوس پيادهروي ميكردند؟
فاجعه زماني اتفاق ميافتد كه هر نسل به تبعيت از نسل گذشته در استفاده از خودروهاي شخصي افراطيتر عمل ميكند و طبيعي است كه نسلهاي بعد با الگوبرداري از رفتارهاي غلط امروز ما نسلي كم انرژيتر و تنپرورتر باشند. وحيد نوروزي، كارشناس محيط زيست به ما كمك ميكند به مشكلات اساسي و ريشههاي آلودگي هوا در شهر تهران پي ببريم.
انگشت اتهام اول به سوي سازمانهاي دولتي و متولي استوحيد نوروزي ميگويد: من برخلاف ساير مسئولان نقش شهروندان و خانوادهها را در قبال آلودگي هوا بسيار كمرنگ ميبينم. اينكه ما هر روز خانوادهها را در تيررس قرار دهيم و بگوييم «شهروندان از خودروهاي شخصي استفاده نكنند. شهروندان براي حمل و نقل درون شهري از وسايل اتوبوسراني يا مترو استفاده كنند يا حتي تشويق به پيادهروي در هواي آلوده از جمله توصيههايي است كه من معتقدم اصلا منصفانه نيستند.»
امروز ما بايد تعارفات را كنار بگذاريم و بپذيريم كه نقش خانوادهها در آلودگي هواي كلانشهرها در مقابل نقشي كه سازمانهاي متولي و حكومتي مثل شهرداري و دولت دارند بسيار كمتر است به اين دليل كه خانوادههاي ما هيچ نقشي در توليد خودروي استاندارد ندارند. آيا خانوادههاي ما هستند كه بنزينهاي بيكيفيت يا خوروهاي فاقد شاخصهاي زيست محيطي را توليد ميكنند؟ واقعيت اين است كه خانوادهها توانايي توليد بنزين با كيفيت با اكتان بالا را ندارند، خانوادهها قدرت راهاندازي و افزايش حمل و نقل عمومي مثل اتوبوس و مترو را ندارند، خانوادهها اجازه از رده خارج كردن خودروهاي فرسوده را ندارند، خانوادهها مسئوليت كنترل ترافيك و مديريت الكترونيكي شهري را بر عهده ندارند اما با همه اين اوصاف، نقش هرچند كمرنگ اعضاي خانوادهها را نميتوان كاملاً هم ناديده گرفت.
بياييد از جهتي ديگر به اين مسئله نگاه كنيم. اگر دولت، حكومت، شهرداري و ساير سازمانهاي متولي براي من به عنوان يك شهروند سيستم حمل و نقل مطلوب، مناسب و گسترده مهيا كنند و من به اين باور برسم كه دسترسي به امكانات حمل و نقل عمومي در شهر من آنقدر مطلوب است كه در كمترين زمان به نزديكترين محل دسترسي به وسايل عمومي خواهم رسيد مطمئن باشيد ديگر تحت هيچ شرايطي حتي به استفاده از خودروي شخصيام فكر نخواهم كرد. از جهت ديگر وقتي من به اين نتيجه برسم كه با استفاده از خودروي شخصيام بايد هزينهاي بابت بنزين، جريمه، پاركينگ، عوارض خودرو و نظاير آن پرداخت كنم در حالي كه با هزينه كمتر ميتوانم از حمل و نقلي راحت، سريع و آرام استفاده كنم مطمئناً خودروي شخصيام را وارد چرخه مسيرهاي درون شهري نميكنم.
بگذاريد من به عنوان يكي از مسئولان شهري صادقانه و كوتاه اوضاع و احوال امروز سيستمهاي حمل و نقل شهري كلانشهرها به ويژه تهران را برايتان تصويرسازي كنم. مگر با استفاده از سيستم حمل و نقل عمومي چه چيزي نصيبمان ميشود؟ مگر نه اين است كه با يك دست بايد ميله اتوبوس يا مترو و با دست ديگر كيف يا وسايلمان را نگه داريم؟ چند بار پيش آمده كه بعد از يك روز خستهكننده سوار وسيله عمومي شويد و صندلي خالي حتي براي يك لحظه نشستن پيدا كنيد؟ وقتي مرد خانواده تصور كند كه بعد از هر استفاده از وسايل حملونقل عمومي بايد يك دست كت و شلوار نو بخرد آيا او براي استفاده از اتوبوس يا مترو متقاعد خواهد شد؟ پس مطمئناً با همه هزينهها استفاده از خودروي شخصي را بر استفاده از وسايل حمل و نقل عمومي ترجيح ميدهد.
هر خانواده ميتواند تا حدي آلودگي شهر را مهار كنداين كارشناس حوزه محيط زيست ادامه ميدهد: همه اين حرفها و استنادها به اين معني نيست كه شهروندان با خودشان فكر كنند «پس چون نقش و سهم من در آلودگي هواي شهر در مقابل نقش سازمانهاي متولي بسيار كمرنگ است پس بهتر است فراموش كنم همه صلاحديدها را نه، اينطور نيست. سيستم يكپارچه و متصل شهري اينطور اقتضا ميكند كه هر كسي در هر جايگاه و مقامي كه قرار دارد هر چند كوچك و ناچيز به وظايف و مسئوليتهاي خودش واقف باشد و از كنار آنها ساده نگذرد چرا كه نتيجه ساده انگاريهاي اين چنيني يك جامعه را درگير ميكند. در واقع هر عضو جامعه نمايندهاي از يك خانواده است. همه اعضاي جامعه هر روز صبح از يك خانه و خانواده راهي سطح شهر و جامعه ميشوند و شب هنگام همين اعضا در كانون خانواده كنار هم جمع ميشوند پس بهترين مكان براي آموزش تأثيرگذاري سهم خانوادهها در آلودگي هوا خود خانوادههاست.
امروز مهمترين نقشي كه خانوادهها ميتوانند در كاهش آلودگي هوا ايفا كنند كاهش سفرهاي درون شهري است. توجه كنيد بيشتر سفرهاي درون شهري براي انجام كارهاي اداري، بانكي و نظاير آن است از سوي ديگر به سبب مشكلات سيستم حمل و نقل عمومي اولين انتخاب هر شهروندي استفاده از خودروي شخصي است در حالي كه ما با پذيرفتن همه كاستيها در اين زمينه انجام الكترونيكي كارها را تا جاي ممكن به شهروندان پيشنهاد ميكنيم.
ديگر زمان آن رسيده كه خانوادههاي ايراني با يادگرفتن راهكارهاي اينترنتي از پيش پا افتادهترين كارها گرفته مانند پرداخت قبوض منازل تا ثبت نام در مراكز خاص يا پيگيري امور در ادارهها را از طريق پايگاهها اينترنتي يا سامانههاي تلفني انجام دهيم.
اعضاي نوجوان يا جوان هر خانواده ميتوانند با آموختن و آموزش دادن دانش فناوري و استفاده از دنياي مجازي اينترنت و ساير خدمات از راه دور به بزرگترها يا ساير اعضاي خانواده، سفرهاي درون شهري را به ميزان قابل توجهي كاهش دهند.
خودروي شخصي يا وسيلهاي براي فخرفروشي اما تا زماني كه وسايل حمل و نقل عمومي در ذهن شهروندان مترادف با «شلوغي» و «له شدن»، «گرما و سرما» و در يك كلام نابودشدن منزلت اجتماعي باشد طبيعي است كه خودروهاي شخصي هم از آن سوي بام خواهند افتاد و خودروي شخصي وسيلهاي براي فخرفروشي تلقي خواهد شد.
البته خوشبختانه در همين چند سال گذشته رفته رفته با افزايش سطح تحصيلات و فرهنگ عمومي و اجتماعي در بين مردم جامعه اين فرهنگ رنگ و روي خود را از دست داد و امروز ديگر داشتن خودروهاي گرانقيمت يا چندين خودرو همزمان به يك بيفرهنگي تبديل شده است.
امروز با گسترش نسبي وسايل حملونقل عمومي مثل اتوبوسهاي تندرو حتي گاهي خانوادههاي متمول شمال شهر هم ترجيح ميدهند با وجود دور بودن از مسير اين اتوبوسها بخشي از مسير را با وسيله شخصيشان طي كنند و با پارك در نزديكترين پاركينگ وارد ايستگاههاي مترو يا اتوبوس شوند.
سؤال اين است؛ مگر نه اينكه در گرماي هواي تابستان استفاده از كولر يا در سرماي هواي زمستان روشن كردن بخاري ماشين رفاه كاملي رابراي همه ايجاد ميكند؟ همه قبول دارند كه حتي زماني كه در خودرو شخصيشان هستند محيط امن در اطرافشان وجود دارد پس چرا با وجود همه اين امكانات امروز از كوچكترين تا بزرگترين عضو هر خانواده قبول كرده كه از بخشي از اين آسايش بگذرد؟ دليل اين سؤال كاملاً مشخص است. وقتي من با خودروي شخصيام بايد ساعتها در ترافيك خيابانهاي اصلي يا فرعي شهر مانند خيابان وليعصر منتظر باز شدن مسير بمانم در حالي كه اتوبوسهاي تندرو با انبوه جمعيت به سرعت يكي پس از ديگري از كنارم عبور ميكنند، وقتي ميبينم كه همان مسافران بدون هيچ خستگي و با كمترين هزينه بسيار سريعتر از من به مقصد ميرسند در حالي كه من در پشت چراغ قرمز در حال كلاچ و ترمز گرفتنهاي متوالي هستم طبيعي است كه با هر شرايطي استفاده از اتوبوس را به خودرو خودم ترجيح دهم.
مطمئناً مردم ما در كلانشهرها درك و بينشي عميقتر از مسئولان نسبت به شرايط شهر دارند كافي است شرايط مطلوب را براي آنها ايجاد كنيم.
فرهنگ سرويس دورهاي خودرو در خانوادهها فراموش شده استاما آنچه معمولاً در بين خانوادههاي ما كمتر به آن توجه ميشود فرهنگ نگهداري صحيح خودروهاي شخص است. در بين ما ايرانيها مرسوم است كه تا جاي ممكن از ماشين كار بكشيم و تا زماني كه ماشين دچار مشكل فني نشده است هيچ توجهي به نقصهاي فني خودرو نداشته باشيم.
هر وسيلهاي اعم از مكانيكي، الكترونيكي، بنزيني و نظاير آن دستورالعملهاي به كارگيري و سرويسدهي مخصوص به خود را دارد كه با ناديده گرفتن اين توصيهها علاوه بر اينكه ضريب بازدهي وسيله به حداقل كاهش پيدا ميكند، ممكن است عوارض جانبي هم به دنبال داشته باشد.
مصداق عيني و بارز اين فرهنگ غلط بين خانوادههاي ما استفاده نادرست و توجه نكردن به نيازهاي يك خودروي شخصي است. براي مثال از نظر ما سرويس دورهاي ماشين تنها به كنترل آب، روغن و فيلتر ماشين خلاصه ميشود در حالي كه اگر نيم نگاهي به دفترچه راهنماي خودروي خود يا توصيههاي فروشندگان خودرو داشته باشيم متوجه ميشويم كه با يك سرويس كامل و بموقع ميتوانيم علاوه بر اينكه از مصرف سوخت ماشينمان كم كنيم، سهم خود را از آلودگي هواي شهر به حداقل ممكن برسانيم.
امروز بر اساس قوانين مراجعه سالانه به مراكز معاينه فني اجباري شده است. اما متأسفانه شهروندان به تبعات چنين اقداماتي آگاه نيستند و از نظر آنها معاينه فني يك كار هزينهبر و بيهوده است. تصور كنيد هر خانواده پيش از سفر خودروي خود را نزد يك تعميركار ميبرد تا خودرو را از هر نظر براي سفر آماده كند، اين سرويس در خوشبينانهترين حالت هزينهاي بين ۳۰ تا ۱۰۰ هزار تومان دربردارد. سيستمها و دستگاههايي كه در مراكز معاينه فني از آن براي چكاپ خودروها استفاده ميشود به روزترين و مدرنترين دستگاههاي دنيا هستند كه مطمئناً در تعميرگاههاي عادي و سطح پايين وجود ندارند.
از طرفي ديگر با هزينهاي حدود ۸ هزار تومان سيستم كمك فنر، ترمز، موتور و تعرق خودرو در مراكز معاينه فني بررسي علمي ميشود و نقصهاي فني خودرو به مالك گزارش ميشود.
بخش مهمي از اتفاقات و حوادث جادهاي كه همه ساله در فصول متعدد سفر شاهد آن هستيم مربوط به همين معاينههاي غيرعلمي و پيش پا افتاده است كه متأسفانه به دليل درست ارزيابي نشدن مشكلات خودرو مثلاً سيستم كمك فنر يا ترمز جان يك يا چند خانواده در جادهها به خطر ميافتد.
سرعت بالاتر، مصرف سوخت بيشتر و توليد آلودگي را به دنبال داردخودروي سالم تنها بخشي از سهم ما در كاهش آلودگي شهرمان است. بخش ديگري از سهم ما به نوع رانندگي ما برميگردد.
بر اساس معيارهاي ساخت هر خودرويي در سرعتي تعيين شده بازدهي مناسب خود را دارد در حالي كه رانندگي بيش از يك سرعت معين و تعيين شده ميتواند مصرف سوخت را در خودرو افزايش دهد و اين افزايش يعني احتراق ناقص سوخت و ورود آلودگي بيشتر به هوا.
«چند صد ميليون پول ندادهام كه با سرعت ۷۹ يا ۸۰ رانندگي كنم!» متأسفانه اين ديالوگها كه امروز در بين بخشي از مردم ما بسيار شنيده ميشود بنا به همان دليل تفاخراست كه در بالا به آن اشاره شد. چندصد ميليون براي خريد يك خودرو هزينه ميكنيم و توقع داريم با هر سرعتي كه دوست داريم رانندگي كنيم غافل از اينكه در كنار مشكلات آلودگي و افزايش سوخت خطرات جاني را هم ممكن است براي خودمان يا سايرين ايجاد كنيم.
رواج فرهنگ غلط «هر شهروند يك خودرو» به آلودگي هوا دامن ميزند امروز سرانه خريد و استفاده از خودروي شخصي در بعضي مناطق مرفهنشين شهر افزايش پيدا كرده است. امروز شاهد آن هستيم كه در بعضي از خانوادهها به تعداد اعضاي خانواده از كوچك گرفته تا بزرگترها يك ماشين در پاركينگ وجود دارد.
نكته اينجاست كه صرفاً خريد خودرو با اين تعداد اتفاق بدي نيست و مشكل از زماني ايجاد ميشود كه مسئله حاكميت خودرو بر زندگي سبب شود كه هر عضو خاناوده براي انجام كوچكترين كار خود دست به دامان خودروي شخصي شود، تصور كنيد در يك روز اعضاي يك خانواده شش نفري هر كدام با يك ماشين راهي خيابانهاي شهر شوند! اين فاجعه را در ابعاد وسيعتر در نظر بگيريد، اعضاي يك جامعه چند ميليوني هر كدام با يك ماشين در شهر تردد كنند و در خيابانهاي شهر چند ميليون خودرو وجود داشته باشد! مطمئناً غيرقابل تصور است.
كودكان با ورود به جمع بزرگترها يا گذشت زمان آموزشهاي ترافيكي را فراموش ميكنندمعتقدم آن چيزي كه امروز در مهدهاي كودك به بچهها در مورد فرهنگ شهرنشيني، فرهنگ رانندگي و ترافيك، فرهنگ استفاده از خودروي شخصي و سيستم حمل و نقل عمومي آموزش داده ميشود بسيار مطلوب است. شايد دليل مهم اين امر اين است كه در حال حاضر بخش مهمي از مهدهاي كودك توسط بخش خصوصي اداره ميشود. گاهي آنقدر اين آموزشها ريشهاي است كه كودك ما تحت هر شرايطي خود را مقيد به اجراي قوانين ترافيكي ميداند. اما متأسفانه اين كودكان زماني كه وارد دبستان، راهنمايي، دبيرستان، دانشگاه يا جامعه ميشوند رفته رفته از اين آموزشها و فرهنگها فاصله ميگيرند. اما اينكه اين مسئله ريشه در كجا دارد مشكلي است كه ريشهيابي آن در تخصص جامعهشناسان است.
تأسف من از اين بابت است كه چرا فرزند ما كه در زمان حضورش در خودرو همه را توصيه به بستن كمربند ايمني، رعايت سرعت مطمئنه، احترام به حقوق عابران پياده و توقف در پشت چراغ قرمز ميكند با ورود به عرصه جامعه در مراحل بعد رشد خود رنگ عوض ميكند، ۱۸۰ درجه تغيير ميكند و به يك شهروند قانون گريز يا بيتفاوت تبديل ميشود.
اخبار تأييد نشده، ترس مردم و خونسردي مسئولاندر چند روز گذشته شاهد انتشار اخباري هستيم كه نگراني را در ميان مردم گسترش داده است. خبرهايي در مورد افزايش سقط يا جهشهاي كورومزومي در جنينهاي شهر تهران و اخبار مربوط به مخاطرات سلامتي در كنار آلودگي خبرهايي است كه متأسفانه از منابع معتبر مثل وزارت بهداشت و سازمانهاي مربوطه گزارش نميشود و از سوي ديگر نهادهاي ذيربط هم تلاش چنداني براي برقراري ارتباط و دادن اطلاعات درست به شهروندان به خرج نميدهند.