
اگر بخواهي در شبكه جهاني وب دنبال كتاب بگردي بايد اسمش را بنويسي و نويسنده يا مترجمش را و انتشاراتش را و اين جور چيزهايش را! دنبال گوشي كه بگردي، بايد مدلش را بنويسي و قيمتش را و اين جور چيزهايش را! دنبال لباس كه بگردي بايد رنگش را بنويسي و سايزش را و بنويسي مجلسي ميخواهي يا غيرمجلسي و اين جور چيزهايش را! دنبال دوست كه بخواهي بگردي...
اين روزها براي كشف يك دوست هم، اسمش را مينويسي و آيدياش را. بعدتر جنسيت و سن و سطح تحصيلات و وضعيت تأهل و شهر و كشورش را! بعدتر قيافه و آواتار و اين جور چيزهايش را !و با «اينجور چيزها» ميخواهي «دوست» كشف كني ارواح عمه عمو «سام»! دشمن هم پيدا نميكني. خيالات كردهاي كه آخر تكنولوژي ايستادهاي و انتهاي علم و تمدن! كه دوست هم همان كتاب و گوشي و لباس است و با اسم و سايز و قيافهاش كشف ميشود. يادمان نرود كه امام علي(ع) فرمودند: بهترين برادرانت (دوستانت)، كسى است كه با راستگويىاش تو را به راستگويى بخواند و با اعمال نيك خود، تو را به بهترين اعمال برانگيزد.
كشف دوست كشك نيست!با سن و تحصيلات و مكانيابي، راستگويياش را ميشود سنجيد يا اعمال نيكش را؟ هوا برداشت ما را كه ميتوان به چه راحتي در عرض يك ثانيه يا كمتر حتي! ـ بستگي به سرعت اينترنت ايران دارد! – كسي را اضافه كرد به ليست دوستان. هوا برداشت ما را كه گذشته است دوره دوستيهاي چندين ساله و حالا دوره دوستيهاي ماهانه و هفتگي و دقيقهاي و ثانيهاي است! دوره چتهاي لحظهاي و بلاگهاي هميشگي. هوا كه ما را بگذارد زمين ميفهميم كه «رحمهللعالمين» درست ميفرمودند: «هر كس كه خداوند براى او خير بخواهد، دوستى شايسته نصيب وى خواهد نمود».
پس ميفهميم كه كشف دوست شايسته، كشك نيست. كافي است هواي اينترنت ما را دقيقهاي بگذارد زمين تا اكسيژن رفاقتِ اول رفيق عالم را تنفس كنيم؛ تا در سايت دوستيابي هزاران تنهايي را بار نزنيم و دوستانمان را دعوت به «اضافه كردن» يك تنهايي ديگر نكنيم. جوگير تعويض آواتار شديم براي جذب دوستان جديد! و يادمان رفت دفتر دلمان را هم برگ بزنيم تا صفحهاي زيباتر بچسبد به ديوارش براي حفظ دوستيهاي قديم. جوگير ساختن آيديهاي تازه شديم و يادمان رفت كه باطن با «آيدي» تازه عوض نميشود و «آيدي»اي ديگر بايد؛ تا نگاههاي قرآن دلمان به دل ديگران، بهاري شود. درگير مديريت صفحههاي مشتركمان با دوستان شديم و فراموش كرديم صفحههاي مشتركمان با خدا را مديريت كنيم و ساده بگويم؛ نارفيقي كرديم در حق اول رفيق عالم...
حالا سايتهاي دوستيابي ايستادهاند سر پيچ شبكه جهاني وب و دوستيهاي بيارزش را گران ميفروشند و حيثيت آدمها را ارزان ميخرند! حالا دوست كه بخواهي، انگار كن چيزي ميخواهي از بقالي محل؛ نه، بلكه راحتتر! خيال كن بخواهي خريد اينترنتي كني بدون كم شدن از حسابت! تصور كن دوره بردهداري است اصلاً! با اين تفاوت كه ديگر لازم نيست پولي هم بابت خريد بردههاي پشت ويترين بپردازي. صداي تند و تيز بردهفروش را ميشنوي؟ ويژگيهاي بردگان بيجيره و مواجب تكنولوژي؛ ببخشيد دوستان آيندهات(!) را هوار ميكشد.
نابودگر بزرگ!شما آدم متمدن عصر دوستيابيهاي مدرن، حتماً ميتواني به همان تند و تيزي كه «دوست فروش» فرياد ميكشد، براي من و ديگران توضيح بدهي كه اصلاً قرن بيست و يكم چه تعريفي دارد از «دوستي»؟ البته كه قرن بيست و يكم دوستي را تعريف نميكند؛ نابود ميكند. مثل بسياري از مفاهيم ديگر! تا ديروز، دوست شدن با هر آدمي، ماجرايي داشت و معنايي و هدفي. امروز سرشاريم از دوستاني كه فرقشان با هم، سنگ قبرشان، ببخشيد آواتارشان است. دوستاني كه نه آمدنشان طلوع بهانههاي تازه براي زندگي است؛ نه رفتنشان غروب غمناك جمعههاي پاييزي. دوستاني كه بودنشان با نبودنشان تفاوتي ندارد. تنهايي كه به عكس ظاهر هيجانانگيزشان هيچ وقت تنهايي آدم را پر نميكنند.
امروز دختران و پسران تنها ميروند تا در پاتوقهاي دوستيابي، به جاي پر كردن تنهاييهايي كه هيچ گاه اينگونه پر نميشود، تابلوي اعلان تنهايي بزنند. هر كه تنهاتر، امتيازش بالاتر! هر كه افسردهتر، بهتر! پروازي هم در كار نيست كه كبوتر با كبوتر باشد يا نباشد... پياده شو عمو يا از لحاظ فمينيستي عمه جان! اين جا خط يازده است يا اين طور به نظر ميرسد... خط يازده هم كه ميداني؛ اصلاً ته ندارد.
دوپينگ در سايت دوستيابيدوست را بايد يافت؛ نه با دوپينگهاي سايتهاي دوستيابي؛ كه با دقت و تأمل و تفكر. فضاي مجازي هم كه باشد، ميتوان دوستاني حقيقي كشف كرد. رنج گشتن به دنبال دوست، ميتواند لذت كشف را بيافريند و شكوه بيمثال تداوم را به همراه داشته باشد. دوست آن كسي نيست كه سايت دوستيابي با جست و جو در اظهار فضل(!)هاي كاربران به شما معرفي ميكند. دوست آن كسي است كه اخلاق و رفتار و روشش، او را معرفي ميكند. پشت ويترين نميايستد؛ هوار نميكشد كه من فلانيام كه منم! كسي است كه «روز حسرت» پريشاني نميآفريند براي آدم كه «كاش هرگز با فلاني دوست نشده بودم». يادمان باشد كه آغاز دوستيهاي ما فرستادن درخواست دوستي نيست. فقط يك سلام است... دوست، جواب ميدهد اگر دوست باشد. دلت ميخواهد بداني كدام دوستان مجازي تا ابد باقي ميمانند؟ كنار آيدي هر كدام يك «چرا» بنويس! چرا فلاني؟ چرا اين؟ چرا آن؟ جواب هر چرايي اگر «به خاطر خدا» باشد تا ابد ميماند آن دوست. اگر چرايت جواب نداشته باشد، فاتحه دوستيتان را بخوان كه از ابتدا وجود نداشته است! جوابهاي ديگر را نشانهاي بدان از چند صباحي ديگر كه تمام ميشود دوستيتان. به فكر باش. براي تمام دوستيهايت بهانههاي خدايي بيافرين تا ابدي شوند...
همه چيز درباره «هم»هيس! يواشتر! بند دلم پاره شد. چه شده؟ از بلاك «آنها» ناراحتي يا رفتن «او»؟ قرارمان اين بود كه اخلاق و روش آدمها را شاخص قرار بدهي. آدمهاي با اخلاق كه هم مسير تواند، دوستاند تا وقتي كه از «مسير» جدا نشدهاند. قرار بود «همراه» انتخاب كني تا در بيراهههاي ظلمات راه نور را گم نكني. نبودن هيچ «هم» بين تو و «آنها»يي كه در ليست تواند، فاجعه است. دوستي كه همراه، همدل، همكار، هم سفر، همسنگر يا همعقيده نباشد با عقايد درست تو، فاجعه است. هم سايت و هم بلاگ و هم پيج را بايد رها كرد! دنبال «هم»هايي بايد بود كه همواره هستند.
ميپرسي «چه كار كنم؟». تو براي كشف دوست خيلي كارها ميتواني بكني. بيخيال تمام اين متن، بروي رفيق شفيقمان گوگل را باز كني و فقط بزني «دو»! سومين جستوجوي همه «دوستيابي» است. خواهي ديد كه «دوستي» و «دوست خوب» را هم زياد جست و جو ميكنند آدمها. تا دلت بخواهد سايت دوستيابي هست و آدم بيكار و كارمند! كه عضو باشد و به سرانگشت يك جستوجوي ساده پته خيليهايشان را سايت ميريزد روي آب. بگذريم از «آنها»يي كه گذاشته است توي ويترين! تو اراده كن... دوست واقعي كه نه! مشتي دوست چيني دست و پا ميكنند برايت. فقط چينيها بدجور ميشكنند. فداي سرت! اما مواظب باش. قلبهاي غيرچيني فداي دوستان چيني ميشوند گاهي! آدمهاي واقعي فداي پروفايلهاي مجازي ميشوند گاهي! ارادههاي واقعي، نابود ميشوند به خاطر انتخابهاي نابجاي مجازي. گاهي جست و جوهاي حقيقي به دوستيهاي «مجازي» ميرساندمان. حواست به اين سجعهاي نامتوازي هم باشد؛ شايد يك وقت حامل انديشههايي متوازن باشند...