
دهه سوم ماه صفر در تلويزيون با نمايش سريال يلدا از شبكه يك سيما همراه بود. در دو سال اخير صدا و سيما به جاي پخش همزمان چند برنامه نمايشي در دهه اول محرم، رويه ديگري را در پيش گرفته و در دهه اول ماه محرم، به پخش سخنراني، برنامههاي عزاداري و مراسمهاي مذهبي ميپردازد و پس از آن و در دهههاي بعدي آثار نمايشي خود را پخش ميكند. امسال سريال «يك تكه زمين» و «يلدا» سهم تلويزيون از آثار نمايشي اين ايام بود و همزمان با پخش اين سريالها، آثاري همچون: كلاه پهلوي، زمانه، ميلياردر و... نيز از شبكههاي ديگر پخش ميشد. پخش سريال يلدا ساخته برادران ميرباقري و محصول سيما فيلم، اواخر ماه صفر آغاز و تا روزهاي اول ماه ربيعالاول ادامه داشت. مطلب زير به بررسي جنبههاي مختلف اين سريال ميپردازد. سريالي كه ابتدا اميدواريهاي فراواني را در مخاطبانش به وجود آورد اما به انتظارهاي آنها پاسخ نداد.
سريالهاي طولانيمدت، كيفيت يا شغل كارمندي؟وقتي در تابستان سال ۱۳۹۰ پخش سريال كلاه پهلوي به پايان رسيد، در مطلبي خواندم كه مقدمات مربوط به ساخت اين سريال از سال ۱۳۸۱ آغاز شده است و مدتي پيش از آن نيز داوود ميرباقري درگير فيلمنامه سريال مختارنامه بوده است. همان زمان در يكي از رسانهها مطلبي منتشر شد كه چرا هنرمندي مانند ميرباقري و تيم سازنده سريال مختارنامه بايد ۱۰ سال از عمر گرانبهاي خود را تنها صرف ساخت يك سريال كنند و چرا مسئولان به گونهاي برنامهريزي نميكنند كه ميرباقري و يارانش بتوانند در مدتي كوتاه سريالهاي مختلفي را بسازند؟ به خاطر دارم كه در زمان ساخت سريال مختارنامه، در خبرهاي مربوط به اين سريال اشاره ميشد كه براي ميرباقري در محدوده لوكيشن سريال خانهاي اجاره شده و او بخش عمدهاي از زندگي خود را در خلوت و سكوت به بازنويسي فيلمنامه مختارنامه و كار روي جزئيات اين سريال ميگذراند. حاصل اين تمركز اثري درخشان و قابل قبول بود و طبق قاعده معروف تلويزيون، همه در انتظار خلق اثري ديگر از اين كارگردان و گروهش بودند. در زمانهاي كه ذهن و روح مخاطبان ايراني درگير سريالهاي ماهوارهاي شده بود و شبكههاي عرب، تُرك و فارس در ارائه تاريخ به سبك و سياق دلخواه خود در حال پيشي گرفتن از هم بودند، زمزمههايي مبني بر ساخت سريال سلمان فارسي توسط داوود ميرباقري شنيده شد. حالا ديگر زمانه فرق كرده بود و سريالهاي تاريخي خارجي در مدت زماني حدوداً دو ساله ساخته ميشدند اما در خبرهاي غيررسمي از عزم ميرباقري براي ساخت سريال سلمان در شهركي سينمايي خبر ميداد كه قرار بود در شاهرود- زادگاه اين كارگردان- ساخته شود و طي مدت زماني حدوداً ۱۰ ساله آماده نمايش شود!
در حد فاصل پايان سريال مختارنامه و آغاز ساخت سريال، گروه سازنده مختارنامه تجربهاي به نام «يلدا» را پشت سرگذاشتند. تجربهاي ناموفق در برقراري ارتباط با مخاطب كه حتي نسبت به اثر كممايهاي مانند «ميلياردر» نيز چيزي براي عرضه نداشت. در چنين شرايطي است كه با خودم ميگويم شايد حضور در پروژههاي بلندمدت خواست قلبي چنين كارگردانهايي باشد و اساساً شايد آنها دوست دارند مانند كارمنداني وقتشناس و منظم، بخش عمدهاي از عمر خود را درگير يك پروژه تاريخي باشند و در نهايت بعد از دو يا سه پروژه به افتخار بازنشستگي نائل شوند. در اين خصوص دلايلي وجود دارد كه در ادامه مطلب به آنها اشاره خواهم كرد.
يلدا از كجا آغاز شد؟سريال يلدا سطح اندكي از انتظار من به عنوان مخاطب هميشگي تلويزيون را برآورده نكرد. نميخواهم مانند برخي منتقدان خودم را در مقام «مردم» قرار دهم و جمله كليشهاي «مردم از اين سريال استقبال نكردند» را بر قلم جاري كنم اما در فضاي عمومي جامعه نيز هيچ حرف و سخن خاصي درباره اين سريال شنيده نميشود و در فضاي رسانهاي، به جز چند مصاحبه با عوامل سريال- آن هم در رسانههاي تخصصي- مطلب ديگري درباره اين اثر يافت نميشود!
به جاي آنكه بخواهيم توقع عجيب و غريبي از اين سريال داشته باشيم و مطابق ذهنيت خودمان درباره اين اثر قضاوت كنيم، بهتر است به سراغ سازندگان اين اثر برويم و از زبان خود آنها كليتي از اثر بشنويم و نتيجه به دست آمده فعلي را با ذهنيات آنها مقايسه كنيم. در سايت مركز سيما فيلم به عنوان توليدكننده سريال درباره يلدا چنين آمده است: «يلدا با مشاوره داوود ميرباقري و بر اساس متني از اين فيلمساز توانا و پرآوازه سينما و تلويزيون ساخته شده و رجعتي است به سنتهاي فراموش شده با زبان مخاطب نسيان زده امروز. مخاطبي كه مظاهر مدرنيسم او را با واژهاي با عنوان «اصالت» بيگانه كرده است. حاج ممدلي بزرگ تعزيه گردان شهرستان بسطام در روزهاي پاياني عمر بر آن ميشود تا اين آئين كهن نمايشي را پس از خود به مدد فرزندانش در زادگاه خود زنده نگه دارد و از وراي اين صيانت، رشته از هم گسسته انس و الفت ميان فرزندان را پيوند زند. به زباني ديگر حفظ كيان خانواده در چارچوب سنتهاي اصيل ايراني و احياي يكي از غنيترين و كهن الگوترين گونههاي نمايشي ايران كه پيشينه آن حتي به قبل از ظهور اسلام و اجراي آئين سياوشان برميگردد دو ركني است كه در اين مجموعه به آن توجه شده است... يلدا اداي دين دوباره ميرباقري به «تئاتر» است عرصهاي كه بيش از ۱۰ سال است، به واسطه مشغلههاي تصويري فرصت پرداخت به آن را نداشته است... يلدا ديالوگهاي غني و موزوني دارد كه به رغم فضاي امروزي آن بر دل مينشيند و از عوامل تأثيرگذار بر جذب مخاطب است.»
سازندگان هر اثري ميتوانند درباره ساخته خود ساعتها قلمفرسايي كنند و انواع و اقسام ويژگيهاي مثبت و منفي را براي اثر خود برشمارند اما واقعيت ماجرا همان چيزي است كه پاي تلويزيون و در مواجهه مخاطب با يك اثر نمايشي شكل ميگيرد. در حال حاضر واقعيت موجود اين است كه مجموعه يلدا نه اثري ضعيف و مبتذل بلكه سريالي است كه مانند تمامي آثار نمايشي تلويزيون- كه حتي در حدفاصل ساعت ۱ بامداد تا ۶ صبح هم مخاطب دارند- صاحب بينندگاني است اما آيا حجم حداقلي مخاطبان سريال با توان و انرژي صرف شده براي ساخت اين سريال تناسب دارد؟ آيا اساساً اين سريال توقع مخاطب از تيم سازنده مختارنامه را برآورده كرده است؟
نكاتي كه ميتوانست نقطه قوت يلدا باشدبراي پاسخ به اين سؤال بد نيست برخي نكات درخصوص سريال «يلدا» مرور شود:
يلدا سريالي حدوداً ۶۰۰ دقيقه است كه در فاصله ۲۵ شهريور ۱۳۹۱ تا ۱۳ دي ۱۳۹۱ مقابل دوربين رفته است. سازندگان سريال فرصتي چهار ماهه براي ساخت اين سريال داشتهاند. يعني به طور متوسط روزانه پنج دقيقه ضبط مفيد براي اين سريال وجود داشته است كه در استانداردهاي تلويزيون، رقم بسيار ايدهآلي است و با چنين ميانگيني ميتوان اثر خوب و با كيفيتي ساخت. بخش عمدهاي از عوامل سريال مختارنامه در ساخت يلدا حضور داشتهاند كه اين مسئله ميتواند دليلي بر انتظار مخاطب براي تماشاي اثري با كيفيت باشد. يكي از مديران توليد سريال مختارنامه تهيهكننده اين سريال بوده است. كارگردان و نويسنده سريال مختارنامه، مشاور اين پروژه بوده است. يكي از بازيگران اصلي مختارنامه كارگردان سريال بوده است. چند بازيگر شناخته شده و با تجربه سريال مختارنامه در اين سريال مقابل دوربين رفتهاند. گروهي از عوامل سريال مختارنامه همچون مدير فيلمبرداري، مدير برنامهريزي، دستيار كارگردان، آهنگساز، صداگذار و... مختارنامه هم در اين پروژه حضور داشتهاند.سريال يلدا از صداي خوانندهاي روي عنوانبندي خود بهره گرفته كه در حال حاضر يكي از چهرههاي مهم موسيقي پاپ است. «مازيار فلاحي» پتانسيل خوبي براي اين سريال است. اين سريال از شبكه يك سيما پخش شده و اين شبكه بهترين گزينه براي تماشاي سريال از سوي مخاطبان است. ضمن آنكه به جز سريال زمانه كه با اختلاف زماني از اين سريال پخش شده، همزمان با يلدا اثر ديگري از تلويزيون پخش نشده كه بتواند پتانسيل سريال يلدا را خنثي كند.
آيا يلدا اثر موفقي است؟شايد يلدا به عنوان اثر اول يك كارگردان درجه سه تلويزيوني سريال موفقي باشد اما با توجه به حجم امكانات به كار گرفته شده در ساخت اين اثر، تناسبي ميان امكانات و كيفيت نهايي به چشم نميخورد و يلدا نه اثري به ياد ماندني بلكه حتي به سختي كاري معمولي هم محسوب ميشود. در اين خصوص چند دليل قابل ذكر است.
مديريت و نظارت نادرست
در موفقيتها و شكستهاي رسانهاي مانند تلويزيون، علاوه بر هنرمندان تا حدود زيادي مسئولان نيز نقش دارند. برخلاف فيلم سينمايي كه ممكن است در مدت زماني كوتاه- مثلاً ۲۰ روزه- ساخته شود، يك سريال در مدت زماني حدوداً شش ماهه- از پيش توليد تا آماده نمايش شدن- زمان ميبرد و به همين دليل امكان نظارتهاي مختلف بر اثر وجود دارد. سريال «يلدا» در مركز سيما فيلم توليد شده و اين مركز پس از پشت سرگذاشتن بحران فيلم «يك خانواده محترم» اين اثر را پخش كرده است. جالب آنكه گروه سازنده هر دو اثر نيز يك گروه- يعني گروه معارف، انقلاب اسلامي و دفاع مقدس سيما فيلم- است. اين گروه به هر اندازه كه درخصوص توليد فيلم «يك خانواده محترم» نظارت داشته، درخصوص ساخت سريال «يلدا» نيز نظارت داشته است. به نظر ميرسد سيما فيلم آنچنان مرعوب نام «ميرباقري ها» در اين سريال شده كه احتمالاً حتي جرئت نكرده قسمتي از سريال را پيش از پخش تماشا كند تا به برآوردي دقيق درخصوص كيفيت اثر برسد. داوود ميرباقري هم به عنوان مدير پروژه، كل سريال را به شهر زادگاه خود برده و دور از اجتماع خشمگين سيما فيلم! در آرامشي مطلق اين سريال را ساخته است.
نامشخص بودن موضوعسريال يلدا اثري است كه هم به لحاظ موضوعي و هم به لحاظ پرداخت بيشتر در حد و اندازه يكي از سريالهاي شبكههاي استاني جلوه ميكند. داستان در محدوده دغدغههاي سازندگانش دور ميزند و اين دغدغهها براي مخاطب امروز كه با حجم فراواني از انتخابهاي تصويري مواجه است به هيچ وجه جذابيت ندارد. جنس دغدغههاي امروز مخاطب تلويزيون يا جنس دغدغههاي اجتماعي است يا آثاري طنز و صرفاً سرگرمكننده. به همين دليل سريالهايي مانند «راه طولاني خانه» و «ميلياردر» با استقبال مواجه ميشوند. در چنين شرايطي سوژه «پيرمردي كه ميخواهد به بهانه تعزيه اعضاي خانواده از هم گسيختهاش را دوباره دور هم جمع كند»، كهنه و براي مخاطب شبكه يك غيرقابل قبول است و حداكثر در حد و اندازه سريالي استاني كاربرد دارد. ضمن آنكه تأكيد فراوان سازندگان اثر بر استفاده از لهجه شاهرودي- كه البته لهجه زيبايي هم هست- يكي از دلايل پس زدن اثر از سوي مخاطب است. تجربه نشان داده بهرهگيري از لهجه تنها در حد و اندازه يك رنگآميزي كلي براي يك سريال اصطلاحاً جواب ميدهد و به همين دليل، استفاده افراطي از آن نتيجه چندان مناسبي ندارد.
انتخابهاي نامناسب بازيگرانسازندگان سريال يلدا ظاهراً فراموش كردهاند اين اثر قرار است با مخاطبي سراسري و ميليوني ارتباط برقرار كند و در تلويزيون دريچه برقراري ارتباط ميان مخاطب با اثر، بازيگران يك اثر هستند. تقريباً به جز «محمدرضا شريفينيا» يلدا بازيگر شاخص ديگري ندارد. در اين سريال الهام پاوهنژاد و حميدرضا آذرنگ بازي خوبي از خود ارائه كردهاند اما اين دو بازيگر توانايي اين مسئله كه بار يك سريال را به دوش بكشند ندارند. بيژن افشار شخصيتي سرد و بيروح است، فريبا كوثري و سيدمهرداد ضيايي در نقش يك زن و شوهر شبهروشنفكر هم چنين وضعيتي را دارند. ساغر عزيزي به اندازه نقشي حاشيهاي خوب است و حميد عطايي نيز كه در سريال مختارنامه نقشي مؤثر داشت، در اين سريال ستارهاي كمفروغ است. كارگردان نقش اول زن را نيز به دختري ناشناخته سپرده كه صرفاً در مقابل دوربين بدون تپق ظاهر ميشود اما هنرنمايي خاصي از خود بروز نميدهد. نقش جوان اول فيلم نيز به «حامد ميرباقري» فرزند داوود ميرباقري سپرده شده كه شخصيتي به شدت مثبت دارد و در فيلم تلاش فراواني ميكند تا از خودش چهرهاي منفي بروز دهد و در پايان با يك ريش قرار است متحول شود! نه آن تلاشهاي ابتدايي سريال و نه تحول پاياني، هيچ كدام براي مخاطب قابل پذيرش نيست اما احتمالاً هر مخاطبي ميتواند حدس بزند كه اين سريال بيش از آنكه «يلدا» باشد، «صادق»ي است كه قرار است حضور حامدميرباقري به عنوان يك هنرپيشه در سينما و تلويزيون را تثبيت كند و اين مسئله ميسر نشده، مگر با اتحاد ميان پدر و عموي حامد و گروهي از دوستان و آشنايان. مسئله تا حدودي يادآور آن ضربالمثل معروف «همسايهها ياري كنيد...» است.
اصرار بر ساخت يك سريال خانوادگيدر سينما و تلويزيون ايران چند سالي است حضور «خانوادهها» به مسئلهاي پررنگ تبديل شده است. اين مسئله به دليل رشد و نمو فرزندان برخي چهرههاي سينمايي و تلويزيوني است كه حالا به مرحلهاي از زندگي رسيدهاند كه بايد استقلال مادي داشته باشند و دم دستترين شيوه براي رسيدن به اين جايگاه نيز بهرهگيري از موقعيت بزرگ خاندان است. يلدا نيز حاصل همكاري اجزاي مختلف اين خاندان است. «الهه ميرباقري» دختر داوود ميرباقري نويسنده فيلمنامه است. حسن ميرباقري كه تجربه كاري مؤثرش در سينما و تلويزيون به نويسندگي مشترك متن اوليه سريالهاي معصوميت از دست رفته و مختارنامه و نيز بازي در نقش كوتاهي در فيلم «مسافر ري» و نقش بلند سريال «مختارنامه» محدود ميشود، بدون هيچ نوع سابقه ساخت حتي يك فيلم نيمهبلند ويدئويي كارگرداني يك سريال مناسبتي را به عهده گرفته است، حامد ميرباقري در نقش يك شخصيت محوري و سمپاتيك ظاهر شده است، اكبر سلطانعلي پسر عمه داوود ميرباقري كه در مختارنامه نقشي كوتاه و جذاب داشت، حالا نقشي بلند را به عهده گرفته است و... كاش يكي از مسئولان سيما فيلم پاسخ اين سؤال را بدهد كه بر چه اساسي يك نويسنده جوان به عنوان نويسنده متن يك سريال مورد پذيرش قرار ميگيرد؟ پاسخ آنها اين است كه مسئوليت كلي اين پروژه به عهده داوود ميرباقري بوده كه البته پاسخ درستي است اما سؤال مهمتر اين است كه اگر قرار است پروژهاي به نام يك نفر به مرحله ساخت برسد و نقش ساير اعضاي اين پروژه «صوري» باشد، چرا از ابتدا نام آن فرد به عنوان كارگردان در عنوانبندي ذكر نميشود؟! آيا اين مسئله دليلي جز اين دارد كه آن فرد محترم قصد ندارد اعتبار نام خود را براي پروژههاي كوچكي همچون يلدا هزينه كند و صرفاً نام خود را در مقابل آثار فاخر و بزرگ قرار ميدهد؟ به نظر ميرسد اگر اين پروژه توسط شخص داوود ميرباقري ساخته ميشد، نتيجه كيفي بهتري حاصل ميشد اما گويي همه امكانات تلويزيون دست به دست هم داده تا با ساخت يك پروژه، اعضاي يك خانواده به اعتبار برسند. يكي به عنوان نويسنده تثبيت شود، ديگري كسوت كارگرداني بر تن كند و آن يكي به عنوان بازيگري جوان به سينما و تلويزيون معرفي شود. البته كاش از وراي اين تلاش خانوادگي اتفاقي كيفي نيز حاصل ميشد كه متأسفانه چنين نشده و حتي تلاشهايي همچون وصله پينه زدن داستان به اختلاسهاي اخير و نيز ايدهاي همچون اجراي تعزيه در بيمارستان يا نمايش چند تصادف هم كمكي به اين سريال نكرده است. يلدا با پاياني مبهم و سرهمبندي شده به پايان رسيد و اين پايانبندي، براي مخاطبي كه اميدوار به يك فرود خوب و منطقي بود، تبديل به سطل آب سردي شد كه پس از ۱۲ شب بر سرش ريخته شد. شايد حالا بتوان پاسخ اين سؤال را پيدا كرد كه چرا برخي كارگردانها ترجيح ميدهند تا ۱۰ سال از عمر خود را به دور از اجتماع و در شرايطي ايزوله سپري كنند و عمر گرانمايه را صرف ساخت يك سريال تاريخي كنند. آنها ميدانند كه قادر به تطبيق دادن خود با شرايط اجتماع نيستند و آنقدر با زبان نسل امروز فاصله دارند كه حرفهايشان ديگر خريداري ندارد. چاره كار در چنين مواقعي پناه بردن به حاشيه امن سريالسازي آن هم از نوع سريالهاي تاريخي و طولانيمدت است.