کد خبر: 507679
تاریخ انتشار: ۰۱ بهمن ۱۳۹۱ - ۰۹:۲۹
كند و كاوي در يك سفينه ضدايراني
محمدامين نوروزي
كارمندان سفارت در حال انجام وظايف كاري خود براي ارباب‌رجوع‌ها مي‌باشند. مردمي پشت در سفارت با خشونت و نفرت در حال شعار دادن و فرياد زدن مي‌باشند. كارمندان داخل سفارت سعي مي‌كنند، خونسردي و آرامش خود را حفظ كنند و به كار خود ادامه بدهند و فكر مي‌كنند تظاهرات پشت در سفارت به داخل سفارت كشيده نخواهد شد، چراكه كشور ايران مسئول امنيت وضع موجود مي‌باشد اما به يكباره مردم به داخل سفارت يورش مي‌برند، حتي ايراني‌هاي داخل سفارت نيز از اين وضعيت بسيار ناراحت و وحشت‌زده هستند. عده‌اي حتي به خاطر اين وضعيت اشك نيز مي‌ريزند. يك نفر از كاركنان سفارت مي‌خواهد بسيار معقول و منطقي با معترضين برخورد كند، بنابراين در بين آنها مي‌رود تا با آنها صحبت كند اما به او حمله مي‌كنند و دست و چشم او را مي‌بندند، بنابراين فيلم مخاطب را قانع مي‌كند كه اين جماعت منطق و صحبت حاليشان نمي‌شود. شش نفر از اعضاي سفارت از دست معترضين به بيرون فرار مي‌كنند و به خانه سفير كانادا در ايران پناه مي‌برند. 

در امريكا گروهي از مديران سيا تشكيل جلسه اضطراري مي‌دهند، براي اينكه بتواند اين شش نفر را از ايران فراري دهند و از اينجا قهرمان داستان كه مأمور ويژه سازمان جاسوسي امريكا (سيا) توني مندز با بازي بن‌افلك را مأمور فراري دادن اين شش نفر از تهران مي‌كند. در حالي كه مردم امريكا از خشم و عصبانيت بسيار زياد خود درخصوص تسخير سفارت امريكا صحنه‌هايي پخش مي‌شود و جواني امريكايي مي‌گويد، بايد به دانشجويان ايراني تيراندازي شود تا بفهمند با آنها شوخي نداريم يا جواني ديگر مي‌گويد از اين وضع خسته شده است، حاضر است اسلحه به دست بگيرد تا به جنگ ايراني‌ها همانند ويتنامي‌ها برود. در همين حين كه امريكا را عصبانيت و خشم فراگرفته است، يك امريكايي آرام و صلح‌طلب و حافظ منافع جمعي كه همان توني مندز مأمور ويژه سازمان سيا باشد از طريق فرزند خود كه در حال تماشاي فيلم «نبرد در سياره ميمون ها» مي‌باشد، با يك جرقه ذهني بسيار توهين‌آميز متوجه مي‌شود كه براي نجات گروگان‌ها مي‌تواند از طريق گروه ساختگي فيلمسازي و به عنوان اينكه براي بازديد و انتخاب لوكيشن فيلم آمده‌اند، شش نفر كارمند سفارت امريكا را با هويت جعلي و گذرنامه كانادايي برگردانند. در واقع آن چيزي را كه امريكايي‌ها در فيلم‌هاي علمي و تخيلي خود براي مقابله با نيروهاي شر دارند، اين‌بار به صورت كاملاً واقعي بايد در ايران مشاهده كنند. 

در فيلم آرگو تقطيع پلان‌ها بسيار سريع و با برش‌هاي مداوم انجام شده است. اكثريت اندازه نماهاي فيلم، بسته مي‌باشد چراكه حس ترس، وحشت و تشويش كه لازمه‌گونه دلهره‌آور (Thriller genre)است را بهتر به مخاطب القا كند و مدام حركت دوربين را مشاهده مي‌كنيم كه حس التهاب و درماندگي را بيشتر القا مي‌كند. نورپردازي كار در صحنه‌هايي كه در اتاق‌هاي دولتي ايران را مشاهده مي‌كنيم، نيمه‌تاريك كه بخشي از آن با نور بسيار تند و خشن كاملاً آور اكسپوز شده است. به طور مثال كارمندهاي ايراني همواره كنار پنجره و منبع نوري زيادي قرار دارند كه نيمي از صورت بازيگر، نور كاملاً سوزانده است و فضاهاي نوري تند، بسيار تشديدكننده چهره معوج و خوف‌آور ايراني‌ها مي‌شود اما بالعكس در مواقعي كه با امريكايي‌ها هستيم، نور صحنه بسيار ملايم و لطيف پرداخت شده است. 

شش نفري كه قرار است عمليات آزاد‌سازي براي آنها انجام شود، افرادي بسيار ساده، معصوم، آرام و بي‌آزار نشان داده شده‌اند كه بدون هيچ تقصيري در چنين جهنمي گرفتار شده‌اند.اتفاق بسيار هوشمندانه و ناگواري كه در فيلم مي‌افتد، مصادره به مطلوب كردني امريكايي‌ها از ماجراي تسخير لانه جاسوسي مي‌باشد. در فيلم واقعيت اينگونه بيان مي‌شود كه مردم ايران به خاطر خشمي كه نسبت به شاه فرار كرده به امريكا داشتند به سفارت امريكا حمله كردند و در تظاهرات خود اين خواسته را داشتند: «شاه بايد برگردد، اعدام بايد گردد» و كشور امريكا نيز كه پناهگاه و مأمن امني همواره معرفي مي‌شود، تن به اين خواسته غيرحقوق بشرانه نمي‌دهد و عهد مدافعه از حقوق انساني خود را زير پاي نمي‌گذارد. در حالي كه تسخير لانه جاسوسي تنها به اين علت انجام نشد كه صرفاً برگشت شاه باشد بلكه سفارت امريكا در ايران تسخير شد، به خاطر خيانت‌ها، فتنه‌ها، مداخله‌ها و كارشكني‌هاي فراواني كه اين لانه جاسوسي انجام داده بود كه بخشي از آن در اسناد لانه جاسوسي مي‌توان مراجعه كرد، حال آنكه فيلم آرگو نشان مي‌دهد، كارمندان سفارت برگه‌هاي خود را نابود و امحا مي‌كنند، به خاطر اينكه شناسايي نشوند و نه اينكه اسناد خيانت‌ها و توطئه‌هايشان برملا شود. در صحنه‌هاي بسيار دروغ‌آميز و مضحك‌آور نيز كودكان ايراني را نشان مي‌دهند كه به كار گرفته و در واقعه سوءاستفاده شده به جاي آنكه پازل درست كنند، در حال كنار هم چسباندن برگه‌هاي ريزريز شده براي تكميل چهره‌هاي شش نفر فراري مي‌باشند. 

يكي از كاركردهاي اساسي رسانه تحريف حقيقت به شكل كاملاً واقعي مي‌باشد. در فيلم آرگو تحريف تاريخ به بهترين شكل ممكن اتفاق مي‌افتد، آرگو با پيش كشيدن حمله به سفارت صرفاً براي برگرداندن شاه و بعد از آن موضع آزادي شش نفر همه ذهن‌ها را به سمت اين موضع جذب كرد، حال آنكه اصل گروگان‌ها در خود سفارت امريكا بودند و مخاطبان اين فيلم بدون اينكه بدانند كه مردم ايران با اعضاي اسير شده داخل سفارت چه رفتار دوستانه و شرافتمندانه‌اي داشتند كه حتي شخصيتي مثل مقام معظم رهبري در آن زمان به بازديد آنها رفت و طبق شواهد تصويري موجود آنقدر بهشان خوش گذشته بود كه از همه چيز اظهار رضايت مي‌كردند و حتي آنقدر راحت و پررو شده بودند كه با خنده و شوخي انگار كه اصلاً اتفاقي نيفتاده است، از حضرت آقا درخواست آزادي نيز داشتند. حال سؤال اينجاست مخاطب امروز و به خصوص نسل تصويري شده دنيا كه بيشتر اطلاعات خود را از زبان فيلم و سريال مي‌آموزد، از واقعه تسخير سفارت امريكا در ايران از او سؤال كند، چه ذهنيتي خواهد داشت؟ 

بدون شك آرگو در جهت تهييج حس غرور ملي امريكايي‌ها و ترويج حس همبستگي در مقابل دشمنان خارجي به ويژه ايران مي‌باشد و آن هم درست در دوراني حس ضدايراني در مردم امريكا تشديد مي‌شود كه گويي امريكا بيش از هر زمان ديگري از گسترش قدرت فرهنگي و نفوذ انقلابي ايران در منطقه مي‌ترسد. آرگو كاملاً در جهت منافع سياسي و حاكميتي امريكا مي‌باشد، يك فيلم پروپاگاندايي كه از هيچ چيز براي بد نشان دادن ايران فروگذاري نكرده است و بالقطع بايد پاداش اين خوش‌خدمتي كه نفعش براي تمامي صاحبان قدرت و ثروت غربي مي‌باشد را در جشنواره‌هاي متعدد سرمايه‌سالارانه دريافت كند. آرگو بعد از جوايزي كه از گلدن گلوب دريافت كرد، اگر هم جايزه اصلي جشنواره اسكار امسال را نگيرد، حتماً جايزه‌هاي ديگري را دريافت خواهد كرد كه اين فيلم در كلكسيون خاطرات سينمايي مردم ماندگار و باشكوه‌تر جلوه‌گري كند. 

متأسفانه ما در اين چند سال گذشته با هجمي از سينماگران مواجه بوديم كه از پرداخت به موضوعات سياسي سرباز زده‌اند يا بسيار كارهاي كم در اين خصوص و باارزش كيفي نازل ساخته شده است. سينماگران ايراني بيشتر دلمشغولي‌هاي روشنفكرمابانه داشته و دارند و اگر هم كار سياسي و ارزشي خوبي ساخته شود و در جشنواره‌هاي داخلي جايزه بگيرد، برچسب سفارشي و دولتي بودن را به آن مي‌چسبانند و اينكه مدام اين‌ور و آن‌ور بيان مي‌كنند، هيئت داوران استقلال كافي براي انتخاب ندارند و چه‌چه. چنين سينماگراني كجا هستند تا ببينند كه از جمع ۱۰ فيلم برتر سال اسكار همواره تعداد فيلمي كه به طور مستقيم به مسائل حمايتي سياسي امريكا مي‌پردازد، همواره حضور يافته است و در بين اين ليست‌ها حتي يك فيلم كه با منافع سياسي، اقتصادي و اجتماعي امريكا زاويه اساسي داشته باشد وجود ندارد، در چنين وضعيتي كه هجمه رسانه‌اي همه‌جانبه‌اي هاليوود در مقابل اسلام و ايران شدت گرفته است و از سياسي و پروپاگاندا‌ترين كارها نيز هيچ ابايي ندارند و حتي جايزه نيز به آن مي‌دهند و به شدت هم راديكال و ايدئولوژيك‌وارانه كار مي‌كنند، سينماگر ايراني كجاي تاريخ قرار دارد؟
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار