
چند هفته پيش بود. از محل كار به خانه برگشتم و با استقبال گرم برادرم جلوي در مواجه شدم. تنها چند ثانيهاي بيشتر طول نكشيد تا متوجه شود من آن منِ هميشگي نيستم. اما او چارهاي را سراغ داشت كه روح تازهاي به من ميبخشيد و دقيقاً هم زد به هدف. يك كاسه سوپ خامه داغ به همراه يك قسمت از سري مستندهاي حيات وحش «ديويد اتنبورو» كه جفتمان را پاي تلويزيون ميخكوب كرد. پيش از آنكه خودم متوجه شوم، تمام نگرانيها و دغدغههايمان را آن شب از ياد بردم و سوپ داغ خستگي را از تنم به بيرون راند. اين دو گام ساده براي برادرم كاملاً بديهي بود اما از حوزه اختيارات تمام رايانههاي جهان و ابرترينهايش هم خارج است. برنامههاي محاسباتي رايانهاي در درجه اول، پاسخگوي درخواستهايي است كه به طور صريح به آن دستور داده شود. يك رايانه نميتواند خلق و خو و احساسات انسان را ارزيابي كند و به گونهاي مشهود به آن پاسخ دهد. اين موضوع آدمي را به فكر فروميبرد كه آيا امكان دارد نسخه كاملي از تعاملات انساني را به رايانه داد تا جايگزين تعاملات انساني- رايانهاي كنوني شود؟ آيا فناوري ميتواند به جايي برسد كه نه تنها دستورهاي ما را انجام دهد، بلكه بداند چگونه پاسخگوي اشارات صوري، خلق و خو و نشانههاي عاطفي ما باشد؟
تفسير امواج مغزيمغز انسان از ميلياردها نورون (ياخته عصبي) فعال تشكيل شده است. هنگامي كه اين نورونها با يكديگر تعامل ميكنند، واكنش شيميايي آن يك تكانه الكتريكي را ساطع ميكند كه قابل اندازهگيري است. با مشاهده نوسانات تكانههاي الكتريكي و چگونگي تعامل گروههاي نورون و در نهايت تغيير ريتم براي ايجاد هماهنگي با ديگر زيرمجموعه نورونها، ميتوان دريچهاي براي درك حالات عاطفي و شناختي يك فرد باز كرد و حتي ميميك چهره يا همان اشارات صوري او را متوجه شد.
اين ايده خلق Emotiv و توسعه هدست عصبي EPOC را نتيجه داد كه توانايي خواندن و تفسير امواج مغز انسان را دارد. حسگرهاي اين هِدست كه از جلو تا پشت سر ادامه دارد، سيگنالهاي الكتريكي را از بخشهاي مختلف مغز دريافت ميكند. هر دو ضمير آگاه و ناخودآگاه ذهني ميتواند با استفاده از الگوريتمهاي پيشرفته شناسايي شود كه اين به رايانه اجازه ميدهد تا واكنش طبيعيتري به حالت ذهني كاربر نشان دهد و حتي دستورات مستقيم ذهني را بپذيرد.
اين تفسير فني بود از نحوه كاركرد اين فناوري، اما Emotiv واقعاً چه اهميتي براي زندگيهاي روزمره ما دارد؟ يك نمونه، توانايي آن در بهبود خلق و خوي ما است، درست همانند رفتار برادرم. وسيلهاي مانند neuroheadset ميتواند با دريافت امواج مغزي تعيين كند كه چه فيلم، عكس يا موسيقي شما را شاد يا غمگين خواهد كرد و نوسانات الكتريكي را در لحظهاي كه آن را تجربه ميكنيد، مشاهده كند و سپس با استفاده از الگوريتمهاي رياضي به آن برچسبهاي عاطفي بزند. بنابراين، اگر پس از يك روز طولاني كاري غمگين و خسته به خانه بازگرديد، هدست را روي سرتان قرار ميدهيد و اين دستگاه با توجه به خلق و خويتان شروع به پخش چيزهايي ميكند كه ميداند به شما آرامش ميدهد تا احساس بهتري پيدا كنيد. يا اگر در جستوجوي بخش خاصي از فيلم هستيد كه باعث خنده شما ميشود، دستگاه به راحتي ميتواند آن را برايتان بازپخش كند تا لحظات شادي را تجربه كنيد. اين فناوري هنوز مراحل ابتدايي خود را پشت سر ميگذارد، با اين حال، تعدادي برنامه سرگرمكننده از آن موجود است.
حركت اشيا با ذهن شما!امكانات اين فناوري بسيار فراتر از برچسب زدن عاطفي ليست آهنگها و عكسهاي شماست. زن جواني كه حدود يك دهه پيش در تصادفي شديد بيحركت شده بود، سالها تلاش ميكرد تا توانايي و اعتماد به نفس كافي براي ارتباط با عزيزانش را پيدا كند. با پشت كار خودش و همكاري همراهانش، او به آرامي توانسته است توانايي دستكاري اشيا به وسيله ذهن را در خود گسترش دهد. با پوشيدن نوروهدست، او ميتواند يك مكعب مجازي را بر روي صفحه نمايشگر رايانه به سمت جلو يا بالا حركت دهد و آن را به موقعيت پيشفرض خود بازگرداند. پزشك او ميگويد اين دستورات ذهني ممكن است به نظر بسيار ساده بيايد، اما اشكهاي شوق و لبخندي كه در چهره او نقش بست، آن هم براي اولين بار در يك دهه، غير قابل توصيف است و نميتوان بهايي روي آن گذاشت. هنوز كارهاي زيادي براي بهبود الگوريتمها و ساخت ظرفيت مضاعف براي اين تكنولوژي وجود دارد، اما در حال حاضر توانايي بالقوه براي ساخت برنامههاي تغيير دهنده شيوه زندگي وجود دارد.
ارتقاي سطح تحقيقات مغزيزماني كه به افق مينگريم، آنچه در مورد اين تكنولوژي بسيار هيجانانگيز به نظر ميرسد، فرصتي است كه در اختيار دانشمندان و محققين قرار ميدهد تا يك انقلاب در تحقيقات مغز ايجاد شود؛ چراكه يك تغيير اساسي در جمعآوري دادههاي مغز رخ داده است. هر كدام از نوروهدستها به يك سيستم EEG (سيستمي كه فعاليت الكتريكي را در طول پوست سر ثبت ميكند) با وضوح بالا و چند كاناله مجهز است كه در هر ثانيه بيش از دو هزار داده اطلاعاتي را جمعآوري ميكند. اينها مغز بيماراني نيست كه به بيمارستان يا درمانگاه براي تصويربرداري از آن رفتهاند؛ آنها به سادگي مردم عادي خواهند بود كه در خانه يا محل كار خود به انجام فعاليت و كارهاي روزمره مشغولند و دادههاي مغزي خود را در يك فركانس بسيار بيشتر و طيف وسيعتري از آنچه در يك معاينه پزشكي امكانپذير است، ميفرستند.
اين توان فوقالعادهاي را براي نظارت و مشاهده انعطافپذيري سيستم عصبي و توسعه آن، و همچنين براي بهبود جنبههاي عملكرد ذهني كاربران از طريق نظارت و بازخورد فراهم ميآورد. در حال حاضر، دادههاي EEG براي فعاليت متمركز، آرامش، حافظه، تمركز، يادگيري و مهارتهاي زباني وجود دارد و ميتواند براي بهبود عملكرد ذهني كاربران مورد استفاده قرار گيرد. اعمال نفوذ بر اين مجموعه داده، فرصت فوقالعادهاي را براي توسعه اقدامات جديد و خيلي بهتر در سراسر جوامع يا كساني كه كاربرهاي خاص نام گرفتهاند، فراهم خواهد آورد و در توسعه راههاي جديدي براي شناسايي و نظارت بر شرايط رواني نامطلوب ارزشمند خواهد بود.
منبع:
http://spark. qualcomm. com