کد خبر: 506276
تاریخ انتشار: ۲۴ دی ۱۳۹۱ - ۱۲:۰۰
بهنام صدقي
ياد روزهاي كودكي بخير، روزهايي كه تازه وارد مدرسه شده بوديم. مي‌ترسيديم و هر روز از مادرمان مي‌خواستيم تا مدرسه همراهمان باشد. دليل ترسمان هم اين بود كه آشنايي كامل با محيط مدرسه نداشتيم. معناي استقلال را نمي‌دانستيم و مستقل بودن را ياد نگرفته بوديم. توانايي ايستادن روي پاهاي خود را نداشتيم و به همين دليل متكي به والدين بوديم. نمي‌دانستيم كه وارد يكي از شيرين‌ترين دوره‌هاي زندگي‌مان شده‌ايم به همين خاطر در ابتدا لذت آن را درك نمي‌كرديم. غرق در افكارم هستم كه ياد خاطره‌اي مي‌افتم. خاطره‌اي از همان روزهاي شيرين كودكي. روزهايي كه شادماني‌هاي بي‌دليل، دوست داشتن‌هاي بي‌دريغ و كنجكاوي‌هاي بي‌انتهايم در آن گنجانده شده بود و موج مي‌زد.

روزي با يكي از همكلاسي‌هايم روي نيمكت دبستان نشسته بودم و از او مي‌پرسيدم كه دوست دارد در آينده چه كاره شود. من با مطرح كردن اين سؤال سعي در توجيه او داشتم كه در فكر آينده‌مان و شغل مورد علاقه‌مان در آينده هستم اما هيچگاه به مراحل واپسين زندگي نمي‌انديشيدم. مراحلي كه احتمال رخ دادن آن قريب به يقين در زندگي همه وجود دارد. روزهاي مدرسه و دانش‌آموزي سپري شدند. وارد دوره جديدي از زندگي‌ام شدم. دوران شيرين دانشگاه و دانشجويي. بعد از اينكه جو دانشگاه را كامل شناختم، تفاوت ميان مدرسه و دانشگاه را به خوبي حس كردم. دانشگاه جدا از بار علمي‌اش، تجربه‌هاي زيادي را برايم به همراه داشت. شيفته دوران دانشجويي بودم حتي اگر تمام شب‌هايش شب امتحان و بي‌خوابي بود. روزهاي دانشجو بودن هم پر زدند و رفتند تا اينكه پا به دوره ديگري گذاشتم.

دوران پرفراز و نشيب خدمت سربازي. بي‌اختيار و بدون هيچ تمايلي عزم خود را جزم كردم و به سربازي رفتم. اوايل چون دو ماه آموزشي كمي سخت بود، فشار عصبي، فيزيكي، روحي و رواني شديدي را متحمل شدم. بايد تلاش مي‌كردم تا مثل بقيه سربازان خود را با آن محيط و شرايط وفق بدهم و از روابط عمومي خوبي برخوردار باشم.چند روز كه گذشت جو خشك پادگان آموزشي و سفت و سختي‌اش برايم به كل عادي شده بود. با دوستان سربازم راحت‌تر شده بودم. ايام يكي پس از ديگري گذشتند و ما نظامي‌گري، تاكتيك‌هاي نظامي و طريقه استفاده از ادوات جنگي زيادي را ياد گرفتيم.
احساس غرور مي‌كرديم و به خود مي‌باليديم كه سربازان اين مرز و بوم هستيم.

من يك سرباز هستم
حالا از لحظاتي ياد مي‌كنم كه به تفاوت ميان مدرسه و دانشگاه پي بردم اما الان كه دانشگاه و سربازي را مقايسه مي‌كنم مي‌فهمم كه تفاوت چشمگيري بين اين دو نيست. سربازان بعد از اينكه از اختيار يگان‌هاي مربوطه خارج مي‌شوند و در اختيار خود قرار مي‌گيرند زمان كافي براي مطالعه كتاب‌هاي درسي و غيردرسي دارند. اكثر سربازان داراي تحصيلات عالي و بسياري از آنها نيز در شرف ادامه تحصيل هستند. به همين منظور از اوقات فراغت خود نهايت استفاده را مي‌برند چراكه به آينده معتقدند و سعي دارند با ارتقاي تحصيلات و اطلاعات خود قدم در مسير پيشرفت خودشان و كشورشان بردارند. سربازان ديگر هم با خلاقيت‌هاي خود و با به كارگيري استعدادهايشان و همچنين با حضور در باشگاه ورزشي، زمين فوتبال، كتابخانه و شركت در مسابقات قرآن و رقابت‌هاي فرهنگي ديگر اوقات خود را مهيج و لذت‌بخش مي‌كنند. دوباره ياد روزهاي كودكي‌ام مي‌افتم. با تفكري عميق‌تر و دقيق‌تر به مقوله خدمت سربازي به تجربه‌هايي كه در اين دوران ارزشمند كسب كرده‌ام پي مي‌برم. سربازي نگرش مرا نسبت به جامعه وسيع‌تر كرد و سبب شد تا درك معناي استقلال ديگر برايم دشوار نباشد. سربازي خاطرات و لحظات شيرين و ماندگاري دارد، همچون لحظات صبحگاه كه نه تنها سربازان را بلكه هر انساني را به وجد مي‌آورد. خواندن نيايش شكوهمند صبحگاه شور و شعف بي‌نظيري را در وجود يكايك افراد ايجاد مي‌كند و اين است اولين فراز از نيايش صبحگاهي سربازي كه انرژي‌بخش و روح‌افزاست. سپاس بيكران خداوند يكتا را كه به ما هستي بخشيد و ما را از نعمت‌هاي بي‌شمار خود برخوردار ساخت. غرضي از نوشتن اين مطلب بود كه به عنوان يك سرباز حرفي براي گفتن داشته باشم و خيلي راحت بگويم كه اينجا به سربازان خوش مي‌گذرد. پس جايي براي نگراني نيست. خانواده‌هاي عزيز لطفاً خاطرجمع باشيد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار