کد خبر: 506211
تاریخ انتشار: ۲۴ دی ۱۳۹۱ - ۰۹:۰۱
بازخواني وقايع دستگيري، محاكمه و شهادت رهبر فدائيان اسلام و يارانش
علي احمدي فراهاني
در پي اعدام نافرجام علاء در ۲۵ آبان ۱۳۳۴ توسط مظفر ذوالقدر، فرماندارى نظامى با سرعت بخشيدن به عمليات شناسايى، اعضاى مؤثر جمعيت فدائيان اسلام را دستگير كرد و خبر بازداشت نواب صفوى و يارانش در همان روز از راديو پخش شد.
به گزارش سرلشكر علوى، دو روز قبل از بازداشت نواب، سيدعبدالحسين واحدى و مظفر ذوالقدر هم در اهواز دستگير شده بودند. بازداشت شدگان عبارت بودند از:
ابراهيم صرافان، ابوالقاسم نجفى، على بهارى، شيخ على اصغر حق‌پناه، احمد تهرانى، محمد قادرى، شيخ محمد نيكنام، شيخ مهدى حق پناه، حبيب‌الله لرستانى، سيد هادى ميرلوحى، على گلرو، خليل طهماسبى، محمدمهدى عبدخدايى، سيدعبدالعلى واحدى، ناصر زرباف، رجبعلى گلچين، رحمت‌الله كلباسى، رضا معتمدى، كماسى و محمد رسول‌زاده. همچنين مأموران شهربانى در پى بازداشت بقيه اعضاى فدائيان اسلام از جمله محمد گلدوست، حسين طهماسبى، حاج ابوالقاسم رفيعى، سيد‌هاشم حسينى، على احرار، رضا گلسرخى و برخى ديگر برآمدند.
با بازداشت نواب صفوى، فدائيان اسلام تلاش‌هاى مخفيانه‌اى را براى آزادى يا تخفيف مجازات وى ترتيب دادند. اعضاى اين جمعيت در شهر قم، با انتشار و توزيع اعلاميه‌اى تهديدآميز عليه سران حكومت، خواستار آزادى فورى نواب و يارانش شدند.

محاكمه شهيدنواب صفوي و بيمناك شدن رژيم پهلوي
روند محاكمه و دادگاه‌هاي سري نواب‌صفوي و يارانش شاه را سخت بيمناك كرده بود. مأموران شهرباني و ارتش با بازجويي‌هاي وحشيانه، به همه جزئيات فعاليت‌هاي فدائيان اسلام پي برده و از طريق گزارش‌هاي محرمانه‌اي كه بعضي از افراد نفوذي، از تعداد نيروهاي آنان و مخفيگاه‌هايشان به رئيس شهرباني و مأموران آگاهي داده بودند و از همه مهم‌تر به خاطر صراحت لهجه شخص نواب‌صفوي در بازجويي‌ها و دادگاه‌هايش كه حاكي از موضعي بسيار روشن نسبت به شخص شاه و هيئت حاكمه ايران بود و نيز موضع فكري او در برابر سياست‌هاي ضداسلامي آنان و طرز استدلال صد‌در‌صد شرعي و قانوني نواب صفوي درباره اقدامات و كيفيت مبارزاتش براي نجات مملكت اسلام هيچ نقطه ابهامي براي رژيم شاه باقي نماند و مأموران توانستند به تمامي اسناد و مدارك فدائيان اسلام و از جمله چند اسلحه كمري كه كل سلاح‌هاي گرم فدائيان اسلام را تشكيل مي‌داد، دست پيدا كنند.

روحانيت سنتي و دستگيري و محاكمه رهبر فدائيان اسلام
هر چند نواب‌صفوي از منظر مخاطبان عنصري تندرو تلقي مي‌شد، اما كسي در تدين او ترديد نداشت و لذا فقط اين امكان وجود داشت كه جرم او از ديدگاه روحانيت بي‌طرف و ساكت آن دوره، دخالت در امور سياسي تعريف شود كه البته مستوجب اعدام نبود، ولي سكوت روحانيت آن روز در مواجهه با قيام شهادت‌بار نواب‌صفوي، شاه را بيش از پيش به كشتن او و يارانش تحريص كرد.

نكته جالب اينكه در اولين جلسه محاكمه نواب‌صفوي در دادگاه بدوي در اوايل دي‌ماه ۳۴ گفته شد و روزنامه‌ها هم نوشتند كه جريان دادرسي نواب‌صفوي و فدائيان اسلام هر روز در قم به نظر حضرت آيت‌الله بروجردي مي‌رسد و در نتيجه كسي باور نمي‌كرد كه بتوان به اين آساني نواب‌صفوي را كه در عرصه مبارزه با بيگانه‌‌پرستي رژيم چهره شاخصي بود، از بين برد، به‌طوري كه تا قبل از رأي دادگاه تجديدنظر خيلي‌ها بر اين باور بودند كه رأي دادگاه بدوي در اين دادگاه تعديل خواهد شد، اما پس از آنكه دادگاه تجديدنظر، رأي دادگاه بدوي را تأييد كرد، ساده‌انديشان تصور كردند كه شاه با استفاده از اختيارات قانوني خود، در اين حكم يك درجه تخفيف قائل مي‌شود و مجازات اعدام را به حبس ابد تبديل مي‌كند.

عده‌اي هم معتقد بودند امكان ندارد روحانيون، آيت‌الله بروجردي و حوزه علميه در برابر حكم اعدام نواب‌صفوي اقدامي نكنند، چون باور آنان اين بود كه نواب‌ براي اسلام و در برابر ظلم و فساد قيام و هميشه از روحانيت شيعه دفاع كرده و خود نيز روحاني است، اما معدودي هم كه شيطنت‌هاي شاه و كارگزارانش را مي‌شناختند، از همان لحظه نخست كه در اولين دادگاه، لباس روحانيت نواب‌ را از تنش بيرون آوردند، به عمق فاجعه پي بردند و با توجه به مسائلي كه پس از كودتاي ۲۸ مرداد ۳۲ در عرصه سياسي كشور پيش آمده بود، فهميده بودند كه شاه براي اجراي منويات اربابان امريكايي خود در ايران و براي غربي كردن فرهنگ جامعه، دين را از سياست جدا خواهد كرد و هر مانعي، از جمله نواب‌ و جمعيت فدائيان اسلام و امثالهم را از سر راه برخواهد داشت.

رهبر فدائيان اسلام در دادگاه
سرانجام دادگاه فرمايشي حكم اعدام نواب صفوي، سيد محمد واحدى، خليل طهماسبى و مظفر ذوالقدر را صادر كرد و چهار نفر ديگر به نام‌هاى سيدهادى ميرلوحى - برادر نواب صفوى - به شش سال زندان، اصغرعمرى به پنج سال، احمد تهرانى - برادر همسر سيدعبدالحسين واحدى - به چهار سال و على بهارى، به سه سال زندان محكوم شدند. جرم اين افراد قيام مسلحانه بر ضد سلطنت پهلوى و بر هم زدن اساس حكومت مشروط سلطنتى و حمل غيرمجاز اسلحه اعلام گرديد.
در ساعت ۷ صبح روز ۲۷/۱۰/۱۳۳۴مطابق با سوم جمادي‌الثاني ۱۳۷۵، سالگرد شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) از راديو تهران خبر تيرباران نواب ‌صفوي و سه تن از يارانش پخش شد و همه مردم مسلمان را در بهت فرو برد.

از چگونگي وضع اين دادگاه‌هاي سري در قلب پادگان‌هاي ارتش امريكايي شاه و صورتجلسات موجود آنها و كيفيت دفاعيات نواب‌صفوي و مخصوصاً آخرين دفاع شش ساعته او در دادگاه تجديدنظر كه تا بعدازظهر روز ۲۵/۱۰/۱۳۳۴ طول كشيد، كاملاً مشهود بود كه احكام نواب و يارانش پيش از دادگاه صادر شده‌اند.
تمام اظهارات نواب در بازجويي‌ها و دفاعياتش متكي بر قرآن و اسلام و فقه مستند شيعه و قانون اساسي ايران بود. در واقع در اين دادگاه‌ها بايد جاي متهمان و دادرسان با هم عوض مي‌شد و شاه به‌عنوان متهم رديف اول به خاطر منافع شخصي خود و خانواده‌اش كه بدون قيد و شرط و برخلاف دستورات اسلام و مفاد قانون اساسي، كشور را دربست در اختيار بيگانگان قرار داده بودند، محاكمه مي‌شد.

دادگاهي بدون فرجام خواهي
نكته جالب اينكه همان قوانين دادرسي كه ظاهراً اين متهمان بر اساس آن محاكمه مي‌شدند، تصريح مي‌كرد كه حق قانوني متهم آن است كه پس از اعلان رأي دادگاه تجديدنظر تا ۱۰ روز بعد تقاضاي فرجام‌خواهي كند، اما افسران عاليرتبه شاه همان شب مراتب فرجام‌ خواهي آنان را در هتل آبعلي در ۶۰ كيلومتري شمال تهران كه محل اسكي شاه بود به اطلاع او رساندند و جواب رد را گرفتند و آوردند.
اصغر عمري، هم‌زنجير نواب صفوي و ديگر فدائيان اسلام كه در كنار آنان محاكمه و به پنج سال زندان محكوم شد، در اين باره مي‌گويد:‌«رأي دادگاه تجديدنظر در محيط ظلماني بيدادگاه لشكر ۱ پياده عشرت‌آباد تهران در ابتداي شب ۲۵/۱۰/۱۳۳۴ قرائت شد. اين رأي نيز مانند رأي دادگاه بدوي نواب‌صفوي، سيدمحمد واحدي، خليل طهماسبي و مظفر ذوالقدر را محكوم به اعدام و سيدهادي ميرلوحي، اصغر عمري، احمد تهراني و علي بهاري را هر يك به ترتيب از شش الي سه سال زندان محكوم كرد. وقتي رأي دادگاه خوانده شد و هر كس تكليف خود را دانست، ما را از لشكر ۱پياده به لشكر ۲ زرهي منتقل كردند. فرماندهي لشكر ۲ زرهي به عهده سرتيپ تيمور بختيار بود و بعد معلوم شد مخصوصاً اين محل را براي اجراي احكام اعدام انتخاب كرده بودند. در هر صورت وقتي وارد كوريدور زندان لشكر ۲ زرهي شديم، به ما دستور دادند لوازم خود را كه روي هم ريخته شده بود مي‌توانيد جدا كنيد و برداريد. من كه براي برداشتن لوازم خود پيش رفتم، شهيد نواب‌صفوي را ديدم كه لباس‌هاي روحانيت خود را دريافت و به تن كرده است. در اين ديدار كه آخرين ديدار ما بود، او را بي‌نهايت خوشوقت و پيروزمند ديدم.»

وي در ادامه مي‌گويد:«پنجاه و چند روزي بود كه بيم و اميد بر وجود ما مستولي شده بود و هر روز در ضمن بازجويي در راهروي زندان و در جلسات دادگاه‌ها شهيد نواب‌صفوي و ديگر برادران را مي‌ديديم و از جلوه‌هاي ملكوتي آنان در برابر اين ديوهاي انسان‌ستيز روحي تازه مي‌گرفتيم و شادمان مي‌شديم، اما در اين شب ظلماني و ستم‌بار مثل اين بود كه ساعت‌ها از كار افتاده بودند و زمانه درجا مي‌زد و با اينكه براي خودم معلوم شده بود اعدامي نيستم، اما هرگز نمي‌توانستم باور كنم كه من زنده بمانم و نواب‌صفوي را بكشند و مثل اين بود كه تمام دنيا روي وجود من يك نفر سنگيني مي‌كرد، اما چاره‌اي جز صبر و انتظار نداشتم. يك ساعت از نيمه‌شب گذشته بود و من و احمد تهراني در يك سلول يك نفره زنداني بوديم و هوا به‌قدري سرد بود كه چيزي نمانده بود نفس‌هايمان در سينه منجمد شود. ناگهان صداي مردانه و رشيد سيدمحمد واحدي را شنيدم كه مي‌گفت: ياالله! بلافاصله از جاي خود جستيم و از سوراخ در سلول نگاه كرديم و در زير نور بي‌رمق زندان، راهروي زندان لشكر ۲ زرهي ديديم سرهنگ اللهياري، نماينده سرلشكر آزموده دادستان ارتش ـ‌كه مأموريت اجراي حكم اعدام نواب‌صفوي و يارانش را پذيرفته بودـ در پيش و شهيد نواب‌صفوي و شهيد سيدمحمد واحدي نيز در پشت سر او درحركتند و از گام‌هاي استوار و محكم آن شهيد به‌خوبي پيدا بود در راه معشوق خويش، يعني خداي جهانيان گام برمي‌دارند و آنچنان از راهي كه به سوي چوبه اعدام و شهادت مي‌پيمايند خاطرجمع و مطمئن هستند كه گويي تمام وظايف خويش را انجام داده‌اند و براي دريافت پاداش و جايزه پيش مي‌روند».

اين مرد رفت، اما عظمت خود را بر ما تحميل كرد!
بعدها گفته شد افسران و سردمداران حزب توده كه در همان زندان بودند و نحوه شهادت‌ نواب ‌صفوي و يارانش را ديده بودند، گفته بودند: «اين مرد رفت، اما عظمت خود را بر ما تحميل كرد». نقل شد كه در بين راه نواب‌صفوي به اللهياري گفته بود:«آري! به آزموده بگوييد به شاه بگويد مطالب همان‌ها بود كه گفتم». علي بهاري از محكومين به حبس آن دادگاه نيز مي‌گويد: «هنگامي كه در اولين جلسه دادگاه براي تعيين وكيل و ديگر تشريفات صوري قانوني حاضر شديم و ديديم در اينجا بعضي مخبرين عكاس حضور دارند و قصد عكسبرداري و تهيه خبر دارند، شهيد نواب‌صفوي كه عمامه از سرش برداشته بودند، ناگهان شال كمر خود را باز كرد و خواست به‌جاي عمامه به سر بپيچد كه سرگرد بهزادنيا نماينده دادستان او را منع كرد و ايشان اعتنايي نكردند و آن سرگرد بي‌شخصيت جلو آمد و با كلمات و عبارات توهين‌آميز خواست آن شال را از دست او بيرون آورد و ايشان هم نمي‌دادند تا اينكه بالاخره كار به مشاجره و كشمكش كشيد و نواب‌صفوي با تندي و صداي بلند گفت: به جدم كه بايد حتماً با همين لباس شهيد شوم. خاطره جالب ديگري كه از شهيد نواب‌صفوي در خلال اين روزها دارم اين است كه در آخرين روز دادگاه تجديدنظر و زماني كه شهيد نواب‌صفوي با يك دنيا هيجان و احساس مشغول دفاع از آرمان‌هاي اسلامي خود بود ناگهان سرلشكر مجيدي، رئيس دادگاه سخن او را قطع كرد و پرسيد: آقاي نواب‌صفوي چنانچه همين امروز شما را آزاد كنيم، از فردا چه خواهيد كرد؟! شهيد نواب‌صفوي بدون لحظه‌اي درنگ و تأمل با صداي بلندتر پاسخ داد: به جدم همان وظايف شرعي خود را دنبال خواهم كرد. روزي كه حسين آزموده، دادستان ارتش شاه در دادگاه بدوي براي دفاع از كيفرخواست خود عليه فدائيان اسلام حضور يافت، به‌قدري در تجليل از رضاشاه و مخالفت نواب‌صفوي با طرز فكر و اقدامات او نسبت به مقدسات ديني اهانت ورزيد و با ضروريات ديني اظهار مخالفت كرد كه بنا بر توصيه شهيد خليل طهماسبي در همان‌جا تصميم گرفتم اگر از اين بند رهايي يافتم و آزموده زنده بود او را بكشم و بعد از گذشت سه سال كه از زندان آزاد شدم، بلافاصله به دنبال تهيه اسلحه رفتم و پس از يافتن اسلحه كه درست يك ماه به طول انجاميد، به سراغ آزموده رفتم تا نيت خود را عملي سازم، اما چون چهره‌ام شناخته شده بود دستگير شدم و پس از بازجويي و اقرار به داشتن چنين قصدي محاكمه و در دادگاه بدوي محكوم به اعدام شدم، چون پدرم مردي روحاني بود و از آيت‌الله بروجردي خواسته بود ايشان وساطت كنند، ايشان نامه‌اي به شاه نوشتند و در دادگاه تجديدنظر مرا به پنج سال و نيم زندان محكوم كردند».

شب شهادت
زمانه با همه سنگيني خود بر غيرتمندان مي‌گذشت و ساعت‌هاي آخر عمر اين مردان بزرگ فرا مي‌رسيد. پاسي پس از نيمه شب ۲۷/۱۰/۱۳۳۴ بود كه دژخيمان شاه و در رأس آنها سرهنگ اللهياري براي اجراي حكم اعدام نواب‌صفوي، به سلول او آمد و او را به اتفاق سيدمحمد واحدي، خليل طهماسبي و مظفر ذوالقدر براي اجراي حكم اعدام به اتاق مخصوص بردند و طبق تشريفات معمول به آنها تكليف كردند كه وصيت كنند و درخواست‌هايشان را بگويند تا در صورت امكان عملي شود.
بدين ترتيب عمر كوتاه، اما پربار آنان به سر رسيد. در آن فرصت زودگذر، نه كسي قصد داشت درخواست عفو از شاه كند، زيرا او از ديد آنان منفورترين بود. نه كسي قصد ديدار زن و فرزند را داشت و نه مال و املاكي كه دغدغه تقسيمش را داشته باشد. براي اين عاشقان پاكباخته تنها يك كار باقي مانده بود و آن هم اينكه آخرين صفحه سفيد زندگي خود را با زيباترين نقش‌ها بيارايند.
نواب‌صفوي افسران، درجه‌داران و سربازان حاضر و قاضي‌عسگر آن پادگان را نصيحت كرد و وظايف آنان را در برابر آفريدگارشان كه بندگان ضعيفي در دست او هستند، يادآور شد و گفت: «شما بنا به دستور گروهي ستمگر ما را شهيد مي‌كنيد، اما طولي نخواهد كشيد كه همگي از اين كردار زشت خود پشيمان مي‌شويد، اما پشيماني سودي ندارد».

سپس آنان مقداري آب خواستند تا غسل كنند و نماز بخوانند. آنها آب سرد آوردند و نواب و يارانش با همان آب سرد غسل كردند و به نماز ايستادند. زمان گذشت و آخرين فرصت‌ها به سر آمدند و آنان را به جايگاه مخصوص تيرباران بردند. هنگامي كه مي‌خواستند چشم‌هايشان را ببندند، خواستند كه اين كار را نكنند تا در آخرين لحظات زندگي نيز با چشم باز به استقبال شهادت بروند و با چشم باز با خداي خويش و اجدادشان روبه‌رو شوند. سپس شروع به اذان گفتن و قرآن خواندن كردند. در اولين دقايق سپيده دم بود كه فرمان آتش صادر شد و جوخه اعدام ارتش امريكايي شاه در پادگان لشكر ۲ زرهي تحت فرماندهي سرتيپ تيمور بختيار حكم را اجرا كردند.

مزاري كه منتقل شد!
اجساد اين شهداي راه اسلام پيش از آنكه مردم تهران از خواب برخيزند، به گورستان مسگرآباد در جنوب‌ شرقي تهران برده و با عجله به خاك سپرده شد. ساعتي بعد كه راديو تهران اين خبر را منتشر كرد، مردم دولاب كه از ديگران به گورستان مسگرآباد نزديك‌تر بودند، براي اينكه شايد بتوانند جنازه‌ها را بگيرند به آنجا رفتند، اما معلوم شد كار به پايان رسيده است و گور آنها را از خط خوني كه از در غسالخانه تا سر هر قبري وجود داشت پيدا كردند و بعدها با كمك مأموران گورستان تك‌تك قبرها را شناسايي كردند و علامت كوچكي را روي هر قبر گذاشتند، اما بعد از سال‌ها كه شهرداري تهران گورستان مسگرآباد را مترو اعلان كرد و بيم آن مي‌رفت كه اين قبور شريف پايمال و نابود شوند، عده‌اي با يك طرح بسيار دقيق، در يك نيمه‌شب به قبرستان رفتند و جنازه‌هاي شهيد نواب‌صفوي، شهيد سيدمحمد واحدي و شهيد مظفر ذوالقدر را از قبر بيرون آوردند و به قم منتقل كردند و در ضلع شمالي گورستان وادي‌السلام به خاك سپردند، اما متأسفانه موفق نشدند جنازه‌هاي شهيد سيدعبدالحسين واحدي و شهيد خليل طهماسبي را از قبر خارج و منتقل سازند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها