با اينكه جريان اخوان در هويت تاريخي و مباني انديشهاي خود، معيارهاي ارزشمندي از رويكردهاي اساسي دارند و مردم مصر، در تجربهاي فراتر از حكومتهاي ديكتاتوريهاي سرنگون شده مبارك و سادات، نگاهي عميق به تعامل با ايران اسلامي دارند و تحقق بسياري از اهداف بينالملل اسلامي و حتي ملي خود را در يك تعامل آگاهانه و مستدل با جبهه ضداستكباري و مقاومت، امكانپذير ميدانند و هم جريان اخواني و هم گروههاي سياسي مبارز و هم مردم مصر، صفبندي و جداسازي خود از اردوگاه ارتجاع و استعمار و صهيونيسم را ضروري ميدانند، با اين حال گاهي شاهد رفتارها يا غفلتهايي از سوي مقامات يا دستگاههاي اجرايي حكومتي ميشويم كه تأمل برانگيز هستند. هيچ مقام مصري ترديد ندارد كه ديكتاتوري حاكم بر مصر، با حمايت حكومتهاي غربي، امريكا و رژيم صهيونيستي، هستي مردم مصر را بر باد غارت و چپاول داده و ظلم سيستماتيك بر مردم مصر و جايگاه ملي و منطقهاي روا داشته و ارتجاع عرب منطقهاي نه تنها سربلندي مصر را نميخواهد، بلكه با تزوير و نيرنگ به دنبال بستن زنجيرهاي اسارت مالي، فرهنگي و سياسي و رويكردي در مصر است. مقامات مصر به جاي تكدي از سران ارتجاع عرب و درخواست كمك، كافي است دهها ميليارد دلار پول ناشي از چپاول ملي سران رژيم سابق را كه در امارات و قطر و كشورهاي غربي است با اقتدار مسترد نمايند و ذلت پرخاش گروهبانهاي پليس امارات يا سران سعودي و آخوندهاي فاسد وهابي را كه با شرط و شروط در كنار كمكهاي مالي خود به مصر سخن ميگويند، نپذيرند. مقامات مصري به خوبي و بهتر از هر كس ديگري ميدانند كه ناسيوناليسم كور پس از سالها احتضار، نميتواند كاركردي به جز آنچه استعمار و استكبار ميخواهد، نتيجهاي داشته باشد و پافشاري بر جبهههاي عربي كه فقط ديكتاتوريهاي باقيمانده در حاشيه خليج فارس و غرب آسيا را تا چند روز بيشتر حفظ خواهد كرد، راه به جايي نميبرد.
جاي تعجب دارد كه همزمان با سفر وزير خارجه ايران براي حل بحران سوريه، مقامات مصر اجازه برگزاري نشستهايي را در قاهره ميدهند كه ماهيت انگليسي- اسرائيلي آنها براي فرسايش بنيه جهان اسلام و تجزيههاي قومي، نژادي يا مذهبي، بر كسي پوشيده نيست. اگر اين كار دانسته و تعمدي است كه به جز نوعي ناسيوناليسم مأيوسانه، ورود به سناريويهاي مطلوب انگليسي- اسرائيلي توسط حكومت مصر خواهد بود و نام انقلاب براي قيام مردم مظلوم مصر بايد به كودتاي يك گروه به جاي مبارك و سادات را قرار دهيم و اگر اين كار آگاهانه و عامدانه نيست، جاي تأسف براي غفلت مقامات مصري دارد.
اگر هيچ جريان سياسي مصري نداند، اخوانيها با گوشت و پوست خود ميدانند كه هويت وهابيت و تاريخ آن، چه شناسنامه و چه كاركردي در بر دارد و اساساً براي توليد فضاي بيشتر در منازعات مذهبي آب به آسياب انگليسيها و صهيونيستها ميريزند. تعجب اين است كه فقه اخواني كه نقطه مقابل وهابيت است، چرا خود را با توجيهات ضعيف وارد همزيستي با وهابيت و حتي همسويي با اين تفكر خطرناك ميكند؟ ورود به اين عرصه؛ نه تنها تجربه حكومتي اخوان، بلكه مصر را به آغوش تجزيه و جنگ داخلي و همه مؤلفههايي كه دشمنان مردم و حكومت مصر را خشنود ميكند، هدايت ميكند. اگر انقلاب و قيام ۲۵ ژانويه براي عزتمداري و غرور ملي و هويت اسلامي مصر است -كه هست- ماساژ ديپلماتيك غربي و ارتجاعي و مديريت بحران و فشارها بر مردم و حكومت مصر، حتماً به وادي ديگري منتهي ميشود كه مخالف اهداف انقلاب و قيام مردم مصر و حكومت آن است.
چگونه ميتوان پذيرفت كه امارات با سابقه ۷۰ ساله و بقيه حكومتهاي قبيلهاي حاشيه خليج فارس براي مصر كه عظمت تاريخي خيرهكنندهاي دارد، رويكرد اجباري تعيين كنند؟ چگونه بايد پذيرفت كه حكومت اخواني به دليل فشارهاي سياسي، اقتصادي يا هشدارهاي امنيتي و نظامي، به سناريوهاي ذلتبار امريكايي و اسرائيلي نزديك ميشود؟ اگر مصر امروز حاصل تجربهاي گرانبار از خودباوري ملي و اسلامي است كه سيدجمالالدين و سيد قطب و حسن البناء آن را پايهگذاري كردهاند، اولين رفتار منطقي مصر جديد بايد مقابله با سياستهاي استعماري انگليس، امريكايي و صهيونيستي باشد و اگر فقه سياسي اخوانيها دست نخورده باقي مانده، عزت مصر در همزيستي و همسويي با ارتجاع عرب و ديكتاتوريهاي قبيلهاي باقي نميماند. مماشات با بازماندگان رژيم سابق، همراهي محتاطانه با استعمارگران و همسويي با ارتجاع عرب، شاخصهاي رفتاري كساني است كه فقط رسيدن به قدرت سوداي آنهاست و مردمي بودن و اسلامگرايي و عزت ملي و تاريخي مصر با آن فاصله دارد.