يعني كسي تبليغ كند كه خودش به صورت آشكارا از آن مسئله گريزان است. مثلاً ميتوان برنامهاي ساخت براي اينكه مردم را به دينداري توجه داد و كسي را به عنوان مجري آورد كه خودش در مسائل ديني پايش لغزيده و با كله به زمين خورده. كسي از اخلاق حرف بزند كه خودش بياخلاقي كرده و نشان داده به تمام حرفهايي كه در اين مدت در تلويزيون زده نه تنها عامل نبوده بلكه اصلاً معتقد هم نبوده است.
تصويري كه در ذهن بيننده بعد از ديدن اين برنامه شكل ميگيرد، چيست؟ جواب اول: مخاطب ميگويد مجري دروغگو است، خودش پرونده اخلاقي دارد و در حال موعظه مردم است. جواب دوم: تلويزيون دروغ ميگويد، خودش ادعاي اخلاق و اسلام دارد و بعد رفته و دست روي كسي گذاشته كه تقريباً همه از داستان پرونده و دادگاهش باخبر هستند. جواب سوم: اخلاق اسلامي به چه دردي ميخورد وقتي ميتوان با ظاهرسازي همه چيز را رفع و رجوع كرد؟
زماني كه يكي از نخستين وزراي فرهنگ و ارشاد اسلامي زني را در دفترش صيغه كرده بود و ماجراي صيغه آن خانم لو رفت. خبر صيغه كردن وزير باعث ناراحتي امام خميني(ره) شد. آن مقام مسئول گفت كار خلاف شرع نكرده است! اما امام خميني پاسخي به وزير وقت دادند كه ميتواند پاسخ به تمام كساني باشد كه رفتارهاي شخصيشان به صورت مستقيم يا غيرمستقيم بر وجهه نظام تأثير دارد. امام به آن شخص فرمودند: «خلاف شرع نكردهاي، اما آبروي جمهوري اسلامي را بردهاي!»
امام خميني(ره) اين سخن را با توجه به عرف اخلاقي ميان اكثريت مردم جامعه بيان فرمودند كه نشان دهنده توجه ايشان به جايگاه افكار عمومي است. كسي كه در ذهن مردم به عنوان مجري برنامه مذهبي شناخته ميشود درست نيست دوست دختر بازي را در ايام حج و از صحراي عرفات كليد بزند، آن طور كه در ماجراي دادگاه وي بازگو شده است.
حال اين شخص رطب خورده آمده و منع رطب ميكند. جناب مجري كه داستانش شهره آفاق شده، با همان لحن دلنشينش ميآيد زل ميزند در چشم مخاطب و از خدا و پيغمبر و اخلاق اسلامي ميگويد و انتظار دارد مخاطب هم همه حرفهايش را دربست قبول كند؟!
تلويزيون، خود را تريبون شخصي كسي كرده كه از دادگاه در يك پرونده اخلاقي حكم شلاق گرفته است. جالب اينجاست كه همين دستگاه عريض و طويل براي به خدمت گرفتن اعضايش آن قدر فيلتر گذاشته كه فكر نفوذ چنين افرادي بسيار دور از ذهن است، ولي گويا عدهاي راه عبور از فيلترها را خوب ياد گرفتهاند.
حرف آخر آنكه اگرچه دادگاه مجري معروف را از اتهام اصلي تبرئه و فقط وي را به بزهكاري و داشتن رابطه محكوم كرده است و نيز اگرچه اين نوشته به اندازه سر سوزني در مقام دفاع از حقوق شاكيه نيست، اما آيا نبايد تأسف خورد، در روزگاري كه استاد تازه درگذشته اخلاق كه نفسات قدسيش راهنماي جوانان تهراني شده بود، جايي در رسانه ملي نداشت و دوستدارانش ميبايست براي پيجويي درسهاي اخلاقي او در فضاي مجازي جستوجو ميكردند، تريبوني به آن اهميت در اختيار كسي قرار بگيرد كه چه بحق يا ناحق، ديگر حرفش به دل مخاطبان مؤمن رسانه ملي نخواهد نشست؟!