کد خبر: 503577
تاریخ انتشار: ۰۹ دی ۱۳۹۱ - ۰۹:۳۵
ارزش قيام ۹ دي و چرايي آن، زماني بهتر درك مي‌شود كه در بستر تاريخي اين ملت و اين كشور چنين حركتي را نمي‌بينيم اما چه اتفاقي افتاده است كه بزرگ‌ترين تجمع تاريخ ايرانيان(به جز مراسم ارتحال امام) در نهم دي ماه ۱۳۸۸ اتفاق افتاد؟ ايران كشوري است كه خوشبختانه تاريخ استقلال ندارد. 

به جهت حقوقي هميشه كشوري مستقل بوده است اما در ۲۰۰ سال گذشته مسائل و مصائبي بر اين ملت و كشور رفته است كه بازگويي آن بسيار تلخ است. مهم‌ترين و تلخ‌ترين آن دو جنگ با روسيه است كه در سال‌هاي ۱۲۲۸ و ۱۲۴۳ هجري منجر به قراردادهاي گلستان و تركمنچاي شد. در اين دو قرارداد نابرابر، علاوه بر از دست رفتن يك سوم ايران، تنها امتيازي كه روس‌ها با منت به ايرانيان مي‌دهند، ننگي بدتر از واگذاري ارضي است. آنان متعهد مي‌شوند كه از وليعهدي عباس‌ميرزا در مقابل رقبا حمايت كنند. معني اين تعهد اين است كه روسيه قرار است پادشاه آينده ايران را تعيين كند و با اين منت‌گذاري بر سر پادشاه آينده، عملاً ايران را در اختيار بگيرد. در جنگ‌هاي ايران و روس به‌رغم فتواي جهاد علما، اقوام غيرآذري را در جنگ نمي‌توان يافت. چرا؟ حادثه تلخ دوم اشغال ايران در جنگ اول جهاني است. چرا آنجا ملت پشت سر دولت براي دفاع از سرزمين خود قرار نمي‌گيرد؟ حادثه سوم كودتاي ۱۲۹۹ توسط انگلستان است. در اين واقعه تلخ نه ملت به مخالفت علني بر‌مي‌خيزد و نه در حمايت از كودتا به ميدان مي‌آيد. چرا؟ 

حادثه چهارم اشغال مجدد ايران در جنگ دوم جهاني و فروپاشي ارتش افسانه‌اي پهلوي طي سه روز است. چرا ملت در دفاع از اشغال كشور به ميدان نمي‌آيد؟ حادثه پنجم اخراج پهلوي اول توسط متفقين از ايران در شهريور ۱۳۲۰ است. چرا ملت براي حفظ و دفاع از پادشاه خود كه به ظاهر طرح‌هاي عمراني ملي بزرگي هم اجرا كرده است به ميدان نمي‌آيد؟ چرا يك نفر در اعتراض به اخراج شاه توسط بيگانگان به خيابان‌هاي تهران نمي‌آيد. حادثه ششم كودتاي ۱۳۳۲ است. اين حادثه قدري با حوادث قبلي متفاوت است. بدين معني كه دولت برآمده از اراده مردم مورد تهديد واقع شد؛ دولتي كه براي حفظ منافع ملي تلاش مي‌كرد.
 
اما همان ملتي كه در ۳۰ تيرماه ۱۳۳۱ عليه كابينه قوام و به حمايت از كاشاني و مصدق به ميدان آمده بودند در بيست و نهم مرداد ۱۳۳۲ به ميدان نمي‌آيند و از دولت منتخب خود عليه كودتا دفاع نمي‌كنند. علت چيست؟ بدون ترديد و بدون تعصب بايد دو عنصر اساسي را در تغيير حال ملت در نظر گرفت و خيزش عمومي ايرانيان از انقلاب اسلامي به بعد را به جابه‌جايي در اين دو عنصر ارجاع داد؛ اول تغيير ايدئولوژي بسيج‌گر از ملي‌گرايي دروغين به ايدئولوژي اسلام است. جوهره سياسي اسلام ثابت كرد كه قدرت بسيج‌گري آن عميق و استمراري است. حال آنكه ايدئولوژي ناسيوناليسم و ملي‌گرايي نتوانست اقوام ايراني را بر سر منافع ملي بسيج نمايد. تا زماني كه اسلام حاكم نبود، اقوام ديگر ايراني حاكميت را معادل و همتراز فارس قلمداد مي‌كردند اما اسلام وجه پيوند‌دهنده و مشترك همه اقوام ايراني شد و هست. دوم تغيير مرجعيت اجتماعي از روشنفكران به روحانيت بود. 

روشنفكران هيچ موقع نتوانستند با بسيج اجتماعي ايرانيان منافع ملي را حفظ نمايند. در قيام ۳۰ تيرماه ۱۳۳۱ نيز با فراخوان آيت‌الله كاشاني بود كه مردم به ميدان آمدند و تعداد كثيري از آنان به شهادت رسيدند. اما به محض جدايي كاشاني از مصدق كودتا به صورت موفق عمل كرد و از مردمي كه ۱۳ ماه پيش به ميدان آمده بودند خبري نشد و ۲۵ سال سلطه همه‌جانبه غرب بر كشور به شكل بي‌سابقه‌اي ادامه يافت. 

روشنفكران دوران پهلوي اول همچون فروغي و تقي‌زاده و... و روشنفكران ملي‌گرا همچون مصدق و مرحوم بازرگان هيچ موقع نتوانستند به عمق توده ملت نفوذ كنند و حيطه برد آنان در حد محدودي از نخبگان دانشگاهي باقي ماند. بنابراين قيام ۹ دي را بايد به باور و اعتقاد ملي به رهبري روحانيت اصيل تشيع ارجاع داد. اين اولين بار است كه ايرانيان در يك روز در سراسر كشور در حمايت از حاكميت مستقر به ميدان مي‌آيند و نظام اسلامي با پشتوانه مردمي روابط قدرت در عرصه بين‌الملل را تنظيم مي‌نمايد. 

تجربه ۲۰۰ سال گذشته ايران از يك سو و تجربه صدر اسلام (واقعه عاشورا و واقعه سقيفه) به عنوان تجربه‌اي ذي‌قيمت در اختيار ايرانيان است و اين دو تجربه را به عنوان آويزه گوش خود در مواجهه با پديده‌هاي مشابه مدنظر دارند و به رهبري روحانيت، ايراني را كه به قول همسر سفير انگليس در زمان صدارت امير‌كبير، مثل بره رام گاهي در دامن روس و گاهي در دامن انگليس بود به ايراني كه اصل «نه شرقي و نه غربي» را راهبرد سياست خارجي خود قرار داده است، تبديل كردند.
 
انگليس و امريكا به خاطر ناسازگاري دولت مصدق كمتر از يك سال وي را اسقاط كردند و به محاكمه و تبعيد كشاندند. اما در ۳۴ سال بعد از انقلاب اسلامي و به‌رغم توطئه‌هايي كه به قول امام راحل بعضي از آنان كمرشكن بود، نتوانستند ذره‌اي به اهداف خود نائل آيند. اين ناكامي را بايد به قدرت بسيج‌گري انقلاب اسلامي و پيوند ناگسستني ملت و روحانيت ارجاع داد. در تاريخ اسلام و تشيع هرگز عاشورا تكرار نخواهد شد و هرگز تكرار صلح امام حسن(ع) نيز به ذهن ايرانيان نخواهد رسيد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار