
ناآرامي و ضعف دولت در اواخر دوره قاجاريه به انگلستان اين فرصت را داد كه به تدريج بر بحرين و تعدادي از جزاير خليجفارس تسلط يافته و آنجا را به اشغال خود درآورد. سقوط سلسله قاجار و روي كار آمدن رضاشاه كه وابستگيهاي عميقي با انگلستان داشت اين انتقال را تصريح بخشيده و انگلستان بر آنجا كاملاً مسلط گرديد. در دوره رضاشاه به رغم اينكه ارتش به لحاظ كمي و حتي كيفي پيشرفتهايي نموده بود، اما به دليل وابستگيهاي رضاشاه به انگلستان، بحرين همچنان از مالكيت ايران جدا بوده و تلاشي براي احياي مالكيت ايران بر آنجا نيز به طور جدي صورت نگرفت و مذاكرات «تيمورتاش» با انگليسيها نيز به نتيجهاي نرسيد.
در دوره محمدرضاشاه نيز متأسفانه چندان به بحرين و جزاير سهگانه توجهي ننموده و اقدام رژيم در اعلام بحرين به عنوان استان چهاردهم در «مجلس شوراي ملي» به سال ۱۳۳۶ نيز بيشتر جنبه تبليغاتي داشته و در راستاي تحقق عيني و عملي آن هيچگونه تلاشي صورت نگرفت.
بيشك يكي از چالشهاي جدي ايران با امارتنشينهاي حاشيه خليجفارس، از دوره قاجار تا به امروز مسئله بحرين و جزاير سهگانه بوده است كه در روابط ديپلماتيك ايران با شيخنشينهاي منطقه و انگلستان به عنوان قدرت بلامنازع در خليجفارس تأثيرگذار بوده است. در دوره پهلوي، استعمار پير تمام تلاش خود را براي تثبيت موقعيت خود در منطقه به كار گرفته و بسياري از معادلات منطقهاي، قومي، جغرافيايي و سياسي خليجفارس را در جهت منافع خود دچار تحريف و دگرگوني كرده است. صرفنظر از اقدامات انگليس كه به دنبال زدودن همه نمودهاي فرهنگي و تاريخي ايران بر بحرين بود، متأسفانه بيتوجهي رژيم پهلوي باعث شد كه شيخنشينهاي منطقه به تدريج تركيب جمعيتي آنجا را به نفع اعراب سنياي كه از عربستان كوچ داده ميشدند عوض كنند، و حتي ايرانيان آنجا را مجبور به تغيير تابعيت ايراني خود ميكردند. ايجاد اختلاف بين شيعيان عرب زبان و فارسي زبان، دامن زدن به جنگ مذهبي و حمايت سياسي، مالي و نظامي از سنيهاي افراطي و به موازات آن فشار مالياتي بر شيعيان و ايرانيان از ديگر جنايات انگلستان در بحرين ميباشد. در اين تغيير و تحولات نبايد از نقش رجال فاسد و خودفروخته داخلي غافل گرديد، چراكه آنها به مثابه ابزارهاي استعمار عمل كرده و به حاكميت ملي ايران خيانت نمودند. يكي از اين رجال عباس مسعودي است كه در ادامه به نقش وي در تجزيه بحرين، براي تحقق نيات انگليس خواهيم پرداخت.
پيشينه خانوادگي عباس مسعودي عباس مسعودي در سال ۱۲۸۰ه. ش در شهر تهران بهدنيا آمد. پدرش محمدعلي بنا بر نص صريح اسناد، كاسب سادهاي بودكه ظاهراً براي مدتي به قصابي نيز اشتغال داشته و از تمول چنداني بهرهمند نبود و همين موضوع از علل اصلي ترك تحصيل عباس مسعودي بوده است. در سندي در اين مورد آمده است:
«مشاراليه (عباس مسعودي) مردي است كه با پدر خود خوب نيست و از هيچ به همه چيز رسيده است و قبل از آنكه روزنامه اطلاعات را تشكيل دهد هيچ نداشته و پدرش در سبزه ميدان قصابي داشته است.»
راجع به خانواده مسعودي به خاطر عدم اشتهار اجتماعي متأسفانه اطلاعات چنداني در دست نيست و مسعوديها نيز هرگز به صراحت درباره آن چيزي بيان نكردهاند، كه ميتواند ناشي از گذشته فاقد جذابيت و اعتبارشان باشد. اين پنهان كاري خانوادگي در رژيمي كه پيشينه خانوادگيشان و منزلت اشخاص را مشخص ميكرد براي كساني چون عباس مسعودي كه به تازگي وارد در محافل اشرافي گرديده بودند چندان عجيب به نظر نميرسد. نگاهي به خاطرات بسياري از رجال و شخصيتهاي دوره پهلوي به خوبي اين واقعيت تلخ تاريخ ايران را نشان ميدهد كه چگونه پايگاه اجتماعي پايين بسياري از اين افراد باعث تمسخر و تحقير اشراف و اعيان بوده است.
ورود به عرصه روزنامهنگاري عباس مسعودي به خاطر روحيه فرصت طلبي كه داشت و موقعيت زماني و مكاني كه در آن به حرفه روزنامهنگاري روي آورد توانست ظرف مدت كوتاهي از عزلت مهجوري به ثروت و شهرت دست يابد. چگونگي طي اين مسير را اسناد ساواك اينگونه ثبت كردهاند:
پس از خاتمه تحصيلات مقدماتي چون قادر به ادامه تحصيل نبوده و از حيث زندگي و معاش در زحمت بود، ابتدا به شغل حروفچيني و كارگر ساده مطبعه در مطابع تهران مشغول كار شود. چهار سال حروفچين و كارگر چاپخانه بود سپس به تدريج مصحح روزنامههاي اقدام و شفق خبرنگار روزنامههاي ايران و كوشش شده و شش سال در چهار روزنامه فوقالذكر خبرنگار و نويسنده بود.
در سال ۱۳۰۰ شمسي ابتدا مركز كوچكي كه فقط يك اتاق داشت در تهران داير كرد كه مركز اطلاعات ناميده ميشد. او اجازه خبرگزاريهاي رويترز انگلستان، هاواس فرانسه را از دواير مطبوعاتي اين دو سفارتخانه ميگرفت و با دادن مبلغ مختصري اجازه ترجمه و نشر آن را در تهران گرفت. وي شخصاً با يك مترجم اخبار مزبور را ترجمه و به جرايد ميفروخت. چون در آن وقت جرايد تهران بودجه مالي كافي نداشتند وي به زحمت مؤسسه اطلاعات و زندگي خود و سازمانش را اداره ميكرد. در نتيجه به تدريج اخبار مؤسسه اطلاعات جلب ساير سفارتخانهها و مؤسسات داخلي و خارجي كرد. و آن را آبونه شدند. مسعودي در تير ماه ۱۳۰۴ امتياز روزنامه اطلاعات را گرفت و كليه اخبار خارجي و داخلي را در دو صفحه منتشر كرد.
لذا بدين وسيله مسعودي با حمايت سفارتخانههاي خارجي و به دليل خلأ مطبوعات قدرتمند و كمكهاي رضاخان به يكي از قطبهاي مهم خبري ايران تبديل گرديد و توانست در سال ۱۳۱۲ به همراه رضاخان براي ديدار با آتاتورك به تركيه سفر كند. او در اين دوران خود را به دربار رضاخان نزديك و روزنامه اطلاعات را به استخدام اليگارشي پهلوي اول درآورد و تا سقوط رضاخان حاكم بلامنازع عرصه مطبوعاتي كشور بود. اشغال ايران و تبعيد خان بيتاج و تخت موقعيتي را بهوجود آورد تا عباس مسعودي با جو عمومي كشور كه نفرت از شاه سابق بود همراه شده و مقالاتي عليه ارباب سابق خود در روزنامه اطلاعات درج و منتشر نمايد.
ارتباط عباس مسعودي با انگليسيها در نظامهاي استبدادي و غير دمكراتيكي مانند رژيم پهلوي، طي سلسله مراتب اداري و پيشرفت در مسئوليتهاي سياسي هرگز از طرق قانوني و بر اساس ضوابط اخلاقي صورت نگرفته و عامل مهم معمولاً نزديكي به كانونهاي قدرت مانند دربار، تشكيلات فراماسونري و انگليسيها بوده است.
در دوران حاكميت پهلويها بر ايران، متأسفانه اين قاعده حاكم و خاندان «هزار فاميل» استيلاي كامل داشتند. در اين دوران ارتباط رجال سياسي و نظامي با سفارتخانههاي خارجي نه تنها هيچ قبحي نداشت كه بعضاً حتي نوعي تفاخر و ارزش نيز به حساب ميآمد. مروري بر سوابق نخست وزيران، وزرا، نمايندگان مجلس سنا و شوراي ملي، امراي نظامي، رؤساي ساواك و تعداد زيادي از استانداران اين حقيقت تلخ را نشان ميدهد. خاندان مسعودي نيز از اين قاعده كلي مستثني نبوده و با انگليسها پيوندهاي عميقي برقرار كرده بودند، به طوري كه در بين افكار عمومي اين وابستگي اشتهاري تام داشت. اين نزديكي به سالهاي آغازين فعاليت ژورناليستي مسعودي در دوره رضاخان بازميگشت، كه در جريان آن وي توانست امتياز خبرگزاري رويترز انگلستان را براي ترجمه و نشر دريافت كند.
بي شك اگر حمايت انگليسيها از مسعودي نبود وي نميتوانست در شرايطي كه رضاخان همه صداها را خاموش ميكرد به حيات سياسي خود ادامه دهد. عباس مسعودي نيز متقابلاً در اين سالها از مواضع و اقدامات انگلستان در ايران حمايت كرده و تجديد قرارداد نفتي دارسي را بايد تا حدودي ناشي از تلاشهاي وي در روزنامه اطلاعات دانست. وي حتي برنامههاي راديو بيبي سي را نيز در روزنامهاش تبليغ ميكرد:
«همه شب از ساعت ۴۵: ۷ تا ۳۰: ۸ به وقت تهران راديو لندن براي شنودگان ايراني و فارسي زبانان جهان آخرين اخبار و دقيقترين تفسيرهاي سياسي و جالبترين برنامههاي سرگرم كننده و آموزنده و درس انگليسي را پخش ميكند.»
نگاهي به سابقه اين راديو و عملكردش در قبال ايران بهخوبي وابستگي مسعودي به استعمار پير و مراكز خبرپراكني آن را نشان ميدهد، اعلام رمز كودتاي ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ به وسيله اين راديو، نه تنها باعث تقويت روحيه شاه گرديد بلكه منجر به استقرار استبدادي ۳۵ ساله در كشور گرديد.
نقش مسعودي در تجزيه بحرينرذيله اخلاقي تكثر ثروت به هر قيمتي را بايد از عوامل سقوط و خيانت عباس مسعودي دانست. متأسفانه تشفي اين ميل بود كه وي را حاضر نمود تا در قبال دريافت مبالغ معتنابهي دلار از اعراب حاشيه خليجفارس و البته انگلستان حاضر به خيانت عليه كشور گردد. بر اساس شواهد موجود، در اجراي اين سناريوي استعماري و خائنانه، عباس مسعودي وظيفه تنوير افكار عمومي از طريق روزنامه اطلاعات و نيز جذب رجال سياسي رژيم، براي همسويي با اين طرح را بر عهده داشته است. انگليسيها خود را مالك بحرين دانسته و براي دولت ايران كوچكترين حقي قائل نبودند و ميگفتند اگر هم بحرين از انگليسيها گرفته شود بايد به اعراب واگذار شود.
بر اساس نقشه انگليسيها در منطقه، حاكميت بر بحرين ميبايست پس ازخروج ظاهري آنها به شيوخ عرب واگذار شود و در اين ميان هيچ حقي نيز براي ايران قائل نگرديده بودند.
شيوخ بحرين از مدتها قبل براي تحقق اهداف انگليس در منطقه، نهايت همكاري را با آنها داشته و زمينههاي اين جدايي را فراهم كرده بودند. اقداماتي از قبيل آزار و اذيت شيعيان و اجحاف بر ايرانيان بحرين از جمله اين موارد بود كه متأسفانه با واكنش سرد رژيم پهلوي همراه و شديداً ايرانيان بحرين را آزرده خاطر كرده بود. عباس مسعودي از جمله كساني بود كه در جريان كامل اين اجحافات بوده و از آن آگاهي داشته است، اما متأسفانه وي هرگز در سفرهايش به بحرين يا مقالاتش در روزنامه اطلاعات به اين موضوع اشاره نكرده است. سند زير ناراحتي ايرانيان بحرين را از اين بيتفاوتي مسعودي به روشني نشان ميدهد:
«شنيده ميشود در زماني كه سناتور مسعودي در بحرين بوده سيد محمود علوي مطالب و اطلاعات دروغ و عاري از حقيقت درباره وضع رضايتبخش فارسي زبانان مقيم در اختيار سناتور مسعودي قرارداده و به عنوان نمونه سيد محمود به او گفته است كه رژيم بحرين و شيوخ آلخليفه تماماً نسبت به فارسي زبانان مقيم نهايت حسن سلوك و رفتار محبتآميز را داشته و هيچگاه از كمك و همراهي نسبت به ايرانيان اعم از آنهايي كه پاسپورت بحريني دارند يا ندارند دريغ نداشتهاند.»
در قسمت ديگري از اين سند منبع خبر با درج مطالب دروغ فوق، درباره حقيقت قضيه مينويسد: «به هنگام اقامت سناتور مسعودي نامبرده حتي با يك نفر فارسي زبان مقيم يك كلمه حرف نزده است و كوچكترين سؤالاتي راجع به وضع نكبت بار فارسي زبانان نيز ننموده است» جالبتر اينكه در انتهاي همين سند ميخوانيم كه: «اين گزارش به عرض تيمسار مديريت كل رسيده ليكن اوامري صادر نفرمودهاند» واكنش ساواك به اين موضوع قابل تأمل است و به نظر ميرسد كه همسويي كاملي ميان رژيم پهلوي و انگلستان در منطقه وجود داشته و مسعودي يكي از ابزارهاي اجرايي اين برنامه بوده است.
مقدار پولي كه عباس مسعودي، نايب رئيس مجلس سنا، از اعراب دريافت كرده است، دقيقاً مشخص نميباشد، اما در اسناد ساواك مبلغ ۱۵ ميليون دلار ديده ميشود:«در جلسات ميهمانيهايي كه سيد محمود علوي سكرتر شيخ عيسي به افتخار سناتور مسعودي برقرار نموده بود به مسعودي قول دادهاند در صورتي كه نامبرده اقداماتي به عمل آورد كه دولت ايران از ادعاي خود بر بحرين چشمپوشي كند. رژيم بحرين نيز ۱۰ تا ۱۵ ميليون دلار امريكايي به وي حقالزحمه خواهد پرداخت. گفته ميشود سناتور مسعودي نيز قول مساعد به شيوخ آلخليفه را داده است و از قرار معلوم عباس مسعودي تا حدي اقداماتي هم به نفع شيوخ آلخليفه بهعمل آورده است.»
استقبال «شيخ عيسي» از مسعودي و به بدرقه رفتنش تا خروجي محوطه قصر، قطعاً نوعي قدرداني از تلاشهاي وي در تحقق خواستههايي آنها بوده است.
از ديگر اقدامات مسعودي در راستاي جدايي بحرين، مخدوش كردن مالكيت تاريخي ايران بر بحرين و ايجاد تشكيك در آن بوده است. به همين خاطر وي بارها در محافل داخلي و خارجي اين مسئله را مطرح كرده و به تبيين آن پرداخته است.
وي در سفري به بحرين در سال ۱۳۴۵ ه.ش و پس از استقرار در منطقه تفريحي «زلاق» كه مكاني براي عياشي انگليسيها بوده است، بدون توجه به مسائل ملي و ميهني اظهار ميدارد كه ايران حق حاكميت بر بحرين را نداشته و بحرين را ناحيهاي عربي ميداند. وي سپس به شيوخ عرب وعده ميدهد كه اولياي سياسي ايران را براي انصراف از حق خود در مالكيت بحرين مجاب خواهد كرد. مسعودي در توجيه صحبتها و اقداماتش راجع به بحرين به گفته ساواك اين دلايل سطحي را مطرح كرده است: «از نكات قابل توجه اظهارات سناتور عباس مسعودي كه شب گذشته در ميهماني خصوصي غلامحسين صاحبديواني در حضور آقاي استاندار و تعداد معدودي از رؤساي دواير استان فارس و ارباب جرايد محلي بيان نمودند اينكه بحرين بهطور عجيب سنگر تبليغاتي ناصر عليه ايران در زمينه اينكه ايرانيان چشم طمع به سرزمين اعراب دارند گرديده است. آقاي سناتور چنين نتيجه گرفتند كه بايستي وضع بحرين روشن شده و دولت با شهامت تمام در مورد بحرين كه جز سنگر تبليغاتي عايد ديگري براي ايران و ايرانيان ندارد چشم پوشيده يا تصميم مقتضي بگيرد.... !»
نكته تأسف برانگيز اين است كه مسعودي اين اظهارات را در ايران و در حضور بسياري از مقامات ارشد سياسي و مطبوعاتي شيراز ايراد كرده است. مسعودي پس از اين اظهارات صريح در شيراز در سال۱۳۴۵ به امارات متحده عربي سفر و به بسترسازي براي جدايي بحرين از ايران ميپردازد. وي پس از بازگشت به ايران در سلسله مقالاتي در روزنامه اطلاعات اين تفكر را دنبال ميكند كه با واكنشهاي بسيار زياد مردم در كشور مواجه ميشود. وي در كتاب خاطراتش نيز به همين موضوع پرداخته است.
مسعودي در گفتوگويي با روزنامه «الاضواء» نيز در همان زمان ميگويد: «ما بحرين را نميشناسيم و اضافه ميكند كه اعراب اهالي بحرين را برادران خود ميدانند. در حالي كه با موقعيتي كه ما در مقابل بحرين داريم نظر اعراب نسبت به ما مشكوك ميگردد.»
اين روزنامه در تفسير خود درباره اين اظهارات مينويسد: «سناتور عباس مسعودي معاون رئيس مجلس سنا و رئيس مطبوعات ايران مقالاتي از مسافرتهاي خود به امارات خليج فارس در مجله (تهران جورنال) منتشر كرده است. سناتور مسعودي در اين مقالات از روش تازه و معتدلي كه ايران در مورد بحرين اتخاذ خواهد كرد سخن گفته و اضافه ميكند بر اثر تماس و گفتوگو كه با يكي از ايرانيان بحرين به عمل آوردم دريافتم در مورد آنچه كه در گذشته ميگفتيم سخت در اشتباه بودهايم. زيرا ما بحرين را استان چهاردهم خود دانسته و دو كرسي براي آن در مجلس تعيين كرديم و در نظر داشتيم مردم كشورمان را تشويق به مسافرت به بحرين كنيم. همچنين از مردم بحرين نيز بخواهيم كه از ساير شهرهاي ايران ديدن كنند در حالي كه سخت در اشتباه بوديم و آنطور كه بايد و شايد بحرين و اهالي آن را نميشناختيم. اعراب اهالي بحرين را برادران خود ميدانند در حالي كه ما بحرين را از آن خود دانسته و تهديد ميكرديم كه به زور آن را تصرف خواهيم كرد و به خاطر همين موضوع بود كه بعدها نظر اعراب نسبت به ما تغيير كرد.»
سخن پايانيگرچه در مباحث پيرامون چگونگي و چرايي جدايي بحرين از ايران، ديدگاهها و تحليلهاي فراواني ارائه شده است، اما آنچه در اين ميان مغفول واقع گرديده، نقش عناصر وابستهاي به انگلستان در اين ماجرا است كه بدون ياري و تلاشهاي آنها تحقق اين امر براي استعمار پير به آساني صورت نميگرفت. عباس مسعودي يكي از چندين چهره وابسته به انگليس است كه در خلال تحولات سالهاي (۱۳۴۸ - ۱۳۴۵هـ - ش) نقش فعالي در اين مورد ايفا كرده و در جدايي بحرين از ايران تأثير گذار بوده است. به اين ترتيب بازنگري در نقش چهرههاي وابسته به انگليس و رجال دوره پهلوي براي واكاوي و شناخت همه ابعاد اين دوره از تاريخ معاصر ايران حائز اهميت بوده و ضرورت آن بيش از پيش احساس ميگردد.