کد خبر: 502436
تاریخ انتشار: ۰۲ دی ۱۳۹۱ - ۱۱:۴۰
آشنايي با يك زوج مشكوك به سرطان
صالح سليماني
حكايت خيلي از ماست. اول، اندكي زمان مي‌برد تا اين معضل را شناسايي كنيم. بايد حتماً چندين بار از روي‌مان رد شود. خوب كه با آسفالت يكي شديم، تازه به خودمان مي‌آييم و فكر چاره مي‌كنيم. معضل، از نوع مالي‌اش، سرطان جيب را در پي دارد. تومور بدخيمي كه به همه جيب‌هاي شلوار، پيراهن، كت، كيف و حتي لباس‌هاي داخل كمد هم سرايت مي‌كند. شايعه شده است كه هميشه شخم به دست از راه مي‌رسد و آنقدر شخم مي‌زند تا جيبت را سوراخ كند. فكرش را بكنيد! عملي كه بار رواني بسيار بالايي دارد و همانند ضربات پي در پي داركوب در مخ آدم فرو مي‌رود. سراسيمگي، آشفتگي خاطر، بي‌خوابي، از دست دادن توانايي تصميم‌گيري و فلج مغزي، پرخاشگري از نوع مزمن، خيالاتي شدن، سست شدن پايه‌هاي ايمان، تكرار پي در پي جمله «من بدبخت‌ترين آدم روي زمينم»، سه شيفته كار كردن، زير بار پول نزول رفتن، سوت كشيدن مغز در صورت مشاهده پول هنگفت به صورت يكجا، خارج شدن دود از گوش‌ها و احساس بي‌تفاوتي به آن، فروختن لوازم خانه، همه و همه از علائم بروز سرطان جيب و تومور بدخيم مالي است. راه علاج: ‌اي كاش مي‌دانستم.

آشنايي با يك زوج مشكوك به سرطان
منصور يك جوان ۲۸ ساله‌ متأهل است كه در يكي از سازمان‌هاي دولتي مشغول به كار است. با كسر ماليات و بيمه، او در مجموع ۷۰۰ هزار تومان حقوق دريافتي دارد. مسلماً اين ميزان حقوق كفاف چرخاندن يك زندگي را نمي‌دهد، بنابراين با پا در مياني يكي از آشنايانش توانست شغل دومي را به صورت پاره وقت- تا ۸ شب- پيدا كند و مبلغ ۵۰۰ هزار تومان را به دريافتي ماهانه‌اش اضافه كند. علاوه بر اين، او پس از ساعت ۸ مسير محل كار تا خانه را مسافر مي‌زند و در ايام تعطيل نيز به مسافركشي مشغول مي‌شود تا ۳۰۰ هزار تومان ديگر بتواند كمك خرجي براي اقساط ماشين ليزينگي خود و ساير هزينه‌هايش باشد. با توجه به ۵/۱ ميليون تومان درآمد ماهانه آقا منصور، او ادعا كرده است كه به «سرطان جيب» مبتلاست اما دكترها از او قطع اميد نكرده‌اند؛ چراكه خودش عقيده دارد دخلش تنها كفاف خرجش را مي‌دهد. بدخيم شدن اين تومور به يك مو بند است؛ يك روز اين طرف و آن طرف شدن حقوق.
خوشبختانه خانم آقا منصور گزارش كاملي از خرج‌هاي ضروري يك ماه و مجموع سالانه آنها را در جدول زير ارائه كرده است تا متخصصان سرطان جيب و معضل شناسان به بررسي ميزان حاد بودن اين معضل بپردازند:

مجموع درآمد سالانه آقا منصور به همراه سنوات و عيدي: ۲۰ ميليون تومان
خالص باقي مانده: ۳۵۲ هزار تومان
نظر انجمن پزشكان: ترجيح داده‌اند سكوت كنند
آنچه شهروندان مي‌گويند
جوان، متأهل، شاغل و فرهنگي
تاريخ ازدواج: ۳ سال پيش
ميزان رضايت از درآمد: آره، نه، . . . تا حدودي. با توجه به تحريم، تورم و مشكلات ديگر، اگر از ايراني‌ها بپرسي، ۹۹ درصد ناراضي‌اند. گاهي خرجم از درآمدم بيشتر مي‌شود كه با كارهاي ديگر سعي مي‌كنم جبران كنم. اگر سرمايه‌گذاري بلندمدت كرده باشي، مي‌توان از پس هزينه‌ها بر آمد اما حقوق فعلي‌ام پاسخگوي نيازهاي من و خانمم نيست اما خدا را شكر محتاج كسي نيستم. آخر ماه چيزي از حقوقم باقي نمي‌ماند كه بخواهم پس انداز كنم، چون خانمم دانشجو است، ولي در عوض كرايه خانه هم نمي‌دهم چون منزل شخصي دارم.
درآمد ايده‌آل: دو تا سه برابر حقوق فعلي. (با توجه به حجم كار، مسئوليت و فشار رواني كه دارم)
نظر درباره آقا منصور: والا خالص باقي مانده او خيلي هم خوب است! سرطان ايشان از نوع خوش‌خيم است. معمولاً در كشور ما پس انداز معني نمي‌دهد. دخل و خرج او يكي است و اين سرطان به حساب نمي‌آيد. سرطان را كسي دارد كه به دوست و آشنا و زمين و زمان بدهكار است.
جوان، متأهل و كارمند
تاريخ ازدواج: يك سال پيش
ميزان رضايت از درآمد: از حقوقم راضي هستم، راضي كه نه، . . .‌اي مي‌گذره. اگر خانمم كار كند، راضي‌تر هم مي‌شوم!
درآمد ايده‌آل: دو برابر حقوق كنوني
نظر درباره آقا منصور: آره ديگه، مشخصه كه سرطان جيب داره. با توجه به اينكه آنها دو نفر هستند و يك شانه تخم‌مرغ در ماه مصرف دارند، ديگر صددرصد سرطان داره! چه خبره. او مي‌تواند به راحتي با كم كردن خوراك، تعداد سفرها در سال و استفاده از وسيله‌هاي حمل و نقل عمومي مصرف بنزين خود را كاهش دهد. اگر او شب‌ها مسافركشي مي‌كند، پس ۳۰۰ هزار تومان خيلي كم است! او با مسافركشي مي‌تواند به راحتي ماهي ۶۰۰ هزار تومان و در بدبينانه‌ترين حالت، ۵۰۰ هزار تومان درآمد داشته باشد. به نظر من او به خانمش دروغ گفته. از من نشنيده بگيريد.
جوان، مجرد و روزنامه‌نگار
ميزان رضايت از درآمد: من خيلي از هزينه‌هاي آقا منصور را ندارم. به دليل اينكه در خانه پدري هستم، هزينه‌هايي مانند اجاره منزل، خورد و خوراك و... را ندارم. پول بنزين و لوازم آرايش هم نمي‌دهم. تنها هزينه رفت و آمد و تفريحات خارج از خانه‌، به همراه ساير هزينه‌هاي ناچيز كه جمعاً حدود ۳۰۰ هزار تومان است. در كل دخلم كفاف خرجم را مي‌دهد، اما راضي نيستم! چون براي تشكيل خانواده، نيازمند پس‌انداز بيشتري هستم، مخصوصاً اگر بخواهم براي خودم وسايل شخصي گرانقيمت بخرم يا به سفر‌هاي طولاني مدت بروم. هر كس در سن و سال من دوست دارد سفر‌هاي خارجي را تجربه كند.
درآمد ايده‌آل: چهار برابر حقوق كنوني
نظر درباره آقا منصور: با اين حقوق زن گرفته؟! بله كه مبتلا به سرطان جيب است. او بايد از هزينه‌هايش بزند. از شكمش بزند، تعداد سفرها را كم كند، مهمان كمتري دعوت كند. بعضي از هزينه‌ها ثابتند، مانند كرايه خانه، قبض‌ها و اقساط. اما بعضي ديگر را مي‌شود كم كرد.
جوان، متأهل و دبير سرويس در روزنامه
تاريخ ازدواج: ۷ سال پيش
ميزان رضايت از درآمد: دخل جواب خرج را مي‌دهد اما با خودكشي! از ۶ صبح تا ۸ شب ذهنم درگير است. آنقدر كار مي‌كنم كه معتاد كار شده‌ام، اما كارم لذت‌بخش است و ناراضي نيستم. اما چرا با ۱۴ ساعت كار به حقوق ايده‌ال نمي‌رسم، نمي‌دانم...
درآمد ايده‌آل: حداقل دو برابر درآمد كنوني (ايده‌آل را مي‌شود تعريف كرد) البته آرزوهاي آدم تمامي ندارد، رها كني ماشين

۲۰۰ميليون توماني مي‌خواهد، خانه بزرگ مي‌خواهد، با اين حال، به نظر من دو برابر خوب است.
نظر درباره آقا منصور: سرطان دارد ديگه. وقتي بررسي مي‌كنيم، مي‌بينيم هزينه‌هاي آقا منصور چندان زياد هم نيست. مي‌توانست از اين بدتر باشد. به عنوان مثال هزينه‌هاي درماني او پايين است، يا بعضي از ديگر هزينه‌هايي كه از چشم ما دور مي‌ماند. هزينه‌هاي او معقول است. علاوه بر اين، او چندان پول پوشاك و لوازم آرايش هم نمي‌دهد. تنها لوازم آرايش و رفتن به آرايشگاه، در خوشبينانه‌ترين حالت ماهي ۵۰ تا ۱۰۰ هزار تومان هزينه در بر دارد. دو بار سفر در سال حداقل ۱/۵ تا ۲ ميليون تومان خرج دارد. همه اينها نشان مي‌دهد كه جامعه ما آدم‌ها را در نيازهاي معيشتي‌شان گرفتار كرده و مسلماً وقتي در نياز‌هاي معيشتي مي‌مانيد، نمي‌توانيد به نيازهاي متعالي برسيد. به عنوان مثال هزينه‌هاي آموزشي و ورزشي. وقتي در اين نيازها متوقف ‌شويم، به نيازهاي بالاتر نمي‌رسيم. با اين حال، اين به منزله پنجره بسته نيست. انسان در تنگناها مي‌تواند توانمندي‌هاي خود را پرورش دهد. ذهن ما ايراني‌ها، ذهن اقتصادي توليد محور نيست. اگر هم اقتصادي باشد، ذهن دلال محور و واسطه محور است. چون سيستم كشور، يك سيستم توليد محور نيست. براي آقا منصور شايد نتوان نسخه كوتاه مدتي تجويز كرد، بايد در عوض يك نسخه طولاني مدت براي او پيچيد. گام اول: ارزش توليد كردن را در ذهن خود باز كنيم، ما ارزش توليد را نفهميده‌ايم. گام دوم: توليد در بازارهاي بين‌المللي را افزايش دهيم. ما بايد فكرمان را صادر كنيم و به انديشه‌اي برسيم كه توليد اصلي در فكر ماست. دنيا بر اساس طراحي فكر صادرات مي‌كند. پس آقا منصور به جاي غر و لند كردن، انتقاد از دولت و نهاد و اداره‌ها، بايد به فكر توليد بيفتد. اما نه توليدي مبني بر اقتصاد واسطه‌اي و دلالي مثل خريد و فروش دلار.
برگي از يك نوشته

منصور خان، اگه صداي من رو مي‌شنوي، بدان هميشه و در همه حال به يادت هستم. درك مي‌كنم، زندگي بالا و پايين داره. پستي داره، سختي داره، اما تو كار خودت رو بكن. بچه مي‌خواي چي كار؟ توي خرج خودت ماندي، نانخور اضافه هم مي‌خواي بياري كه چي؟ اعصاي دست پيريت باشه؟ ولش كن. احتمالاً تا آن موقع اكسير جواني كشف مي‌شه و تو دوباره بوي تازگي خواهي گرفت. از نو شروع مي‌كني. اصلاً اين بار زن هم نمي‌گيري. بي‌خيال بابا، نانخور اضافه مي‌خواي بياري؟ خرجت نصف مي‌شه، باقي پول رو مي‌ذاري توي جيبت. اصلاً ديگه شب‌ها مسافركشي هم نمي‌ري. اين همه پول بنزين مي‌دي، توقع سرطان جيب هم نداري؟ بشين خونه، تنهايي خودت رو عشقه. مي‌شي آقاي خودت. از من مي‌شنوي، همين فردا زنت رو طلاق بده. ماهي را هر وقت از آب بگيري تازه‌اس. به همه نشون بده كه آقا منصور قدرت انجام هر كاري رو داره. (قربانت، معضل)
جهان مدرن پر از دست‌تنگي‌ها و اتفاقاتي است كه ممكن است چندان به مزاج ما خوش نيايد. نمي‌توان فوراً به آن واكنش رواني نشان داد و برخورد تهاجمي داشت. تلخي‌ها باعث مي‌شود كه مزه شيريني‌ها به كاممان خوش‌تر بيايد. درست است كه آقا منصور سخت مشغول كار است اما اين نبايد باعث شود تا از تسلط بر اعصاب خود ناتوان بماند. مديريت مالي و قطع هزينه‌هاي غيرضروري همان قطره‌اي است كه ناگهان دريا مي‌شود.
گاهي خيالات مسخره‌اي در ذهنت مي‌گذرد. دور برگردان اول را دور مي‌زند، بار دوم تو را نمي‌بيند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها