
به گزارش خبرنگار ما، صالحي نماينده دادستان تهران، اولين كسي بود كه ديروز مقابل هيئت قضات شعبه ۷۱ دادگاه كيفري استان تهران ايستاد و از كيفرخواست دفاع كرد. او گفت: صبح روز ۱۶مهرماه سال ۸۹ زن جواني در حالي كه نوزادي در آغوش داشت، سراسيمه وارد بيمارستان مفرح در خاني آباد تهران شد و براي نجات وي از پزشكان كمك خواست. تيم پزشكي بعد از معاينه نوزاد پنج ماهه كه زينب نام داشت، متوجه شدند وي ساعتي قبل فوت شده است. بنابراين مأموران پليس و بازپرس ويژه قتل تهران با حضور در بيمارستان از مادر نوزاد تحقيق كردند. وي گفت: من به همراه شوهر و نوزاد پنج ماههمان خانه نداريم به خاطر همين در يك چادر در پارك شقايق زندگي ميكنيم. من و شوهرم به مخدر شيشه اعتياد داريم. يك روز صبح وقتي از خواب بيدار شدم ديدم كه صورت زينب كبود شده است. فهميدم شوهرم او را به قتل رسانده و فرار كرده است. او بارها به من گفته بود براي فرار از اين زندگي، بچه را خواهد كشت.
نماينده دادستان تهران ادامه داد: گزارش پزشكي قانوني بعد از معاينه جسد نوزاد نشان داد، وي بر اثر اصابت جسمي سخت به سرش فوت شده است. در شاخه ديگري از تحقيقات، مأموران پليس به جستوجوي مرد ۲۵ ساله پرداختند و چند روز بعد او را دستگير كردند. حسين در بازجوييها به جرم خودش اقرار كرد و گفت براي فرار از اين بدبختي مجبور شدم نوزادم را به قتل برسانم. نماينده دادستان در ادامه گفت: مادر مقتول از متهم اعلام رضايت كرده است و از دادگاه درخواست ميكنم متهم از جنبه عمومي جرم مجازات شود.
قاضي عزيز محمدي سپس همسر متهم را به جايگاه دعوت كرد. او گفت: شوهرم به كراك و شيشه اعتياد داشت و مرا هم معتاد كرد. بعد از اينكه با هم ازدواج كرديم، خانواده شوهرم مرا به عنوان عروسشان قبول نكردند، به خاطر همين مجبور شدم همراه شوهرم در پارك زندگي كنم. آنجا چادري زده بوديم تا اينكه زينب به دنيا آمد. من چند بار با پدرشوهرم تماس گرفتم و از او خواستم اتاقي برايمان اجاره كند تا ما در آنجا زندگي كنيم اما او گفت بايد از زندگي پسرش بيرون بروم. شب حادثه شوهرم همراه دوستانش بيرون چادر داشت مواد ميكشيد. من و بچه هم داخل چادر خوابيديم. نيمههاي شب از خواب بيدار شدم و به زينب شير دادم و دوباره خوابيدم. حدود ساعت چهار صبح بود كه دوباره از خواب بيدار شدم. ديدم كه صورت بچه كبود شده و از شوهرم نيز خبري نيست. به سرعت زينب را بغل كردم و به بيمارستان رساندم اما پزشكان به من گفتند كه او فوت شده است. چند روز بعد شوهرم با من تماس گرفت و گفت براي نجات از اين زندگي نكبت باري كه داشتيم، بچه را كشته است. همسر مقتول گفت: بعد از حادثه خانواده شوهرم به من گفتند در قبال رضايت، ملكي را به نام من ميكنند. من هم ناچار شدم و قبول كردم. به خاطر همين بعد از اينكه از شوهرم اعلام رضايت كردم، متوجه شدم قولنامه ملك قلابي است و خانواده او مرا فريب دادهاند.
متهم وقتي در جايگاه ايستاد گفت: من قبول دارم كه نوزادم را به قتل رساندم اما او را به عمد نكشتم. حسين گفت من بچهام را دوست داشتم و دلم نميخواست كه او بميرد. زينب نيمههاي شب از خواب بيدار شد و شروع به گريه كرد. همسرم خواب بود و من براي آرام كردنش او را به داخل پارك بردم تا آرامش كنم. فهميدم كه خودش را خراب كرده است. پوشكش را بازكردم و پاهايش را زير شير آب شستم. بعد هم چند بار او را بالا و پايين انداختم تا با او بازي كنم كه متوجه شدم صورتش كبود شده است. ترسيدم و به طرف چادر رفتم. وقتي خواستم بچه را كنار همسرم بخوابانم، روي زمين رها شد.
قاضي: چرا او را به بيمارستان نبردي؟
به خاطر مصرف مواد به حال خودم نبودم. احتمال ميدهم وقتي بچه را پرتاب ميكردم، فوت شده باشد، به خاطر همين ترسيدم و از پارك بيرون رفتم. چند ساعت بعد كه برگشتم، چند نفر به من گفتند بچهام بيمار شده و همسرم او را به بيمارستان برده است.
متهم در آخرين دفاع از خودش گفت زندگي در پارك با زندگي در خانه خيلي با هم فرق دارد. من دوست نداشتم كه بچهام فوت شود اما اين اتفاق افتاد. قاضي عزيز محمدي بعد از مشاوره با اعضاي دادگاه ـ واعظي، مقدم زهرا، عرب و مرادي ـ متهم را به ۹ سال حبس محكوم كرد.