کد خبر: 500786
تاریخ انتشار: ۲۳ آذر ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰
به بهانه اظهارنظر كارگردان و عوامل سريال «راستش را بگو» در نشست نقد و بررسي فرهنگسراي فردوس
علي خدايي بيجاري
«دارد باورمان مي‌شود كه به راستي هر اتاق صدا و سيما در زمان انجام وظيفه در را به روي خود مي‌بندد(!) و سازي سوا مي‌زند و سياستي جداگانه را پي مي‌گيرد» اين را ظريفي مي‌گفت من باب مزاح و مطايبه اما به تدريج و با گذشت زمان، حقيقت و همان «حق»ي كه مي‌گويند تلخ است و برآشوبنده از پس اين مطايبه رخ مي‌نمايد و باز درمي‌يابيم مصداق يكي از تمثيل‌هاي شيرين فارسي را كه مي‌گويد: «تا نباشد چيزكي ...» البته اگر از وجهه مزاح و مطايبه اين قول بگذريم بايد انصاف دهيم كه نه به آن صورت كه هر اتاقي بلكه به نظر مي‌رسد دست‌كم هر بخش و قسمت و گروه و شبكه‌اي از اين رسانه‌هاي عريض و طويل كه الاماشاءالله، افتخار «ملي» بودن را هم به دنبال يدك مي‌كشند از اين قول و قاعده مستثني نيستند چراكه درك اين نكته نياز به اين ندارد كه سعادتمندي توفيق يابد و از پشت و پناه گيت‌هاي ورودي اين رسانه بگذرد كه كمترين تداعي‌اش گذر «هفت‌خوان‌رستم» است و پا به ابرشهري بگذارد به نام سازمان صدا و سيما و از نزديك ببيند آنچه صدق اين مطايبه را معلوم كند. نه، نيازي به اين رستم‌گشت‌ها نيست بلكه هر مخاطب عامي اگر گوش تيز كند به آنچه بايد برسد، مي‌رسد، نمونه‌اش سريال پرحاشيه «راستش را بگو»، واضح‌تر اينكه محمدرضا آهنج كارگردان سريال راستش را بگو در جلسه نقد و بررسي اين سريال كه عصر روز دوشنبه ۱۳ آذرماه در فرهنگسراي فردوس برگزار شده، گفته است: ... ما خارج از فرم سفارشي (سريال‌سازي) سعي كرديم تا مجموعه‌اي بسازيم كه از دردها بگويد و خنثي نباشد. انصافاً هم حتي يك بار هم به ما نگفتند چه بسازيم و چه نسازيم و دست ما را بازگذاشتند... اما وقتي مي‌بينم كه به گروه ما مي‌تازند، آن هم تنها به جرم اينكه از درد جامعه مي‌گوييم و دروغگويي را مورد نقد قرار مي‌دهيم، به جرم اينكه در اين مجموعه گروه‌هاي فشار مورد نقد هستند و درباره آرمان‌هايي كه به آن نرسيديم، حرف مي‌زنيم، به همين نگاه بايد هم فحش بشنويم و هم ۱۶۴ دقيقه سانسور شويم.» 

در اين مقال بايد انصاف داد كه خيلي بيشتر از خبط و خطا و ندانم‌كاري سازندگان سريال، مسئولان تلويزيون يعني آنهايي كه در پروسه توليد از باي بسم‌الله تا واو والسلام به انجام وظيفه مشغولند، مرتكب قصوري به مراتب سنگين‌تر شده‌اند. اصلاً چرا بايد هزينه‌اي صرف توليد شود و پس از توليد قيچي به دست گرفت و به جان بيت‌المال افتاد و آن وقت فكر چاره كرد؟ 

اين حاتم‌بخشي‌ها به حساب كيست؟مسئولان شبكه سه تلويزيون تا به حال كجا بوده‌اند؟ كه تازه چشم به روي كار گشوده‌اند و الحمدلله والمنه متوجه حرف‌هاي شعاري بي‌‌اس و اساس اين سريال شده‌اند، پس اين همه اسم و عنوان و گروه و بخش و چه و چه، سريال راستش را بگو را چگونه و بر چه اساس و پيرو كدام ايدئولوژي ارزيابي كرده‌اند؟ نه مگر در ابتدا بايد طرح و خلاصه يك فيلمنامه در دو سه برگ A۴ تأييد شود و بعد وارد مراحل توليد شود؟ پس اين همه حرف بي‌اس و اساس و شعار آزارنده كه در فيلمنامه موج مي‌زند از تصويب چه كسي گذشته و مهر تأييد كدام مسئول متخصص را در پاي خود دارد؟ مگر نه هر آن چيزي كه در سيناپس و طرح دو سه صفحه‌اي تأييد شود، همان هم لازم‌الاجراست و مگر نبايد گروه موظف شود كه از لحاظ خطوط قرمز و مميزي‌هاي تلويزيون و البته براساس طرح تأييد شده، به ساخت اثر مبادرت نمايد؟ پس اين همه شهكارهاي جورواجور كه همگي به مميزي‌هاي اين رسانه پهلو مي‌زند، از كجا مي‌آيد؟ چرا با وجود سمت‌هاي من‌درآوردي و خلق‌الساعه اين سازمان مثل «ناظر كيفي» باز سريال‌هاي تلويزيوني در زمان پخش به شدت با مشكل مواجه مي‌شوند؟ نه مگر ناظر كيفي نماينده سينماست و وظيفه اين ناظر مگر نظارت بي‌چون و چرا (طبق قوانين و مميزي‌هاي سيما) بر آثار در حال توليد نيست؟‌ در نهايت چنين آثاري به گونه‌اي به پايان مي‌رسند كه توهين مسلم به مخاطب محسوب مي‌شود. جالب اينجاست كه اين رسم غلط و عملكرد غيرحرفه‌اي و ناشيانه در اكثريت قريب به اتفاق آثار رخ مي‌دهد و به نوعي جزء لاينفك آثار توليدي به حساب مي‌آيد و از بخت بد به سرعت در حال فراگير شدن است. اين موارد را گفتيم كه به اينجا برسيم و در يك كلام بگوييم كه چرا با چنين عملكرد غلط و مواضع اشتباهي كه توسط متوليان توليد تلويزيون صورت مي‌گيرد، بهانه به دست فيلمسازاني داد كه در ادراك مفهوم «رسانه ملي» دچار اشتباهند و اين رسانه را عرصه آزمون و خطا قرار داده‌اند.
 
بدتر از همه اينكه با حذف هر فريم و پلان و سكانسي فرياد تظلم‌شان به آسمان برسد كه ايهاالناس گناه ما درمان درد جامعه و تقبيح دروغگويي بوده اما دريغ كه برما مي‌تازند، به جرم اينكه در اين مجموعه گروه‌هاي فشار مورد نقد هستند. به راستي كدام «گروه فشار»؟ واضح و مبرهن است كه حراست مترو، همان ملغمه‌اي كه در سريال منعكس شده منظور نظر كارگردان محترم بوده است و همان «رئيس» ساديسمي (با بازي آتيلا پسياني) كه مدام دچار سوءتفاهم است و جواني را به خاطر عكاسي در ايستگاه مترو به شدت محاكمه مي‌كند و مدام وي را زيرنظر مي‌گيرد. حضرات محترم در كجاي متروي ما حراستي اينچنين و با اين بيس‌كاري سراغ داريد؟ در كجا كار حراستي‌هاي مترو، بگير و ببند و داغ و درفش است؟ از كي مأموران حراست و بهتر كه بگوييم مأموران انتظامات مترو كارهايي را پي مي‌گيرند كه وظيفه يك مأمور امنيتي به شمار مي‌رود؟ همانطور كه فرموده‌ايد در اين سريال «گروه‌هاي فشار» يعني همان مأموران امنيتي مورد نقد هستند. چرا سعي در مخدوش كردن و وارونه نشان دادن چهره مأموران امنيتي داريد؟ آن هم به ترتيبي مفتضح و بچگانه كه به خاطر گرفتن يك قطعه عكس دور شهر دوره مي‌افتند تا آمار جد و آباي طرف را دربياورند و دست آخر با تبرئه شدن عكاس به يكي از حراستي‌هاي مترو لباس مأموران يگانه ويژه را مي‌پوشانيد و او اسلحه به دست و ديوانه‌وار درصدد است به هر بهانه‌اي كه شده يك نفر را مورد حمله قرار دهد. بدون هيچ دليل و برهان و منطقي؟ به نظر شما اين تخريب كساني نيست كه ما گستره امن كشورمان را از آنها داريم؟ از طرفي براي قهرمان اصلي داستان نام «عليرضا مولايي» را اختيار مي‌كنيد كه اطرافيان به اختصار او را «علي مولا» خطاب مي‌كنند و وقتي كه كساني معترض مي‌شوند كه نام «علي مولا» تداعي‌كننده نام بلندآوازه حضرت مولا، علي‌بن‌ابيطالب(ع) است، يكي از بازيگران (كه اين نقد هيچ ارتباطي به او و نقش او ندارد) برمي‌آشوبد و متذكر مي‌شود كه «چنين چيزي از اساس غلط است»، چرا چنين استنباطي غلط است؟ مگر شما چه سطحي از شعور را براي مخاطبان خود متصور شده‌ايد؟ 

شما بر اساس كتاب‌هاي دست‌نويس «فتوت‌نامه» جريان و خط داستاني سريال را طراحي كرده‌ايد؛ فتوت‌نامه‌هايي كه خيلي هم مورد تأييد علما و مراجع و بزرگان ديني و مذهبي ما نيستند، امابا اين وجود فتوت‌نامه‌ها به نوعي اساسنامه و خط‌مشي كردار و اعمال و گفتار و كيفيت زندگي فرقه و دسته‌اي از پهلوانان محسوب مي‌شود و قاعده به اين منوال بوده كه هر شهر و ديار و بلادي رأساً سرگذشت جوانمردان و پهلوانان خود را به همراه يكسري بايد‌ها و نبايد‌ها در مصحفي به نام فتوت‌نامه جمع‌آوري مي‌كرده‌اند اما نكته مشترك فتوت‌نامه‌ها نكات و ضرورياتي بود كه از مرام و مسلك مولاي متقيان جناب علي‌(ع) اخذ مي‌گرديد و پهلوانان خود را موظف به پيروزي از فرامين و دستوراتي مي‌كردند كه در فتوت‌نامه‌ها آمده بود و در اينجا اكثريت قريب به اتفاق مخاطبان با شنيدن اصطلاح «فتوت‌نامه» ابتدا به ساكن نام نامي جناب علي(ع) و كيفيت زندگي اين بزرگوار برايشان تداعي مي‌شود. مورد بعد اصطلاح «جوانمرد» است كه مدام قهرمان داستان با اين اصطلاح خطاب مي‌شود، كمك و دستگيري به نيازمندان دفاع از مظلوم و مبارزه با ظلم و ... كه همگي از يك منشأ شعور ازلي و يك معرفت ذاتي كه خاص خود حضرت مولا (ع) مي‌باشد، ساطع شده و براي ما به يادگار مانده‌اند، پس چطور در مقابل چنين دلايلي با توسل به سفسطه سعي در وارونه نشان دادن حقايق مي‌كنيد؟ 

از طرفي يك نويسنده در اختيار نام و شهرت براي كاراكترهاي قصه‌اش به خصوص قهرمان اصلي، باري به هر جهت و بدون منظور عملي نمي‌كند چرا كه يكي از نكات مهم در شخصيت‌پردازي هر كاراكتري، انتخاب و اختيار اسم و شهرت است، به گونه‌اي كه نام و شهرت به تنهايي بايد بخش مهمي از شخصيت كاراكتر و جايگاه او در داستان را معرفي كند، معضل ديگري كه در داستان آمده، سلسله اعمالي است كه منتسب به اصل و اصول دراويش است كه دو مورد آن به طور مشخص در داستان اين سريال آمده است و آن دو مورد روزه سكوت و نوكري و دريوز‌گي است، همانطور كه قهرمان داستان ابتداي طريقت‌اش (!) را اينگونه آغاز مي‌كند و از گفت‌وگو با اطرافيان خود امتناع مي‌ورزد. 

اين يكي از آموزه‌هاي دراويش و صوفيان است كه به شاگردان خود توصيه كرده و مي‌كنند، چون آنها معتقدند بايد زبان و دهان با روزه سكوت طوري تربيت شود كه كلام هرز و باطل نگويد و نگاه آنها در مورد دريوز‌گي و نوكري اينگونه است كه به افراد تازه وارد مي‌قبولانند كه هر آنچه مال و منال و اندوخته اين جهاني مثل خانه وماشين و پس‌انداز و ... دارند را بايد به همكاران (كه البته پيران، سرسلسله‌ها و عناويني است كه براي بزرگان قائل مي‌شوند، مد نظر است) تسليم كرد و واگذاشت و براي شكستن كبر و غرور دنيوي به معني اخص كلمه فقير و نادار شد و وقتي كه به اين مرحله رسيد سالك (!) بايد دور شهر راه بيفتد و به طرف خلايق خدا دست‌نياز دراز كرده و گدايي كند يا كاري در اين سطح چون نوكري و گده‌گي كه در اين سريال هم قهرمان، استاد دانشكده و ساير دانشجويان به منازل مي‌روند و به صورت يك نظافتچي صفر و صرف تمام روز را كار مي‌كنند و پس از كار همگي در ملأ عام روي روزنامه مي‌نشينند و نان و گوجه تناول مي‌نمايند(!) آن هم به گونه‌اي شعاري كه به شدت مخاطب را آزار مي‌د‌هد كه البته شعار دادن‌هاي سريالي به اينجا ختم نمي‌شود، بلكه در پيش و پس سريال به كرات اين شعار دادن‌ها تكرار مي‌شود. با اين همه بايد گفت، موارد مذكور هر كدام به تنهايي مي‌تواند اسباب دفع مخاطبان را فراهم نمايد چرا كه عكس مخاطبان سينما كه خاص هستند و متخصص، مخاطبان تلويزيون را عوام تشكيل مي‌دهد، بديهي است با فرمي كه براي روايت داستان سريال اختيار شده و محتوايي كه برخي از موارد آن در اين نوشتار آمده است و منظرنگاه سازندگان، مخاطب به شدت پس زده مي‌شود و زماني كه تمام راه‌هاي چاره‌ مسدود شد، تنها راه باقيمانده قيچي كردن ۱۶۴ دقيقه از تايم سريالي باشد چون «راستش را بگو». در نهايت بايد اذعان كرد كه «جرم» و «گناه» گروه توليد موارد مذكور است نه گفتن از دردهاي جامعه چرا كه هر اثر نمايشي حتي كميك‌ترين آنها، در هدفي غايي همسو و هم‌جهت‌ هستند و آن بازنمايي و انعكاس دردهاي جامعه است.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار