کد خبر: 499397
تاریخ انتشار: ۱۴ آذر ۱۳۹۱ - ۱۳:۱۹
نگاهي به فيلم «يكي ميخواد باهات حرف بزنه» به كارگرداني «منوچهر هادي»
احمدرضا حجارزاده
ســـينماي ملودرام و خانوادگـــي ميان علاقه‌مندان ايراني به هنر هفتم هميشه هواداران بي‌شماري داشته است. گرچه در ميان فيلم‌هاي اين ژانر، موفقيت هميشه با آثاري بوده كه به لحاظ داستاني و مطابقت اجتماعي بيشترين تشابه را با فضاي جامعه، اعتقادات و سبك زندگي مردم داشته، البته تعداد اين‌گونه فيلم‌ها نيز چندان زياد نبوده‌اند. مهم‌ترين نمونه‌هايي كه مي‌توان در سه دهه سينماي پس از انقلاب براي چنين سينمايي نام برد، اين آثارند: «نرگس»، «بگذار زندگي كنم»، «نياز»، «بي‌پناه»، «عروس»، «قرمز»، «گل‌هاي داوودي»، «مي‌خواهم زنده بمانم»، «ميم مثل مادر»، «چهارشنبه‌سوري»، «اينجا بدون من» و «من مادرش هستم». تجربه نشان داده هرچه داستان‌ها تلخ و پرسوز و گدازتر، استقبال تماشاگران از فيلم‌ها بيشتر. اينك «منوچهر هادي» در دومين ساخته بلند سينمايي‌اش، به اين وادي گام نهاده و يكي از خوش‌ساخت‌ترين فيلم‌هاي خانواده‌پسند را در اين سياهه ثبت كرده است، هرچند اين فيلم قابل‌احترام به خاطر شرايط اسفبار اكران و سينما، در حال حاضر لطمه سختي خورده و چنان‌كه بايد و شايسته بود، از اقبال عمومي برخوردار نشد. با اين همه نمي‌توان منكر ارزش و اهميت اين فيلم بود. هادي كه در نخستين فيلم خود «قرنطينه» علاقه‌اش به موضوع اهداي عضو را نشان داد، بار ديگر در «يكي ميخواد باهات حرف بزنه» به سراغ اين مسئله رفته و از بستر آن، نگاهي داشته به روابط عاطفي و اخلاقي خانواده‌ها. در واقع اينجا قضيه اهداي عضو، بهانه‌اي است تا از اين منظر، گره‌هاي دراماتيك زندگي «ياسمن» (هانيه غلامي) بررسي و باز شود. گرچه اين گره‌گشايي‌ها به مرگ او مي‌انجامد. 

اگر بخواهيم به موضوع واحدي در داستان «يكي ميخواد...» اشاره كنيم، بي‌اغراق بايد گفت اثر نامبرده، فيلمي درباره بخشش است و نه فقط بخشش اعضاي يك بيمار مرگ مغزي كه بخشيدن از هر نوع آن در زندگي فردي. در جامعه عصبي ما و شرايط بحراني دنياي نو، بي‌شك اين خصلت انساني مدت‌هاست فراموش شده و هادي با داستان ساده و سرراست خود، تلنگري به آدم‌ها مي‌زند تا به ياد آورند تنها نيازهاي انسان، خواب و خوراك و پوشاك نيست. گاهي انسان بايد ببخشد تا هنگام لزوم بخشيده شود. درست مانند ليلا (آنا نعمتي) كه ۱۷ سال پيش، نتوانسته بود گناه همسرش را ببخشد تا سال‌ها بعد درس بخشندگي را از دخترش بياموزد و اين همان نكته‎اي است كه شوهر سابقش نيز آن را گوشزد مي‌كند. طي ملاقات ليلا و مصطفي (شهاب حسيني) در زندان، مصطفي همان جمله‌اي را تحويل او مي‌دهد كه ياسمن يك روز پيش از مرگ تحويل مادرش داده بود. او در پاسخ به پرسش ليلا كه «اگر به او خيانت مي‌شد، چه مي‌كرد؟»، مي‌گويد «مي‌بخشيدم». به راستي هم شايد تنها گناه ليلا همين باشد كه در زمان مناسب به خاطر نجات زندگي‌اش، كسي را نبخشيده، ولو اينكه حق با او و مصطفي گناهكار و خيانتكار بوده باشد. 

در «يكي ميخواد...» نويسنده و كارگردان بر اخلاق انساني و اجتماعي تأكيد بسيار داشته‌اند. جالب آنكه در طول داستان، اين آدم‌بزرگ‌هاي فيلم هستند كه بيشترين ميزان اشتباه را دارند، نه كوچك‌ترها و در رأس آنها ياسمن. از قضا، او قرباني خودخواهي و گناهان ديگران است. تنها دلخوشي ياسمن غير از نگهداري بره‌اي كوچك، جلب رضايت مادرش براي ازدواج با خواستگار دندان‌پزشكش است تا ضمن اينكه خود از نعمت پدر برخوردار مي‌شود، مادرش از پيله تنهايي درآيد. در عوض بزرگ‌ترها مدام پنهان‌كاري مي‌كنند و به يكديگر دروغ مي‌گويند. خواستگار ليلا برخلاف اصرار و خواهش ياسمن، به مادرش مي‌گويد كه ياسمن پيش اوست و در حالي‌كه ياسمن صداي او را شنيده، دروغش را حاشا مي‌كند، حتي در جريان تصادف، براي بي‌گناه جلوه‌دادن خود، موبايل ياسمن را دستكاري مي‌كند. مادر مصطفي با وجودي كه زني مؤمن و معتقد است، ليلا را زني خيانتكار مي‌داند و او را با بي‌آبرويي از خانه بيرون مي‌اندازد. زن دوم مصطفي گرچه جايي به بلايي كه بر سر مصطفي و ليلا آورده اعتراف مي‌كند، ولي براي رهايي مصطفي از زندان، با بدجنسي تمام فقط به پول نقد رضايت مي‌دهد، هنگامه (يكتا ناصر) كه بي‌شك بدبخت‌ترين شخصيت داستان است و رفتار و گفتارش تنها از سر ناچاري و تنهايي است نيز به رغم ساده‌دل ‌بودن، به ليلا دروغ مي‌گويد و پيشنهاد فروش اعضاي بدن ياسمن را مخفي مي‌كند. نمونه‌هاي بيشتري هم مي‌توان آورد. آدم‌ها در دايره‌اي از گرفتاري‌هاي زندگي اسيرند كه گويا تمامي ندارند و هر كدام به ديگري مربوط است. زلزله، طلاق، بدهي، حبس، بيكاري، تنهايي و مرگ عذاب‌هايي هستند كه هر كدام به نوبه خود و در جاي مناسبي از «يكي ميخواد...»، سر درمي‌آورند و به پيشرفت داستان، فضاسازي و شخصيت‌پردازي آدم‌ها كمك مي‌كنند. اگر شخصيت‌هاي «يكي ميخواد...» و به خصوص ليلا، به جاي آن همه پرحرفي و خودخواهي، به كسي كه مي‌خواست با آنها حرف بزند گوش مي‌دادند، شايد اين همه گرفتاري پيش نمي‌آمد تا حالا ياسمن در خاك خفته باشد و قلب او در سينه ديگري بتپد و پدري كه ياسمن حسرت ديدنش را داشت، مجبور باشد براي شنيدن صداي قلب دخترش، از پسربچه‌اي ۱۰ ‌ساله خواهش كند. 

«يكي ميخواد...» از نظر كارگرداني، نسبت به فيلم پيشين هادي گامي رو به جلوست. «قرنطينه» با آنكه فيلم خوش‌ساختي بود و كم و بيش هم مورد توجه تماشاگران و منتقدان واقع شد، ضعف‌هاي كوچكي در داستان و پايان‌بندي داشت اما اينجا در فيلم پيش رو، كارگردان تمام وسواس و حواس خود را به كار بسته تا اشكالات فيلمش را به كمترين ميزان ممكن برساند، كما اينكه موفق هم شده. «يكي ميخواد...» از بهترين و سالم‌ترين فيلم‌هاي دو دهه اخير سينماي ايران است؛ ملودرامي اشك‌برانگيز و منطقي در روايت و هدايت. بازيگران اصلي فيلم همگي از عهده نقش‌هاي محوله سربلند برآمده‌اند و در اين ميان، هانيه غلامي به عنوان يك چهره جديد توانسته پا به پاي بازيگران باتجربه‌اي مثل آنا نعمتي، حميدرضا پگاه، يكتا ناصر و شهاب حسيني پيش بيايد و به ياسمن جان ببخشد. بازي‌هاي آنا نعمتي و حميدرضا پگاه نيز در جاي خود ستودني و بي‌نقصند. با اين حال، در سنجش تيم بازيگري فيلم، درخشش از آن «شهاب حسيني» و «يكتا ناصر» است. ناصر پيش‌تر توانايي‌هاي خود را در بازيگري نشان داده بود اما به دليل حضور در آثار كم‌اهميت، چنان كه بايد ديده نشد، بنابراين پربيراه نيست اگر بازي در نقش هانيه را براي او استفاده از يك فرصت طلايي بدانيم. ناصر پس از دو بازي خوب در سريال «اولين شب آرامش» و فيلم «صبح برمي‌آيد»، برگ برنده خود را در نقش زني زلزله‌زده و كرماني رو كرده تا تماشاگران را به حيرت و تحسين وا دارد. نگاه متعجب و غم‌بار او در برخورد با ليلا، راه‌رفتنش به خاطر شرايط بارداري و از همه مهم‌تر لهجه شهرستاني‌اش، بسيار ظريف و تحسين‌برانگيز است. به خاطر آوريد سكانسي را كه ليلا از او مي‌خواهد براي كسب رضايت به ملاقات شوهرش برود و او در پاسخ مي‌گويد: «اصلاً نميخوام فُرمش‌رو ببينم.» 

بازي خوب شهاب حسيني را نيز نبايد از ياد برد. او حالا به سطحي از بازيگري رسيده كه فرقي ندارد مثل دو همكاري‌اش با «اصغر فرهادي» در نقش‌هاي اصلي باشد يا در نقش‌هايي كوتاه و بي‌تحرك مثل مصطفاي «يكي ميخواد باهات حرف بزنه». نمونه چنين نقشي را پيش‌تر «داريوش ارجمند» در فيلم «سگ‌كشي» بهرام بيضايي بازي كرده بود؛ سكانسي كه ارجمند حتي در آن از پشت ميزش برنخاست و با بازي‌اش شگفتي آفريد. اينجا هم حسيني در سكانس‌هاي محدودي كه دارد، مدام نشسته بر صندلي زندان و ديالوگ مي‌گويد، ولي او در همين فرصت و فضا، بهترين استفاده ممكن را از ميميك چهره‌اش مي‌كند. 

«يكي ميخواد باهات حرف بزنه» در سابقه سينمايي كارگردانش فيلم شايسته و ماندگاري است و برخلاف تلخي و غمگيني فضاي فيلم، مي‌توانست در شرايط مساعد به يكي از بفروش‌هاي سال جاري تبديل شود. افسوس كه اين فرصت ناب از دست رفت تا خانواده‌هاي ايراني كه خاطرات خوبي از همراهي با فيلم‌هايي مانند «مي‌خواهم زنده بمانم»، «ميم مثل مادر» و «سام و نرگس» داشتند، بار ديگر با شخصيت‌هاي يك ملودرام خانوادگي همذات‌پنداري و همدلي كنند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار