ولاديمير پوتين، رئيسجمهور روسيه در حركتي شبهانقلابي يك خانهتكاني اساسي در مديريت نظامي خود انجام داد كه با انتشار اخبار مرتبط به آن باعث پرسشهاي زيادي براي ناظران تحولات روسيه شد. او تقريباً به صورت همزمان نيكلاي مكاروف را از مقام رياست ستاد مشترك ارتش روسيه بركنار كرد و والري گراسيموف را به جاي او گذاشت و در حركتي ديگر، سرگئي شويگو را به جاي آناتولي سرديكوف به مقام وزارت دفاع روسيه منصوب كرد. پوتين در پي اين تغييرات الكساندر سوخوروكوف را از سمت معاون اول وزير دفاع بركنار كرد و آركادي باخين را به جاي او قرار داد و علاوه بر اين، اولگ اوستاينكو را در مقام معاونت وزارت دفاع قرار داد و دهها تن از مقامات اين وزارتخانه را اخراج كرد كه در زمان رياست سرديكوف در اين وزارتخانه كار ميكردند.
انقلاب پوتين در ارتش
پوتين با اين تغيير و تحولات، مقامهاي ارشد نظامي خود را در مدت زمان بسيار محدودي از كار بركنار كرد و افرادي ديگر را به جاي آنان قرار داد و طبيعي است كه ديگران بپرسند چرا پوتين با يك حركت انقلابي چنين اقدامي را انجام داده، حركتي كه بيشباهت به يك كودتاي درونگروهي نيست. اولين دليل كه موجب برانگيخته شدن اين پرسش شده است روابط نزديك بركنارشدگان با پوتين است. سرديكوف ۵۰ ساله از حلقه نزديكان پوتين به شمار ميرفت كه پلههاي ترقي را به مدد پوتين و با قرار گرفتن در حلقه او پيمود. او كه زماني مدير يك فروشگاه مبلمان در سنتپترزبورگ بود با اوجگيري پوتين در سلسله مراتب قدرت روسيه، راه ترقي را پيمود و چهار سال بعد از ورود به سازمان فدرال ماليات به مقام رياست اين سازمان رسيد و سه سال بعد نيز توانست به مقام وزارت دفاع روسيه برسد. اكنون او نه تنها بركنار شده بلكه اتهام فساد مالي نيز بر او وارد شده كه به معناي درگير شدن در پروسه حقوقي و پيامدهاي آن است كه همين امر نيز ميتواند به معناي رفتن بيبازگشت او از قدرت باشد. اختلاس ۱۰۰ ميليون دلاري اتهامي است كه بر او وارد شده و سخنگوي پوتين گفته است كه اتهامات عليه سرديكوف تأييد نشده اما رئيسجمهوري روسيه با بركناري او از وزارت دفاع راه را براي انجام تحقيقات منصفانه در مورد اين اختلاس باز كرده است. به نظر ميرسد كه اتهامات وارده بر سرديكوف محدود به اين موضوع نباشد و اتهامات ديگري در خريد و فروش غيرقانوني املاك لوكس نيز در كار باشد و در مجموع، پنج پرونده عليه او تنظيم شده و هيئتي از بازرسان مشغول جمعآوري اسناد هستند.
رقابت در حلقه نزديكان پوتين هرچند كه كرملين سعي دارد با اين دست اخبار روند بركناري مقامات ارشد روسيه را موجه و قانوني سازد اما اين دست تبليغات در كشوري جوابگوي مسائل نيست كه سالها خاطره و تجربه در تنظيم و به راه افتادن پروندههايي از اين دست دارد. به دليل همين تجربه طولاني است كه بسياري از ناظران تغيير و تحول مقامات نظامي روس را بر مبناي ايجاد شكاف در حلقه نزديكان پوتين تعبير ميكنند كه يك طرف سرانجام توانسته رضايت پوتين را به دست آورد و رقيب را با يك حركت ضربه فني كند. ميخاييل وينوگرادف، رئيس بنياد سياست سنتپترزبورگ، از جمله كساني است كه جنگ قدرت در حلقه نزديكان پوتين را تأييد ميكند اما در عين حال معتقد است كه هنوز خيلي زود است بتوان گفت كه مبارزه بر سر كسب قدرت در ميان متحدان پوتين تشديد خواهد شد يا اينكه سقوط وزير دفاع از هرم قدرت به عنوان اتفاقي عادي نمود خواهد يافت. نامي كه در اين رقابت و زورآزمايي به چشم ميخورد ديميتري راگوزين، معاون نخستوزير روسيه است كه به اعتقاد آناتولي تسيگانوك، رئيس مركز پيشبينيهاي نظامي روسيه، سرديكوف در مقام وزارت دفاع حسادت و دشمنيهاي خيلي از جمله سرگئي ايوانوف، وزير دفاع سابق و ديميتري راگوزين را برانگيخته بود. اين حسادت و دشمنيها حكايت از رقابت درونگروهي حلقه نزديكان به پوتين دارد اما بايد توجه كرد كه نبايد در اين مورد زيادهروي كرد و تغيير انجام شده به دست پوتين را بر اساس اين عامل بررسي كرد بلكه آنچه در اين زمينه اهميت دارد و ميتواند مبنايي براي بررسي باشد كارنامه قريب به پنج سال سرديكوف در وزارت دفاع است.
تغيير بر اساس دكترين پوتين تغيير ساختاري در ارتش روسيه برنامهاي است كه پوتين از سالها قبل مدنظر داشت و ميتوان گفت كه او در دوره دوم رياست جمهوري خود، اين برنامه را در رأس دستور كار خود قرار داد و حتي سرديكوف براي اجراي اين برنامه به مقام وزارت دفاع روسيه رسيد. يك قلم از اين برنامه اختصاص بودجه ۲۰ تريليون روبلي، معادل ۶۳۵ ميليارد دلار، براي نوسازي و به روزرساني سازمان نظامي ارتش روسيه بود. راگوزين تلقي سرديكوف در خريد گسترده تجهيزات نظامي را مغاير با تقويت صنايع دفاعي روسيه ميدانست و به نظر وي رويه سرديكوف نه تنها موجب بهروزرساني سازمان نظامي ارتش نشد بلكه به ركود صنايع نظامي روسيه دامن زد. از سوي ديگر، راگوزين به عنوان نماينده دائم روسيه در ناتو در خط مقدم تقابل روسيه با غرب قرار داشت و به عنوان يك مليگراي افراطي نميتوانست كارنامه سرديكوف را در اين تقابل مثبت ارزيابي كند. با توجه به نگرش ضد غرب پوتين ميتوان گفت كه او نيز با اين برداشت راگوزين همنظر است و به رغم برخي اقدامات قابل قبول سرديكوف اما وقت آن ديد كه با تغيير مقامات ارشد نظامي روسيه ارتش اين كشور را براي يك آرايش جديد در مقابل غرب آماده كند. كاهش تعداد دانشكدههاي نظامي و تحقيقات در مورد طرحهاي نظامي روسيه از ديگر عواملي است كه مخل آرايش نظامي مورد نظر پوتين است و به نظر ميرسد كه گراسيموف كسي است كه از سوي او مأمور جبران مافات در اين زمينه شده است. گراسيموف به عنوان كسي شناخته شده كه دانش عميق در زمينه دفاع موشكي دارد و از ژنرالهاي كهنهكاري به شمار ميرود كه پوتين اعتماد قابل توجهي به او دارد. گراسيموف ۵۷ ساله در اواخر دهه ۱۹۹۰ فرمانده سپاه ۵۸ روسيه در منطقه قفقاز شمالي بود كه در مبارزه با استقلالطلبان چچني، فرماندهي نيروهاي روسيه را به عهده داشت و جداي از اين، او از جمله كساني است كه همانند راگوزين به طور مستقيم درگير مذاكره با غرب بر سر سپر دفاع موشكي امريكا در اروپا بوده است. او در اواخر ماه آگوست سال پيش و در ديدار با داگلاس ونلت، وابسته نظامي سفارت امريكا در مسكو، بر سپر دفاع موشكي امريكا مذاكره كرد و بر تضمينهايي تأكيد كرد كه به نظر وي امريكا بايد به روسيه بدهد تا ثابت شود كه امريكا سيستم موشكي خود در اروپا را عليه نيروهاي هستهاي راهبردي روسيه هدفگيري نخواهد كرد. او بعد از اين و در سپتامبر بود كه طرح روسيه را براي ايجاد سيستم پدافند هوايي با قزاقستان پيش كشيد تا روسيه جداي از سيستم پدافند هوايي كشورهاي جامعه همسو، از سيستمهاي جداگانهاي با كشورهايي نظير بلاروس، ارمنستان و قزاقستان نيز برخوردار باشد. گراسيموف با اين كارنامه در يك جهت فكري با راگوزين قرار دارد و علاوه بر اين، هماهنگ با دكترين نظامي پوتين است كه به صورت مكرر از سوي رئيسجمهور روسيه اعلام شده است.
آرايش نظامي جديد بر مبناي خنثيسازي سپر دفاع موشكي امريكا يكي از محورهاي اصلي اين دكترين است و افراد مليگرايي نظير راگوزين و گراسيموف ابزار مناسب پوتين براي اجراي آن است و به نظر ميرسد كه پوتين اين توانايي را در رؤساي سابق وزارت دفاع و ستاد مشترك ارتش نميديد و همين امر موجب بركناري آنها و انتصاب گراسيموف و شويگو شده است. در هر حال، پوتين براي اجراي دكترين نظامي خود لازم ديده است تا دست به جابهجايي اساسي در رأس نيروهاي نظامي خود بزند تا آنكه نيروهاي مليگرا، تندرو و عملگرايي را به جاي افراد سابق قرار دهد و با چيدن اين مهرهها هم پيام خود را به غرب رسانده باشد و هم آنكه نيروي نظامي روسيه را در آرايش جديد بچيند.