
روز جمعه بهرغم سفر اسماعيل قنديل، نخستوزير مصر به غزه حملات رژيم صهيونيستي به اين منطقه ادامه يافت و گروههاي مقاومت نيز به اين حملات پاسخ دادند. دور جديد حملات اين رژيم از اواسط هفته گذشته آغاز شده است و اگرچه در ظاهر ادعا ميشود كه اين حملات پاسخي به پرتاب موشك ضد تانك از سوي مبارزان فلسطيني در مرز غزه محسوب ميشود كه چهار نظامي صهيونيستي را زخمي كرد اما بررسيهاي موجود هيچ ترديدي به جا نميگذارد كه اين حملات با هدف تقويت ائتلاف حاكم در انتخابات پيش رو صورت گرفته است و ارزيابي اين رژيم از منحرف شدن توجه كشورهاي عربي و اسلامي از مسئله فلسطين و معطوف شدن آن به مسائل ديگر از جمله سوريه موجبات اتخاذ چنين تصميمي را براي تلآويو فراهم كرده است.
از اين رو اتخاذ رويكرد براندازانه از سوي اغلب كشورهاي عربي و برخي از كشورهاي اسلامي مانند تركيه در سوريه به عنوان يكي از دو ستون اصلي محور مقاومت نيز مشاهده كرد چراكه رژيم صهيونيستي پس از شكست تاريخي در جنگهاي ۲۰۰۶ و ۲۰۰۸ كه سوريه نيز در آن نقش اساسي داشت همواره در پي انتقام از سوريه و ديگر اعضاي محور مقاومت بوده و به نظر ميرسد وضعيت كنوني در سوريه را زمان مناسبي براي انتقام ميداند. اين بدين مفهوم است كه آن دسته از دولتهاي عربي و اسلامي كه به جاي كمك به حل مسالمتآميز بحران سوريه از رويكرد براندازنه در اين كشور حمايت ميكنند به طور خواسته يا ناخواسته هم به آسياب رژيم صهيونيستي در سوريه و فلسطين آب ميريزند و از اين جهت در قبال كشتارهاي اخير در غزه نيز مسئول هستند.
با وجود اينكه مصر سفير خود را از تلآويو فراخوانده يا مرزهاي خود را به روي مجروحان غزه باز كرده يا جمعه نخستوزير خود را براي اعلام حمايت به غزه اعزام كرد اما نبايد اين احتمال را نيز ناديده گرفت كه عاديسازي رابطه مصر جديد با رژيم صهيونيستي و به خصوص انتشار نامه مرسي به پرز نيز ميتوانست در تصميم مسئولان صهيونيستي در توسل مجدد به ترور رهبران حماس و از سرگيري حملات به اين منطقه نيز نقش داشته باشد كما اينكه چنين رابطه معناداري را ميتوان در بقيه موارد از جمله اظهارات محمود عباس در چشمپوشي از بازگشت به زادگاه خود در صفد واقع در شمال فلسطين اشغالي (كه به مفهوم چراغ سبز به لغو حق بازگشت آوارگان فلسطيني تعبير شد) نيز مشاهده كرد
با وجود اينكه غرب خود را براي توقف سريع درگيريها و برقراري آتش بس متمايل نشان ميدهد اما موضعگيري صريح آنها در خصوص اينكه حماس آغازگر درگيريها بوده، اما در عمل اين رژيم را به ادامه و تشديد حملات خود جريتر ميسازد و از اين جهت غرب نيز همچون گذشته در دور جديد جنايات رژيم صهيونيستي شريك است.
در مجموع دور جديد حملات رژيم صهيونيستي به غزه با هر دليل و نيتي كه صورت گرفته باشد، شكست تاريخي ديگري را براي اين رژيم رقم زده است. زيرا اولاً از نظر نظامي ناكارآمدي سپرگنبد آهنين مشخص شد و در عين حال گروههاي مقاومت توانستند برد موشك خود را تا تلآويو پايتخت سياسي اين رژيم گسترش دهند و بدين ترتيب به قدرت بازدارندگي جديد دست يابند. دوم اينكه حملات موشكي گروههاي مقاومت موجب تعليق فعاليتها در محدوده زير برد موشكهاي فلسطينيها دست كم تا ۴۵ كيلومتري مرز غزه شده است و در عين حال موجب فرار دهها هزار سكنه از اين مناطق شده است كه اين حداقل روزانه ۴۰ ميليون دلار به اقتصاد بحران زده رژيم صهيونيستي خسارت وارد ميكند.
در نهايت اينكه اگر رژيم صهيونيستي بخواهد حمله زميني را شروع كند خود را در باتلاقي به مراتب بدتر از سال ۲۰۰۸ گرفتار خواهد كرد زيرا درگيريهاي چند روز گذشته گوشههايي از توان گروههاي مقاومت فلسطيني را براي اين رژيم آشكار كرده و در عين حال بررسيهاي اين رژيم حاكي از اين است كه گروههاي مقاومت فلسطيني دست كم ۱۲ هزار موشك آماده شليك را در اختيار دارد.