
تحولات يك دهه اخير موجب شده تا رويدادهاي جالبي در رفتارهاي بينالمللي بازيگران مشاهده شود.
اين رويدادها بر خلاف روندهايي كه در دهههاي گذشته با نوعي ابتكار عمل همراه بوده، در شرايطي كاملاً انفعالي به وجود آمدهاند. كسي ترديد ندارد كه امريكاييها در جهان، جنگ به راه مياندازند و سخن از صلح جهاني و منطقهاي ميزنند، تروريست ميپرورند و آموزش ميدهند و موج جهاني مبارزه با تررويسم را براي هژمونيسازي به راه مياندازند. سخن از دموكراسي ميزنند، ولي مردم خود و مردم جهان را سركوب ميكنند. از عدالت و برابري انسانها سخن ميگويند، ولي براي هيچ ملتي و حتي ۹۹ درصديهاي خودشان هم حقوقي قائل نيستند. از مخالفت با ديكتاتورها سخن ميگويند، ولي تمامي ديكتاتورهاي جهان با آنها دوستي دارند. از رنج جهاني در قبال افراطيها مينالند، ولي با آنها در پروژه سوريه همپيمان هستند و مهد تروريستپرور عربستان، قبلهگاه ديپلماسي آنهاست. از آزادي بيان و عقيده سخن ميگويند، ولي آن را بهانهاي براي فحاشي و بياخلاقي و چنگ زدن و پرخاش بر تمامي ارزشهاي الهي و اعتقادي ديگران قرار ميدهند. از شفافيت مالي و مبارزه با پولشويي سخن ميگويند، ولي تمامي مافياي مواد مخدر و قاچاق اعضاي بدن در جنگ افروزيهاي بالكان و سوريه و ديگر نقاط جهان را مديريت ميكنند. از انسانيت و حقوق بشر سخن ميگويند، ولي با جلادان صهيونيست و تمام مجرمان كه در خدمت آنها هستند، پيمان هميشگي دارند.
از حقوق مدني براي ديگر كشورها دم ميزنند، ولي بيشترين زندانيان جهان، متعلق به امريكاست و هيچگونه امنيت اجتماعي براي آحاد مردم ۹۹ درصدي در امريكا وجود ندارد. حقوق اجتماعي و مدني را بهانهاي براي مداخله و طلبكاري از ديگران قرار دادهاند و با عقبافتادهترين نمونه ارتجاع و ديكتاتوري در عربستان، آنچنان پيوند خوردهاند كه با آنها رقص شمشير ميكنند و با دلقكبازي، اهداف پنهان خود را كه غارت نفت عربستان است، پنهان ميكنند.
از ابتداي قرن جديد، در ژستي حق به جانب، مبارزه با القاعده و تروريسم را بهانه حركتي جهاني قرار دادند تا پايههاي هژموني و يكجانهگرايي و فراقانوني خود را حاكم كنند، ولي بعدها روشن شد كه نه تنها با اين گروهها مشكلي ندارند، بلكه در قالب تروريسم خوب و بد، هزينه انتقال آنها را از افغانستان و پاكستان، ليبي، اردن، عراق و بقيه كشورها ميپردازند تا در سوريه به جنگ بشار اسد بروند. اگر مردم ما، با هيچ يك از انواع رفتار تروريستپروري امريكا آشنا نباشند، امروز از خود سؤال ميكنند كه چرا امريكا از منافقان حمايت كرده و آنها را با پول عربستان و سلاح قطر و عربستان به جنگ سوريه و بشاراسد فرستاده است؟
مضحكتر از همه اينكه يك مجرم و دائم الخمر را در پروژهاي رسوا كه توسط صهيونيستها طراحي شده، به ميدان آوردهاند تا ثابت كنند به دستور ايران به دنبال ترور سفير عربستان در امريكا بوده است و سعوديها هم كه لقمه عيش آنها از طريق جنگ مذهبي در جهان تأمين ميشود، هنرپيشه اين سناريو هستند تا در محاكم جنايي جهان، نيروي قدس را متهم كنند. البته آنها به خوبي با نوع رفتار هوشمند ايران آشنا هستند و در آخرين نمونه، صهيونيستها را مبهوت كرد و هنوز نميدانند مانور هوايي با امريكا را چگونه سازمان دهند تا براي اقدام غافلگيرانه حزبالله پاسخي بيابند. آنها به خوبي ميدانند كه برخي از نظامهاي ديكتاتوري ارزش فكر كردن براي ترور هم ندارند، چه رسد به اينكه يك سفير و آن هم در امريكا. خوب است امريكا و دادگاههاي آن براي يك بار هم كه شده مانند انگليسيهاي هنرپيشه كه گاهي از سركوب و كشتار مردم كه توسط ديكتاتور بحرين يا نظاميان آل سعود صورت ميپذيرد، سؤال كنند يا وحشيانهترين روشهاي سركوب وهابي در عربستان و بحرين و كويت و بقيه مناطقي را كه اين جريان انگليسي حضور دارند، تقبيح كنند. مسئله اين است كه اوضاع امريكا و غرب و همه ديكتاتورهاي وابسته به آنها و رژيم صهيونيستي آنچنان در هم شده كه چارهاي جز رفتارهاي مضحك ندارند، ولي آنچه قابل سرپوش گذاشتن نيست، اين است كه امريكا و رژيم صهيونيستي و غرب و ديكتاتورهاي منطقه و به ويژه مهد تروريستي وهابيها متهم هستند و بايد به همه جنايات و رفتار مزورانه و فريبكارانه خود پاسخگو باشند.