
امريكا بهتر است در رابطه با اين اقدامش از «راه شاهي» سرزمين پارس- ايران باستان- درس ارزشمندي بگيرد. ساخت راه شاهي به دستور داريوش اول نيز در شكوفايي اين دوران بسيار اهميت داشت.
چراكه در دنياي تحولات و انقلابات، شبكههاي ارتباطي مهم و شاهراهها واسطهاي بودند براي برقراري ارتباط ميان تمدنها و تبادل نظرات و تجارت كالاها و حل بحرانها و حتي دفع بلايا. راه شاهي سرزمين پارس با وسعتي به پهناي نزديك به ۲هزار مايل و دربرداشتن بيش از ۱۰۰ كاروانسرا و هزاران سفير پارسي، شريان حياتي ارتباطها ميان هند شمالي و آسياي صغير بوده است. ظاهراً امروز همه راهها به جاي آنكه به واشنگتن ختم شود به مركز خاورميانه بزرگ يعني به تهران ختم ميشود.
خيلي از مقامات ملل متحد، مصر، چين، عراق، روسيه، افغانستان و قزاقستان از تهران ديدن كردهاند و با آن موافقتهاي همكاري و تجاري امضا كردهاند. به علاوه رئيسجمهور مصر «محمد مرسي» اعلام كرده كه ايران در منطقه يك «مهره اصلي» است و اينكه ايران زنجيره ارتباطي جنگهاي داخلي سوريه و بحران ميان اسرائيل و فلسطين بوده است. قدرت در حال رشد اين كشور آن زمان كه ايران خطوط انتقال گاز به تركمنستان و قزاقستان را ساخت و همچنين زماني كه چين و روسيه تحريمهاي اقتصادي يكجانبه واشنگتن را عليه ايران نپذيرفتند، آشكار شد.
در اين ميان، حسن نصرالله، رهبر لبنان نيز اعلام كرد كه اگر اسرائيل به ايران حمله كند، امريكا هم مقصر است و در آن صورت حزبالله در پاسخ به اين عمل به پايگاههاي نظامي امريكا و اسرائيل حمله خواهد كرد. در حالي كه ملتهاي بيشتري به تهران ميروند و با آن ارتباط برقرار ميكنند كه در نتيجه آن دموكراسي الهي ايران و موقعيت آن در منطقه تحكيم پيدا ميكند، امريكا و دولتهاي عربي حامي غرب موجي از ناآراميها و تحولات و تغييرات ناخوشايندي را تجربه ميكنند، هنوز مقامات اسرائيل و امريكا با تهديد كردن ايران به «حملات گسترده» ميخواهند «خط قرمزي» عليه برنامه غنيسازي هستهاي صلحآميز ايران بكشند. در حالي كه قدرت ايران در منطقه در حال گستردهتر شدن است، تصورات و خيالات امريكا گنگتر ميشود.
در «راه ويرانگر» واشنگتن نه تنها چندين مقام ايراني از ادامه سفرشان بازداشته شدند بلكه پنجمين ناو دريايي و همچنين تعداد زيادي پايگاههاي نظامي در اطراف خليجفارس مستقر گشتند. از آنجايي كه واشنگتن تنها از راههاي مخفيانه (از طريق دو ملت اروپايي) براي برقراري ارتباط با تهران استفاده ميكند، ساير فرصتها براي تبادلنظرات و تعاملات و امكان درك متقابل و صلح ميان ايران و واشنگتن از بين رفته است.
در حالي كه تهران تلاش ميكند راهي براي گفتوگوهاي شفاف باز كند و در اين راستا حتي درخواست كرده است كه مناظرهاي عمومي ميان دو كشور شكل گيرد، واشنگتن به انجام تمرينات نظامي و دريايي در جديدترين پايگاه شناور خود ادامه ميدهد.
چنين رفتارهاي كوتهفكرانهاي به همراه تهديد ايران به حملات سنگين و مطرح كردن خط قرمز براي ايران، درست زماني كه امريكا حتي نميتواند مشكل رو به رشد بيكاري و فقر و بيخانماني و بدهكاريهايش را در امريكا حل كند، نشان ميدهد كه اين كشور چطور دارد راه ناسازگاري و انعطافناپذيري و لجاجت و حتي جنگ را به دست خود ميسازد.
تمدنهايي كه از راههاي ارتباطي تنها براي تهديدات و اهداف نظامي و جنگهاي خونين بهره ميبرند، محكوم به نابودياند. كوروش اين نكته را از مطالعه چگونگي فروپاشي امپراتوريهاي وحشي همچون امپراتوري آشوريان درك كرده بود. واشنگتن نيز براي ادامه بقا بايد سياستهاي خود را تغيير دهد و به سياستهاي جديدي روي آورد كه به وجود قدرتهاي انقلابي اسلامي مهم از جمله اخوانالمسلمين، حزبالله، شيعيان عراق، بحرين، عربستان و ساير نقاط جهان و البته وجود راه شاهي ايران در دل جمهوري اسلامي ايران- تهران- اعتراف كند.
براي بازسازي اين راه ويرانگر، واشنگتن بايد تمدن پابرجاي امروزي ايرانيان را درك كند و با آنان در تعامل باشد، تمدني كه با وجود ركودهاي اقتصادي و درگيريهاي مرزي در حال يافتن ثبات است، تمدني كه اهميت «چند منطقهاي» آن دارد تا نيمه غربي جهان نيز گسترش پيدا ميكند. واشنگتن بايد به جمعيت متنوع ۷۵ ميليوني ايران، به منابع طبيعي گاز و نفت ايران، به حقوق كشتيراني ايران در سواحل خليجفارس واكنشي بجا و درست نشان دهد. با توجه به موقعيت جغرافيايي، طبيعي و تاريخي ايران، اين كشور خط پيشرو در خاورميانه بزرگ و در اروپا- آسيا است.
زماني همه راهها به واشنگتن ختم ميشد اما به خاطر تجاوزات و اشغال كردنهاي نظامي ساير كشورها كه همگي بر پايه مداركات جعلي و گزارشهاي نظامي اشتباه و اطلاعات غلط بودهاند، امريكا اعتبار خود را از دست داده و حالا در جهاني دستخوش تغيير و تحول و ناآرامي و بحران به سر ميبرد. ديگر امريكا جسارت تغيير دادن و توانايي برگرداندن تعادل به اوضاع را از دست داده است. مطالب زيادي درباره هزينههاي آشكار «عقبنشينيهاي نظامي» نوشته شده است و در آنها نسبت به اين مسئله به شدت ابراز نگراني شده است اما هيچ صحبتي يا مناظره آشكاري درباره هزينههاي «عقبنشيني خلاقيت»، «عقبنشيني فكري» و «عقبنشيني فرهنگي» وجود ندارد.
با توجه به اينكه عقبنشينيهاي نظامي، واكنشهاي منفي خارجي را به دنبال دارد، جوامعي كه زماني خلاق و متفاوت بودهاند وقتي در آستانه سقوط قرار ميگيرند يا خودشان ايدهها و خلاقيتها و اختراعات جديد را نميپذيرند يا از سوي جوامع و دولتها و جنبشهاي ديگر پذيرفته نميشوند، آن زمان است كه چنين تمدنهايي قدم در راه مصيبتباري ميگذارند.
اين عقبگرديها و عقبنشينيها حتي هويت اجتماعي، رواني و زيستي يك ملت را، اهداف سياسي آن را و نقش آن را در اداره جهان معيوب ميكند. هميشه آناني كه در بحرانها كوتهفكرانه عمل ميكنند، دشمنها و ترسهاي فرضي براي خود تجسم ميكنند و براي برپايي جنگها حركت ميكنند، رو به ويراني ميروند و درنهايت نابود ميشوند.
هرودوتوس، تاريخنويس يوناني اينگونه نوشته است: «در مسير راه شاهي... خطري وجود ندارد... چراكه هيچ چيز چالاكتر از سفيران پارسي در اين مسير حركت نميكند.» براي دوباره ساختن يك راه شاهي، واشنگتن بايد خودش را از خطرهاي خودساخته آزاد كند: ترسهاي دروني، دشمنان فرضي، ذهنيتهاي نظامي و خشونت يكجانبه.
واشنگتن بايد تبادلنظر آزادانه، خلاقيتهاي آزادانه و تعاملات فرهنگي را تشويق كند و ديدگاهش را به دموكراسي نزديكتر كند. اينكه واشنگتن چه زماني در اين راه قدم بگذارد و با چه سرعتي براي دستيابي به اين اهداف اقدام كند، براي آينده واشنگتن و ايران بسيار مهم و حائز اهميت است.