کد خبر: 490101
تاریخ انتشار: ۱۷ مهر ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰
سحر داوودي
چالش‌هاي اقتصادي چه در سطح خانواده، چه جامعه و چه جهان، برخلاف ظاهر تهديدآميز و اضطراب‌آورشان، از جمله فرصت‌هاي مغتنمي هستند كه خداوند به انسان‌ها عرضه مي‌كند تا قبل از روز داوري كه كارنامه عمرشان را به دستشان مي‌دهد، به حسابرسي اعمال خويش بپردازند و كاستي‌ها و خطاها را جبران كنند. انقلاب اسلامي ايران، برخلاف تمام انقلاب‌هاي تاريخ معاصر، ماهيتي معنوي داشت و ملت بيش از آنكه تحت فشار اقتصادي باشد، در سوگ ارزش‌ها نشسته بود و از همين رو، به رهبري امام، تلاش كرد تا ريشه‌هاي ظلم و فساد را از جا بكند و فضاي جامعه را با ارزش‌هاي از ياد رفته عطرآگين كند، اما برنامه‌هاي مبتني بر تكاثر و ترويج مصرف‌زدگي و تنبلي ناشي از درآمدهاي نفتي، به تدريج بخش اعظم آن ارزش‌ها را به ضد ارزش تبديل كرد و جامعه را در برخي از جنبه‌ها دچار افسار گسيختگي و بي‌معنايي و پوچ‌گرايي ساخت. «بازگشت به خويشتن» كه روزگاري يكي از اصيل‌ترين شعارهاي دلسوزان، فرهيختگان و به ويژه روحانيون آگاه بود، كم‌كم جنبه‌اي تزييني به خود گرفت و به قول مرحوم دكتر شريعتي، حتي در حد زعفران روي پلو هم از آن استفاده نشد و بسياري از متوليان امور فرهنگي در حالي كه كردار و پندار و گفتار خودشان سراپا آلوده به حرص و دنياطلبي بود، از مردم خواستند قناعت پيشه كنند! 

هنوز از ياد نبرده‌ايم روزها و سال‌هايي را كه هرچه داشتيم بر سر يك سفره مي‌نهاديم و فقير و غني، هم در نان و هم در مصائب، همدل و شريك بوديم. متأسفانه آن دوران، آن قدر طول نكشيد كه يك نسل و دو نسل با آن ارزش‌ها «آموخته» شود و آن والايي‌ها و گوهرهاي ناب معنوي، چنان در جان جامعه ريشه بدواند كه با هر طوفان ـ و چه بگويم؟ ـ با يك نسيم كوچك بُنه كن نشوند و ناگهان چشم باز كرديم و ديديم جامعه چنان به سرطان تنبلي، زياده‌خواهي، مصرف‌زدگي و اسراف مبتلا شده كه فرزندان نسلي كه به شكلي شگفت‌آور، با دست خالي در برابر رژيم شاه و نيز در ميدان‌هاي نبرد با استعمار جهاني ايستاده و براي دفاع از شرف، ناموس و دين خود، به حداقل‌ها ساخته بود، با سرعتي حيرت‌آور تبديل به نسلي شد كه نهايت افتخار او داشتن مدركي، هرچند بي‌ارزش و تبديل موبايل قديمي به مدل‌ جديدتر و داشتن خودروي كلاس بالا! و كسب تخصص در زمينه‌هاي مختلف ولنگاري و زمينه‌سازي براي ايجاد بازارهاي عريض و طويل بنجل‌هاي تجاري و فرهنگي خارجي! شد و ناگهان نسلي كه نوجوان ۱۴‌ساله‌اش به مدد ايمان به خدا و اعتقاد به امام، در برابر دوربين‌هاي استكبار جهاني، با صلابت و قدرت مردي به‌كمال، به دفاع از دين و مردمش مي‌پرداخت، تبديل به نوجوان و جواني شد كه نهايت آمالش، كشف راه‌هاي «دور زدن» و «دودر‌كردن!» است. 

زبان و كلمات جاري در يك جامعه، ‌آيينه شفافي براي بررسي ارزش‌هاي محتوايي آن جامعه است. كمي دقت به تعابيري كه به‌تدريج در جامعه جاري شد و متأسفانه رسانه‌هاي متولي فرهنگ، تحت پوشش «به زبان مردم سخن گفتن» و «تقويت همذات‌پنداري در مخاطب!» در اين عرصه به رقابت پرداختند و هر كس زشت‌تر سخن گفت و انديشيد، ‌جوايز مادي و معنوي! بيشتري را درو كرد (توگويي رسالت هنر تكرار صد‌باره زشتي‌هاست و نه آنچه انسان آرماني برايش زنده است و نفس مي‌كشد)، عمق اين فاجعه را به خوبي نشان مي‌دهد. حرمت گذاشتن به نسلي كه از همه حيثيت و جان و مال و خانمان خود گذشت تا هموطنان و همشهريان او آسوده‌تر و كريمانه‌تر و سرافرازتر زندگي كنند، يكسره به فراموشي سپرده شد و جاي خود را به دلسوزي و گاه همدلي با آدم‌هاي بي‌بند و بار و بي‌ايماني داد كه با «اعتياد» به انواع مخدرها، به حيثيت و آينده خانواده و گاه حتي خاندان خود چوب حراج زدند. جانبازان به‌ويژه جانبازان شيميايي، در گوشه و كنار كشور، لحظه لحظه از دست رفتند و كسي آنها را نديد و نشناخت و عرصه‌هاي فرهنگي و رسانه‌اي ما، اعم از صدا و سيما و ادبيات، پرشد از سوگواري به حال كساني كه هيچ آيين و مسلك و مذهبي بر عمل آنها مهر تأييد نمي‌زند و ناگهان «مجرم»- آن هم نه مجرمي كه يك تن را مي‌كشد كه كمر به قتل قبيله‌اي مي‌بندد- به «بيمار» تبديل شد تا خيال يك نسل و چند نسل آسوده شود كه اگر افسار از گريبان هوس‌ها و بي‌مسئوليتي‌هاي خود بردارند و تن به «ولنگاري» بدهند و خود و ديگران را گرفتار هزاران بلاي خانمانسوز كنند، نهايتاً «بيمار» تلقي خواهند شد و همه گروه‌هاي اجتماعي بسيج خواهند شد تا برايشان سوگواري كنند و خرج! 

بي‌تعارف، دو دهه است كه با سرعتي حيرت‌انگيز به سوي پرحرفي، تنبلي، اسراف، بي‌مسئوليتي و «فرار از كارهاي پر زحمت» و در صورت تمايل به انجام كار! به طرف كارهاي «فست فودي» شتافته و بر تفكر و انديشه اصيل بومي، مهر «باطل شد» زده‌ايم‌. بخش مهمي از نسل فعلي، در بسياري از ابعاد شباهتي به نسل سال‌هاي انقلاب و دوران دفاع مقدس ندارد. ارزش‌ها در بسياري از عرصه‌ها تبديل به ضد ارزش شده‌اند. قناعت چه در خانواده‌ها و چه در سطوح كلان، معناي خود را از دست داده است. ما داريم همه چيز را هدر مي‌دهيم، از بنزين و نان و آب و برق و بنزين و انرژي‌هاي ديگر گرفته تا وقت و عمر و تاريخ و ارزش‌هاي فرهنگي و ديني‌مان را. ما دلسوزان حقيقي جامعه، اعم از روحاني و غيرروحاني را به سكوت وادار كرده و در ميدان دنيامداري كه كمر بزرگ‌ترين غول اقتصادي جهان را شكسته، گوي سبقت را از يكديگر ربوده‌ و گرايش به «مصرف‌زدگي» و «تازه به دوران رسيدگي» را حتي در الفاظي كه به كار مي‌بريم، دامن زده‌ايم. اينك زمان آن است كه قبل از جنگيدن با هر دشمن ديگري، به جنگ با كژي‌ها و كاستي‌هاي خود برويم. بديهي است كه مهار اين اسراف و تنبلي همه جانبه، صرفاً با نصيحت و قربان صدقه رفتن، ممكن نيست.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار