از ابتدا روشن بود كه يكي از محورهاي اساسي شعار تغيير او مربوط به روابط امريكا با جهان اسلام خواهد بود، اما مسئله در اين بود كه براي زدودن خاطره هشت سال از نگرش ميليتاريستي جورج بوش پسر، او چه خواهد كرد و چه برنامهاي در نظر دارد. وقتي كه از پايتختي اسلامي گفت، معلوم شد كه او برنامهاي خاص در نظر دارد، اما شايد كمتر كسي انتظار داشت كه او نه تنها قصد تغيير در رويه هشت ساله بوش دارد، بلكه ميخواهد سنت قديمي امريكا را نيز تغيير دهد.
پيش از اين، رسم بود كه رئيسجمهور منتخب امريكا براي نخستين سفر خود به جهان اسلام، عربستان را انتخاب كند. اين رسم دو دليل عمده داشت نخست آنكه عربستان در جهان اسلام به طور سنتي متحد نزديك امريكا در خاورميانه بوده و دوم وجود مهمترين مكانهاي ديني در عربستان. با وجود اين رسم، اوباما به آنكارا رفت تا تغيير اساسي ايجاد كرده باشد و همين نيز نظر بسياري از تحليلگران را به خود جلب كرد كه او از اين اقدام چه منظوري دارد و چه هدفي را دنبال ميكند.
انتخاب اوباما براي سفر به تركيه در آن زمان معاني خاصي داشت و يكي از آنها به جنگ امريكا با تروريسم و القاعده مربوط ميشد، زيرا آنكارا به عنوان مركز كشوري مسلمان و غيرعرب نسبت به مراكز ديگر كشورهاي اسلامي براي امريكا كارايي بيشتري داشت.
گذشته از اين مورد و مواردي ديگر، انتخاب تركيه متكي به محوري بسيار مهمتر بود كه زواياي آن تنها با سپري شدن زمان نمودار ميشد و اكنون با گذشت بيش از سه سال است كه ميتوان بهتر از آن موقع به اين موضوع نگريست. شايد همان جمله اوباما در آن موقع به اندازه كافي گويا بود، اما او براي اين منظور عبارت «پايتخت اسلامي با جهان اسلام» را مبهم به كار برد تا زودتر از موعد نيت و غرض استراتژيستهاي امريكايي را برملا نكرده باشد و به همين دليل بود كه هيلاري كلينتون، وزير امور خارجه امريكا، سعي داشت اين ابهام را برطرف نكند و در مقابل پرسش خبرنگاران سكوت ميكرد.
اكنون مشخص شده كه منظور او از اين عبارت فقط يك سفر ساده سياسي و بازديد از يك كشور اسلامي نيست، بلكه او ميخواهد مدلي از اسلام را معرفي و حمايت كند كه از نظر كاخ سفيدنشينان تنها مدل قابل قبول از اسلام و يك پايتخت اسلامي است و البته آنكارا معرف اين مدل است كه به دست حاكمان به اصطلاح اسلام گراي آن در حال اجراست.
حزب عدالت و توسعه و حاكميت بيش از يك دهه آن پرسشهايي مطرح كرده كه گردش به شرق يا نوعثمانگرايي از مهمترين پاسخها به آن پرسشها بوده است، اما بعد از تحولات جهان عرب و موضع گيريهاي رجب طيب اردغان و ديگر رهبران اين حزب معلوم شده كه مدل اسلام گرايي اين حزب از اصليترين پاسخها است.
اين مدل همان چيزي است كه اوباما در آن سفر قصد رسميت بخشيدن به آن را داشت و البته تا كنون حمايتهاي آشكار و پنهان امريكا باعث پابرجا ماندن اين حزب و مدل آن بوده است. ميتوان گفت كه اگر حمايت امريكا نبود نه پرونده ارگنه كن در كار بود و نه خبري از دستگيري و محاكمه گسترده افسران عاليرتبه ارتش تركيه و سكوت محض فرماندهان ارتش در قبال آن، بلكه سرانجام اين حزب همانند حزب فضيلت ميبود كه با وجود فعاليتي در حد بسيار كمتر از عدالت و توسعه تومارش به دست ارتش جمع شد.
بيشك، اردوغان و حزبش با اين دست حمايتها دوام آورده تا آنكه مدل اسلامي مورد نظر امريكا در منطقه جاي خود را باز كند و اكنون نتيجه آن در كنگره سالانه حزب عدالت و توسعه ديده ميشود. وقتي كه خالد مشعل به عنوان عضوي از حماس در اين كنگره حاضر ميشود، نمايندگان اين حزب شعار «لعنت بر اسرائيل» سردادند، اما آنان نمايندگان حزبي هستند كه حتي در حادترين شرايط رابطه تركيه با اسرائيل را قطع نكرده است.
در واقع، اردوغان و حزب عدالت و توسعه مدلي از اسلام را به جهان اسلام معرفي كرده كه در آن ظاهر اسلام حفظ ميشود، اما در مورد اسرائيل، اصل در به رسميت شناختن موجوديت آن است، هر چند در لفاظي سياسي اجازه بيان كلماتي تند داده شده است.
اين درست همان چيزي است كه امريكا خواهان آن است تا نه تنها منطق مقاومت از بين برود، بلكه به مشروعيت اسرائيل در قلب جهان اسلام وجهه رسمي داده شود. از اين جهت است كه ميتوان گفت مدل اسلامي اردوغان و حزب او خدمتي به امريكا و اسرائيل ميكند كه حتي از توان انور سادات و كمپ ديويد نيز ساخته نبود. اردوغان در حال حاضر و با پرداختن پول يا تسليح گروههاي مسلح سعي به پيشبرد اين مدل دارد تا آنكه جهان اسلام را براي امريكا و اسرائيل مبدل به مكاني امن كند و اين وضعيت را ميتوان نتيجه نهايي از مدل اسلام امريكايي دانست كه تركيه پيشقراول آن در جهان اسلام است.