يكي از فعالان دانشجويي تعريف ميكرد كه چند سال پيش، يكي از كودكان فاميل در دوران دبستان معلمي داشته است كه هر سال در اولين روز جشن عاطفهها، دانشآموزان كلاسش را جمع ميكرده و به زيارت امامزادهاي كه در نزديكيهاي مدرسه بود، ميبرده است. آقاي معلم اين روز متفاوتتر از همه روزهاي ديگر بوده است؛ گاهي بياختيار بغض ميكرده و گاهي لبخند ميزده است.
يكبار در روز جشن عاطفهها، كنار ضريح امامزاده به دانشآموزان ميگويد: «بچهها! قدر اين روز را بدانيد. دانشآموزان نيازمند به كمك من و شما احتياج دارند. چه بسا دانشآموز نيازمندي كه ما كمكش ميكنيم شرايطي برايش فراهم شود كه بتواند خدمات زيادي به همه ما بكند و فردا وزير و وكيل و حتي رئيسجمهور اين مملكت بشود.»
سالها بعد، يكي از اقوام اين فعال دانشجويي كه از دوستان آقاي معلم بود، پرده از اين راز بر ميدارد! روشن شد كه اين معلم خودش از دانشآموزان بيبضاعتي بوده كه به خاطر كمكهاي مردمي و نهادهاي حمايتي توانسته است به كسوت معلمي در بيايد. در حال حاضر، اين معلم جوان توانسته است مدرك دكترايش را در رشته شيمي بگيرد. اما واقعاً اگر كسي چتر حمايتش را بر سر اين معلم امروز و دانشآموز نيازمند ديروز نميگرفت، سرنوشت او چه ميشد؟!
بي ترديد مقدار و مبلغ كمك ما به جشن عاطفهها در مرحله دوم اهميت جا دارد و در درجه اول، نفس حضور عاطفي ما در اين جشن حائز اهميت است. حضوري كه بايد به دست والدين در منش و عاطفه نوجوانان دانشآموز نهادينه شود. جشن عاطفهها، كلاس آموزش نوعدوستي و مهرباني است. اين مراسم، يكي از مقدسترين تجمعاتي است كه در سرزمين ۷۵ ميليوني ما برگزار ميشود و اين نيت، عاطفه و حضور ماست كه به اين جشن تقدس ميبخشد.