
وزارت خارجه امريكا در مورد اين سفر اعلام كرد كه هدف كلينتون از انجام آن، پايبندي واشنگتن به تعهدات امريكا در مورد تقويت دموكراسي، برقراري صلح و امنيت و توسعه كشورهاي آفريقايي است.
هرچند وزارت خارجه امريكا به اين صورت خواسته تا سفر دورهاي كلينتون را تحت پوشش چنين شعارهايي توجيه كند، اما از ابتداي امر معلوم بود كه وزير امورخارجه به دليل نگرانيهاي واشنگتن از گسترش نفوذ ديگر كشورها در آفريقا، عازم اين شش كشور شده و حتي كلينتون نتوانست در ديدارهاي خود با مقامهاي آفريقايي اين امر را كتمان كند. او بعد از ديدار با مكيسال، رئيسجمهور سنگال، در جمع خبرنگاران حاضر شد و ضمن آنكه خواستار رفتار مسئولانهتر رهبران آفريقايي در مورد روابطشان با ديگر كشورها شد، به صراحت گفت كه بعيد است ديگر كشورها همانند امريكا به دنبال برقراري دموكراسي و حقوق بشر باشند. او حتي سعي كرد كه در مورد حضور ديگر كشورها در آفريقا سياهنمايي كند و به همين دليل گفت كه آنها فقط به دنبال استخراج و بهرهبرداري از ثروت اين قاره هستند و بعد از ترك آن چيز زيادي پشت سرشان باقي نخواهند گذاشت.
دو راهبرد متضاد در آفريقا
كلينتون در اين سخنان به صورت واضح از كشور خاصي نام نبرد، اما اين نحو موضعگيري او آن قدر روشن بود كه چينيها خود را هدف آن دانستند. به همين دليل بود كه شينهوا، خبرگزاري رسمي چين، در پاسخ به سخنان كلينتون اعلام كرد كه با توجه به روابط دوستانهو برابر چين و كشورهاي آفريقايي، اين سخنان او برنامه امريكا براي ايجاد تفرقه ميان چين و آفريقاست و ادعاهاي او مبني بر هدف چين در روابط خود با كشورهاي آفريقايي غيرواقعي است.
با در نظر گرفتن سخنان كلينتون و پاسخ شينهوا به آن بايد گفت كه امريكا و چين براي رقابت خود در حوزه آفريقا از دو راهبرد كاملاً متضاد استفاده ميكنند. امريكا با تظاهر به شعارهايي، از قبيل رشد دموكراسي و دفاع از حقوق بشر سعي دارد تا خود را مدافع اين شعارها نشان دهد و از اين طريق روابط خود را با كشورهاي آفريقايي تنظيم كند اما چين در مقابل، از اين پوشش براي گسترش روابط خود با كشورهاي آفريقايي استفاده نكرده و سعي نميكند تا همانند امريكا يا ديگر قدرتهاي غربي، كمكهاي خود براي توسعه اين كشورها را منوط به شرايط خاص سياسي كند.
به نظر فيليپ گيگ، استاد علوم سياسي در دانشگاه ورزبرگ آلمان، اين امر اصل ديپلماسي آفريقايي چين است و در اين مورد ميگويد: «برخلاف غرب، چين ميگويد كه ما در چگونگي اداره كشورتان مداخله نميكنيم». در اين صورت، امريكا با تمسك يا به عبارت دقيقتر، با تظاهر به دموكراسي و حقوق بشر در همان راهبرد قديمي كشورهاي غربي نسبت به قاره آفريقا حركت ميكند كه مبني بر دخالت در امور داخلي اين كشورهاست اما چين در مقابل، روابط خود را تنها بر مبناي كمك به توسعه اين كشورها تعريف كرده، بدون آنكه قصد مداخله در امور داخلي آنان داشته باشد.
اين راهبرد چيني باعث شده تا اين كشور بدون به راه انداختن پروپاگانداي سياسي، در هر حوزهاي وارد شود كه امكان مشاركت در آن را داشته باشد و به عبارت ديگر از كمترين فرصتها براي بيشترين نحوه همكاري دو طرف استفاده ميكند. هلموت رايزن، دانشمند آلماني اقتصاد، معتقد است كه چين بر مبناي اين الگو توانسته در حوزه آفريقا موفق عمل كند و در اين مورد ميگويد: «چين در توسعه آفريقا و همچنين ساير كشورهاي نوخاسته به صورت بسيار مثبتي تأثير گذاشته است.
اين كشور بهجاي كنفرانسهاي بزرگ و از نگاه ديوانسالارانه ثقيل، بيشتر به صورت عملي و براي مثال از طريق پروژههاي زيرساختي تأثير ميگذارد.» يكي از دلايل تأثيرگذاري راهبرد چين اين است كه برخلاف امريكا يا ديگر كشورهاي غربي، چين بر مبناي اين راهبرد در حوزه آفريقا از ميدان عمل گستردهتري برخوردار شده و ميتواند با نظامهاي سياسي مختلف در اين كشور همكاري كند.
توفيق راهبرد چيني راهبرد چيني براي كمك به توسعه كشورهاي آفريقايي بدون گذاشتن پيششرطهاي سياسي و در اصل بدون مداخله در امور داخلي آنها، در عمل نتيجه داده و باعث شده تا چين در سالهاي اخير بتواند جاي پاي محكمي در اين كشورها بهدست آورد. سابلو اندلوو گاتشني، كارشناس روابط بينالملل و امور سياسي در آفريقاي جنوبي، بر رقابت نزديك بين امريكا و چين براي برقراري مناسبات نزديكتر با كشورهاي آفريقايي تأكيد ميكند اما معتقد است كه چين در اين رقابت از امريكا پيشي گرفته است زيرا به نظر وي، اغلب كشورهاي آفريقايي كمك چين را ترجيح ميدهند زيرا اين كمكها برخلاف كشورهاي غربي، همراه با شروطي در زمينه حقوق بشر، دموكراسي يا تلاش براي نفوذ فرهنگي نيست. مطالعات انجام شده از سوي مؤسسه غيرانتفاعي سودويند در آلمان نشان ميدهد كه چين در اين مورد موفق بوده زيرا بنابر تحقيقات اين مؤسسه معلوم شده كه ۴۶ درصد از كمكهاي چين براي توسعه كشورها به حوزه آفريقا اختصاص يافته است.
برخلاف ادعاي كلينتون، مطالعات اين مؤسسه نشان ميدهد كه كمكهاي چين تنها محدود به بهرهبرداري از منابع طبيعي كشورهاي آفريقايي نبوده بلكه چين به صورت مستقيم به توسعه زيرساختهاي اقتصادي و وضعيت بهداشت و آموزش اين كشورها كمك ميكند. تأثير اين كمكها در همايش روز پنجشنبه ۹ آگوست تحت عنوان «چين- آفريقا» در شهر نايروبي، پايتخت كنيا، ديده شد كه شركتكنندگان در آن از چين خواستند تا در تأمين امنيت كشورهاي آفريقايي مشاركت بيشتري داشته باشد.
درخواست شركتكنندگان در اين كنفرانس از چين، نشاندهنده آن است كه اين كشور در حوزه آفريقا از چنان موقعيتي برخوردار شده كه ميتواند تأثير تعيينكنندهاي بر امنيت و ثبات اين قاره پر از تنشهاي سياسي و امنيتي داشته باشد. درواقع نشست نايروبي و چنين درخواستي از چين را بايد در امتداد توفيق راهبرد چين در آفريقا دانست كه چندي پيش و با برگزاري پنجمين كنفرانس همكاريهاي آفريقا و چين، موسوم به «فوكاك(FOCAC)» در پكن مورد تأكيد قرار گرفت.
حضور رئيسجمهور چين و سخنراني در اين نشست و تأكيدهاي وي بر افزايش همكاري و كمكهاي پكن به توسعه اقتصادي در كشورهاي آفريقايي، يك بار ديگر عزم راسخ سياستمداران و تصميمگيران چيني براي تحكيم جاي پاي خود در قاره سياه را نشان داد. از طرف مقابل، نمايندگان ۵۰ كشور آفريقايي در اين كنفرانس از افزايش همكاري پكن استقبال كردند و به توسعه مشاركت چين در كشورهاي خود متعهد شدند. روشن است كه رشد روزافزون همكاريهاي پكن با كشورهاي آفريقايي، تهديد جدي براي منافع امريكا در حوزه آفريقا باشد.
به خصوص اينكه آمارها نشان ميدهد مبادلات امريكا با كشورهاي زير صحرا در آفريقا از رشد قابل توجهي برخوردار نبوده و در مقايسه سال ۲۰۱۱ با ۲۰۱۰، تنها ۱۳ ميليارد دلار رشد داشته است. به اين دليل است كه هيلاري كلينتون در اين سفر خود دور تازهاي از رقابت با نفوذ چين در حوزه آفريقا را آغاز كرد و حتي همزمان با آن، كنگره امريكا قانون فرصت و رشد آفريقا را تا سال ۲۰۱۵ تمديد كرد. به هر حال، دو قدرت جهاني رقابت خود در حوزه آفريقا را تشديد كردهاند اما آنچهكه در اين امر تعيين كننده است، تصميم كشورهاي آفريقايي است كه به گفته گاتشني، «اگر كمكي از شرق پيشنهاد شود، آفريقا نميتواند آن را رد كند، زيرا سعي دارد در مناسبات با ديگران به بهترينها دست يابد» و تأكيد ميكند كه چين نسبت به امريكا از بخت بهتري در آفريقا برخوردار است.