
اين در حالي است كه بسياري بهرغم اين تأكيدات همچنان مرز آرمانخواهي و واقعبيني را درك نكردهاند.
واقعيت آن است كه در طول تاريخ جمهوري اسلامي همواره افرادي بودهاند كه با افراط و تفريط در اين موضوع حياتي و حساس به دنبال منافع شخصي خود بودهاند.
در اين بين برخي جريانات با فراموش كردن آرمان انقلاب و در پيش گرفتن خط واقعبيني كه در بسياري مواقع با خط سازش دچار التقاط ميشد در مسيري حركت كردند كه خواست دشمن بود. نمونه اين موضوع را ميتوان در ماجراي عقبنشينيهاي ابتداي جنگ توسط بنيصدر به بهانه قدرت ارتش بعث و سپس عقبنشينيهاي اصلاحطلبان در موضوع پرونده هستهاي اشاره كرد.
به گونهاي كه حتي بهزاد نبوي نايب رئيس دوم مجلس ششم با عقبنشيني در مقابل تهديدات دشمنان بر سر پرونده هستهاي عقبنشيني آشكار ميكند و در مصاحبهاي داشتن هرنوع فناوري هستهاي براي كشورمان را اساساً غيرضروري دانسته و پيشنهاد ميكند كه ايران براي خروج از اين بنبست بايد از اين تكنولوژي چشمپوشي كند. وي در آن دوران ميگويد: «به نظر ميرسد استفاده وسيع از انرژي هستهاي براي كشوري كه دومين ذخاير گاز دنيا و ذخاير قابل ملاحظه نفتي را در اختيار دارد و ميتواند با هزينههاي خيلي كمتري به توليد انرژي بپردازد، نه تنها از اهميت و اولويت چنداني برخوردار نيست، بلكه صرف هزينههاي خيلي زياد براي دستيابي به انرژي هستهاي به لحاظ اقتصادي هم امر مطلوبي نيست.»
سوءاستفاده از احساسات آرمانخواهانه اما در طرف مقابل همواره افرادي بودهاند كه با سوءاستفاده از احساسات آرمانخواهانه عمومي به دنبال منافع شخصي خود بودهاند. آنها در اين ميان با زير پا گذاشتن مصلحت نظام و كشور در مسير حركت كردند كه باعث ضربه خوردن نظام، آن هم در شرايط حساس كشور شد. براي درك بهتر اين موضوع ميتوان به ماجراي سيد مهدي هاشمي از نزديكان مرحوم منتظري اشاره كرد كه در برههاي از زمان مسئول واحد نهضتهاي آزاديبخش سپاه پاسداران بود. وي تحت عنوان صدور انقلاب و كمك به نهضتهاي اسلامي منطقه با سوءاستفاده از احساسات عمومي كه در آن دوران بسيار بر موضوع صدور انقلاب متمركز شده بودند، به اقداماتي عليه امنيت ملي روي آوردند. بنابراين مرور اين وقايع كه در طول تاريخ انقلاب نيز كم نيستند، اين نكته را مورد تأييد قرار ميدهد كه فهم دقيق تركيب بسيار حساس و ظريف «آرمانخواهي توأم با واقعبيني» زمينه توسعه و پيشرفت در سايه عقلانيت را به وجود ميآورد.
نمونههايي از رعايت آرمانگرايي و واقعبيني در عين حال در طول تاريخ انقلاب نمونههاي فراواني نيز از همراهي آرمانگرايي و واقعبيني مشاهده ميشود كه وجود همين تدبير زمينه موفقيت در آن موضوع را فراهم كرده است.
براي نمونه در ماجراي پرونده هستهاي كشورمان شاهد آن بود كه با روي كار آمدن دولت اصولگراي احمدينژاد در سال ۸۴ موجي از آرمانگرايي و واقعبيني در پشت اين موضوع قرار گرفت و در حالي كه قطار هستهاي كشور به سرعتي قابل قبول رسيده بود و يك به يك شاهد دستيابي كشورمان به دستاوردهاي اين عرصه بوديم كه همان موج آرمانخواهي بود، موج واقع بيني نيز در كنار آرمانخواهي قرار گرفت و گفتوگوهاي هستهاي براي پاسخ به سؤالات غرب توسط دولت آغاز شد؛ واقعيتي كه نه تنها توانست بسياري از نگرانيهاي جامعه جهاني را در خصوص پرونده هستهاي كشور برطرف كند، بلكه فرصتي را براي دانشمندان كشور فراهم كرد تا با فراغ بال بيشتر و تحمل فشار كمتر چرخه دستيابي كشور به انرژي صلحآميز هستهاي را تكميل كند.
در كنار اين، موضوع صدور انقلاب به كشورهاي ديگر نيز كه عنواني آرمانخواهانه بود، با اضافه شدن عنصر واقعبيني شكلي موفقتر به خود گرفت. واقعبيني از آن جهت كه امروز بدون ارسال سلاح نظامي به كشورهاي ديگر و با كمترين هزينه ممكن، موجي از بيداري اسلامي در كشورهاي منطقه شكل گرفته كه بسياري آن را متأثر از انقلاب اسلامي كشورمان ميدانند. انقلابي كه خود را با پيشرفت و استقلال صادر كرد نه با اسلحه و گلوله. . .
لازمه هوشياري اما سخنان رهبر معظم انقلاب در خصوص آرمانگرايي در حالي در جمع دانشجويان مطرح شد كه قشر دانشجو همواره به داشتن روحيه آرمانخواهانه در تمامي حوزهها مشهور است؛ روحيهاي كه گهگاهي مورد سوءاستفاده جريانات سياسي خاص نيز قرار ميگيرد و رهبر انقلاب نيز در سخنان خود اشاره فرمودند كه آرمانگرايي بايد به دور از پرخاشگري باشد.
واقعيت آن است كه آرمانگرايي، واقع بيني و حقيقت و مصلحت بايد در يك امتداد نگريسته شود و ايجاد انفصال در اين زنجيره ممكن است به رفتارهاي نادرستي كشيده شود كه غير از پرخاشگري و عصبيت سياسي حاصلي نداشته باشد. از اين رو نه فقط دانشجويان، بلكه مسئولان نظام نيز كه رهبر انقلاب آنان را نيز پيشتر مورد خطاب خود قرار داده بودند، بايد با در نظرگيري اين واقعيت به سمتي حركت كنند كه آرمانگرايي و واقعبيني در كنار هم را به عنوان كليدي براي موفقيت نظام مورد استفاده قرار دهند.